تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۷۳۹۶

شکست چپ‌های فرانسه؛ تکرار تاریخ


انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 فرانسه هفته گذشته با پیروزی «نیکلا سارکوزی» از حزب راست سنتی «یو‌ ام پ» در برابر «سگولن رویال» نامزد حزب سوسیالیست خاتمه یافت.

اما سوالی که اکنون در خصوص این رویداد سیاسی مطرح است، آن است که چرا سوسیالیستها برای سومین بار پیاپی در عرصه سیاست‌گذاری و اداره امور این کشور شکست خوردند؟

سوسیالیست‌ها از زمان پایان دو دوره ریاست جمهوری «فرانسوا میتران» در سال 1995 تا امروز، فقط در یک دوره، آنهم در دولت همزیستی «لیونل ژوسپن» (سوسیالیست) در زمان ریاست جمهوری «ژاک شیراک» (راست) توانستند در قدرت سهیم شوند. «همزیستی» واژه‌ای است که در فرانسه برای رییس‌جمهوری و نخست‌وزیر از دو حزب متفاوت به کار می‌رود.

سوسیالیست‌ها در این دوره هر چند با تشکیل اکثریت حزبی در مجلس ملی و شوراهای استانی توانستند در برابر دولت به عنوان «ضد قدرت» ظاهر شوند و در سیاست‌های جناح راست کارشکنی کنند، اما بعد از میتران موفق نشدند اداره امور بالاترین مقام اجرایی فرانسه را تصاحب کنند.

هر چند مساله «ضد قدرت» در ساختار اساسی و سیاسی فرانسه یک اصل اساسی است ولی «ضد قدرت» خود قدرت نیست و مشخصات یک ضد قدرت از جمله کارشکنی، مانع‌تراشی، انتقاد مدام و بسیج گروههای مخالف از جمله وظایف رایج اوست. همین مساله نمی‌تواند یک ضد قدرت را در مقام قدرت بنشاند و با همه تعابیر، ضد قدرت همیشه در مقام یک جایگزین عمل می‌کند. از منافع یک جایگزین بالقوه سود می‌برد و محرومیت‌های یک جایگزین همیشه منتظر را نیز با خود دارد.

چپ‌های فرانسه بطور غالب در جامه «ضد قدرت» بوده‌اند و اگر گاه در مقام قدرت قرار گرفته‌اند باز به عنوان یک جایگزین به آنها نگاه شده است.

اما ریشه این پدیده در کجاست و چرا جناح چپ امروز فرانسه نمی‌‌تواند برای مدت زیادی بر سر قدرت دوام آورد؟ چپ فرانسه در دوازده سال گذشته با وجود تصاحب پست نخست‌وزیری، یک «ضد قدرت» بوده و شیوه حضور او در عرصه اجتماعی و قدرت، پاتک زدن مدام به شگردهای قدرت راست‌ها در مناصب این کشور بوده است.

با شکست «سگولن رویال» در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، جناح چپ برای پنج سال دیگر از داشتن عالی‌‌‌ترین پست فرانسه محروم شد.

سوسیالیست‌ها اگر تلاش کنند می‌توانند با تشکیل اکثریتی در مجلس آینده فرانسه، حتی پست نخست‌وزیری این کشور را تصاحب کنند و در این صورت با تشکیل یک ضد قدرت دیگر در برابر رییس‌جمهوری منتخب مردم فرانسه یعنی نیکلا سارکوزی بایستند. بررسی شکست دوباره حزب سوسیالیست در انتخابات ریاست جمهوری نیاز به نگاهی تاریخی ندارد و ریشه آن را باید در همین بیست ساله اخیر جست و می‌توان این امر را در فقدان یک رهبری کاریزماتیک، چه جوان چه پیر و صاحب شخصیتی نافذ در افکار عمومی خلاصه کرد.

این در حالی است که چپ فرانسه مدتهاست از این ویژگی فاصله گرفته است و بویژه پس از فرانسوا میتران، کسی بر کرسی رهبری حزب سوسیالیست با آن قد و قواره تکیه نزده است.

به گزارش ایرنا، هر چند که امروز می‌توان در درون این حزب چهره‌های نافذی یافت که پشتوانه عمل سیاسی و پیشینه تاریخی آنها (باز عمدتا زیر سایه میتران) به آنها اجازه داشتن چهره‌ای برتر می‌دهد ولی در عمل میدان در دست دیگرانی است که از مقبولیت عام کافی برخوردار نبوده و حزب ناگزیر برای مطرح کردن آنها در سطوح رهبری باید از داشته‌های تاریخی خود مایه گذاشته و هزینه کند.

