تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۷۴۳۰
تحلیلی درباره مذاکرات ایران و آمریکا درباره عراق

مثلث بغداد


مهرداد خدیر

mehrdadkhadir@yahoo.com

ایران و آمریکا سرانجام پای میز مذاکره نشستند. اتفاقی که سال‌ها غیرقابل وقوع می‌نمود و «تابو» به حساب می‌آمد سرانجام رخ داد. اگرچه محور مذاکرات، عراق و امنیت این کشور است اما نفس مذاکرات جمهوری اسلامی با ایالات متحده از این حیث که روابط تهران با واشنگتن از 27 سال پیش به این سو قطع بوده است حایز اهمیت است. فضای حاکم بر گفت‌وگوها البته بسیار سرد بود. علت نیز روشن است. دو طرف به یکدیگر اعتماد ندارند و به تعبیر رییس‌جمهوری سابق دیوار بی‌اعتمادی چنان مرتفع است که کاهش یا رخنه در آن پروسه‌ای زمان‌بر است. با این حال پرسش اصلی این است که ایران و آمریکا چرا حاضر به مذاکره شده‌اند؟ پاسخ ساده این است که عراق خواستار این مذاکره شده و میزبان، نوری مالکی نخست‌وزیر شیعه عراق پس از صدام است. نخست‌وزیر عراق هم با تهران روابط حسنه‌ای دارد و هم با آمریکایی‌ها دوست است. از سوی دیگر می‌داند که دو کشور 27 سال است با یکدیگر روابط عادی ندارند. در ساده‌ترین شکل می‌توان گفت: عراقی‌ها نمی‌خواهند هزینه خصومت ایران و آمریکا را  بپردازند و بیش از آن که درصدد میانجی‌گری باشند نگران خودشان هستند. آنها ایران و آمریکا را پای میز مذاکره نشاندند تا مسایل مورد اختلاف خود را مطرح و به امنیت عراق کمک کنند. این خواسته عراقی‌هاست، اما آمریکا چه می‌خواهد؟

در نگاه خوش‌بینانه، آنها می‌خواهند مهمترین مسایل خود را با ایران حل و فصل کنند. اما کدام‌یک از مشکلات ایالات متحده با ایران در خلال این مذاکرات حل می‌شود؟ مهم‌ترین مسایل یا ادعاهای آمریکا درباره ایران آن‌چنان که سال‌ها شنیده‌ایم چهار موضوع است: پرونده هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم، صلح خاورمیانه و اوضاع لبنان و فلسطین، امنیت و تروریسم در عراق و افغانستان و در مرحله بعد نیز رعایت حقوق بشر.

از این چهار موضوع به نظر نمی‌رسد آمریکا در مذاکرات بغداد از خواسته‌های خود درباره پرونده هسته‌ای چشم بپوشد. خاصه این که آمریکایی‌ها توانسته‌اند دیگر اعضای شورای امنیت را با خود همراه کنند و اکنون دو قطعنامه علیه ایران صادر شده و آنها به هدف اصلی خود که اجماع جهانی بوده دست یافته است. هرچند که تعبیر «اجماع جهانی» مورد قبول دولت نهم نیست و در رد آن دو دلیل می‌آورند: یکی این که اعضای سازمان کنفرانس اسلامی در مقاطعی از ایران حمایت کرده و حق دست‌یابی تهران به انرژی هسته‌ای و استفاده مسالمت‌آمیز از آن را به رسمیت شناخته‌اند. دیگر این که رییس دولت، قطعنامه‌های صادره را کاغذپاره‌هایی بیش نمی‌داند و اعتباری برای آنها قایل نیست.

با این وصف روشن است که آمریکا در مذاکرات بغداد، در پی هیچ توافق هسته‌ای با ایران نیست و به کمتر از تعلیق غنی‌سازی رضایت نمی‌دهد. مواضع ایران و آمریکا در قبال لبنان و فلسطین نیز به یکدیگر نزدیک نیست. ایران، حامی شیعیان در لبنان و مقاومت فلسطین است و آمریکا از دولت فؤاد سینیوره و یهودیان جانبداری می‌کند پس این نیز موضوعی نیست که با مذاکره حل و فصل شود. البته ایران در مواضع رسمی و سوای اظهارات هیجانی آقای احمدی‌نژاد موضع خود را در قبال صلح خاورمیانه به این شکل اعلام کرده است که از تصمیم جمعی فلسطینی‌ها و انجام همه‌پرسی در این سرزمین حمایت می‌کند.

