امروز مصادف با بیست و ششمین سالگرد تهاجم نظامی آمریکا به طبس در 5 اردیبهشتماه سال 1359 است. آمریکا در این تاریخ برای آزاد کردن جاسوسان آمریکایی در اختیار دانشجویان پیرو خط امام برای نخستین بار و به صورت مستقیم خاک جمهوری اسلامی ایران را مورد تجاوز و تعرض قرار داد.
در این خصوص فرانسیس آنتونی بویل، استاد دانشگاه ایلی نویز آمریکا میگوید: «دولت کارتر در توصیف حوادث پیرامون بحران گروگانگیری در ایران، منشأ حوادث را به عمد نقطهای قرار داد تا اختلاف با ایران به نحوی ارایه شود که متضمن بیشترین نفع برای مواضع اتخاذشده آمریکا باشد. دولت کارتر به نحو غیرمنصفانهای ایران را آغازگر بحران معرفی میکرد، در حالی که آمریکا مسبب اصلی آن بود. در فرو نشاندن بحران، دولت کارتر میبایست علناً مسئولیت سیاسی و حقوقی خویش را به عنوان مسبب بحران میپذیرفت.»
بعد از اشغال سفارت، آمریکاییان از طریق برنامه و روشهای مختلفی کوشیدند تا گروگانهای خود را آزاد کنند؛ من جمله این که نسبت به بلوکه کردن داراییهای ایران در بانکهای آمریکا و همچنین تحریمهای اقتصادی ایران اقدام کردند و در 20 فروردین 1359 رابطه خود را با ایران قطع کردند تا در صورت انجام حمله نظامی علیه ایران دشواریها و مشکلاتی متوجه منافع آمریکا در ایران نشود. از طرف دیگر اشغال سفارتخانه آمریکا درست در زمانی صورت پذیرفته بود که انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا نزدیک بود. کارتر مایل بود برای بار دوم رئیسجمهور شود و این در حالی بود که با نزدیک شدن زمان انتخابات، رونالد ریگان، نامزد رقیب کارتر از حزب جمهوریخواه و همکاران او مانع حل این مسأله میشدند. به همین خاطر باید تصمیمی گرفته میشد که هرچه زودتر به رهایی گروگانها بینجامد. پس از سه هفته در 22 فروردین ماه 59 (11 آوریل) تصمیم نهایی برای رهایی گروگانها با توسل به زور، یعنی به کمک یک گروه به اصطلاح نجات، گرفته شد. برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر، در کتاب توطئه در ایران در اینباره مینویسد: «تصمیم برای رهایی گروگانها با توسل به زور، در فاصله سه هفتهای بین 21 مارس تا 11 آوریل 1980 اتخاذ شد. عقیده من از ابتدا این بود که ما باید عملیات نجات را در قالب یک برنامه عملیات نظامی وسیعتر که جنبه تنبیهی داشته باشد، انجام بدهیم. اگر عملیات نجات موفق میشد که اقدامات جنبی و تنبیهی آن هم قابل توجیه بود و اگر موفق نمیشد، میتوانستیم افکار عمومی را متوجه موفقیت عملیات نظامی و تنبیهی خود نماییم و اعلام کنیم که در ضمن برای نجات گروگانها تلاش کردیم، ولی متأسفانه موفق نشدیم». کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا نیز در کتاب «444 روز ماجرای گروگانهای آمریکایی در ایران» تصریح میکند: «بر طبق این برنامه، فرودگاهی نظامی و طبیعی و دورافتاده واقع در نزدیکی شهر طبس حدود دویست مایلی جنوب شرقی تهران برای فرود گروه مهاجم در نظر گرفته شد. طبق عکسهای هوایی که از این مکان تهیه شده بود، این مکان برای فرود آمدن هواپیماهای حمل و نقل در شب، مناسبترین محل بود.
