قاسم بابایی
خلیجفارس در قرن 21 از ابعاد گوناگون برای آمریکا و قدرتهای بزرگ جهانی دارای اهمیتی خاص است.
در اواخر جنگ سرد، سخن از کاهش نقش انرژی در اقتصاد جهانی و افزایش نقش و اهمیت جایگزینهای آن مانند انرژی خورشیدی، هیدروژن و یا انرژی اتمی به میان آمد و نیز از پایانپذیری ظرفیت نفتی منطقه صحبت میشد، ولی بعدها ثابت شد که خلیجفارس دستکم تا صد سال آینده دارای ظرفیتهای بالای نفتی و گازی است.
از دیگر سو، برآوردهای به عمل آمده حاکی از آن است که در قرن 21 اقتصاد جهانی هرچه بیشتر به انرژی نفت و گاز و به ویژه به منطقه خلیجفارس وابسته است.
بعد از حوادث 11 سپتامبر «امنیت نفتی و انرژی» در منطقه وارد مرحله جدیدی شد، به گونهای که ایالات متحده آمریکا برای به دست آوردن منافع نفتی مورد نیاز باید یک سیستم پایدار امنیتی را برای تحصیل منافع خود به وجود آورد. در این راستا، دخالت در حوزههای داخلی کشورهای منطقه و اعمال فشار بر آنها و تحمیل نظام ارزشهای غربی و به ویژه آمریکایی برای آمریکا همیت دارد، اما هماکنون دوگانگی بزرگ برای آمریکا، این است که از یک طرف، رژیمهای منطقه، از جمله اعراب در معرض بیثباتی هستند و از سوی دیگر، تحمیل ارزشها و هنجارهای آمریکا با مقاومتهایی روبهرو شده و در برخی حوزهها نتیجه عکس داده است. به ویژه که یکی از دلایل این مقاومتها نادیده گرفتن واقعیتهای منطقه از سوی آمریکا بوده است.
بنابراین چنانچه ایالات متحده بخواهد در منطقه خلیجفارس حضور خود را حفظ نماید، بیش از هر چیزی به انرژی منطقه و کنترل رقبای احتمالی خود نیاز دارد، زیرا تلاش برای تسلط بر دیگر مناطق جهان اهمیت حیاتی برای آمریکا دارد. اتحادیه اروپا با وجود مخالفتهای برخی از قدرتهای بزرگ در داخل آن (آلمان و فرانسه) با ایالات متحده به علت منافع مشترک در تضمین امنیت و ثبات خلیجفارس، منابع راهبردی خود را در همسویی با آمریکا تعریف خواهد کرد، اما اتحادیه اروپا، در راستای ابزارها برای رسیدن به این منافع مشترک با آمریکا اختلافنظر داشته و به این کشور فشار وارد خواهد کرد تا از ابزارهای چندجانبهگرایانه هم استفاده کند. اما برخلاف اتحادیه اروپا، روسیه و چین به عنوان رقبای بالقوه آمریکا مطرح هستند و با وجود همکاریهای تاکتیکی کنونی آنها با آمریکا، به علت نیاز به کمکهای غرب و آمریکا، در آینده در برابر نفوذ بیشتر آمریکا در منطقه مقاومت نشان میدهند.
خلیجفارس از دیرباز برای قدرتهای بزرگ جهانی اهمیت خاصی داشته است، به گونهای که در قرنهای گذشته امپراتوریهای پرتغال، فرانسه، بریتانیا، روسیه، در این منطقه نفوذ گستردهای داشتهاند و راههای دریایی و سوقالجیشی را تحت کنترل خود در آوردهاند.
از زمان کشف نفت و اهمیت آن در اقتصاد جهانی، این منطقه اهمیت استراتژیکی بسیاری پیدا کرده و بریتانیا به عنوان ابرقدرت پیش از سدههای 19 و اوایل 20، این منطقه و به ویژه شیخنشینهای عرب را زیر سیطره و نفوذ خود برد. پس از جنگ جهانی دوم به تدریج که امپراتوری بریتانیا، رو به افول رفته و «صلح بریتانیا» به تحلیل میگرایید، ایالات متحده نیز کمکم نفوذ خود را گسترش داد و در سال 1944 با کمک به تأسیس پایگاه هوایی ظهران در عربستان سعودی، نفوذ منطقهای خود را افزایش داد و جای پایی برای خود در منطقه ایجاد کرد، اما هنوز این «نظم بریتانیا» بود که بر منطقه حاکمیت داشت.
این نظم با خروج نیروهای انگلیسی از منطقه در سال1971 فرو پاشید و رسماً «نظم نوین» آمریکایی در منطقه، جایگزین «نظم بریتانیایی» شد. این نظم دورههای گوناگونی را برای تحصیل منافع استراتژیکی و انرژی آمریکا و غرب سپری کرده است.