درباره امنیت در عراق نیز طبیعی است که آمریکایی‌ها نیامده‌اند که هیچ قولی به ایران بدهند. آنها بالاترین کار ممکن را برای ایران انجام داده‌اند و آن ساقط کردن صدام حسین است. چه کسی باور می‌کرد که صدام ساقط می‌شود و به جای او یک رییس‌جمهور کرد و نخست‌وزیر شیعه روی کار می‌آید؟ حاکمان عراق امروز نیز خود منکر این نقش نیستند. نهایت این است که آمریکایی‌ها درباره حقوق بشر مدعاهای کمتری را نسبت به سابق مطرح کنند. در نگاه بدبینانه اما هدف آمریکا از مذاکره می‌تواند همان سخن نانسی پلوسی رییس مجلس نمایندگان باشد که گفت: «من فکر می‌کنم برگزاری این مذاکرات خیلی مهم است و در پایان کار ما می‌خواهیم بدانیم که همه راه‌حل‌های دیپلماتیک امتحان شده باشد.» این گفته نشان‌دهنده آن است که نیمی از جمهوری‌خواهان به ریاست کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه و دموکرات‌ها، خواهان مذاکره با ایران شده‌اند. می‌توان گفت آمریکایی‌ها گزارش «بیکر ـ همیلتون» را به اجرا درآورده‌اند. هدف اصلی این گزارش مذاکره با سوریه و ایران در زمینه حل بحران عراق است.

با این مقدمه به صراحت می‌توان گفت: هدف آمریکا از پیشنهاد مذاکرات که آقای احمدی‌نژاد با افتخار تعداد درخواست‌های آن را 40 بار اعلام کرده است یک موضوع بیشتر نیست. این که اتمام حجت و ثابت کند راه‌حل‌های دیپلماتیک را آزموده است. هدف ایران نیز مشخص است. استمرار گفت‌وگوها مانع از آن است که گزینه جنگ یا تحریم مطلق بر روی میز جنگ‌طلبان قرار گیرد و از فشار و فضاسازی فزاینده آمریکا نیز کاسته شود. با این حال چه در آمریکا و چه در ایران «مذاکرات»؛ موافقان و مخالفانی درون هر دو ساختار سیاسی دارد. اگرچه در نگاه حداقلی دو طرف یک خواسته مشترک و قابل لمس داشته باشند: بهبود وضع در عراق.