در واقع باید گفت که با فوت فرانسوا میتران، جناح چپ فرانسه به یتیمی می‌ماند که پدر خود را از دست داده است. میتران اما فرزندان رشید دیگری برای نهضت سوسیالیست فرانسه تربیت کرد ولی همچون سایر پدرانی که چند فرزند رشید دارند، مشکل در برآمدن شایسته‌ترین آنهاست. شایسته‌سالاری خود یک سوال اساسی در حزب سوسیالیست فرانسه است، حزبی که بر پایه احساسات عمومی و شعارهای ایدئولوژیک عمل کند هر چند باید به دست رهبری فرهمند هدایت شود، ولی نمی‌تواند چندان شایسته‌سالاری را بر ارکان خویش حاکم کند.

میتران رهبری حزب سوسیالیست را از زمان آغاز ریاست جمهوری خود در سال 1981 میلادی به لیونل ژوسپن سپرد. بنابراین ژوسپن پس از فوت میتران در مقام پدرخوانده سرخ‌های فرانسه ظاهر شد. ژوسپن با پیشینه طولانی که در کنار میتران داشت تا حدودی می‌توانست یک حزب سوسیالیست همگرا و متحد تشکیل دهد و یاران میتران را گردهم آورد، چرا که راضی کردن یاران دیگر میتران در این میان همچون ‌پی‌یر شونمان، میشل روکار، پی‌یر موروا و لوران فابیوس، امانوئلی، استروس کان، ژاک دلور و جک لانگ و دیگران کار ساده‌ای نبود. با وجود این، رهبری ژوسپن کم و بیش موفق بود اما زمانی که لوران فابیوس (وزیر، نخست‌وزیر و رییس مجلس اسبق فرانسه) در سال 1990 در کنگره حزب سوسیالیست در شهر «رن» رخنه می‌افکند، این حزب گرفتار انشعاب سیاسی می‌شود.

سالهای ریاست جمهوری میتران تا پیروزی ژاک شیراک در انتخابات ریاست جمهوری سال 1995 سالهایی پر التهاب در درون حزب سوسیالیست فرانسه بود و در این سالها رهبران حزب چهره واقعی خود را بارها به یکدیگر نشان دادند، صف‌بندیها آغاز شد و اوج گرفت.

بحث تصاحب رهبری حزب سوسیالیست فرانسه همچنان موضوع دعوا در میان سران این حزب شد و هر کسی تلاش داشت تا پاره‌ای از اعضای حزب را بدور خود گرد آورده و دیگران را در عرصه رقابت قدرت مات سازد. لیونل ژوسپن در مبارزات درون حزبی سوسیالیست در سال 1995 که میان او و امانوئلی در گرفت، موفق شد تا با برتری بر رقیب خود به عنوان نامزد این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1995 وارد معرکه کارزار انتخاباتی شود. اما حزب سوسیالیست فرانسه با شکست ژوسپن در برابر شیراک از جناح راست فرانسه در این انتخابات، بار دیگر در خصوص بحث رهبری دچار اختلافات درون حزبی شد. با این حال در سال 1997 اکثریت حزبی چپ‌ها، کرسی‌های مجلس نمایندگی را اشغال کردند و دوباره در دل طرفداران حزب سوسیالیست فرانسه بارقه امیدی برای جلوس بر کرسی قدرت فرانسه جوانه زد.

ژوسپن به عنوان نخست‌وزیر از سوی شیراک و به عنوان جایگزین آلن‌ژوپه به مجلس معرفی شد و او این سمت را تا سال 2002 یعنی سال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در دست داشت.

سالهای نخست‌وزیری ژوسپن در دولت همزیستی فرانسه، خود دوره دیگری از آزمون چپ‌ها در اداره کشور فرانسه است. دوره‌ای که به همزیستی مشهور شد و یک نبرد قدرت تمام عیار و واقعی میان دو نهاد نخست‌وزیری و ریاست جمهوری جریان داشت و ژاک شیراک را به عنوان رییس‌جمهوری در فشار و موضع تحقیر گذاشت. در این سالها بحث خصوصی‌سازی بسیاری از شرکتهای فرانسوی از سوی کمیسیون اروپا و راست‌های داخلی از یک سو و انتظارات و اعتراضات اتحادیه‌های کارگری و اجتماعی و گروههای چپ از سوی دیگر، امان لیونل ژوسپن را به عنوان نخست‌وزیر بریده بود.

در سال 2002 میلادی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، دوباره آتش اختلافات درون حزبی دامن سوسیالیست‌ها را گرفت و آنها برای چندمین بار با یکدیگر برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری درگیر شدند.

«پی‌یر شونمان» وزیر کشور اسبق و دوست میتران، از حزب سوسیالیست فرانسه منشعب شد و با به راه انداختن جنبشی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 نامزد شد.

هر چند حزب شونمان به عنوان یک حزب دست‌چندم عقب‌نشینی کرد و از اذهان محو شد اما در نتیجه همین انشعاب و چند‌دستگی در حزب سوسیالیست بود که لیونل ژوسپن به عنوان نامزد اصلی سوسیالیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 فرانسه در برابر ژاک شیراک نامزد جناح راست سنتی و ژان ماری لوپن نامزد جناح راست افراطی شکست خورد.

