* امسال از سوی رهبر معظم انقلاب سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری شده است بیشک این نامگذاری حاصل درک عمیق و دقیق معظمله از شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی است. به نظر شما این نامگذاری بر اساس چه ضرورتها و نیازهایی صورت گرفته است؟
** اگر بخواهیم درباره چرایی این نامگذاری و ضرورت آن در شرایط فعلی سخن بگوییم، به نظر میرسد که باید دو سطح را از یکدیگر جدا کنیم. یکی سطح داخلی است که تحت عنوان اتحاد ملی مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گرفته است و سطح دوم سطح بیرونی است که تحت عنوان انسجام اسلامی از آن یاد فرمودند. طبیعتا ما در هر دو سطح دچار مشکلاتی هستیم. در سطح داخلی ما از اواخر سال 84 و بخصوص در سال 85 گرفتار مسائل و مشکلاتی شدیم که به نوعی مذهبی، قومی و فرقهای بود. در 25 اسفند 84 حادثه تاسوکی در سیستان و بلوچستان رخ داد که به نظر من بعد از انقلاب و طی 28 سال گذشته یک حادثه منحصر به فردی بود که عدهای به نام اسلام و تحت عنوان جهاد راه را بر عدهای بیگناه بستند و آنها را به شهادت رساندند. این واقعه موضوعی نبود که بشود به سادگی از کنار آن گذشت و از آن غفلت کرد. مقام معظم رهبری دقیقا به یک نکته کلیدی اشاره کردند. این حادثه در مقایسه با قبل انقلاب و بعد انقلاب بیسابقه بود که عدهای را که هیچ گونه مسئولیتی در نظام نداشتند و صرفا افرادی عادی بودند به شهادت میرسانند. این فاجعه جامعه ما را به شدت متاثر کرد. در سال 85 نیز این قبیل حوادث و بعضا توسط همین گروهک و دیگر عوامل تفرقهافکن ادامه پیدا کرد، بخصوص در سیستان و بلوچستان که بعد مذهبی و قومی آن پررنگ بود گرچه اهدافی که در آنجا دنبال میشد، اهدافی سیاسی و فرامذهبی بود. در سایر نقاط کشور مثل اهواز، آذربایجان و به طور کلی نقاطی که پتانسیل لازم برای این قبیل حوادث را داشتند ما شاهد ناآرامی و اخلالهای امنیتی بودیم. لذا به نظر من بجا بود که امسال توسط رهبر معظم انقلاب به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی مزین شود.
*سوالی که در این خصوص به ذهن متبادر میشود این است این گونه حوادث ناشی از چیست و چه عواملی در به وجود آمدن آن دخیل بودهاند؟
**اگر ما بخواهیم خیلی سطحی با این موضوع برخورد کنیم میتوانیم آن را به سطح بیرونی و عوامل خارجی از کشور متصل و مرتبط کنیم. که البته نباید از این هم غفلت کرد و در جای خود مهم است. این گونه حوادث را ما این روزها در کشورهای همسایه و منطقه مثل عراق، افغانستان و پاکستان هم میبینیم. بخصوص در عراق که هدف شیعهکشی به شدت پیگیری میشود. این حوادث در سطح منطقهای باعث شد تا مقام معظم رهبری امسال را سال انسجام اسلامی بنامند تا ما در سال جدید راهکارهایی ارائه کنیم که هم این قبیل حوادث چه در داخل و چه در خارج رنگ ببازد و یا حداقل کاهش پیدا کند و دیگر اینکه ما توجه داشتنه باشیم که اگر به این اختلافات دامن زده و توسعه پیدا کند، ما هیچ نفعی از آن نخواهیم برد و اگر میخواهیم که از بروز این حوادث جلوگیری کنیم باید در داخل کشور پروسه اتحاد ملی را جدی تلقی کنیم و در عرصه بیرونی پروسه انسجام اسلامی را دنبال کنیم. موضوع دیگری که ما باید علاوه بر چرایی این نامگذاری به آن بپردازیم چرایی وقوع این حوداث است؟ ما نباید صرفا به رخ دادن این حوادث اکتفا کنیم و براساس این رخدادها نامگذاری امسال را تحلیل کنیم. ما باید علاوه بر چرایی این نامگذاری به آن بپردازیم چرایی وقوع این حوادث است؟ ما نباید صرفا به رخ دادن این حوادث اکتفا کنیم و بر اساس این رخدادها نامگذاری امسال را تحلیل کنیم. ما باید علاوه بر این موضوع به چرایی رخ دادن این حوادث چه در سطح درونی و چه در سطح بیرونی توجه کنیم که به نظر من به آن کم بها داده شده است. به هر حال در مناطقی که از بافت قومی- مذهبی برخوردار است مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی را باید جد بگیریم، به هر حال اگر ما نتوانیم عناصر فقر و فساد و تبعیض را کنترل و با آنها برخورد کنیم، خود منشاء رشد گروههای افراطی نابسامانیها و ناامنیهای عدیده میگردد.