مخالفان

مخالفان مذاکره در ایران چند گروه هستند: در مرتبه اول اصول‌گرایانی که قطع رابطه و گفت‌وگو نکردن با آمریکا را یک ارزش دایمی می‌دانند. با توجه به این که دولت اصول‌گرا این کار را انجام می‌دهد و می‌دانند سرانجام مذاکره بدون کسب اجازه و موافقت از عالی‌ترین مقام نظام شدنی نیست. بنابراین دچار نوعی تناقض شده‌اند. از این رو، کیهان با پرهیز از لفظ مذاکره با تیتر درشت آن را نوعی «تفهیم اتهام» ذکر کرد. این در حالی است که مقام رهبری تعبیر «یادآوری وظایف اشغالگران» را به کار بردند. روزنامه جمهوری اسلامی اما «تفهیم اتهام» به آمریکا را نمی‌پذیرد و معتقد است این طرف آمریکایی است که در جایگاه قاضی نشسته و اتهامات ایران را برمی‌شمرد و از این رو ادامه گفت‌وگوها به مصلحت نیست. در وهله بعد کسانی قرار دارند که زمان کنونی را مناسب نمی‌دانند. این اشخاص معتقدند دو حالت متصور است: یا آمریکایی‌ها در عراق گرفتار شده‌اند یا زمین‌گیر این حضور نیستند. اگر گرفتارند چه دلیلی دارد که ایران برای نجات آنها یاری‌شان کند؟ هرچه در این نقطه سرگرم‌تر و درگیرتر باشند سوداهای دیگر در سر نمی‌پرورانند. چه بهتر از این که دشمن ایران را از پای درآورند، حکومت کردی ـ شیعی بر سر کار آوردند و دست آخر نیز شکست‌خورده و گرفتار عراق را ترک کنند. در حالی که اگر ایران به آنها کمک کند هیچ دلیلی وجود ندارد که نقشه دیگری را تدارک نبینند. آنها در قبال این کمک چه امتیازی می‌توانند به ایران بدهند؟ جز این که خواسته‌های تازه‌ای را مطرح کنند؟ اگر هم در عراق گرفتار و زمین‌گیر نیست، موضوع امنیت را بهانه‌ای ساخته تا ایران را پای میز مذاکره بکشاند. در این نگاه برخی هم مذاکرات جیمز بیکر با طارق عزیز در سال 1990 را به یاد می‌آورند که وزیر امور خارجه دولت بوش‌پدر پس از ساعت‌ها مذاکره با همتای عراقی خود در جمع خبرنگاران حاضر شد. و گفت: «خانم‌ها، آقایان! متاسفیم. ما به نتیجه نرسیدیم.» او در واقع با این گفته اعلام جنگ می‌کرد. از این رو این نگرانی در تحلیل اخیر وجود دارد که مذاکره برای آمریکایی‌ها مقدمه‌ای برای درگیری باشد. همان‌گونه که گفته‌اند جنگ هنگامی آغاز می‌شود که سیاست تمام شده باشد. در این نگاه، مذاکره شروع نشده که ادامه یابد یا به نتیجه مشخصی برسد. شروع شده تا اولاً به پایان برسد. ثانیاً به هم‌پیمانان گفته شود همه راه‌ها را رفتیم و ثالثاً برای امنیت عراق این راه هم طی شده باشد. در ایران اما مخالفت‌هایی از جنس دیگر هم وجود دارد. از جمله این که اگر قرار است ایران و آمریکا با مذاکره مسایل خود را حل و فصل کنند چرا موضوع گفت‌وگوها محورهای اصلی مورد اختلاف دو کشور نباشد و بحث ثالثی به میان آید که عراق است؟ دیگری این که هیات ایرانی گفت‌وگو کننده کدام طیف از اندیشه‌ها و گروه‌های سیاسی را نمایندگی می‌کند؟ آیا منحصراً نماینده دولت است یا از جانب کلیت نظام نیز این وظیفه را بر عهده دارد؟ در این صورت آیا بهتر نبود به جای سفیر ایران در بغداد از مقامات بالاتر و دیپلمات‌های ورزیده‌تری استفاده می‌شد؟ درست است که رییس طرف آمریکایی هم سفیر این کشور در بغداد است اما ارتقای سطح مذاکره‌کننده در هر دو سو کیفیت آن را بالا می‌برد. اهمیت این موضوع هنگامی روشن می‌شود که این گفته علی لاریجانی را در مادرید در نظر آوریم که گفت: «مذاکرات بغداد می‌تواند بر پرونده هسته‌ای نیز تاثیر گذارد». اظهارات دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان می‌دهد برخلاف آن‌چه در اخبار و تبلیغات رسمی مطرح شده مذاکرات به امنیت عراق محدود نیست یا می‌تواند نباشد. در آمریکا نیز طبعاً مذاکره با ایران مخالفانی جدی دارد. این مخالفان معتقدند مذاکرات بغداد ایران را به بازیگر اصلی عراق بدل می‌سازد. یا این که کانال بغداد به تقویت روابط دو کشور و نهایتاً دولت عراق می‌انجامد.

