احمد حسینی
حوادث بزرگ تروریستی که طی سه دهه گذشته رخ داده است، حداقل در صد سال گذشته بیسابقه بوده است و شاید با هدف و شیوهای که امروزه صورت میگیرد در تاریخ بشریت نیز کم سابقه باشد. طی هزاران سال جهان شاهد جنگهای خونین بسیاری بوده است که در همه نقاط این کره خاکی رویداده و میلیونها قربانی نیز با خود داشته است. اما تروریسم به معنای کشتار و تخریب افرادو شهرها نه در یک نبرد رو در رو بلکه به شیوه مخفیانه و با یورشهای بیخبر و ناگهانی دارای ویژگیهایی است که آن را بسیار بیشتر از جنگ منفور میسازد و چهره عاملین تروریسم و مبانی فکری بوجود آمدنش را سیاه و تاریک و نفرتانگیز جلوه میدهد.
این موضوع در تاریخ بشر همواره وجود داشته است. صاحبان قدرت برای از بین بردن مخالفان خود گاه به این حربه یعنی ترور و کشتن ناگهانی و بدون محاکمه روی آوردهاند. دربار پادشاهان بزرگ و معروف سرشار از این دسیسهها میباشد. در تاریخ اسلام شاید خوارج نهروان را بتوان اولین گروه تروریستی سازمان یافته دانست.
شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) بدست افراد این گروه، مصداق واقعی ترور بود یا مسموم ساختن امام حسن مجتبی(ع) یا نحوه شهادت سایر ائمه معصوم علیهمالسلام – حتی حادثه کربلا اگر چه در ظاهر صفآرایی دو لشگر بود ولی آیا قتل عام 72 نفر بدست هزاران نفر جنگ محسوب میشود؟!خوارج که خود از سوی بعضی محافل و افراد پشت پرده مثل اشعث بن قیس حمایت میشدند و مرتکب جنایات بسیاری در اوایل ظهور خویش گردید، شاید پدر خوانده همین گروههای تروریستی امروزی باشند که اگر سلف آنان با شعار لا حکم الا لله. آدم میکشتند اینها نیز با همین گونه شعارها جنایت میکنند.
و اما در تاریخ معاصر و 50 سال گذشته، باگسترش علم و فرهنگ و مدنیت و وضع قوانین مشترک برای اداره جوامع و دفاع از حقوق انسانها، نحوه بروز تروریسم هم محدودتر شد و هم غیرعلنیتر. البته در جوامعی که تحت سلطه رژیمهای استبدادی بودند، این امر کم و بیش وجود داشت مثل آن چه گروههای سیاسی مسلح در دوران پهلوی انجام میدادند و تا پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت. ولی به هر حال گروههای تروریستی و تروریستهای معروف دنیا مثل کارلوس، نشاندار و کاملاً تحت کنترل سازمانهای امنیتی بودند و در عرصه کوچکی جولان میدادند. شاید برای تروریسم معاصر بتوان دو ویژگی مهم ارائه داد:
1- همه جریانات و گروهها و تروریستهای مطرح و جنجالی دنیا،عنوان اسلام و مسلمانی را با خود یدک میکشند.
2- شکلگیری سازماندهی و گسترش آنها در اقصی نقاط جهان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی طی 35 سال گذشته صورت پذیرفته است .
تلاش دشمنان برای خشن جلوه دادن چهره اسلام و معرفی آن به عنوان دین شمشیر، بدون وقفه ادامه داشته است از تبلیغات کلیسا بخصوص در قرون وسطی و جنگهای صلیبی که پیامبر اسلام (ص) رادر نقاشیهای خود همیشه با شمشیری در دست نشان میدادند، تاادامه همان بازیها در شیوههای مختلف از جمله استفاده از قلم شیطانی سلمان رشدی مرتد، و تا همین روزهایی که در حال گذراندن آن هستیم، آش آن قدر شور شده است که جناب پاپ در سفر خود به ترکیه – یک کشور اسلامی – زمامداران و روحانیت اسلام را نصیحت میفرمایند که از جنایات داعش که نام اسلام را با خود دارد، جلوگیری کنند.