*البته مشکلات اقتصادی همواره وجود داشته است اما همان طور که خود شما اشاره کردید، حوادثی چون تاسوکی بیسابقه است. حال چطور میتوان بین مسائل اقتصادی و حوادث تروریستی چون تاسوکی ارتباط برقرار کرد؟ آیا بمبگذاری اهواز ناشی از مشکلات اقتصادی تروریستها بود؟ به نظر میرسد که ما باید دنبال عوامل دیگری در ریشهها و چرایی این دست حوادث ناگوار تروریستی و تفرقه آفرین باشیم؟
**البته ما نمیتوانیم در خصوص این قبیل حوادث بگوییم که قطعا عوامل اقتصادی منجر به وقوع آنها شده است ولی وقتی که ما ریشههای این حوادث را میشکافیم میبینیم که در پس آن حوادث یکسری مشکلات و نارساییهایی وجود داشته است. یکی از عواملی که این گروهکها را به این قبیل عملیات تروریستی سوق داده مشکل اقتصادی است. ما در مناطق مرزی بخصوص سیستان و بلوچستان شاهد بیعدالتی و تبعیضهایی هستیم که خود میتواند زمینهساز حرکات تند باشد. البته من نمیگویم که این مشکلات میتواند رفتار گروهکهای تروریست و خشن آنان را توجیه کند. اما ما نباید از شرایط و فضای حاکم بر بروز این حوادث غفلت کنیم. مشکلات اقتصادی باید در بخش اقتصادی مورد توجه قرار گیرد و مسائل سیاسی و بخصوص مشکلات فرهنگی که اغلب این حوادث ریشه در فرهنگ دارد در حوزههای خود مطرح شوند. بسیاری از این حوادث متاثر از فرهنگ است که میتوان مذهب را نیز در همین قسمت قرار داد. علما و دانشمندان ما باید بنشینند و این مشکلات را حل کنند. شاید قسمت فرهنگی موضوع از سایر قسمتها اهمیت بیشتری داشته باشد. فقر فرهنگی شاید عامل عمده این حوادث باشد اگر ما روی فقر فرهنگی تاکید نکنیم باید برای ارتقای فرهنگی به نحوه مطلوب و شایسته برنامهریزی و تامل شود و عناصری از فرهنگ که افراد را به سوی حرکتهای تروریستی و خشن سوق میدهد از بخشهای آموزشی برای مراکز حذف شود. طبیعی است در این بخش بویژه نقش علمای اهل سنت بسیار مهم است. به نتیجه نخواهیم رسید. این فقر است که تبعیض و فساد را ایجاد میکند. و برای رفع آن برنامهریزی نکنیم.