همین‌طور این ادعا که زمان را به زیان آمریکا و به سود ایران سپری می‌سازد. زیرا این آمریکاست که از برنامه‌های هسته‌ای ایران نگران است و اگر این گفت‌وگوها ادامه یابد از تاثیر قطعنامه‌های صادره می‌کاهد و به ایران فرصت استمرار برنامه‌های هسته‌ای خود را می‌بخشد. اینان از سوی دیگر به سخنان مقامات ارشد جمهوری اسلامی استناده می‌کنند که در آن تصریح شده است قرار نیست تعهد خاصی داده شود. مهمترین دلیل مخالفت به رسمیت شناختن ایران در مقام بازیگر قدرتمند منطقه است.

موافقان

مهم‌ترین دلیل موافقت چه در ایران و چه در آمریکا این است که مذاکره بهتر از ستیز است و هر مذاکره‌ای می‌تواند به نتایج مثبت بینجامد. به طور مشخص در ایران موافقان مذاکره اتفاقاً کسانی هستند که هیچ دخالتی در این کار ندارند و از دولت و قدرت هم برکنارند و به جای آن که انجام‌دهندگان مذاکره توجیهات و دلایل خود را بیاورند این کار را منتقدان می‌کنند. این نیز از عجایب سیاست در ایران است. منتها شمار این عجایب به گونه‌ای است که دیگر کمتر شگفتی می‌آفریند. اولین انگیزه موافقت این است که این تابوی 27 ساله روزی باید می‌شکست و حالا شکسته است.

یکی از مشکلات گریبان‌گیر ایران در سال‌های پس از انقلاب این است که مسایل طولانی می‌شود. اشغال سفارت آمریکا در تهران اگر به صبغه دانشجویی و وجه مردمی و غیردولتی محدود می‌ماند می‌توانست بسیار کمتر از 444 روز پایان یابد. اخراج شاه از آمریکا یا مرگ او در مصر می‌توانست نقطه پایان باشد نه این که آن‌قدر این گره کور شود که به جای دست به دندان نیاز افتد. در موردی دیگر هر سال در سه مقطع زمانی فتح خرمشهر و سالگرد قبول قطعنامه 598 و سالروز آغاز جنگ این بحث مطرح می‌شود که آیا این امکان وجود نداشت که جنگ به جای هشت سال در مدت زمانی کمتر پایان می‌یافت؟ قطع رابطه با آمریکا نیز روزی باید به نقطه پایان رسد و 27 سال پرهیز از مذاکرات مدت کمی نیست و هرچه این زخم کهنه‌تر شود درمان آن دشوارتر خواهد بود. این مهم‌ترین استدلال موافقان است. دلایل دیگری نیز وجود دارد. از جمله این که در خلال گفت‌وگوها پاره‌ای ابهامات مرتفع می‌شود و برخی از استانداردهای سیاسی و دیپلماتیک ارتقا می‌یابد. یا این موضوع که نشان می‌دهد ایران قدرت منطقه‌ای است تا جایی که ابرقدرت را وامی‌دارد از موضع برابر و به صورت افقی و نه در نگاه عمودی رو در رو بنشیند. این فی‌نفسه یک پیروزی برای ایران است. کافی است به یاد آوریم که اعراب در نشست اخیر اتحادیه عرب که در فروردین‌ماه امسال در ریاض تشکیل شد در کمیته چهارجانبه خود متشکل از عربستان، اردن، امارات و مصر گزینه‌ها و سناریوهای جنگ ایران و آمریکا را بررسی کرده و آماده انزوای ایران شده بودند حال آن که با نشست بغداد آنها دریافتند که دوران سوء استفاده از این وضعیت پایان یافته است. قطع روابط ایران و آمریکا به اعراب جسارت داده است مدعی جزایر سه‌گانه شوند، خلیج‌فارس را با عنوان جعلی «خلیج العربی» بخوانند ولی مذاکرات دو کشور آنها را متوجه این نکته می‌سازد ایران قدرتی منطقه‌ای است. ایرانیان دوست‌تر می‌دارند که رهبرانشان یا نمایندگان آنها در گفت‌وگوهای مستقیم با آمریکا شرکت کنند تا این که رییس‌جمهوری ایران شادمان باشد که حاکم دوبی مشخصاً و با اتومبیل خود به استقبال از او آمده است.

