حمید مافی
یکم- در آستانه انتخابات مجلس هشتم بار دیگر اصلاحطلبان با مسألهای به نام «انتخابات رقابتی» روبهرو شدهاند. آنان انتظار دارند تا دولت و دستگاه ناظر بر انتخابات امکان برگزاری یک انتخابات «سالم»، «رقابتی» و «عادلانه» را برای تمام گروههای سیاسی فراهم آورند تا همه شهروندان از دو حق اساسی و اجتماعی خود مبنی بر «انتخاب شدن» و «انتخاب کردن» برخوردار باشند. نگرانی اصلاحگرایان ایرانی از آنجا نشات میگیرد که در انتخابات دورههای پیش دستگاه ناظر بر انتخابات صلاحیت بسیاری از نامزدهای انتخاباتی را رد کرده است. چنین روندی باعث شده تا زمینه دلسردی و عدم حضور در انتخابات بسیاری از نیروهای سیاسی اجتماعی و واجدین شرایط رأی دادن فراهم آید.
نتیجه چنین رفتاری کاهش میزان مشارکت مردمی و مقبولیت است. «شهروندانی» که در انتخابات شرکت نمیکنند، به هر دلیلی در واقع بر این باورند که حضور یا عدم حضورشان در پای صندوقهای رأی تأثیری در سرنوشت آنان ندارد و به خواست و اراده آنان احترام گذاشته نمیشود. بر همین اساس آنان ترجیح میدهند به جای اینکه یک «شهروند فعال مشارکتجو» باشند در حاشیه تنها یک تماشاچی بازی رقبایی باشند که برآورده کننده انتظاراتشان بهشمار نمیآیند. چرا که رفتار افراد از اهداف و نیازهای آنان نشات میگیرد و بر اساس آنچه که انتظار دارند دست به عمل میزنند. هنگامی که انتظارات آنان از رفتارشان برآورده نشود و به نیازشان پاسخ مثبت داده نشود طبیعی است که رفتار و عمل دیگری برگزینند و راهی دیگر در پیش بگیرند.
دوم- شهرندان عناصر و اجزای اصلی سیستم هر حکومتی به شمار میآیند و غیبت آنها مجموعه سیستم را ناقص و ناتوان خواهد کرد. دولتها برای پیشبرد اهداف و برنامههای خود به مردم نیاز دارند و هدفشان رضایت مردم به عنوان صاحبان آرا است.
در جوامع مختلف، حکومت همواره تلاش میکند تا بر سطح رضایت و رفاه شهروندان بیفزاید و همزمان آنان را به صحنه کنشهای سیاسی و اجتماعی بکشاند و از آنچه که «نیروی مردمی» عنوان میشود برای رسیدن به اهدافش بهره بگیرد و در واقع تعامل میان دولت و ملت اساسیترین کار ویژه حکومتی است که خود را بر آمده از آرای عمومی میداند. در چنین جوامعی «شهروندان در صحنههای اجتماعی، سیاسی حضور فعال دارند و به عنوان کنشگران فعال دولت را در رسیدن به اهدافش یاری میکنند. چرا که آنچه به عنوان هدف دولت تعریف شده است در واقع هدف شهروندان نیز هست و وظیفه حکومت برآورده کردن خواست و نیازهای شهروندانی است که به او رأی داده و او را بر گزیدهاند. چنانچه چنین شرایطی فراهم شود، شکاف میان ملت و دولت به واسطه فعالیت داوطلبانه شهروندان و همسویی اهداف پر و راه رسیدن به هدفها همسو خواهد بود.
سوم- شهروندان چه هنگامی به یاری دولتها میشتابند؟ همسویی میان اهداف این دو چگونه ممکن خواهد بود؟ آیا دولت میتواند از شهروندانی که حق اجتماعیشان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن نادیده انگاشته شده است انتظار داشته باشد تا او را یاری نمایند و «نشاط سیاسی» و «امید به آینده» را در دل جامعه بیافرینند؟ آیا ممکن است شهروندانی که در رقابتهای سیاسی جایی برای حضور خود نیافته و به رایی غیر از رأی مردم از میدان خارج شدهاند باز هم در عرصه حاضر و برای توفیق دولت در دستیابی به برنامههایش تلاش کنند؟ پاسخ به هر یک از این سوالها میتواند نشانگر میزان اهمیت برگزاری انتخاباتی باشد که در آن همه از حق حضور آزاد و عادلانه برخوردارند.
