سروش حقیقت
انجام عملیاتهای اطلاعاتی و سایبری علیه جمهوری اسلامی ایران اگر چه در گذشته به صورت پراکنده نزد افکار عمومی مطرح بود، اما پس از رسانهای شدن ویروس استاکس نت و بعدها دیو کیو و فلیم در دو سال اخیر سخنان بسیاری از آن گفته و شنیده شد؛ به طوری که از آن زمان اصطلاحات و مشتقات جنگ سایبری و اطلاعاتی در قاموس سیاسی و اجتماعی نشر و بازنشر یافت. در طول این مدت نیز چنان حجم گستردهای از رویدادها و رخدادها راهی رسانهها شده، که اکنون بسیاری اذعان دارند که ناقوس جنگ پنهان ایران و آمریکا سالهاست به صدا درآمده است.
این نبرد نوپدید امتداد یک جنگ ایدئولوژیک به قدمت عمر جمهوری اسلامی ایران با تاکتیکها و تکنیکهای متفاوت است. به واقع سازههای نبرد سایبری در چیدمان جنگ پنهان، عموماً با تبیین و تکوین جنگ اطلاعاتی متاثر از پیشرفتهای سریع فناوری اطلاعاتی و ارتباطاتی نوپدید همانند شبکههای الکترونیکی و ظهور جامعه اطلاعاتی پدیدار شده است. در چنین مختصاتی هرگونه نبردی بر این گزارهها استوار است و میکوشد تا با تخریب و توقف پروسه تبادل اطلاعات دیجیتالی و غیرعملیاتی کردن زیرساختهای اطلاعاتی یک هجمه همه جانبه را شکل دهد.
پیامدهای جنگ اطلاعاتی و الکترونیکی با پایههای امنیتی برخلاف نبردهای نظامی و فیزیکی عموماً ـ اگر چه همواره این چنین نیست ـ محرمانه و قابل انکار و تردید است.
از این رو در بسیاری از موارد، نتایج یک نبرد اطلاعاتی قابل تأیید یا تکذیب اصولی نیست، ولی واقعیت امر این است که این پیامدها مرگبار است. البته این پیامدها به مانند یک نبرد نظامی کشنده و آشکار نیست، اما به گفته مایک مک کانل رئیس سابق سیا، اگر تنها بانک بزرگ آمریکا با موفقیت مورد حمله سایبری قرار گیرد اثرات مخرب بسیار بزرگتری بر اقتصاد جهان خواهد داشت که از حملات 11 سپتامبر 2001 هم مخربتر خواهد بود.
استوارت بیکر مدیرکل سیاسی سابق وزارت امنیت داخلی آمریکا هم میگوید که با پیشرفت فناوری اطلاعاتی، خطر استفاده نظامی از این فناوری هم افزایش مییابد. حمله سایبری بخشی از یک جنگ متقارن است و طی آن آسیب پذیری کشورها از جمله آمریکا افزایش مییابد.
پیامدهایی که مک کانل و بیکر از آن نام میبرند سبب شده تا نبرد سایبری و اطلاعاتی اهمیتی خاص نزد بسیاری از کشورها یافته و سرمایه گذاریهای هنگفتی روی آن صورت پذیرد؛ نبردی که در ابعاد متقارن و غیرمتقارن پیامدهای ویرانگری را بدنبال دارد.
حوزههای نبرد اطلاعاتی و سایبری
با این مقدمه به نظر میرسد که ایران چند سالی است درگیر نبرد سایبری شده است؛ نبردی نابرابر در مقابل نظام سلطه به رهبری آمریکا که پاندول تنشها را به سوی نواختن ضربه نهایی هدایت میکند.
چندین حوزه از این نبرد طی سالهای اخیر قابل بازخوانی است. چندی پیش وزارت دادگستری آمریکا ادعا کرد که دو نفر در خاک این کشور متهم به مشارکت در توطئه ترور «عادل الجبیر» سفیر عربستان توسط نیروهای قدس ایران بودند؛ ادعایی که حتی خود مقامات آمریکایی نیز آن را باور نکردند و تنها با فشار توانستند قطعنامهای را در محکومیت تروریسم بدون ذکر نام ایران از تصویب مجمع عمومی سازمان ملل بگذرانند.
پس از آن، یوکیا آمانو مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در آخرین گزارش فصلی خود با تکرار مطالعات ادعایی و عدم راستی آزماییهای پیشین، ایران را به انحراف از برنامه هستهای به سوی تسلیحات نظامی هستهای متهم کرد و گزارشی را به اعضای شورای حکام آژانس ارائه داد.