واکنش مقامات آمریکایی به شکست در طبس
پس از شکست مأموریت نیروهای آمریکایی در طبس، اولین اقدام کارتر و گروه مشاورانش در شورای امنیت ملی آمریکا تهیه و صدور اعلامیه و بیانیههایی برای توجیه افکار عمومی بود که باید بعد از «خروج کامل گروه عملیات» از ایران، صورت میگرفت. با این اقدام، هیأت حاکمه آمریکا درصدد بود: «هر نوع واکنش شدید ایرانیان را تعدیل کرده و از این که مأموریت گروه نجات به شکل اغراقآمیزی به صورت یک حمله تمامعیار نظامی تلقی شود، جلوگیری به عمل آورد. زیرا در غیر این صورت احتمال داشت به گروگانها آسیب برسد. از طرفی باید به افراد خود در تهران که دارای کامیون، تجهیزات رادیویی و دیگر وسایل مورد سوءظن بودند، اطلاع میدادند تا فرصت حفاظت از جان خود را به دست آورند». البته توضیحات خود مقامات آمریکایی از احساساتشان به دنبال شکست عملیات طبس نیز خواندنی است. برژینسکی در اینباره مینویسد: «کارتر حالت کسی را داشت که کاردی در بدن او فرو کرده باشند. درد و رنج تمام وجود و چهره او را فرا گرفته بود. شکست عملیات نجات، تلخترین شکست و دلشکستگی برای خود من در مدت چهار سال خدمت «کاخ سفید» بود.» هامیلتون جردن، رئیس ستاد کاخ سفید و از دستیاران نزدیک کارتر نیز در کتاب «بحران» چنین مینویسد: «هلیکوپترها، هلیکوپترهای لعنتی، چیزی که قرار است آمریکا بهترین سازندهاش باشد، بهترین وسیله مکانیکی ما، چنین از آب درآمده است. برای من جای تعجب بود و معنیاش را نمیفهمیدم.» همچنین هارولد براون وزیر دفاع وقت آمریکا درباره علت شکست در طبس میگوید: «گویی آیتالله خمینی در بالکن مقر سکونت خود حضور یافته بود و با هر حرکت دست او یک هواپیما به زمین میافتاد.» برای کارتر به طور اخص و برای ایالات متحده به طور اعم، ماجرای اتفاق افتاده در صحرای طبس شکستی نظامی، دیپلماتیک و سیاسی بود، بویژه آنکه سایروس ونس، وزیر امور خارجه و همفکر دموکرات و قدیمی کارتر در مخالفت با این اقدامهای سرکوبگرانه و غیردموکراتیک کارتر و برژینسکی در سیاست خارجی آمریکا، استعفا داده بود. به هر حال استفاده از آخرین امکانات و تکنولوژی نظامی و بودجه نامحدود، بیش از 5 ماه تمرین در صحراهای آریزونا، استفاده از بهترین نوع هلیکوپترها، استفاده از بهترین کارشناسان سرویس نیروی هوایی آمریکا جهت پیشبینی هوا و انتخاب بهترین زمان جهت اجرای عملیات، سرعت ویژه عملیات بر اساس برنامهریزیهای انجامشده، احتمال موفقیت عملیات با تقریب بیش از 90 درصد، استفاده از امکانات برخی کشورهای منطقه در این عملیات، هماهنگی شوروی با این عملیات به علت حمله نظامی این کشور به افغانستان، برنامه بمباران پایگاههای مهم هوایی ایران توسط هواپیماهای آمریکا در صورت لزوم، جمعآوری توپهای ضدهوایی شهرهای مشهد، تهران، شیراز و بابلسر در حوزه عملیاتی آمریکاییها توسط عناصر طرفدار شاه در ستاد مشترک و نیروی هوایی، شرایطی را برای آمریکاییها به وجود آورده بود که این شکست را برای آنان غیرقابل تحمل میکرد. به همین دلیل کارتر بلافاصله پس از انتشار خبر شکست در طبس بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و گفت: «در ساعتهای آخر پریروز من طرح عملیاتی را که با دقت تهیه شده بود و در ایران در دست اجرا بود تا دسته نجات ما برای بیرون آوردن گروگانهای آمریکایی در آینده آماده شود لغو کردم نقص فنی در هلیکوپترهای نجات، متوقف کردن طرح مزبور را ضروری ساخته بود. هنگامی که دسته نجات بعد از صدور دستور من مشغول عقبنشینی بود، دو فروند هواپیماهای ما بعد از سوختگیری در نقطه دورافتاده در حاشیه کویر ایران، روی زمین به هم خوردند.»
هدف واقعی آمریکا
اما در مقام اشاره به اهداف حقیقی ایالات متحده از حمله به صحرای طبس میتوان سخنان مسئول اجرای عملیات نیروهای آمریکایی را مورد توجه قرار داد. برژینسکی در اینباره در کتاب توطئه در ایران مینویسد: «آمریکا نیاز داشت که یک بار دیگر زور بازوی خود را نشان بدهد. اگر این کار با موفقیت به پایان میرسید، آمریکا زور بازوی خود را که بیست سال بود به آن نیاز مبرم داشت، نشان داده بود.»
در عین حال شواهد و قرائن حاکی از آنست که بخشی از تلاش برای آزادسازی گروگانها در جهت کسب اعتبار برای کارتر و افزایش احتمال پیروز شدن وی در انتخابات ریاست جمهوری که در پاییز همان سال انجام میشد، بوده است.