علیرضا دوستدار / استادیار مطالعات اسلامی در دانشگاه شیکاگو
گروه مشهور به دولت اسلامی عراق و شام یا به عبارت کوتاهتر دولت اسلامی و به اختصار داعش طی چند ماه گذشته توجه بسیاری از خود جلب کرده است، خاصه به سبب دستاوردهای چشمگیر نظامی در سوریه و عراق و تصمیم اخیر ایالات متحده برای جنگیدن علیه آن تحلیلگرانی که به تبیین سودها، جاذبهها و وحشیگریهای داعش کمر بستهاند غالبا به بررسی جهانبینی دینی آن پرداختهاند آموزههایی درباره دنیا و آخرت آمیخته با انگارههای متمدانه - که معمولا گمان میرود ریشه در اسلام سلفی دارد.
سنت سلفی جنبش اصلاح دینی مدرنی است که نسبت به آنچه الحاقات ضلالتآور به اسلام ناب قلمداد میکند موضعی انتقادی دارد، از جمله زیارت اهل قبور قدیسپرستی و مانند آن این سنت خواهان فسخ تمام این موارد و بازگشت به سنن پیروان اولیه حضرت محمد(ص) یا همان اسلاف است منتقدان سلفیان، پیروان این سنت را به نصگرایی پاک دینی و التزام علمی به روایتی خشک و زمخت از اسلام متهم میکنند ولی هیچ یک از این اوصاف چنان که باید دقیق نیست به خصوص با وجود طیف متنوع دیدگاههای سلفی و راههای مختلف پیروزی مردم از آنها.
آمریکاییها پس از 11 سپتامبر با مکتب سلفی آشنان شدند، وقتی که رهبران القاعده ادعا کردند پیرو این مکتباند از آن زمان تا کنون دیو ساختن از مکتب سلفی به عنوان علت اصلی خشونت اسلامی امری معمول شده است هر چند که میدانیم اکثر مسلمانان سلفی هیچ اشتیاقی برای جهاد از خود نشان نمیدهند و اغلب از درگیری سیاسی حذر میکنند، ضمن آنکه بسیاری از مسلمانان درگیر مبارزات مسلحانه اصلا سلفی نیستند.
داعش صرف نوظهورترین گروهی است که در تبیین رفتار آن به مکتب سلفی رجوع میکنند آنچه از داعش پدیدهای منحصر به فرد میسازد سودای آن برای بر پا کردن خلافت یا دولت اسلامی سراسری است حتی اگر این طور باشد، تاکید تحلیلگران بر تفکر سلفی و نیز بر تشکیل خلافت اسلامی موجب غفلت از برخی از جنبههای مهم پدیده داعش میشود در اینجا مایلم توجه را به برخی مسایل مغفول در این قضیه جلب کنم و در خصوص رهیافتهایی که تلاش دارند داعش را صرفا براساس آموزهها درک کنند.
هشدارهایی بدهم استدلالم این نیست که مطالعه و بررسی آموزهها به کاری نمیآید حرفم این است که چنین مطالعهای محدود است به محدودههای آنچه میتواند تبیین کند.
باید با تاکید بر این نکته شروع کرد که شناخت ما از داعش به غایت اندک است درباره پایگاه اجتماعی آن تقریبا هیچ نمیدانیم در این خصوص که چگونه به این دستاوردهای نظامی رسید بسیار کم میدانیم و از آن هم کمتر در مورد ماهیت ائتلافهای که داعش با گروههای دیگر شکل داده از شورشیان اسلامی سوریه گرفته تا بعثیهای سکولار عراق.
به رغم قیل و قال در خصوص اجرای عدالت شرعی اطلاعچندانی نداریم که داعش چگونه زندگی مردمان مقیم قلمروهای تحت کنترل خود را اداره میکند اطلاع ما از نیروهایی که برای داعش مبارزه میکنند هم بسیار اندک است اکثر آنچه میدانیم پراکنده از ویدیوهای عضوگیری و پروپاگاندا به دست آمده نه از منابع موثق در خصوص سوابق و انگیزههای کسانی که به این گروه میپیوندند چیز دندانگیری در دست نیست، به خصوص در مورد نیروهای غیر غربی که بدنه اصلی رزمندگان داعش را تشکیل میدهند با چنین اطلاعات اندکی اگر قرار باشد صرفا بر آنچه خود این گوه از خود به تصویر میکشد تکیه نکنیم دشوار بتوان گفت که داعش چیست.