ژوسپن با کسب 16 درصد آرا انتخابات دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 عرصه رقابت را به راست‌ها واگذار کرد و به ادعای خویش برای همیشه از صحنه سیاست کنار کشید.

نقطه عطف دیگری برای سوسیالیست‌ها در این دوره، این بود که آنها برای رهایی از نامزد راست افراطی یعنی ژان ماری لوپن همگی بسیج شده و برخلاف میل باطنی خود، به ژاک شیراک رقیب خویش و نامزد راست‌ها رای دادند. اما این پایان کار نبود و آرایش درون حزبی جدید در میان چپ‌ها، آنان را به سوی تشتت بیشتر برد و با رفتن ژوسپن فقدان رهبری کارا بار دیگر در حزب نمایان شد و ضربه دیگری به پیکر کهنه حزب سوسیالیست فرانسه زد. این بار سکان رهبری حزب سوسیالیست به دست فرانسوا اولاند (همسر سگولن رویال) که از همه رهبران پیشین جوانتر است، افتاد و همین امر باز سبب تفرقه و تشتت بیشتر در این حزب شد. حدس اینکه سوسیالیستهای کهنه‌کار همچون لوران فابیوس، استروس کان و دیگران به آسانی به رهبری فرانسوا اولاند بر حزب تن ندهند، چندان دشوار نبود. در همین دوره، انشعاب دیگری در حزب سوسیالیست رخ داد. با ابتکار افراد جوانی چون «مونتبورگ» و «ژولین درای» که یک اقلیت جدید در حزب بودند، «حزب جدید سوسیالیست» شکل گرفت که مشکلات درونی حزب را برای ایجاد یک حزب یکدست و فراگیر سوسیالیستی در فرانسه افزایش داد. سران حزب سوسیالیست فرانسه به ویژه فرانسوا اولاند و لوران فابیوس در جریان برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی اروپا در فرانسه بار دیگر دچار اختلافات درونی شدند. آمارها نشان داد که اکثریت سوسیالیست‌ها به همه‌پرسی قانون اساسی اروپا رای منفی دادند و همین امر سبب تقویت موضع لوران فابیوس و تضعیف موقعیت اولاند شد.

این گمان وجود داشت که اولاند در صورت رای «آری» مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا، در پی جایگاه نامزدی از حزب سوسیالیست برای انتخابات ریاست جمهوری 2007 فرانسه برخواهد آمد.

شانس اولاند برای نامزدی حزب سوسیالیست در انتخابات ریاست جمهوری به تدریج تضعیف می‌شد و گذشته از برخی رای‌گیریهای مقطعی در کنگره‌های درون حزبی یا شهرداری‌ها، موقعیت ملی اولاند به دلیل همین نزاع‌های درون حزبی موقعیت یک رهبری کاریزماتیک برتر نبود.

در همین سالها، چپ‌های رادیکال و مائوئیست‌های تندرو نیز خود را نوسازی کردند و ظهور چهره‌های جوان‌تری چون «اولیویه بزانسونو» که یک شبه به نامزدی انتخابات ریاست جمهوری امسال فرانسه و رهبری چپ‌های رادیکال ارتقا یافت و یا «ژوزه بووه» که با رهبری دسته‌ای از کشاورزان به نماد آمریکاستیزی بدل شد، جالب توجه بود.

همین مساله ضرورت تشکیل یک رهبری فراگیر در اردوگاه چپ‌های فرانسه را هر چه بیشتر نمایان ساخت. کمونیست‌ها نیز هر روز، ضعیف‌تر از پیش شده‌اند. اینکه سوسیالیستها تا چه میزان در این نبرد جدید خود موفق خواهند بود، زمان آن را داوری خواهد کرد ولی نشانه‌های آشکار پس از شکست رویال در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه حاکی از آن است که او پشتوانه آرای مردم در دور اول و دوم این انتخابات، در سودای کسب کرسی رهبری حزب سوسیالیست است.

اما آیا رهبری رویال خواهد توانست این همه مدعی رهبری در حزب سوسیالیست و پاره‌ای زخم خورده‌های دیگر را زیر یک سقف گردهم آورد؟

آیا این بار سوسیالیست‌ها یک دوره همزیستی جدید به سارکوزی رییس‌جمهور منتخب مردم فرانسه تحمیل خواهند کرد یا اینکه رییس‌جمهوری جدید این بار نیز ممکن است با خلق یک ترفند جدید، یعنی طرح «جمهوری ششم» فرانسه، وظایف قوا و نیروهای سیاسی را باز تعریف کرده و نیروهای چپ را برای پنج سال دیگر در حیرت بگذارد. باید منتظر ماند و دید که این ضد قدرت جدید به رهبری جناح چپ سوسیالیست در فرانسه چگونه شکل خواهد گرفت و موازنه قدرت سیاسی در این کشور را پس از پیروزی رییس‌جمهوری راست‌گرا، باز خواهد گردانید؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات