اخوانالمسلمین، از امروز تا دیروز
«دکتر احمد محمد شفیق زکى با 12 هزار!... ببخشید 12، 12 میلیون، 12 میلیون و 347 هزار و 380، 12 میلیون و 347 هزار و 380 و 3/48 درصد از نسبت آرا و دکتر احمد محمد مرسی عیسی العیاط با 13 میلیون و 230 هزار و 131 – همهمه و فریاد شعف و اعتراض حاضران- نتیجه اینکه، نتیجه اینکه دکتر احمد محمد مُرسی عیسی العیاط با 13 میلیون و 230 هزار و 131 و 7/51 درصد آرا، پیروز انتخابات پست ریاست جمهوری مصر عربی در انتخابات ۱۷ ژوئن ۲۰۱۲ شد. او آقای دکتر محمد محمد مرسی عیسی العیاط...» اینها جملاتی بود که «فاروق سلطان» رئیس کمیسیون عالی انتخابات ریاست جمهوری مصر در کنفرانس مطبوعاتی 24 ژوئن بر زبان راند.
پس از مبارزات مدنی- سیاسی مردم مصر، اخوانیها حزب آزادی و عدالت را تأسیس کردند و توانستند در جریان انقلاب و روندهای پس از آن-بالاخص معرفی نامزدی برای پست ریاست جمهوری-اقدام مؤثر کنند. محمد مرسی نماینده پارلمانی مصرِ سالهای 2000 تا 2005 و نماینده جناح اسلامی بود که پس از کش و قوسی فراوان در انتخابات توانست در رأیگیری انتخاباتی بر احمد شفیق نامزد طیف لیبرال پیروز شود.
در دهه 90 میلادی جناحی سیاسی از اخوان با نام حزب الوسط از اخوانیها جدا شد و با بسط دایره نظر، پذیرش زنان در کارهای ستادی رده بالا و پذیرش غیر مسلمانان بالاخص مسیحیان به عنوان شهروند و حتی عضو حزب، جا برای مشارکت و کارهای سیاسی باز شد. در حیطه نظری و ایدئولوژی هم درکی از دنیای مدرن و پذیرش اندیشههای عرفی همگام با قبول کلیات ثابت شریعت گام بزرگی بود که به این امر کمک کرد. پس از این تحول فکری پیگیری اهداف سیاسی حزب برجستهتر شد.
در دهههای 70 و 80 میلادی که شیخ تلمسانی، به عنوان مرشد حزب ، جریان اخوانی را هدایت میکرد اخوان چرخشی ملایم به سوی اصول اولیه حزب کرده و چهرههای معتدل و اصلاحطلبی همچون ابوالمجد، القرضاوی (در آن زمان) البشری و محمد اماره ایدههای نویی را طرح نمودند و با همراهی با عصر نو آغوش به سوی تغییرات گشوده و برداشتهای وهابی از اسلام را رد کردند، این چرخش نظری متعاقب مشکلات داخلی و شکست اعراب از اسرائیل بر سر مسأله فلسطین در عرصه خارجی در دهههای پیشین بود که راه را برای نظریهپردازان ایدئولوگ حزب باز کرد.
اخوانیها در بازههای زمانی متفاوت گاه با نظام حاکم همکاری کرده و گاه مورد غضب آن نظام بودهاند. در زمان ناصر و پان عربیسم سکولار وی، این تقابل به تضاد کشیده و به اعدام رهبران اخوان انجامید و این خود رهاورد مبارزهای بود که کسانی همچون سید قطب، محمد قطب، زینب غزالی و... در دهه 50 و 60 میلادی هزاره دوم در برابر نظام حاکم به راه انداخته و با قلمفرسایی و سخنرانیهای پرشور با نظام حاکم درافتادند.
سید قطب، روزنامه نگاری تحصیلکرده و معلمی توانمند در عرصه روزنامه نگاری و تألیف، همچون دکتر شریعتی در ایران موجهایی طوفانی بر شنهای روان مصر کوباند و خروش نیل را الهام جوانان انقلابی کرد. قطب، تمام نوشتههای سیاسی خود را در زندان نوشت. ایدهای که او میپروراند احیای ایده دارالاسلام و دارالکفر بود. قطب، پیرو نظری اندیشمند پاکستانی «ابوالعلا مودودی» بود. وی ایده دیگری از او را هم به عاریه گرفت و وارد ادبیات اخوانیها کرد: جاهلیت، مفهومی که در صدر اسلام برای اشاره به دوران بتپرستی وضع شد، جاهلیت در نظر قطب، این بار فراموشی یا به عبارتی حذف خداوند از عرصه اجتماعی بود.