* یعنی شما معتقدید که مسائلی همچون فقر و تبعیض بستر خوبی را برای اجرای حوادث تروریستی چون تاسوکی را فراهم میکند. هر چند که در پس این حوادث نیات خاصی دنبال میشود با توجه به این موضوع اتحاد ملی از سطح گروههای سیاسی فراتر میرود بعضیها این برداشت را دارند که اتحاد ملی یعنی اینکه از دامن زدن به اختلافات سیاسی و فکری اجتناب کنیم. آیا اتحاد ملی صرفا در حل مشکلات سیاسی معنا پیدا میکند؟
**حتما همین طور است. مقام معظم رهبری با این نامگذاری صرفا مسائل سیاسی و گروهی مد نظرشان نبوده است بلکه این موضوع یک موضوع ملی است و همه ابعاد جامعه را در بر میگیرد. اگر مسئله ملی نبود ایشان آن را در دستور کار قرار نمیدادند. سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی در واقع حوزه کاری ما را در سال جدید مشخص میکند تا ما در سال جدید مشکلات گذشته را با تاکید و جدیت بیشتری مورد توجه قرار دهیم و به سمت آن حرکت کنیم. اگر مسئله جناحی و گروهی دیده شود، خود به خود ذبح خواهد شد. طبیعتا عدهای با آن موافقت میکنند و عدهای هم مخالفت و در این بین نه تنها خواسته مقام معظم رهبری برآورد نمیشود بلکه ممکن است اختلافات تشدید هم بشود. لذا در اتحاد ملی باید منافع ملی جستجو شود و تمام گروهها و جناحها باید از زاویه منافع ملی به این موضوع توجه کنند. از آنجا که مذهب در این شعار بخصوص در بعد دوم آن یعنی انسجام اسلامی نقش پررنگی دارند، عالمان دینی از جایگاه ویژهای برخوردارند. قطعا تاکید عالمان بر عنصر وحدت چه در سطح ملی و چه در سطح جهان اسلام تاثیر زیادی در پی خواهد داشت. عالمان دینی باید گروههای مختلف حاضر در صحنه اجتماع را به سمت برآورده شدن منافع ملی هدایت و برای این مهم راهبرد ارائه دهند. عالمان دینی در این میان قادر به انجام اموری هستند که سیاستمداران از انجام آن عاجزند، لذا نقش علما در وحدتآفرینی برجسته است.
*ما در داخل کشور هم در حوزه اعتقادی و هم در حوزه سیاسی و فرهنگی با تکثر مواجه هستیم. کشور ما کشوری است که در آن اقوام متعدد و مذاهب و فرقههای مختلف و جناحهای سیاسی متعدد در کنار یکدیگر زندگی میکنند که هر یک نظرات و سلایق خاص خود را دارند. آیا میتوان گفت که منظور از اتحاد ملی یعنی یک جور فکر کردن و یک شکل شدن است؟
**مسلما منظور از اتحاد ملی این برداشت نیست. تکثر و تنوع یک مقوله طبیعی است. اگر قرار بود که همه چیز یک جور باشند، دیگر وحدت معنا پیدا نمیکرد. در عرصه فکر، فرهنگ و سیاست طبیعتا ما تکثر و تنوع را میبینیم. طبیعتا در بحث اتحاد ملی و انسجام اسلامی به این معنا نیست که همه اختلافات فراموش شود، علائق و سلایق نادیده گرفته شود و همه یک جور فکر کنند و امکانپذیر هم نخواهد بود. اتحاد ملی و انسجام اسلامی در عین تکثر معنا پیدا خواهد کرد. اگر شما تکثر نداشته باشید این بحث مطرح نخواهد شد. حتی در همین که ما چگونه به اتحاد ملی برسیم نظرات گوناگون ارائه میشود. راهکاری در این میان میتواند موثر باشد که بتواند این بحث را به خوبی پوشش دهد. خداوند هم در قرآن به این موضوع اشاره فرمودهاند که وقتی جدالی صورت میگیرد ما جدال احسن را انجام میدهیم و در جدال احسن دیدگاه مطلوب را اتخاذ میکنیم.
