* تکاپوی اصولگرایان برای به دست آوردن کرسیهای مجلس شدت گرفته است.چرا مجلس آینده برای اصولگرایان با اهمیت است؟ چه موانعی بر سر راه اتحاد و وحدت خود اصولگرایان وجود دارد؟
** بحث کمک کردن به انتخاب کنندگان در هر انتخابی یک اصل اساسی است که هم اصولگرایان باید آن را در برنامههای خود درنظر بگیرند و هم اصلاحطلبان. همه جریانهای سیاسی باید فضایی شفاف و روشن برای انتخابکنندگان فراهم کنند. آنچه مسلم است در انتخابات ریاستجمهوری سال92 پایگاه اجتماعی اصولگرایان دچار سردرگمی شد که این خطای فاحشی بود.هنگامی که نخبگان یک جریان نتوانند به یک تفاهم برسند، نشاندهنده اشتباه استراتژیک و نشناختن صحیح قواعد بازی است.
البته این بدین معنا نیست که اصلاحطلبان در این زمینه عملکرد بهتری داشتند.اصلاحطلبان هم با مشکلات متعددی مواجه بودند.اما اصولگرایان تن به هیچ مبانی و اصولی ندادند که انتخاب را برای انتخابکنندگان تسهیل و آسان کند. آقای ولایتی، قالیباف، محسن رضایی یا سعید جلیلی باید به اصولی پایبند میبودند که این پایبندی میتوانست سرنوشت انتخابات را تغییر دهد. همین سردرگمیها باعث شد که برخی وارد این مرحله شوند که اصلا در انتخابات شرکت نکنند.این ضربه جبرانناپذیری بود. هماکنون اما نشانههایی وجود دارد که اصولگرایان درصدد هستند ضعفها و اشتباهات گذشته خود را جبران کنند. خود محوریها و یکطرفهنگری در کار جمعی و جریانی باید از بین برود.البته من معتقدم که اصلاحطلبان هم در انتخابات سال 92اصولی عمل نکردند. کنارهگیری آقای عارف براساس میل و اراده ایشان صورت نگرفت. آنچه مسلم است کاندیداهای جریان اصولگرا شکست خوردند و نامزدهای جریان اصولگرا توفیق کسب رای مردم را نداشتند؛
اما این که عنصر اصولگرایی بهعنوان یک بینش مورد بی توجهی جامعه واقع شده این را نمیپذیریم. این کاندیداها بودند که از مبانی اصولگرایی در رقابتهای انتخاباتی فاصله گرفتند. وقتی نگاه میکنیم یکی از دلایل اینکه بدنه اجتماعی اصولگرایان در این انتخابات دچار تردید و سرخوردگی شد این بود که برخی از رفتار انتخاباتی کاندیداها با مبانی اصولگرایی فاصله گرفت و به راحتی همه هواداران اصولگرایان توانستند بفهمند که این گروه مصالح فردی خود را به مصالح جامعه برتری دادند؛ چراکه یکی از شاخصههای تفکر اصولگرایی این است که شما باید مصالح جامعه را بر مصالح شخصی و فردی برتری دهید. جامعه دید خیلی از آقایان حاضر نیستند به این تفکر پایبند باشند. اصولگرایان بهدلیل این نوع رفتار شکست خوردند. بنده برگزاری همایشهایی چون وحدت اصولگرایی را گامی به جلو تلقی میکنم.
* ارزیابی شما از فعالیتهای اصلاحطلبان در زمینه انتخابات مجلس چیست؟
** ورود افراد با تابلوهای مختلف به صحنه انتخابات را نمی توان مورد ارزیابی خاصی قرار داد اما اگر بخواهیم یک قضاوت کلی داشته باشیم باید بگوییم قرار است در انتخابات سال آینده مجلس تمام جریانات بهصورت گسترده و با تمام توان به میدان بیایند. حالا اینکه با تابلوهای مختلف نیروهای یک جریان سیاسی فعال میشوند این بدان معناست که قرار است یک سرمایهگذاری جدی در زمینه انتخابات صورت بگیرد. البته قطعا بخشی از این افراد تحت الشعاع جریانات قویتر خودشان قرار خواهند گرفت و در جریان قدرتمندتری قرار خواهند گرفت.