نظرگاه اخوانیها از ابتدای تأسیس طرحی ملی- اسلامی بوده است. شاه بیت مانیفست سیاسی آنها امر به معروف و نهی از منکر بود و برای عملیاتی کردن این اصل خواستار تشکیل دولتی اسلامی بودند؛ شاهد این مدعا نامهای بود که «حسنالبنا» از مؤسسان اخوان در سال1936 به پادشاه مصر نوشت. اخوانیها این اصل مسلم دین را راه حل مشکلات جامعه میدانستند. این تفکر و مرام اخوانی در نیمه دوم قرن بیستم در پاسخ به نیاز جامعه و در تقابل با رویکردهای ناسیونالیستی، لیبرالیستی و سوسیالیستی بازآفرینی شد. «رشیدرضا» و «محمد عبده» بودند که این مبانی فکری و نظری را پیریزی کردند، ایدهای که ریشه در مبارزات دوران استعمار و روشنگریهای سیدجمالالدین اسدآبادی دارد.
رؤیای صادقانه یا کابوس؟!
انقلابهای برخاسته از بیداری اسلامی در منطقه بیتأثیر از مشی و مرام امامخمینی(ره) نبوده است. رخدادهای دینی، سیاسی و اقتصادی کشورهای اسلامی که معمولاً دچار حاکمیت توتالیتار و استبدادی بودند برخاسته از قاعده هرم بوده و الگوی پیش رویشان انقلاب اسلامی ایران بود.
پس از شروع ناآرامیها و اعتراضات مردمی در مصر از تاریخ 25 ژانویه 2011 /5 بهمن 1389 گویی رؤیای فرزندان معنوی محمد عبده و حسنالبنا و سیدجمال داشت به حقیقت میپیوست و نهال آرزوی ساکنان درهنیل و صحرای سینا پس از زمستانی طولانی شکوفه میداد. اما چه شد که حرکت مردمی در مصر پس از سقوط دیکتاتور از حرکت باز ایستاد و حتی بخشهایی از جامعه در مقابلش ایستاد؟ انگار رؤیای صادقانه قرار بود به کابوس بدل شود.
به نظر میرسد عوامل بسیاری در این امر دخیل بودهاند. اشتباهات محاسباتی در اتاق فکر اخوانیها تمام امیدهایشان را بر باد داد. انقلاب مصر بیشباهت به انقلاب ایران نیست و همانطور که بیشباهت نیست، البته متفاوت هم هست. پس از نهادینه شدن حضور دین و شریعت در سیاست ایران از دوران صفویان نهاد قدرت، حضور دین در دستگاه حکومت را پذیرا شد. فقط در دوران پهلویها بود که عناد و مقابله با دین و شریعت عیان شد و شدت یافت و البته دستگاه سیاست نتیجهاش را هم دید و نزدیک به نیم قرن مبارزه پنهان و عیان مردمی جواب داد. اخوانیها هم با بیش از نیم قرن مبارزه عیان و پنهان سرانجام همگام با مردم و اعتراضات آنها، پس از حضور در نخستین انتخابات مردمی سکان اداره امور را در دست گرفتند.
معالوصف بینشی که در رهبری انقلاب اسلامی ایران و تودههای مردمی بود گویا در مصر وجود نداشت و منجر به فرجامی ناخوشایند شد. امام خمینی(ره) پس از انقلاب اسلامی و به تمامی گروهها در چارچوب قانون اساسی اجازه حضور و فعالیت دادند. در عرصه بینالمللی هم دوستان و دشمنان ایران از همان ابتدا با خطکشیهای نظاممند رهبر انقلاب و همسو با خواست مردم مشخص شد. قطع رابطه با حامی اصلی رژیم استبدادی شاه یعنی امریکا و اسرائیل از جمله این تدابیر بود.