از 1971 تا 1979 سیاست «دوستونی» مبتنی بر دکترین نیکسون از 1979 تا پایان جنگ سرد، «سیاست موازنه قوا» مبتنی بر دکترینهای کارتر و ریگان، مبتنی بر بازدارندگی ایران و عراق در یک جنگ فرسایشی بلندمدت با نام بازدارندگی دوگانه «Duel containment» «دکترین مهار دوجانبه» و سپس استراتژی حضور مستقیم «Forward strategy» بر منطقه حاکم بود. بیتردید در همه این دورهها ایالات متحده خود را تنها قدرت مسلط بر منطقه خلیجفارس و خاورمیانه میدانست، اما با حادثه 11 سپتامبر و اشغال عراق و افغانستان و چالشهای پیشروی این هژمونیاش با چالشهای جدی مواجه شد.
نتیجه آنکه ایالات متحده، خلیجفارس را «به طور خاص» و خاورمیانه را «به طور اعم» بااهمیتترین منطقه استراتژیکی تلقی کرده است که در واقع آن را سکوی پرشی برای سلطهطلبی آمریکا و اعمال قدرت و کنترل برخی از متحدان خود در اروپای غربی و ژاپن و نیز برخی از رقبای نوظهور خود مثل چین و روسیه و آسیای جنوبشرقی میپندارد.
بنابراین به سبب این اهمیت است که آمریکا به عراق حمله کرده و درصدد اعمال یک نوع نظم امنیتی متفاوت با نظم پیشین خلیجفارس است که البته به خاطر گستردگی این طرح زیاد نمیتوان از چشمانداز آن سخن گفت.
از این رو، قدرتهای بزرگ دیگر نیز هم از حیث رقابت و هم از جنبه «همکاری» هر یک به نوعی منافع خود را در خلیجفارس تعریف و به نحوه تعامل خود با ایالات متحده شکل دادهاند، این تعامل قدرتهای بزرگ را میتوان اینگونه بیان کرد.
اتحادیه اروپا:
اتحادیه اروپا بیشتر نگران یکجانبهگرایی آمریکا بود، و عمدتاً به دنبال چندجانبهگرایی است. در این میان، آلمان و فرانسه، شدیدترین موضعگیری را در برابر اقدامهای آمریکا، به ویژه در حمله به عراق صورت دادهاند، ولی شکاف عمیق همچنان در میان اتحادیه اروپا برقرار است، به گونهای که نمیتوان از اتحادیه اروپا به معنای واقعی سخن گفت، هرچند برخی کشورها از جمله فرانسه با انتخاب رئیسجمهور جدید به دنبال بازسازی روابط و نزدیکی با آمریکا هستند، اما از سوی دیگر حوادث انگلستان که به کنارهگیری تونی بلر از قدرت انجامید، نشان داد فرانسه نمیتواند همان نقش انگلیس را در تعامل با آمریکا ایفا کند.
به هر حال با توجه به انیکه فرانسه در خصوص محاسبات خود از تجربه مخالفت با حمله آمریکا به عراق و نیز با توجه به نزدیکی دیدگاههای حزب تازه به قدرت رسیده سارکوزی که به نوعی میتوان آن را «نئوکان» نامید، نسبت به قبل همسویی بیشتری با آمریکا، به ویژه در مورد مسأله هستهای ایران نشان خواهد داد.
در دیگر سو، انگلیس و در اروپای شرقی و مرکزی، اسپانیا و لهستان یک جبهه متحد اروپایی را با آمریکا شکل دادهاند، ولی با وجود این شکاف فراآتلانتیکی ، به طور کلی، غرب همچنان متحد بوده و همه آنها در دسترسی به انرژی خلیجفارس منافع مشترک دارند.
چینیها نیز به عنوان یک قدرت نوظهور و شاید رقیب آمریکا بسیار محتاطانه عمل میکنند. اقتصاد رو به رشد چین و اهمیت دسترسی آن به نفت خلیجفارس (تقریباً 60 درصد از نیازهای نفتی چین از نفت خلیجفارس تأمین میشود)، یک رفتار احتیاطآمیز در برخورد با نیات و هدفهای آمریکا به و چینیها ارایه داده است. از یک طرف چین گرفتار شدن آمریکا در خلیجفارس را فرصتی برای خود میبیند که از صدر دستور کار جهانی آمریکا به ویژه در حوزه تایوان خارج میشود. از دیگر سو، بسیاری بر این باورند که عمده استراتژیهای آمریکا درصدد محدود کردن چین در مرزهای خود به عنوان یک قدرت نوظهور در برابر آمریکاست. برای همین، چین درصدد موازنه بخشیدن به اقدامهای خود در خلیجفارس است. پس باید از یک طرف با آمریکا به خاطر منافع عملگرایانه خود همکاری کند و از طرف دیگر، مجبور است برخی از کشورهای منطقه را به سبب سودهای سرشار اقتصادی مورد حمایت قرار دهد.