ایران، بزرگ‌تر از آن است که برای انتقال پیام نیاز به واسطه‌های کوچک داشته باشد. در آمریکا هم طبعاً موافقان؛ دلایل خود را دارند. مهم‌تر از همه این که نگران جنگ و درگیری تازه در منطقه هستند. یا امید دارند که با یاری ایران امکان خروج آمریکا از وضعیت کنونی در عراق فراهم آید. با این حال نکته چندانی از این مذاکرات به بیرون درز نکرد مگر آن که «کراکر» سفیر آمریکا در عراق گفت ایران یک «مکانیسم امنیتی سه‌جانبه» را پیشنهاد کرده است. اکنون ایران بدون این که کمترین مسوولیتی در قبال آنچه در عراق می‌گذرد داشته باشد و با فراغ بال در این بازی قرار می‌گیرد. مثلثی که دو ضلع دیگر آن آمریکا و عراق هستند. پس تا همین جا نقش ایران در منطقه افزایش یافته و در شرایطی که رییس‌جمهوری یمن هم مدعی شده است درخور توجه است. کار به جایی رسیده بود که کشورهای کوچک عربی حاشیه خلیج‌فارس نیز با علم به اختلافات ایران و آمریکا و با اتکای خودشان به آن هر از گاهی نکته‌ای را علیه ایران مطرح می‌کردند و اکنون آنها بیش از هم نسبت به سرنوشت مذاکرات حساس هستند و آن را دنبال می‌کنند.

پیشینه

درست است که مدام گفته و تکرار می‌شود که تابوی ایران و آمریکا پس از 27 سال شکسته شد ولی این‌گونه هم نیست که ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57 هیچ تماسی نداشته‌اند. روابط دو کشور نزدیک به 16 ماه پس از انقلاب برقرار بود و در اردیبهشت‌ماه سال 59 این طرف آمریکایی بود که اقدام به قطع رابطه کرد. پیشینه تماس‌ها یا مذاکرات علنی و مخفی و پیغام‌های دو طرف را می‌توان این‌گونه یادآوری کرد:

ـ در مهرماه سال 58 هیاتی از ایران به سرپرستی مهندس مهدی بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت و با عضویت دکتر چمران معاون وی و دکتر یزدی وزیر امور خارجه رهسپار الجزایر شد تا در جشن‌های سالگرد انقلاب در این کشور شرکت کند. یکی از میهمانان این جشن‌ها «زیبگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی کاخ سفید بود. وقتی دو کشور روابط سیاسی دارند طبیعی است که مقامات آنها نیز ملاقات می‌کنند. هیات سه نفری ایرانی با مقام آمریکایی دیدار کرد. همزمانی این ملاقات با شایعات مربوط به سفر محمدرضا پهلوی به آمریکا برای درمان سرطان طحال و جنگ لفظی دو کشور موجب انتقاداتی در داخل شد. این بار غیر از گروه‌های چپ، گروه‌های اسلامی نیز هم‌زبانی کردند. این دیدار برای دولت موقت گران تمام شد. دو ماه بعد و پس از استعفا او گفت: نخست‌وزیری که برای هر دیدار و کاری نیاز به اجازه گرفتن داشته باشد به درد لای جرز می‌خورد.