در این راه پرنشیب و فراز مسأله قومیتها و فتنههای مذهبی، جنگ تحمیلی، تحریمهای اقتصادی و سیاسی، تجهیز گروهکها، کودتای نافرجام و... از جمله مصایبی بود که تحمیل شد و با موفقیت پشت سر نهاده شد. بزرگترین تدبیر در این راه حاضر کردن مردم و به صحنه آوردنشان بود. در مقابل اخوانیها هم در عرصه ملی و بینالمللی با مشکلاتی مشابه و البته با شدتی کمتر مواجه بودند اما کارنامه مدیریت این بحرانها چندان درخشان نبود.
رهبری که تمام گروههای معترض مردمی آن را قبول داشته باشند و جریان را هدایت کند وجود نداشت. خواستههای معترضان یک چیز بود (برکناری مبارک) اما اهداف ثانویه و برنامه عملیاتی هم نشانهگذاری و چیده نشده بود.
از تفاوتهای انقلاب ایران و مصر شتاب بسیار آن در مصر بود. انقلاب ایران دست کم به صورت رسمی از 14 خرداد 1342 تا 1357 در سیری خطی مجال شکلگیری، استمرار و شکوفایی داشت و خواستها و اعتراضات به تناسب حضور مردم طرح میشد. مصر اما از مزایای کار تشکیلاتی، ایدئولوژیکی، وحدت بخشی و آگاهی دهی مردم و اعلام حضور انقلابیون بیبهره بود.
اخوانیها نتوانستند از ظرفیت حضور مردم و دیگر گروهها استفاده کنند و به دیگر گروهها همچنان که در ایران فرصت فعالیت داده شد، مجالی بدهند. ظرفیتهای مردمی را هم (همچون تجربه ایران) بسیج نکردند و از مزایای حضور تشکیلاتی و ستادی مردم بهرهای نبردند، زیرا در یک دولت میلیتاریست با حذف یک عنصر از بدنه، ارتش با مردم همراه نخواهد شد، چرا که بوروکراسی در دولتهای جدید دارای قدرت، قوانین و نفوذ فراوانی است و به مراتب از هیأت رأس قدرت در هدفگذاری دستگاه تواناتر؛ این امر در یک دستگاه نظامی همچون ارتش قویتر هم هست.
حاضر نکردن مردم در صحنه تا روز آخر، مثل آب دادن به گیاه خشکیده است که تا ابدالدهر جوانه نخواهد زد. نداشتن مهارت نقشه خوانی استراتژیک در صحنه سیاسی فقط منحصر به داخل نبود. در صحنه بینالملل هم دیپلماسی ناکارآمد عنصری بیرونی بود که بر مشکلات اخوانیها افزود.
همراهی با نیروهای مسلح شورشی در سوریه و مهمترین خبط دیپلماسی آنها یعنی همراه نبودن با گامهایی که ایران به سوی مردم مصر برداشت از دیگر اشتباهات اخوانیها بود که موج جدیدی از اعتراضات علیه دولت انقلابی را شکل داد که نهایتاً در سوم ژوئیه 2013 طی کودتایی به سقوط دولت منجر شد.
چه باید کرد؟
اخوانیها پس از خلع ید رئیسجمهوری منتخب، طی 40 شب حضور در میدان رابعه عدویه البته نشان دادند که هنوز هم در جامعه مصر پایگاه مستحکمی دارند. جریانی که بیش از نیم قرن کار حزبی و ستادی دارد و در قالب دعوت اسلامی عمل میکند، قاعدتاً هنوز هم پایگاهی مردمی دارد. ریسمان قدرت اخوان اکنون پاره شده اما گرهای که آنها به این ریسمان زدند فاصله با قدرت را کوتاهتر هم کرده است. نمایش رسانهای از اعتراضات مدنی، اخوانیهای مصر را تبدیل به اخوانیهای جهانی کرد. دیدار کاترین اشتون نماینده اتحادیه اروپا با این حزب سیاسی و برخوردی در حد دولت با آنها- پس از کودتای نظامیان- نشان از جایگاه و قدرت اخوانیها دارد و این قدرت همان قدرت مقاومت در برابر قدرت است.
نقطه قوت دیگر اخوانیها که تبدیل به امتیاز آنها هم شد، متوسل نشدن به خشونت در اعتراضات مدنی و محکوم کردن خشونتهای رخداده به نام آنها بود. درواقع اخوانیها طی بیش از نیم قرن فعالیت خود هیچ گونه حرکتهای خشونتبار و شبهنظامی را در دستور کار خود قرار ندادند.