*و البته لازمه وحدت داشتن در عین تکثر این است که همه گروهها همدیگر را به رسمیت بشناسند؟
**شما ببینید که در بحث مذاکره با آمریکا با این موضوع سروکار داریم. حرف اصلی، ما این است که آمریکا باید ما را به رسمیت بشناسد و قبول کند که یک جمهوری اسلامی وجود دارد و با فرض این احترام متقابل با ما گفتگو کند. اگر قرار باشد که چیزی را به ما دیکته کند، صحبت از رابطه و مذاکره بیمعنا خواهد بود. در بعد داخلی و بحث اتحاد ملی نیز گروهها، جناحها، اقوام و مذاهب باید یکدیگر را به رسمیت بشناسند و برای یکدیگر احترام قائل باشند.
*البته این گروهها و جناحها و مذاهب و ... باید در یکسری اصول با یکدیگر مشترک باشند به عبارت دیگر اتحاد لازمهاش داشتن یکسری اصول و اهداف و یا آرمانهای مشترک است. به نظر شما در بحث اتحاد ملی این اصول مشترک چه مواردی میتواند باشد؟
**ما اصول مشترک بسیاری داریم که کمتر به آنها توجه میشود. ما در این زمینه دین مبین اسلام را داریم که خود به عنوان یک شاخص در وحدت فرقههای اسلامی موثر و کارآمد خواهد بود و اختلافات جزیی که وجود دارد را میتوان با گفتگو حل کرد. متاسفانه ما کمتر با یکدیگر گفتگو کردهایم. عنصر دوم هویت ایرانی است همه مذاهب و همه قومیتهایی که در ایران زندگی میکنند ایرانی هستند و خود را قبل از هر چیز مسلمان ایرانی میدانند. به عنصر زبان هم میتوانیم اشاره کنیم. قانون اساسی نیز از پتانسیلهای بالایی برای وحدت بخشی برخوردار است.
* به نظر شما عنصر نقد در بحث اتحاد ملی از چه جایگاه و اهمیتی برخوردار است؟ امروزه صحبت از نقد در میان گروههای سیاسی بسیار است، عدهای نقد را عامل اتحاد ملی و عدهای آن را عامل تشتت میدانند. نظر شما چیست؟
**این بحث بسیار جدی است. اگر ما بخواهیم به اتحاد ملی برسیم چارهای جز گفتگو با یکدیگر نداریم. در گفتگو هم باید طرفین اصولی را بپذیرند. نقد هم در واقع نوعی گفتگوست. گفتگویی که شما در آن سره را از ناسره جدا میکنید. اگر قرار باشد که در این نقد نقاط مثبت طرف مقابل نادیده گرفته شود سازنده نخواهد بود. اشاره به نقاط ضعف طرف مقابل تا زمانی که به تحقیر او منجر نشود کمک کننده خواهد بود. الزامات یک گفت و شنود مطلوب این است که عنصر احترام متقابل انصاف و آزادی در آن لحاظ شود. همان طور که ما دیگری را نقد میکنیم باید اجازه بدهیم او هم ما را نقد کند و به صحبتهای او توجه کنیم. در اینجا عنصر آزادی و بخصوص آزادی فکر و اندیشه حائز اهمیت است. ما باید به همه گروههایی که به قانون اساسی ملتزم و پایبند هستند اجازه دهیم که فکر و اندیشه خود را ارائه کنند. به هر حال ما باید در بحث اتحاد ملی عناصری چون گفتگو، آزادی اندیشه، احترام متقابل، اعتماد و اطمینان به یکدیگر را مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم با وجود همه گروهها، جناحها، مذاهب و قومیتها را در کنار یکدیگر به وحدت ملی جامه عمل بپوشانیم. تجربه امام موسی صدر در لبنان برای ما میتواند درس آموز باشد، زیرا ایشان با توجه به تکثر قومی و فرقهای و طایفهای و سیاسی و امنیتی و مشکلات اقتصادی کشور لبنان توانست در شکلگیر یک اتحاد ملی و انسجام ملی نقش موثری ایفا کند.