اتهام زنی نظامی در برنامه هستهای ایران در حالی است که گزارشهای متعدد آژانس بین المللی انرژی اتمی و برآورد 16 نهاد اطلاعاتی و امنیتی آمریکا در سال 2007 بر غیرنظامی بودن برنامه هستهای ایران تاکید داشته است.
از این رو به نظر میرسد که طرفداران اقدام اقتصادی و نظامی علیه ایران با تحریک و تطمیع لابیهای یهودی و صهیونیستی تنها به آن بخش از اطلاعات دستگاههای امنیتی و جاسوسی اتکا میکنند که راه اتهام زنی بی پایه را در این زمینه باز میگذارد. انتشار این گزارش در حالی بود که پیش از آن احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، اتهاماتی را در زمینه نقض حقوق بشر متوجه ایران ساخته بود.
ترجیع بند این مثلث سه گانه اتهام علیه ایران، سبب تشدید تحریمها و دور جدید اقدامات تنبیهی جامعه جهانی شد که در راستای آن آمریکا، انگلیس، کانادا، اتحادیه اروپا و چندین کشور دیگر تحریمهای اقتصادی و بازرگانی تازهای را علیه ایران اعمال کردند.
به موازات این فشارها بر حجم تلاشهای دیپلماتیک و اعمال اقدامات موثرتر علیه ایران حتی اقدام نظامی تاکید شد و حجم این هجمه تا جایی بود که ویلیام فاکس وزیر سابق دفاع بریتانیا ـ که چندی بعد با اتهام همجنس بازی مجبور به استعفا شد ـ اعلام کرد که اگر نقشه آمریکا برای حمله نظامی به ایران جلو انداخته شود نیروهای مسلح انگلیس ممکن است در یک چنین عملیاتی مشارکت کنند.
طرح اتهام زنی علیه ایران مبنی بر اقدام به ترور در کشورهای حوزه خلیج فارس نظیر بحرین و کویت اگر چه در طول بیش از یک سال از شروع خیزش مردمی در خاورمیانه عربی تکرار شده بود، اما طی چند ماه اخیر تشدید شد.
اقدام جمهوری اسلامی در دستگیری تروریستهای عامل شهدای هستهای و پیش از آن 12 جاسوس سازمان سیا در ایران و لبنان در حالی بود که قبل از آن نیز تهران با شناسایی شبکه پیچیده جاسوسی و خرابکاری وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا، 30 نفر از جاسوسان آمریکایی را بازداشت کرده بود.
این شوک اطلاعاتی در عرصه جنگ پنهان با آمریکا به شکلی بود که رابرت بئر از مقامهای ارشد پیشین سازمان سیا اذعان کرده بود زمانی که یک نفر و یک منبع را از دست میدهیم این امر معمولاً یک عقب نشینی در جاسوسی را به همراه دارد، اما وقتی که در تهران یا در بیروت یک ایستگاه کامل را از دست بدهیم این یک فاجعه خواهد بود و چنین چیزی نباید اتفاق بیفتد.
ولی واقعاً این فاجعه برای سیستم اطلاعاتی آمریکا اتفاق افتاد و رسانههای آمریکایی اعلام کردند که مقامات اطلاعاتی این کشور به تعلیق درآمدن عملیاتهای سیا در لبنان، در پی دستگیری چند تن از جاسوسان این سازمان در بیروت را تأیید کردهاند.
با وجود هر تردیدی در این مسأله، دستکم جمهوری اسلامی توانسته است با کشاندن بخشی از شکستهای فاحش اطلاعاتی آمریکا به عرصه رسانهها و افکار عمومی، از جنگ روانی علیه این کشور بهرهبرداری مطلوب کند.
یک روز پس از این رخداد، پردهای دیگر از جنگ اقتصادی علیه ایران کلید خورد و انگلیس با توجیه گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحریمهای جدیدی را با هدف تاثیر بر بخش بانکداری و انرژی و به طور خاص تحریم بانک مرکزی اعمال کرد؛ اقدامی که چند روز بعد از سوی آمریکا و کانادا نیز تکرار شد.
مصوبه مجلس شورای اسلامی در مورد کاهش سطح روابط با انگلیس و اخراج سفیر این کشور با حمله معترضان ایرانی به سفارت بریتانیا و باغ قلهک همراه شد تا چشم انداز روابط آن سوی آبهای سرد آتلانتیک و این سوی آبهای گرم خلیج فارس بیش از پیش تیره شود؛ چشماندازی که با اقدام اتحادیه اروپا و آمریکا در تحریم 180 تن از مقامات و سازمانهای ایرانی تیرهتر شد.