و طالبان و از دل آن القاعده در پاکستان و افغانستان ظهور کردند از در همسایگی همان ایران انقلابی. با قدرت یافتن انقلاب و رسیدن صدای مقاومت مردمی که همه قواعد حاکم بر دنیای قدرت و سیاست را با رهبری امام خود رضوانالله تعالی علیه، شکستند، و همچنین بروز خودسریها در گروههای تروریستی منطقه، انشعابات و شاخههای متعدد آن به نحوی گسترش یافت که امروز در بخش وسیعی از دنیا بویژه کشورهای اسلامی، فعالیت دارند.
در این جا ممکن است به ذهن مردم خاصه جوانانی که علاوه بر دریافت اخبار رسمی، در احاطه اخبار و اطلاعات و شایعات مختلف شبکههای متنوع اجتماعی نیز هستند که هنر آنها بزرگنمایی این حوادث و ربط و تحلیل آنها و نتیجهگیری دلخواه خود میباشد، این سئوال پیش بیاید که چرا این جنایات به نام اسلام انجام میشود؟
البته علمای اسلام و بزرگان بارها و بارها به این گونه سئوالات پاسخ دادهاند که اسلام دین رحمت است و پیامبر آن رحمه للعالمین لقب دارد و اتفاقا روح حاکم بر کتاب آسمانی قرآن، رحمت و بخشش و مهربانی است و در سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین (علیهمالسلام) و بزرگان آن دین این خصوصیات به وضوح دیده میشود ولی مشکل بزرگی که در این راه وجود دارد عدم همصدایی علمای شیعه و سنی و نداشتن قدرت بزرگ رسانهای آن چنان که دشمن به آن مجهز است میباشد.
و از طرفی چالش بین نسلها و عدم درک مشترک از اعتقادات و اصول و ارزشها نیز خنثی کردن نقشه شوم دشمنان را مشکل مینماید و بد عمل کردن خودیها نیز به آن میافزاید.
خوانندگان محترم میدانند ظهور تروریسم جدید ریشه در سیاست غرب در ایجاد پروژه اسلام هراسی دارد. ابتدا استعمار انگلیس با تربیت محمدبن عبدالوهاب و بنیان نهادن وهابیت و برقراری ارتباط آن با عربستان سعودی،این سرزمین تولد دین مبین اسلام، و انجام جنایات و کشتار مخالفان توسط آنان و رواج اعتقاداتی شبیه آنچه که گروههای تروریستی امروزی دارند، سنگ بنای این انحراف و خدشهدار کردن چهره اسلام را گذاشت و در یکی دو قرن بعد آمریکا به بهانه مبارزه با کمونیسم و با استفاده از زمینهسازیهای پیشین انگلیسیها بخصوص آثاری که از سرکوب قیام مردم هندوستان به جا مانده بود، تروریسم جدید را شکل داد تا اسلام هراسی همچنان ادامه داشته باشد.
بدیهی است بررسی تحلیلی، اهداف غرب از تضعیف اسلام و معرفی آن بعنوان یک دین حامی خشونت و خونریزی ،در حوصله این مقاله نیست. ولی در این امر تردیدی وجود ندارد که آنان ماهیت تعالیم اسلام و نتیجه عمل درست به آن را برای خود تهدیدی جدی میدانند بویژه اگر این تعالیم منجر به استقرار یک نظام حکومتی موفق شود. در سطور قبل از تولد تروریسم نو در ادامه سیاست اسلامی هراسی غرب در شرق کشورمان سخن به میان آمد.
سال 1236 آخرین سال مقاومت مسلمانان هندوستان علیه استعمار انگلیس بود. عدهای از نظامیان مسلمان هندی با کشتن جمعی از فرماندهان خویش سر به شورش برداشته و از اردوی نظامی به طرف دهلی حرکت کردند اما در نهایت به نحو وحشیانهای سرکوب شده و قتل عام گردیدند. این واقعه تقریباً هم زمان با تاسیس مدرسه دیوبند درهندوستان بود و موسسان آن بیشتر از بازماندگان آن سرکوب و قتل عام تحقیرآمیز بودند که تعالیم مدرسه دیوبند را در راستای آن نفرت، در قالب افکاری تند بر علیه مظاهر تمدن غربی بویژه انگلیسی و قطع ارتباط با آنان و زندگی در چهارچوب یک سلسله اصول محدودکننده و تنگنظرانه اسلامی بروز و ظهور مییافت.