* به نظر شما جریان اصولگرایی هماکنون نیاز به تجدیدنظر در سیاستهای خود دارد؟ شما با بحث نواصولگرایی که تلاش میکند مبانی و ارزشهای تغییرناپذیر جریان اصولگرایی را با سیاستهای جدید خود عرضه کند موافق هستید؟
** اصول خیلی روشن و شفاف است. خوشبختانه حیات پربرکت حضرت امام(ره) به آن اندازه بود که ارزشها و اصول را به خوبی در جامعه نهادینه کند. در زمان حضرت امام(ره)حتی طبقات پایین جامعه که اطلاعات زیادی هم در مسائل سیاسی نداشتند با رهنمودهای حضرت امام(ره) به آن درجه از درک و فهم اجتماعی و سیاسی رسیده بودند که به راحتی سره را از ناسره تشخیص میدادند.
امروز هم اصول برای تودهها روشن است.این اصول بهقدری روشن است که شخصی مانند آقای احمدینژاد که در همراه کردن تودهها با خود هنرمند بود و تبحر ویژه داشت، توسط همین تودهها و به دلیل پشت کردن به اصول پس زده شد و مورد قبول قرار نگرفت.در نتیجه با توجه به شرایط جامعه ما، نیازی به تجدیدنظر و تغییر روشها و مباحثی مانند نو اصولگرایی وجود ندارد. آقای روحانی هم در آینده با اصول محک خواهد خورد و هر جایی که از اصول فاصله بگیرد مردم در آینده درباره آن داوری خواهند کرد.
برخی از رفتارها و اقدامات اصولگرایان در انتخابات سال92با اصول سازگاری نداشت. «وفای به عهد» یکی از اصول اساسی است. در انتخابات ریاستجمهوری برخی از کاندیدهای انتخاباتی با هم عهد و پیمان بسته بودند که هر کدام رأی بیشتری دارد،گزینههای دیگر به سود وی از صحنه انتخابات کنارهگیری کنند.اما در عمل چنین اتفاقی رخ نداد. ما باید در رفتار و اخلاق خود تجدیدنظر کنیم نه در اصولگرایی. وحدت جزئی از اصول است. وحدت یکی از اصول و رموز انقلاب اسلامی است.عملکرد آقای مصباح هم با اصول سنجیده میشود.
* چرا احمدینژاد تلاش میکند به قدرت بازگردد؟ آیا وی قادر خواهد بود جایگاه از دست رفته خود را دوباره به دست بیاورد؟
** به نظر من بحث بازگشت آقای احمدینژاد به قدرت را جریانهای مقابل دامن میزنند. دلایل این مسئله هم تا حدودی قابل فهم است. جریانهای مقابل در صدد این هستند که شرایطی فراهم شود که مردم گمان کنند یک طرف ماجرای انتخابات آینده آقای احمدینژاد قرار دارد و یک طرف دیگر اصلاحطلبان هستند. این مساله زیاد به سود جامعه نیست.
بازگشت آقای احمدینژاد یک بحث انحرافی است.نه امکان بازگشت آقای احمدینژاد وجود دارد ونه جامعه تا به این اندازه ضربه پذیر است که یک خطا را دوباره تکرار کند.برخی میخواهند جامعه را در یک گزینش دو طرفه قرار دهند، که به نظر من این مساله هم امکان پذیر نیست. جامعه در شرایط فعلی از نظر سیاسی رشد پیدا کرده است و چنین طراحیهایی را نمی پذیرد.آقای احمدینژاد در گذشته یک پایگاهی را مورد بهره برداری خود قرار داد که این پایگاه دیگر در اختیار ایشان نیست.جریان اصولگرا با در نظر گرفتن تمام جوانب به این قضیه پی برده است که آقای احمدینژاد شخص قابل اعتمادی نیست.
احمدینژاد بهخصوص در دور دوم ریاست جمهوری خود بسیاری از مبانی و اصول را کنار گذاشت و فرد محوری را جایگزین اصول کرد.احمدینژاد قصد داشت خود، محور تصمیمگیری باشد و به جای تأکید بر خردجمعی تلاش داشت که خود را به جای مبنا و اصول قرار دهد. احمدینژاد دارای تمام شرایط نبود که خود را بهجای اصول و مبانی قرار دهد. درمورد آقای هاشمی البته میتوان گفت که به هر حال ایشان با توجه به سابقه طولانی و تأثیرگذاری که در مبارزات سیاسی داشتند، میتوانستند به برخی تغییرات دست بزنند و برای نخبگان و جامعه قابل پذیرشتر بود.
اما درباره آقای احمدینژاد چنین چیزی صادق نبود.در آن زمان هم مردم بین اصول و آقای هاشمی، اصول و مبانی را انتخاب کردند. اصرار آقای احمدینژاد به خودمحوری باعث بیاعتمادی اصولگرایان در میان راه به ایشان شد.برخی در انتها کام مردم و گروههای سیاسی را تلخ میکنند،اما آقای احمدینژاد در میانه راه تلخی را به کام مردم چشاند.در نتیجه احمدینژاد هیچگونه زمینه بازگشت به قدرت ندارد و شایعات بازگشت ایشان به عرصه سیاسی طراحی شده است.