در کشاکش این تیک تاک جنگ اطلاعاتی ایران و غرب، ضربه بعدی را ایران وارد کرد. جمهوری اسلامی ایران تصاویری از در اختیار گرفتن یک فروند هواپیمای بدون سرنشین آمریکا منتشر کرد.
هواپیمای بدون سرنشین RQ-170 که اصطلاحاً Sentinel یا دیدبان نامیده میشود و برخی آن را جانور قندهار (محلی که اولین بار تصویر آن منتشر شد) مینامند، یکی از مدرنترین پهپادهای ارتش آمریکاست که استفاده از آن دستاوردهای مهمی برای نیروهای مسلح این کشور در افغانستان (نبرد علیه القاعده و طالبان) و پاکستان (کشتن بن لادن و عملیات علیه طالبان پاکستان) به همراه داشته است.
این پهپاد در فرایند جنگال (جنگ الکترونیک) به چنگال ایران افتاد. دو سال قبل نیز ایران اعلام کرد که دو فروند هواپیمای جاسوسی و بدون سرنشین آمریکایی را سرنگون کرده است. چند ماه بعد نیز اعلام شد که ایران چند مورد از هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی را که در سالهای اخیر سرنگون کرده، به کارشناسان روس نشان داده است.
خوانش و پایش این دستاوردها نشان از آن دارد که هماوردی ایران در عرصه نبرد سایبری و اطلاعاتی به بسط توانایی نظامی در عرصه جنگ الکترونیکی و تثبیت هژمونی قدرت منطقهای جمهوری اسلامی پس از خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از عراق و افغانستان کمک شایانی میکند. این قدرت در چنین صورتی گسترهای از غرب افغانستان تا دریای مدیترانه را در حوزه عمل و مانور خود میبیند.
ابعاد نبرد سایبری و اطلاعاتی
با وجود این حوزهها، اما ابعاد و اطراف این نبرد نوپدید مختلف و متفاوت است؛ گشودن ابعاد و زوایای جدید این جنگ از سوی آمریکا نیز نه انتخابی، بلکه اقتضایی است. چنانکه این کشور با آگاهی از هزینههای تصاعدی نبرد نظامی روی به نبرد سایبری و اطلاعاتی علیه ایران آورده است.
تمامی این اقدامات پنهانی و غیرعلنی علیه ایران نیز سبب شده تا بسیاری، مجموعه این اقدامات را آغاز یک جنگ سایبری تمام عیار بدانند. چنان که سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا در گزارشهای خود سخن از شروع جنگ پنهان بین ایران با آمریکا و اسرائیل گفتهاند. این گزارشها میگویند که آمریکا و اسرائیل برای حمله مستقیم نظامی به تأسیسات هستهای ایران جنگی مخفیانه علیه این کشور ترتیب داده اند.
طبق این گزارشها عملیاتهای خرابکارانه در جهت برخورد با آنچه پروژههای تسلیحات هستهای ایران اعلام شده در حال انجام است. روزنامه دیلی تلگراف مهمترین عنصر این جنگ پنهان را پروژه «سربریدن» نام نهاده است. به نوشته این روزنامه در این پروژه ترور یا حتی تهدید به ترور شخصیتها و مقامات برجسته در زمینه پروژهها و برنامههای هستهای ایران در دستور کار است.
ترور شهیدان علی محمدی، شهریاری، قشقایی، احمدی روشن و رضایی نژاد و تهدید به ترور سرلشکر قاسمی از این نمونههاست؛ نمونههایی که البته مورد اذعان و اعتراف خود مقامات آمریکایی نیز هست. چنانکه مایک گراول سناتور سابق جمهوریخواه آمریکا میگوید واقعیتی که باید به آن توجه داشت این است که دولت آمریکا در چند سال گذشته درگیر اقدامات مخفی علیه ایران بوده است.
به گفته وی کنگره آمریکا حتی بودجهای سالانه معادل 200 میلیون دلار به طور میانگین برای این گونه اقدامات مخفی در ایران اختصاص داده است.البته در این زمینه نیز آمریکا و اسرائیل با همکاری تنگاتنگ با یکدیگر بر دو مورد تمرکز کردهاند؛ یکی از این دو عنصر تخریب داراییها و سرمایههایی است که در ارتباط با برنامههای هستهای هستند و هزینه آنها را تامین میکنند و دیگری تخریب اشخاص یا کشورهایی که ایران را در پیشبرد این امر یاری میرسانند.