پس از استقلال پاکستان وتحت فشار قرار گرفتن این فرقه در هند، تفکر آنان به دلیل داشتن زمینه مساعد در این کشور نوپا به مدارس علمیه آن با سرایت نمود. اهداف اصلی فارغالتحصیلان این مدرسه عبارت بود از:
- پیاده کردن شریعت اسلامی
- حرام بودن شفاعت و به ائمه
- دشمنی با شیعه
- استفاده از سلاح خشونت علیه مخالفان خود
- مخالفت با نهادهای مدنی – آزادی رسانهها – انتخابات و...
ملاحظه میشود که ردپای عقاید وهابیت بطور آشکار در این فرقه جدید وجود دارد. پس از اشغال افغانستان توسط ا رتش سرخ شوروی، این گروه با صدور فرمان جهاد علیه کمونیستها، نیروهای خود را وارد این کشور کردند و از طرفی عربستان سعودی که از ابتدا تغذیه فکری آنان را به عهده گرفته بود نیز کاملا حمایت مالی از این حرکت – با توجه به وابستگیاش به جبهه غرب و آمریکا – به عمل آورد. گروه طالبان اینگونه شکل گرفت. در پیوندی محکم میان وهابیت سعودی – مدارس مذهبی پاکستان وافغانستان و زمینههای مساعد بویژه در میان قبال پشتون.
سیاست پشتونسازی در همین راستا به شدت توسط طالبان در دوران اقتدارشان در افغانستان دنبال میشد، دادن امتیازات به پشتونها مثل اسکان در مناطق حاصلخیز و پردرآمد و حساس افغانستان و محروم کردن شیعهها و طوایف هزاره از این امتیازات، همه در جهت پیوند دادن میان اعتقادات و افکار دینی با آداب و رسوم قبیلهای بود. هر چند سیاستهای فارسیزدایی از کتابهای درسی و دانشگاهی و جایگزینی زبان پشتو به جای آن موفق نبود و جامعه کثیر فارسیزبان افغانستان با آن مخالفت کرده و نهایتا هر زبان در همان منطقهای که صاحبان آن حضور داشتند رایج شد.
زیرا علاوه بر استفاده از سیاستهای خشونتآمیز و کوچ اجباری، بخشنامههایی نیز از سوی دولت در این زمینه صادر میشد که صرفا در ادارات دولتی و مدارس تا حدی موثر بود و همان حد نیز بدلیل کمبود منابع به زبان پشتو و عدم آشنایی بخش بزرگی از مردم با این زبان باعث فلج شدن نظام آموزشی و گسترش بیسوادی شد و سرانجام دستور لغو آن صادر گردید.
همین جا یادآوری میشود که سیاست پشتونسازی قبل از طالبان نیز در افغانستان مسبوق به سابقه بوده و در زمان محمد نادرشاه، پادشاه وقت افغانستان در سال 1292 آغاز گردید.
به هر حال در شرایط فعلی قدرت و حضور طالبان در مناطق وهابینشین شرق کشورمان مثل: شمال غربی پاکستان یعنی وزیرستان شمالی و جنوبی و طوایف وزیر و محسود و همچنین طایفه غلجایی در افغانستان و مناطق همجوار با پاکستان بیشتر است. چون علاوه بر تکلم به زبان پشتو اکثرا پیرو مذهب حنفی هستند.
«پشتو نوالی» دیدگاهی است که افکار دینی ناشی از اعتقادات قومی و قبیلهای را با خود دارد و آمیزهای از برداشتهای سطحی از شریعت اسلامی و آداب و رسوم قبیلهای میباشد واجب بودن اطاعت از اولوالامر با هر شرایطی که داشته باشد از ویژگیهای ثابت این جریانات انحرافی است یعنی صرف قرار داشتن یک فرد یا خاندان در قدرت، این اطاعت را واجب و مخالف آن را مستوجب مجازات میداند. سیری در تاریخ 1436 ساله اسلام، آفات و انحرافات ناشی از این تفکر را بخوبی نشان میدهد.