ـ همیلتون جردن از مقامات ارشد کاخ سفید در کتاب «بحران» که به موضوع گروگان‌گیری اختصاص دارد مدعی شده است که در تابستان سال 59 و در اوج مجادلات ایران و آمریکا دیداری بین او و یک مقام ارشد ایرانی صورت پذیرفته است. او محل این ملاقات را پاریس ذکر می‌کند و می‌گوید طرف ایرانی سال‌ها در فرانسه اقامت و به این زبان آشنایی کامل داشته است. با توجه به اشارات او افرادی که این ویژگی را در آن مقطع داشته‌اند عبارتند از: ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده و حسن حبیبی. با توجه به این که بنی‌صدر رییس‌جمهوری بوده طبعاً حضور او به صورت ناشناس برای ملاقات با مقام آمریکایی قابل قبول نییست. با این اوصاف یا قطب‌زاده یا حبیبی. نفر اول وزیر امور خارجه بوده ولی بسیار علاقه‌مند بود در این ماجرا نقش ویژه‌ای ایفا کند. فراموش نکرده‌ایم که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری که خود نیز کاندیدایش بود مدعی تماس با «نوریه‌گا» حاکم پاناما شد که در آن توافق کرده بودند شاه به ایران مسترد شود. پس از آن که این ادعا گزاف از کار در آمد نه تنها کمکی به آرای او نکرد بلکه به شدت از آن کاست به گونه‌ای که در ردیف کمترین کسب‌کنندگان آرا در انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفت. (سال‌ها بعد مصطفی هاشمی‌طبا این رکورد را شکست و با کسب تنها 25 هزار رای از رتبه قطب‌زاده هم پایین‌تر آمد.) اعدام قطب‌زاده در سال‌های بعد و سکوت حسن حبیبی مانع از این شده که صحت و سقم این ادعا روشن شود.

ـ سومین مقطع مذاکره هنگامی است که رهبری فقید انقلاب تصمیم‌گیری درباره سرنوشت گروگان‌ها را به مجلس اول برد. آنها نیز چارچوب کار را مشخص کردند و بهزاد نبوی و احمد عزیزی رهسپار الجزایر شدند. ماحصل کار بیانیه الجزایر بود که با توافقاتی فی‌مابین ایران و آمریکا به آزادی گروگان‌ها درست در لحظه‌ای که رونالد ریگان سوگند ریاست جمهوری را ادا می‌کرد انجامید. هفته پیش امام جمعه مشهد این بحث را باز کرد و به احمدی‌نژاد هشدار داد مراقب مذاکره‌کنندگان باشد و مدعی شد در دولت شهید رجایی این دقت صورت نپذیرفته است. این در حالی است که انتقاد به بیانیه الجزایر همواره از سوی رییس‌جمهور وقت ـ بنی‌صدر ـ و گروه‌هایی چون نهضت آزادی ایران مطرح می‌شد و هیچ‌گاه امام یا مقامات وقت همچون آیت‌الله خامنه‌ای، دکتر بهشتی و هاشمی‌رفسنجانی علیه این پروسه موضع نگرفتند.

ـ چند سالی از این ماجرا می‌گذشت که رییس‌جمهوری وقت آمریکا، روبرت مک فارلین را به صورت ناشناس به ایران فرستاد. او با خود «کلت و کیک» آورده بود به اضافه یک انجیل. این مذاکرات نیز به سرانجام نرسید. هاشمی‌رفسنجانی در مراسم 13 آبان سال 65 در این باره توضیح داد. این رسوایی برای آمریکایی‌ها بسیار گران تمام شد. در ایران استفاده تبلیغاتی لازم از آن صورت پذیرفت و به جای این که در ایران اعتراضاتی را برانگیزد منشاء اختلافات و پرونده‌سازی‌هایی در آمریکا شد. تا جایی که این سفر به کمک‌های مالی ـ نیروهای مخالف حکومت ساندینیست‌ها در نیکاراگوا نیز پیوند خورد و گفته شد دو تن از مسببان آن خودکشی کردند.

ـ آمریکا دیگر از مذاکره نمی‌گفت و به بهانه‌های تازه در خلیج‌فارس مداخله می‌کرد. حمله به دکل‌های نفتی اقدام بی‌سابقه‌ای بود که نشان می‌داد نمی‌خواهد ایران برنده جنگ باشد. چندی بعد و در پی فشار جامعه جهانی برای پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوی ایران آمریکا به یک فروند هواپیمای مسافری در خلیج‌فارس حمله کرد. دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران در نیمه تیرماه 1367 به نیویورک رفت تا شکایت ایران به مجمع عمومی سازمان ملل را تسلیم کند. نقل شده است که در کریدور سازمان ملل سفیر آمریکا دقایقی کوتاه با وزیر خارجه ایران رو در رو می‌شود و اظهار امیدواری می‌کند که ایران پیام آمریکا را در قبال حمله به هواپیما و ارتباط آن با ضرورت پایان جنگ دریافته باشد. ولایتی موضوع را به تهران منتقل و منعکس می‌کند و یکی از مهم‌ترین دلایل برای ختم جنگ شکل می‌گیرد. این که از رویارویی مستقیم با آمریکا پرهیز شود.