تمرکز اسرائیل روی این مسأله صرفاً به گمانه زنی رسانهای و گزارشهای اطلاعاتی نهادهای دیگر محدود نشده، بلکه مورد اذعان و اعتراف مقامات این رژیم نیز قرار گرفته است. مئیر داگان، رئیس سازمان موساد که سال گذشته پس از هشت سال جای خود را به تامیر پاردو داد، همواره از طرح جنگ پنهان دفاع کرده و آن را دستاورد دوران ریاست خود بر موساد میپندارد.
ترور دانشمندان هستهای نظیر اردشیر حسن پور، مسعود علی محمدی، مجید شهریاری، فریدون عباسی و داریوش رضایی نژاد وجه بارز این طرح بوده است. از سوی دیگر نیز آمریکا و اسرائیل با حمایت دیگر کشورهای غربی رو به ارتباط برقرار کردن با برخی از افراد داخل کشور تحت عنوان پروژههای تحقیقاتی، آموزشی و پژوهشی آورده است.
بر این مبنا پروژهای موسوم به «براین دراین» در سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی تعریف شده است که بر اساس آن ادعا میشود با دانشمندان ایرانی و شماری از نظامیان ارشد ایرانی از طریق تماس با نزدیکانشان در خارج از کشور تماس برقرار میشود. در این پروژه ادعایی سازمان سیا همراه و همکار موساد است و با تهیه فهرستی از اسامی افرادی که قابلیت همکاری دارند، شرایط عزیمت آنها را به خارج از کشور فراهم کرده و پس از خروج، آنها را در دام خود گرفتار میکنند.
همراه با پروژهها، نهادهای بینالمللی مانند شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد تحت نفوذ آمریکا و متحدان اروپایی اش به یکی از اهرمهای تسهیل کننده این نبرد سایبری علیه ایران تبدیل شده اند.
انتشار فهرست دانشمندان هستهای ایران از سوی شورای امنیت در قالب قطعنامههای تحریمی توانسته است برای شناسایی شخصیتهای مرتبط با برنامه هستهای ایران بسیار راهگشا باشد.
گنجاندن نام دانشمندانی چون فریدون عباسی در قطعنامه 1747 شورای امنیت باعث شد تا این فهرست تحریم شورای امنیت به فهرست ترور رژیم صهیونیستی تبدیل شود و این رژیم نیز مبادرت به انجام ترور ایشان کند.این مساله را تلویحاً خود مقامات رژیم صهیونیستی نیز میپذیرند؛ روز 27 نوامبر 2010 که مجید شهریاری و فریدون عباسی در خیابانهای تهران ترور شدند، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد مئیر داگان پس از هشت سال مدیریت و فعالیت در سازمان جاسوسی موساد و انجام عملیات ویژه علیه ایران کنار رفت.
در کنار سکوت و انفعال معنادار جامعه جهانی، اما ایران تلاش داشته است تا با دیپلماسی عمومی، حقوقی و رسانهای تبعات و پیامدهای چنین توحش مدرنی را متوجه آمریکا، اسرائیل و دیگر کشورهای اروپایی کند.
ناکارآمدی نبرد سایبری و اطلاعاتی
ترس و هراس رژیم صهیونیستی از وجود یک ایران هستهای باعث شده تا این رژیم با مباشرت و مشارکت آمریکا عملیاتهای پرهزینه سایبری و اطلاعاتی را علیه جمهوری اسلامی کلید بزند. پروژه ویروسهای استاکس نت و دیوکیو بنا به اذعان رسانههای غربی توسط دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل ساخته و توانمندی و کارآیی آنها در تأسیسات اتمی دیمونا در صحرای نقب در جنوب اسرائیل آزمایش شده بود.
این رسانهها بارها جنگ سایبری و عملیاتهای تروریستی علیه ایران را جنگی پنهان برای مقابله با برنامه هستهای جمهوری اسلامی توصیف کرده و میگویند آمریکا و اسرائیل که منافع خود را با هستهای شدن ایران به شدت در خطر میبینند با صرف میلیونها دلار و به کارگیری سیستمهای پیچیده به دنبال ایجاد اختلال و مانع تراشی در حرکت هستهای شدن ایران هستند. البته سطح و حجم عملیاتهای خرابکارانه از سوی رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران نیز نشان میدهد که این رژیم به تنهایی دست به چنین اقداماتی نمیزند. ادامه دارد...