پس طالبان در شرق این گونه شگل گرفت شکلگیری شاخه افراطی طالبان یعنی القاعده و سیستم خلیفهگری داعش. استمرار این جریان انحرافی بود که امروزه با پشتیبانی و تبلیغات فراوان، بر علیه اصل اسلام به کار گرفته شدهاند برای همین است که شبکهای شناخته شده مثل بیبی سی اصرار دارد که به جای کلمه داعش که گفتن آن خیلی راحت و کم هزینهتر است عبارت – دولت اسلامی عراق و شام – را به کار ببرد، القاعده شمال آفریقا – آفریقای مرکزی – آسیای جنوب شرقی و... همه از این قبیل هستند. پس برای جمعبندی میتوان نوشت:
1 – سیاست اسلام هراسی، با ایجاد و تقویت و گسترش و استفاده ابزاری از گروههای تروریستی و پوشش تبلیغاتی سرسامآور از آنان، علاوه بر اینکه توطئه همیشگی دشمنان اسلام بوده است بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه ایجاد یک نظام با ثبات بر مبنای دین،همه تئوری پردازیهای غرب در لزوم جدایی دین از سیاست را به هم ریخت و هراس از الگو قرار گرفتن تجربه ایران برای سایر جوامع، شدت یافته است.
2 – باید توجه نمود اگر بر مبنای آمار سال 1389، 6/1 میلیارد مسلمان در پنجاه وچند کشور اسلامی وجود دارد، یعنی اکثریت مردمان این کشورها دین خود را اسلام اظهار میکنند،نه اینکه دارای حاکمی مومن وعامل به اسلام و قوانینی منطبق با شریعت اسلامی هستند. که در برخی از آنها ممکن است همین وضعیت موجب بوجود آمدن ناهنجاریهای اجتماعی مثل: فقر – جنگ – ترور و امثال آن گردد و مگر این ناهنجاری در قلب جوامع غربی و مسیحی وجود ندارد؟ پیوستن گروه گروه از جوانان و نوجوانان این کشورها به داعش و آمار روزافزون قتل و تجاوز و ناامنی، چه پیامی دارد؟
3 – در مقابل این هجوم تبلیغاتی گسترده، بایستی روشنگری کرد و از ابزار رسانه نهایت استفاده را بعمل آورد. این که همه توان را صرف بستن دهان مخالفین نمود. جواب نمیدهد، بسیاری از آنان با واقعیات آشنا نیستند. باید چهره واقعی اسلام را نشان داد.
4 – بدیهی است در این راه نقش علمای اسلام چه از اهل تسنن و چه شیعه، هم برای روشنگری و پاسخ به شبهات – با استفاده از آخرین ابزار و تکنولوژی حاضر – که مورد اقبال نسل جوان قرار گیرد، بسیار حساس است و هم در جهت جلوگیری از بوجود آمدن زمینههای تفرق و تشنج و از بین بردن آنچه دشمن از آن بهرهبرداری مینماید.
در نهایت گسترده جهان اسلام و تاریخ پرافتخار این آخرین و کاملترین دین توحیدی، آن قدر عظیم است که مسیر انحرافی همچون خط باریکی که از منافقین روزگار حیات حضرت رسولاکرم(ص) تا خوارج نهروان درصدر اسلام شروع شده و با عبور از نقطه سیاه و استعماری وهابیت به گروههای تروریستی ظاهرا مسلمان فعلی رسیده است نتواند چهره نورانی آن را ذرهای تاریک سازد ولی این بدان معنا نیست که به وظیفه اصلی خود یعنی روشن نگاه داشتن چراغ پرفروغ انقلاب اسلامی ایران و صیانت ا ز ادامه خط اصلی و آرمانی آن و جلوگیری از انحرافات و تندرویها و قدرتخواهیها، اقدام نکرد.