به طور طبیعی دولتها انتظار دارند از کسب قدرت دیگران نیز همراه و همسوی با آنان باشند و آن دولت را از آن خویش بدانند. مردم نیز امید دارند که دولت پس از کسب قدرت دولت همگان باشد و به خواست همه احترام بگذارد.
چهارم- انتخابات مجلس هشتم برای هر دو جریان فعال در فضای سیاسی کشور اهمیت ویژهای دارد. از یک سو وضعیت منطقهای و بینالمللی ایران که موقعیتی خاص را فراهم آورده و از سوی دیگر تلاش برای حفظ و کسب مجدد قدرت از عوامل مؤثر بر اهمیت انتخابات به شمار میآیند. اصولگرایان که بر این باورند در دوره حکومتداریشان بسیار بهتر از رقیب کار کردهاند و از مرارتهای توده مردم کاستهاند و اصلاحطلبان که بر این باورند «اعتماد» از اصولگرایان رخت بربسته و مردم آنچه را که انتظار داشتند در این دوره به دست نیاوردند.
اصلاحطلبان پس از ناکامیهای پیدرپی امید دارند تا با بازگشت به پارلمان، امکان پیشبرد اهداف و برنامههای ناتمام خود را با تجربهاندوزی از گذشته به دستآورند و اصولگرایان نگران هستند تا ورود دوباره اصلاحطلبان به قدرت، آنچه که آنها در این دوران سکوت و آرامش نامیدهاند را از دست بدهند.
اصلاحطلبان میخواهند ثابت کنند ه همچنان مورد اعتماد مردم هستند و اگر امکان عبور از کانالهای نظارتی را به دست آورند میتوانند پیروز و فاتح مجلس و انتخابات بعدی باشند و اصولگرایان میخواهند اثبات نمایند که مردم بهرغم آنچه که تبلیغات رسانهای و تخریب نامیده میشود، همچنان آنان را برای اداره امور شایستهتر از رقیبان میدانند. از این دوگانهها بسیار میتوان برشمرد اما مسأله انتخابات به چه صورت است؟ آیا اصولگرایان که دولت را در اختیار دارند، زمینه را برای برگزاری یک انتخابات رقابتی فراهم میکنند؟ یا اصلاحطلبان به حضور در انتخاباتی که در آن حقوق برخی از شهروندان نادیده گرفته شده باشد رضایت میدهند؟
آیا اصولگرایان دایره را برای ورود جریانهای مختلف به دورن قدرت باز میگذارند و یا دایره را تنگتر میکنند و اصلاحطلبان متعادلی که پیش از این امکان رقابت را یافته بودند نیز از گردونه به در میکنند؟
پنجم- اصلاحطلبان باید در انتخابات شرکت کنند که در آن مؤلفههای رقابت و سلامت رعایت شود. چرا که هدفنهایی آنان اداره امور به شیوهای دموکراتیک و گسترش آزادیهای سیاسی و توسعه سیاسی است.
اصلاحطلبان مدعی دفاع از حقوق دگراندیشی و حمایت از صداهای مختلف حتی مخالف هستند. آنها میخواهند ساز و کارهای دموکراتیک را قوت و جایگاه احزاب و نهادهای مدنی را در جامعه ارتقا ببخشند.