نکته دیگر در این زمینه اینکه اصولا مردم ایران رفتارشان به گونهای است که اجازه بازگشت به قدرت را به صاحبان قدرتِ کنار رفته از قدرت نمیدهند. شاید آنها «از قدرت به کنار رفتهها» را محترم بشمارند و حتی قبولشان هم داشته باشد، اما اینکه مجددا قدرت را به آنها بسپارند، اتفاقی است که بسیار بعید به نظر میرسد. ما این نوع رفتار را در طول این سی و چند سال مشاهده کردهایم و هیچ رئیسجمهوری نبوده است که بعد از چند سال بتواند دوباره خودش را در پاستور ببیند. البته جریانِ فوق میتواند با حرفها، رویکرد جدید شخص جدیدی را به قدرت برساند، اما مردم «افراد» ی را که قدرت را تجربه کردهاند، دوباره بر سر کار نمیآورند.
* جبهه پایداری در کجای پازل اصولگرایی قرار گرفته است؟چرا این جبهه باعث شده است که معتدلین اصولگرا در مجلس به حاشیه کشیده شوند؟
** مجلس متأثر از جبهه پایداری نیست. دولت در برخی از زمینهها مانند معرفی گزینههای مشابه برای وزارت علوم عملکرد مناسبی نداشت. در مساله آقای نیلیاحمدآبادی ما شاهد بودیم که چند روز قبل از جلسه رأیگیری مشاور رئیسجمهور با برخی اقدامات فضای تعاملی بین مجلس و دولت را متشنج کرد.برخی اظهارات در صحن علنی مجلس هم مناسب نبود.
ما باید تندرویها را اصلاح کنیم. قطعا در جامعه ما نیروهای تندرو در طیفهای مختلف سیاسی حضور دارند و افراط هم از دیدگاه اسلام تخطئه شده است و هر نوع افراطیگری میتواند به جامعه لطمات زیادی بزند اما دولتها نباید ملاک تشخیص این افراطیگری قرار بگیرند. اگر دولتها مرجع این تشخیص قرار گیرند بهراحتی میتوانند به منتقدان خود برچسب افراطی گری بزنند و به این شیوه منتقدان را منکوب و وادار به سکوت کنند. به نظر من این وجدان عمومی جامعه است که باید ملاک تشخیص افراطیگری یا اعتدال قرار بگیرد.
جامعه ما جامعه معتدلی است و خود میتواند تشخیص دهد که چه افراد یا گروههای مفرط هستند و یا چه گروههایی جانب اعتدال را رعایت میکنند.گروههایی که دائما به دنبال افزایش دفع و کاهش جذب بودند توسط مردم به انزوا کشیده شدند .حتی اگر گروههایی جانب انصاف را در نقد دولت رعایت نکردند دولت نباید در پی ساکت کردن آنان باشد؛ بلکه باید با استدلال و منطق برخوردهای جامع نسبت به منتقدین داشته باشد.
* چه انتقادی را به دولت آقای روحانی وارد میدانید؟
** من معتقدم عملکرد دولت در حوزه صنعت ضعف جدی دارد. دولت در این زمینه برخی را به خدمت گرفته است که اعتقاد خاصی به توان داخلی و ملی ندارند. چندی پیش جهاددانشگاهی قراردادی را برای استفاده از استعدادهای کشور منعقد کرده است که آقای زنگنه بدون هیچ توضیحی این قرارداد را لغو کردند. مصالح کشور حکم میکند که مسئولان ابتدا به مسائل داخلی بها بدهند.
* سرانجام مذاکرات هستهای چه تأثیری در وضعیت داخلی کشور خواهد گذاشت؟
** همه ما در این عرصه باید هوشمندانه عمل کنیم.هر عنصری که متعلق به این ملت باشد میفهمد دولت در عرصه بینالملل مساله سنگینی را دنبال میکند که نیاز به پشتوانه اکثریت این ملت دارد. مذاکره از سیاستهای کلان نظام بوده است. این مذاکرات نتایج مثبتی برای نظام داشت و برای ملت هم مفید است. در مذاکرات هستهای با تصمیم و مجوز نظام و با اعتمادی که نظام به تیم مذاکرهکننده داشته، عمل شده است. اما این اعتماد به این معنی نیست که هر آنچه انجام دادهاند درست بوده است. کما اینکه برخی از عناصر خود دولت هم انتقاداتی از تیم مذاکره کننده به عمل آوردند. ما در این مسائل باید موضوعات را از دایره مسائل حزبی خارج کنیم.