اجازه دهید بر این نکته آخر تاکید کنم. آنچه داعش میخوانیم چیزی بیش از یک فرقه نظامی است در حال حاضر داعش مجموعه مناطقی با جمعیتی بالغ بر میلیونها نفر را تحت کنترل دارد. به علاوه منافع نفت، پایگاههای نظامی و جادهها داعش ناچار است امورات جمعیت تحت حاکمیت خود را رتقوفتق کند و این محتاج مصالحه و ائتلاف است نه فقط اعمال زور وحشیانه.
در عراق داعش باید با بعثیها افسران سابق ارتش شوراهای عشیرهای و گروههای اپوزیسیون مختلف سنی که بسیاری از اعضای آنها مناصب تشیکلاتی و اجرایی دارند همکاری کند در سوریه هم به همین ترتیب داعش ناچار بوده با دیگر گروههای شورشی و عشیرهها به مذاکره بنشیند و برای گرداندن چرخ خدماتی چون آب، برق، بهداشت عمومی و نانواییها بر تخصص اهل فن آن محل تکیه کند.
اکثریت اعضای داعش که آنها را چیزی بین 20000 تا 3150 نفر تخمین میزنند به تازگی عضو داعش شدهاند و معلوم نیست که رهبری داعش انسجام ایدئولوژیکی آنان را به چه ترتیب حفظ میکند هر آنچه میدانیم درک ما از انسجام داعش به عنوان خلافتی با سلسله مراتب فرماندهی مشخص، ساختار سازمانی صلب و ایدئولوژی فراگیر آن، همه و همه محصول مستقیم دم و دستگاه پروپاگاندای خود داعش است و بس.
داعش در نظر ما موجودیت واحد و منسجمی است چون پروپاگاندایستهای داعش این تصویر را به ما القا میکنند به همین دلیل است که در تبیین رفتار داعش تکیه بر آموزههای مندرج در پروپاگاندا مسالهدار است وقتی شواهد دیگری در دست نیست، نمیشود گفت که آیا رفتار بخشهای مختلف داعش تجلی این آموزههاست با نه با وجود این بخش اعظم تحلیلهایی که در دست داریم دقیقا بر همین پروپاگاندا و آموزهها تکیه دارد این تاکید موجب شده برخی نکات مهم در هالهای از ابهام بماند. در اینجا تلاش خواهم کرد به مسایلی اشاره کنم که به نظرم بیشترین اهمیت را دارند.
اول اینکه ما از انگیزههای افرادی که برای داعش یا همدوش آن میجنگند درک درستی نداریم پس فرض میکنیم ایشان بر انگینخته مکتب سلفیاند و سودای زیستن تحت خلافت را در سر دارند منبع تمام اطلاعاتی که از داعش داریم تقریبا خود پروپاگاندای داعش است چند ویدیوی عضوگیری چند مصاحبه و گزارشهای خبری پراکنده در مورد رزمندهای خارجی که در نبردی کشته یا دستگیر شده است.
نگاه معطوف به آموزهها موجب شده تا نیروی نظامی داعش در نظرمان تمامیتی یکدست جلوه کند نیروی مشکل از رزمندگانی که برانگیخته از صورتی خشک و تند از اسلام سلفیاند نکته اینجاست که خود داعش میخواهد قضیه را این طور بیینیم و این همان دیدگاهی است که جریان اصلی رسانهها مروجآنند.
مثلا اخیر اسی.ان.ان از مشاور سابق امنیت ملی عراق، موفقالرباعی، نقل کرده که داعش در موصل کودکان هشت و 9 ساله را به خدمت گرفته اسلحه کلاشینکف به دستشان داده... و با ایدئولوژی شیطانی خود مغرشان را شستوشو داده است که با یک سخنگوی پنتاگون که میگوید هدف آمریکا فقط نابود کردن 20یا 30 هزار رزمنده داعش نیست مساله نابود کردن ایدئولوژی آنهاست.