تلاش اصلاحطلبان برای این است که جامعه مدنی شکل بگیرد و شهروندان نه به عنوان ذرات منفرد و منفعل که به عنوان شهروندانی مشارکتجو و بههم پیوسته در اداره امور مربوط به خود نقشی فعالانه عهده دارند و راه را برای توسعه همواره سازند. برای رسیدن به چنین اهدافی طبیعی است اصلاحطلبان باید در گام نخست این اطمینان را به هوادارانشان بدهند که از هر نردبانی برای ورود به قدرت بالا نمیروند و خواست اصلیشان نه نشستن بر سر میز قدرت و سهم بردن از کیک که توسعه آزادیهای سیاسی و اجتماعی و دفاعی از حقوق شهروندی شهروندان است. در غیر این صورت متاع اصلاحگرایان نیز در نگاه مشتریانش تقلبی به چشم خواهد آمد و آنان نیز نمیدانند امیداوار باشند حتی در صورت رسیدن به صندلیهای پارلمان یا هر کجای دیگر مورد حمایت همه شهروندان باشند.
برگزاری انتخابات رقابتی باید خواست اصلاحطلبان باشد. آنان باید از ابزارهایی که در اختیار دارند برای رسیدن به این خواست خود بهره بگیرند. در فاصله باقی مانده به انتخابات شاید قبل از هر اقدامی اصلاحطلبان باید کمیتهای را به منظور فراهم آوردن شرایط انتخابات رقابتی تشکیل دهند و در مذاکراه با دولت و نهادهای ناظر زمینه را برای رسیدن به آنچه که خواستشان هست مهیا نمایند. در غیر این صورت باز هم برای مردم سوال خواهد بود که چرا اصلاحطلبان در پس آن همه شعار که برای انتخابات میدانند باز هم در میدان رقابت حاضر و در نهایت به گرفتن بخشی از کرسیهای پارلمان رضایت دادند. چنین رفتاری باقیمانده سرمایههایی چون شفافیت و صداقت اصلاحگرایان را نیز بر باد خواهد داد و آنان را متهم به همراهی برای حذف غیرخودیها خواهد کرد.
ششم- دولت نیازمند جلب اعتماد مردم است. شرایط موجود نشان از آن دارد که دولت نهم باید آنچه را که وفاق ملی میخواند به سرانجام برساند. دولت باید ثابت نماید که انتظارات و خواست تمام شهروندان جامعه را رعایت میکند و از رقیب ترس ندارد. باید نشان دهد به آنچه خود عدالتگستری و مهرورزی میخواند وفادار است و در دفاع از قانون اساسی و حقوق شهروندان کوتاه نمیآید. وظیفه دولت و شخص رئیسجمهور به عنوان پاسدار قانون اساسی است که عدالت و مساوات را برای تمام شهروندان رعایت کند. چنانچه دولت این گونه رفتار نماید؛ حتی اگر طرفدارانش به مجلس راه نیابند میتواند با افتخار از برآورده شدن انتظارات شهروندان سخن بگوید و دفاع از حقوق اساسی ملت. میتواند امید داشته باشد که شهروندان با دولت احساس قرابت بیشتری خواهند داشت و میزان مشارکت مردم در انتخابات افزایش خواهد یافت و افزایش میزان حضور مردم در انتخابات بر مقبولیت دولت میافزاید و در برابر قدرت خارجی نوعی زورآزمایی است. در این شرایط دولت هم به خواست و نیازهای شهروندان جامه عمل پوشانده و هم بر اعتماد ملت به دولت افزوده است.
هفتم- تا 24 اسفند فرصت بسیار است و برای برنامهریزی زمان بسیار. اما مسأله آن است که آیا میتوان امیدوار بود شهروندانی که دوری از میدان سیاست پیشه کردهاند بار دیگر راضی به حضور کرد؟ آیا این امکان برای تمام گروههای سیاسی فراهم خواهد شد تا نامزدهای خویش را معرفی کنند؟ آیا به انتظارات شهروندان پاسخ داده خواهد شد؟ پاسخ تمام این سوالها در جیب دولت و دستگاههای ناظر است و البته برخی را نیز اصلاحطلبان باید به بوته آزمایش بگذارند. شهروندان باید باور کنند هر رای آنان محترم شمرده میشود. آنان باید ثمره رفتار خود را در نتیجه انتخابات و عملکرد دستگاههای برآمده از آرای عمومی ببینند.