مطهره شفيعي
«اصلاحات امروز، اصلاحات ديروز» شايد براي برخي خوشايند نباشد كه گفته شود «اصلاحات امروز» همان «اصلاحات ديروز» نيست اما واقعيت اين است و بايد آن را پذيرفت. بايد بپذيريم كه اصلاحات اين روزها سرماخورده و زكام شده است. آن ويروسي كه امروز در بدن اصلاحات جولان ميدهد و چهرهاش را همانند دهه 70 شاداب نميكند را بايد در درون اردوگاه اصلاحطلبي يافت و نه حتي يك قدم خارج آن. نام اين ويروس «نشناختن خود» است كه البته با بيهويتي هيچ قرابتي ندارد چنانكه ريشه اصلاحات چنان مستحكم است كه حتي سختترين مخالفان، از بيان ناآگاهي به ريشه جريان اصلاحات قاصر هستند.
تراژدي نبايد آغاز شود
جريان اصلاحات از پشتوانه فرهنگي و اجتماعي بالايي برخوردار است اما زماني كه سوال ميشود اصلاحات چيست و اصلاحطلب كيست، با انبوه پاسخ مواجه ميشويد. اين جريان نميداند راه و چاه اصلاحات كجاست؛ در چنين شرايطي با جريانهايي هم در كشور مواجه هستيم كه بخوبي ميدانند در كجاي سپهر سياسي ايران جا دارند و چه هدفي را دنبال ميكنند. تعريف مشخصي از خود براي ارائه به مخاطب دارند اما فاقد آن پشتوانه اجتماعي هستند بنابراين هر آنچه ميگويند تنها طنينش در جمع خودشان است.
يكي از اساتيد دانشگاه علامه طباطبايي چندي پيش چنين وضعيتي را به طنز تشبيه كرد كه در صورت استمرارش تبديل به تراژدي در اردوگاه اصلاحات خواهد شد. اما تبديل شدن وضعيت اردوگاه اصلاحات به تراژدي چه تبعاتي دارد؟ پر بيراه نيست اگر ادعا شود بيشتر مردم به جريان اصلاحات گرايش دارند كه نتيجه آن را ميتوان در صندوقهاي راي 24خرداد92 يافت. پس اين تراژدي دامنهای بس وسيع دارد و بسيار غمگينانه است اگر اصلاحطلبان بخواهند اكثريت جامعه را با اين تراژدي مواجه كنند.
اصلاحات هاشمي - اصلاحات خاتمي
اما چرا بايد نسبت به اين تراژدي هشدار داد؟ براي پاسخ به اين سوال بايد به دهه 70 بازگشت يعني همان زماني كه آهسته راه خود را آغاز كرد. اصلاحاتي كه بخشهاي فرهنگي آن در دولت دوم آيتا... هاشمي كليد خورد و با پيروزي سيدمحمد خاتمي زمان آغاز اصلاحات سياسي آن بود. يعني نميتوان اينگونه پنداشت كه فضاي فرهنگي اصلاحات با دولت اصلاحات آغاز شد بلكه زمينه اين بخش از اصلاحات در دولت قبل از دوم خرداد فراهم شده بود. فارغ از اين مسائل، مگر سازندگي معنايي جز اصلاحات دارد؟ اصلاحات سياسي در دوم خرداد با مستقر شدن سيدمحمد خاتمي و همفكرانش در دولت هفتم كليد خورد.
شايد بسياري نپذيرند كه اصلاحات از دولت آيتا... هاشمي آغاز شد كه اين هم يكي از آسيبهاي جريان اصلاحطلبي امروز و نه ديروز است. اصلاحات مگر تغيير در روند به سمت بهتر شدن، با بهرهگيري از ابزارهاي موجود نيست. دولت ششم هم در اين مسير حركت كرد اما بدون هياهو و بر سنت مدرنيتهاي كه از سال 76 آغاز شد تاكيد كرد بدين معنا كه «اصلاحات ساكت» را در دستور كار قرار داد و نام «سازندگي» بر آن گذاشت. در دولت اول هاشمي فارغ از اصلاح فرهنگي و اجتماعي به ساخت خرابيهاي دوران جنگ و وضعيت اقتصادي پرداخته شد و در دولت دوم بود كه كليد اصلاحات زده شد.
شايد در اين مقطع نقدهايي به عملكرد دولت دوم هاشمي در زمينه فرهنگي باشد اما عادلانه نيست امروز كه شرايط كشور آرام و بدون دغدغه است، شرايط آن روزها را با معيار امروز سنجيد. جداي از اين موضوعات، مگر اصلاحات سياسي كه آغازگر آن را سيدمحمد خاتمي ميدانند، بدون اصلاحات فرهنگي در قبل از آن، امكانپذير بود؟ مگر نه اينكه در دولت دوم هاشمي افكار و ذهنها براي پذيرش اصلاحاتي ديگر آماده شد و آنگاه بود كه دولت هفتم توانست اصلاحات سياسي را رقم بزند. آيا واقعا طرح اصلاحات سياسي در فضايي كه جامعه آمادگي نداشت، امكانپذير بود؟ آنچه هاشمي بدون پيشوند اصلاحات انجام داد، در عمل بود لذا مخاطراتي نداشت اما اكنون اصلاحات در گفتار...
اصلاحات چيست؟
زماني كه سيدمحمد خاتمي كليد اصلاحات سياسي را زد، بسياري خود را اصلاحطلب ناميدند. از هر قشري هم به گرد واژه اصلاحات جمع شدند از معلم تا دكتر و دانشجو و... . هر يك «اصلاحات» را به ظن خود معنا و حوزهاي برايش تعريف كردند. هرگاه تعاريف هر قشر از اصلاحات را در كنار هم قرار دهیم، نقاط مشترك زيادي نميتوان يافت. بنابراین باز بايد به عقب بازگشت يعني همان زماني كه گفتوگو به عنوان محور اصلاحات براي حل مشكلات مورد توافق همه اقشار معتقد به اين جريان پذيرفته شد. گفتوگو از آنجايي مورد پذيرش قرار گرفت كه نقطه مقابل چالش بود اما باز هم يك چالش ديگر به ميان آمد و آن هم تعريف هر گروه اصلاحطلب از گفتوگو بود.
اصلاحطلبان در اين مرحله به سه بخش تقسيم ميشوند كه عبارت است از اصلاحطلبان ايدئولوژيك، اصلاحطلبان سنتي و اصلاحطلبان روشي. اصلاحطلبان گروه نخست، به بازانديشي در تمام عرصهها معتقد هستند و تنها آيندهاي ايدهآل را ترسيم ميكنند. اصلاحطلبان سنتي اما نميخواهند از چارچوبها فراتر رفته و تغييري ايجاد شود يعني معتقد به اصلاح در چارچوبهاي تعريف شده هستند. گروه سوم هم بطور كل ميخواهند بدون كوچكترين خشونت يا حاشيهاي به هدف دست پيدا كنند و اعتقادات دو گروه ديگر را نهي نميكنند بلكه رسيدن به هدف برايشان اصل است.
از اين منظر اصلاحات دوران آيتا... هاشمي را ميتوان در بخش اصلاحات گروه دوم يعني اصلاحات سنتي معنا كرد كه از يك سو اصلاحات بدون كوچكترين لطمهاي صورت گرفت و از سوي ديگر بهترين استفاده از ابزارها براي رسيدن به هدف انجام شد. اما در اصلاحات سيدمحمد خاتمي بعضا اين سه انديشه با هم در چالش هستند كه البته انديشه سوم كمي كمتر اما اصلاحطلبان سنتي و ايدئولوژيك براي رسيدن به هدف راههايي را انتخاب ميكنند كه با يكديگر فاصله دارند و البته براي پويايي يك جريان شايد مفيد هم باشد.
چه بايد كرد؟
در فضاي امروز يعني يكسال و اندي كه از استقرار دولت اعتدال و ميانهروي گذشته است، اصلاحات نياز دارد در فضايي كه آرامش نسبي بر اردوگاهش حاكم است براي هميشه يك تعريف واقعي از خود ارائه كند و چنين نباشد كه در هنگامه هر انتخاباتي يك تعريف به مخاطبان و حاميان عرضه شود. از سوي ديگر باید مدتي وقت صرف ارائه انديشهاي شود تا تعريف ارائه شده همهگير باشد و در اين مقطع از انديشيدن به اقدامات عملي در قبال اصلاحات خودداري شود تا اصلاحات بار ديگر همان اصلاحات گذشته با رويكرد جديد شود.