مشکل این قبیل اظهارات تکیه بر این فرض است که داعش پدیدهای است «قائم به ذات» که ناغافل از دل یک آموزه شیطانی سر برآورده است حال آنکه داعش از دل آتش جنگ، اشغال کشتار، شکنجه و محرومیت از حقوق شهروندی سر بر آورد. داعش برای عضوگیری نیازی به حراج ایدئولوژیاش ندارد، فقط باید در مقابل دشمنان قوی ظاهر شود.
در عراق، شهرهای تحت کنترل داعش همان شهرهایی هستند که طی دوران اشغال از همه بیشتر در مقابل آمریکا مقاومت کردند و در برابر دولت تازه مستقر از همه سرکشتر بودند خسارات وارده به این شهرها ظاهرا فقط به جنگ طلبی ساکنان این شهرها دامن زده است فلوجه اولین شهری که به دست داعش افتاده به سبب خرابیهای حاصل از عملیات ضد شورش ایالات متحده در سال 2004 مشهور است هنوز که هنوزست این شهر با افزایش میزان سرطان جهشهای ژنیتکی، تولد نوزدان ناقصالعضو و افراد معلول دست و پنچه نرم میکند، آسیبهایی که تقصیر آن به گردن اورانیوم ضعیف شده مهمات آمریکایی است در موصول بسیاری از کسانی که تابستان گذشته به داعش پیوستند قبلا زندانی حکومت عراق بسیاری از کسانی که تابستان گذشته به داعش پیوستند قبلا زندگی حکومت عراق بودند که شمار آنها به هزاران نفر میرسید و در میان آنان معترضان صلحطلبی به چشم میخورد که با حاکمیت دولت توریالمالکی مخالفت داشتند.
اوضاع در سوریه هم چندان متفاوت نبود در سوریه داعش پس از یک دوران طولانی نزاع و درگیری بر صحنه ظاهر شد، دورانی که با اعتراضات 2011 شروع شد و پس از آنکه نیروهای نظامی و امنیتی علیه معترضان وارد عمل شدند و جنگ داخلی انجامید.
شمار زیادی از رزمندگان داعش در سوریه و عراق به واقع خارجیاند ولی اکثرشان سربازان محلی هستند تاکید بر جهانبینی سلفی موجب غفلت از مظالم بسیاری میشود که زمینهساز پیوستن جنگجویان به این گروه نظامی شد. گروهی که وعده میدهد سرکوبگرانشان را در هم میشکند حال به نظرتان آیا در مبارزه برای داعش ضرورتی دارد که برای پیوستن به داعش مثل رهبران آن، سودای خلافت در سر داشته باشند؟ این سوال را هیچ وقت کسی پیش نکشید و برای پر کردن خلا مجهولات، پاسخهای دم دستی ارایه دادند.
دوم اینکه تاکید بیش از حد جذابیت مکتب سلفی معمای جنگجویان خارجی را به همان اندازه پیچیده میکند در اینجا هم گرایش بر این است که تمام انگیزه نادیده گرفته شوند. جز فراخوان محوری جهادیان سلفی که نودینان را به حقیقت اسلام دعوت میکند و مسئولیت ایشان را برای مبارزه در راه دفاع از جماعت اسلامی تذکر میدهد در مورد داعش سودای بر پا کردن خلافت نیز به این معادله افزوده میشود به ما میگویند جنگجویان خارجی از آن رو به داعش میپیوندند که میخواهند در یک مدینه فاضله اسلامی بکر و اصیل زندگی کنند.
در نظر برخی تحلیلگران پایه اعتقادی نودینان جهادی متزلزل است و این را معمولا ویژگی ذهنیت سفیدپوستان غیر مسلمانتباری میدانند که به کشتار جمعی دست میزنند ولی این تحلیلگران به ندرت توجه میکنند که علاوه بر التزام به اسلام سلفی یا تمایل به زندگی در بوتوپیای داعش، ممکن است احساسات و انگیزههای دیگری هم راهبر تصمیمهای این افراد باشد، مثلا آیا امکان دارد نوعی حس همدردی با همنوعان دردمند یا احساس وظیفه دگردوستانه – احساساتی که در جامعه آمریکا پرورش یافتند و بسیار با ارزش شمرده میشوند – موجب شده باشد که ایشان پذیرای دعوت به نبرد مسلحانه برای کمک به مردمانی کردند که در نظر ایشان سرکوب شدهاند؟
مایکل محمد نایت، رمان نویس و روزنامهنگار، اخیر اظهار کرده که تعلق خاطر وی به جهاد در چچن طی دهه 1990 نه برآمده از التزام به اسلام سلفی که برآمده از ارزشهای آمریکایی است. من در دهه 80 در آمریکای ریگان بار آمدم. از کارتونهای جی.ای. جو یاد گرفتم که هر کجا دردسری هست، در راه آزادی مبارزه کن. پذیرفتم که آدم حق و چه بسا وظیفه دارد و در هر کجای این کره خاکی که احساس میکند آزادی، عدالت و برابری در خطر است وارد میدان شود. متاسفانه اندکاند این قبیل گزارشهای اول شخص که چشم ما را روی تفاسیری غیر از تفاسیر رایج میگشایند مساله رزمندگان خارجی غیر غربی از این هم بغرنجتر است چون از شرایط و انگیزههای ایشان باز هم کمتر میدانیم.
و نکته آخر، باور به اینکه اسلام سلفی از حیث افراطیگری استثنایی است باعث شده خیلی راحت بپذیریم که توحش داعش هم استثناست به انحای مختلف میگویند که کشتوکشتارهای داعش قرون وسطایی، بربروار، هرزهنگارانه و کورکورانه است – به خصوص بریدن سر قربانیان و این اواخر سر روزنامهنگاران خارجی – ظاهرا این قسم خشونت در کفه مقابل آن صورتهای کشتار قرار میگیرد که عقلانی، متمدنامه و هدفمندند، نظیر خشونت ارتش آمریکا.
طال اسد، انسانشناس معاصر، برخی پیشفرضهای تمایزی را به چالش کشیده که میان خشونت ابتدایی و خشونت دفاعی و بشردوستانه مینهیم در اینجا بنا ندارم که این سیر فکری را دنبال کنم. فقط میخواهم بار دیگر تذکر دهم که داعش از دل خلا سر بر نیاورد بلکه محصول خشونتها و قساوتهایی است که بیش از یک دهه در سراسر آن منطقه دامن گسترانده شاید سربریدن وحشیانهتر از تیراندازی با مسلسلهای کالیبر بالای هواپیمای بی سرنشینی باشد که با کنترل از راه دور، بدن افراد را به گلوله میپندد یا وحشیانهتر از سوزندان و لت و پار کردن آنها با بمبهای بشکهای ولی دشوار بتوان گفت که سربریدنهای وحشیانه داعش با آن تکنولوژی سطح پایین بیمورد و بیجاست.
اولین ویدیوی سربریدن مربوط بود به جدا کردن سر یک شهروند آمریکایی در سال 2004 به دست اسلاف داعش که علیالادعا پاسخی بود به عکسها و تصاویر ویدیویی از شکنجه تجاوز و قتل بازداشتشدگان در زندان ابوغریب در سال 2011 کاشف به عمل آمد که برخی سربازان آمریکایی محض تفریح غیر نظامیان افغان را گیر میاندازند و انگشتها و دندانهاشان را به یادگار میبرند. طی خونریزیهای فرقهای که پس حمله ایالات متحده سراسر عراق را فراگرفت بریدن سربه دست شورشیان سنی به رویهای بیمارگون برای مقابله با نظامیان شیعه بدل شد.
نکته این نیست که تشخیص دهیم در این جنگ عالمگیر علیه ترور به رهبری آمریکا از چه زمانی خشونت و قساوت سربرآورد نکته این است که آن دیدگاه که میگوید فلان آموزه دینی به طور خاص افراطی است کمکی نمیکند به درک آن چرخههای توحشی که سالها دهان به دهان گشتن روایات و دست به دست شدن تصاویر مربوط به شکنجه قتلهای خشونتبار و هتک حرمت، هیزم به آتش آن ریخته است.