ـ در جریان جنگ اول خلیج‌فارس نیز احتمالاً پیام‌هایی مبادله شد اما مذاکره‌ای صورت نپذیرفته است. یک سال پس از روی کار آمدن هاشمی‌رفسنجانی و در سال 1369 معاون حقوقی و پارلمانی او در مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات به صراحت خواستار مذاکره مستقیم شد. مخالفت و موضع‌گیری صریح مقام رهبری این پروژه را مسکوت گذاشت. با این حال روابط تجاری دو کشور گسترش یافت و پای محصولی چون کوکاکولا به مشهد باز شد. زمزمه‌هایی نیز شنیده شد دایر بر این که قرار است در محل رستوران رواق (چهارراه پارک وی تهران) شعبه‌ای از همبرگر «مک دونالد» افتتاح شود. این دومی اتفاق نیفتاد اما کوکا در مشهد پا گرفت. هاشمی‌رفسنجانی نیز نتوانست تابوی مذاکره با آمریکا را بشکند. کار او از این رو دشوار بود که تنها در درون ساختار سیاسی مخالفت نمی‌شکند و چپ سنتی نیز با او هم‌خوانی نمی‌کرد.

ـ با روی کار آمدن محمد خاتمی در ایران که با دور دوم ریاست جمهوری بیل کلینتون در آمریکا هم‌زمان بود یک فرصت مناسب برای بهبود روابط دو کشور حاصل آمد. گفت‌وگوی تلویزیونی رییس‌جمهوری جدید ایران در سال 76 با سی.ان.ان می‌توانست فتح بابی برای این منظور باشد اما مخالفت‌های بسیار درون ساختار سیاسی ایران چنین مجالی نداد. در دوران خاتمی ایران و آمریکا مذاکراتی نداشتند تا اینکه در دوره دوم ریاست جمهوری او واقعه یازدهم سپتامبر نمایندگان دو کشور را در مذاکرات بن که به خاطر کمک به افغانستان پس از سقوط طالبان برپا شده بود در کنار هم قرار داد. کمال خرازی و کاولین پاول برای دقایقی و در میهمانی شام با هم گفت‌وگو کردند. اهمیت این امر به خاطر آن بود که پیش از آن خاتمی در سازمان ملل متحد برای آن که با رییس‌جمهوری وقت آمریکا ناگزیر از گفت‌وگو حتی در حد سلام و جملات تعارف‌آمیز نباشد یک بار خود را به برداشتن خودکاری که به عمد روی زمین افتاده بود سرگرم نشان داد و در مرتبه بعد نیز راهش را کج کرده بود تا چشم‌هاشان به هم نیفتد. با این پیشینه و با توجه به نهی رسمی از توصیه به مذاکره با آمریکا چه رسد به انجام آن ـ همان دیدار کوتاه وزیران خارجه ایران و آمریکا درباره افغانستان حایز اهمیت می‌نمود. در این سال‌ها چهره‌هایی چون مهاجرانی، رجایی‌خراسانی، اردشیر لاریجانی و زیباکلام در مصاحبه‌های خود به صراحت مذاکره با آمریکا را توصیه می‌کردند. از اصلاح‌طلبان تنها چهره‌هایی مانند محتشمی‌پور مخالف بودند اما اراده غالب این بود که این اتفاق در دوران اصلاح‌طلبان نباشد تا این که سرانجام اصول‌گرایان دولت را در دست گرفتند. رییس دولت نهم در دو سال گذشته نشان داده است که بیش از آن که اصول‌گرا و آرمان‌خواه باشد عمل‌گراست. از این رو می‌توان گفت قبل از آن که قضیه بحث بر سر امنیت در عراق پیش آید او بود که تابو را شکست. در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در پایان شهریور هر سال برگزار می‌شود از حضور در قاب عکس رهبران جهان خودداری نکرد. خاتمی در عکسی که یکی از 150 نفر آن بیل کلینتون بود قرار نگرفت اما احمدی‌نژاد در عکس حاضر شد در حالی که این بار به جای کلینتون، جرج بوش رییس‌جمهوری آمریکا بود. در تفاوت این دو در رفتار نسبت به ایران همین نکته کافی است که اولی از زبان وزیر خارجه‌اش از دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد 1332 اظهار تاسف کرد که در عرف دیپلماتیک از آن به عذرخواهی تعبیر می‌شود و دومی ایران را در محور شرارت قرار داده است.

اقدام دوم رییس‌جمهوری متفاوت ایران ارسال نامه به رییس‌جمهوری آمریکا بود که در تمام 27 سال قطع رابطه بی‌سابقه بوده است. هرچند لحن و فحوای نامه بیش از آن که بر منافع مشترک تاکید کند بازخواست‌گونه است و سیاست‌های ایالات متحده را به چالش کشیده است و اگرچه این نامه نیز مانند نامه به پاپ بندیکت شانزدهم و خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان بدون پاسخ ماند اما می‌توان آنها را به مثابه ابتکاراتی تلقی کرد که تابوی مذاکره و گفت‌وگو را شکست. با این توجیه که گفت‌وگو می‌تواند از موضع برابر و با زبان انتقادی باشد.

نوبت به درخواست عراقی‌ها که رسید ایران تردیدها را کنار گذاشت. اتفاق ساده‌ای نیست که در عراق یک دولت شیعه روی کار آمده است و ایران برای تقویت این دولت هر کار که انجام دهد کم است. چه کسی تصور می‌کرد که صدام حسین به دار آویخته شده باشد و دشمنان او که متحدان ایران بوده‌اند دست‌کم به حسب ظاهر در عراق دولت را در دست گرفته باشند. دوستی و ارتباط آنها با هر دو سوی منازعه این فرصت استثنایی را پدید آورده است. سال‌ها پیش بازرگان در توجیه مذاکره گفته بود صرف انجام مذاکره ارزش یا ضدارزش نیست. مهم این است که دو ویژگی لحاظ شود. اول این که کسانی که به عنوان نمایندگان یک کشور در مذاکرات حاضر می‌شوند و گفت‌وگو می‌کنند از حمایت واقعی مردم برخوردار باشند. به این معنی که مسیر انتخاب و تعیین آنها چه از دولت و چه از پارلمان، دموکراتیک بوده باشد. دوم این که با فن مذاکره آشنا باشند. با این اوصاف مذاکره‌کننده‌ای که با اصول دیپلماسی آشناست اما ملی نیست و منافع کلان مردم را لحاظ نمی‌کند دستاوردی ندارد. مثل انبوه مذاکره‌کنندگان در رژیم گذشته که درس ناخوانده هم نبودند اما ساختار دموکراتیک نبود. از آن طرف نیز صرف تعهد کافی نیست و مذاکره‌کننده باید زیرک باشد. جمع این دو شرط در هر دولتی جایی برای مخالفت باقی نمی‌گذارد. مخالفت هنگامی سزاست که مذاکره‌کنندگان ضعیف باشند یا این که برای توافق‌های پشت پرده رفته باشند. در وضعیت کنونی اصل مذاکره به نفع ایران است و باید استمرار یابد. زمان به زیان ما نیست. حضور ایران در نشست‌های بغداد و در کنار دو ضلع دیگر به تنهایی برای بیان اتفاقاتی که در منطقه در طول کمتر از پنج سال رخ داده کافی است.

این حال دل بستن به این که اختلافات با مذاکره حل می‌شود بسیار ساده‌انگارانه است. مذاکرات تنها از شدت و غلظت مجادلات لفظی می‌کاهد و هنر طرف ایرانی می‌تواند این باشد که مذاکرات را ادامه دهد. حتی اگر هیچ نتیجه مشخصی در بر نداشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات