مجتبی زارعی
برخی از جراید و رسانهها در باب ادبیات و «آئین زبانی» دکتر محمود احمدینژاد مطالبی را طرح میکنند که چنانچه مسبوق به نقد غیرمنصفانه نباشد، احتمالاً مبتنی بر غفلت در شناخت «قواعد زبان شناختی» و عدم آگاهی از «نمادها» و «نشانهشناسی» در تاریخ ادبیات کهن ایران و فرهنگ مقاومت معاصر در این سامان خواهد بود. فیالمثل یکی از این جراید ضمن نقد ادبیات رئیسجمهور در دیدار با مردم «گرمسار» با تنشزا و هیجانی خواندن سخنرانی ایشان یادآوری کرد که «آقای رئیسجمهور! گرمسار با احتساب تمامی ساکنان اطراف و اکناف کمتر از صد هزار نفر جمعیت دارد، از چه میگویید که فقط گرمسار قادر به رفع تهدید قدرتها از ایران میباشد»!!
این نقد غیر زبانشناختی البته مؤید این نکته نیز هست که دیگر در انبان ناقدان مخالف، (نه منتقدان سازنده دولت) کمتر متاع ارزشمندی یافت میشود! چه این که اولاً، زبان رئیسجمهور در دیدار آحاد ملت، زبان ابتناء یافته به ادبیات و فرهنگ ایرانیان است و زبان ادبیات، زبانی نمادین بوده و سرشار از غنای اسلامی و شیعی است.
ثانیاً به دلیل پیوند ساختار زبانشناختی رئیسجمهور دولت اسلامی با «نمادها» و «حقیقتها»ی برآمده از مواریث کهن و اسلامی، «کلمهها» ، «نمادها» و «نشانههای» به کار برده شده، به دور از «واژهبازی» و عموماً «واژهآگاه» هستند.
ثالثاً، رئیسجمهور بر آن است تا «واژهبازی»های مبتنی بر زبان واحد جهانی را که بعضاً در 16 سال گذشته بسط یافته بود، به «واژهآگاهی» مبتنی بر تراث اسلامی ارجاع دهد. این چارچوب زبانی مسبوق به آیین و تفکر اسلامی پویا و کارآمد البته غیر از تحلیلهای زبانی منطق «ویتگنشتاین» و کلمه «بازی زبانی» است که زبان علم و دین را جدا و متفاوت میداند، چرا که این تفرق نمادین در چارچوب زبان دولت اسلامی غیر کارآمد است.
علاوه بر این، ناگفته پیدا است که برخی حقایق با زبان «تمثیل» یا با لسان «استعاره» و «کلامهای رمزی» به کار برده میشوند. حافظ، فردوسی و مولانا نمایندگان ارجمند چنین آیین زبانشناختی در فرهنگ ایرانیان هستند.
قدری دورتر، برخی بر آن بودند که زبان نمادین، زبانی بیبنیان، مبهم و غیر علمی است و زبانی که شأنیت سیطره تکنیک را داشته باشد، زبانی غیر از زبان علم نیست. اما امروز گستردگی رشتههای زبانشناسی و بطلان نظریات پوزیتیویستی و گسترش روشهای علمی نماد شناسانه این «فرضیات ایدئولوژیک» را بیپایه کرده است.
به نظر راقم سطور، علت مخالفت پیاپی برخی محافل با «گفتار» و «کلام» رئیسجمهور، به «ساختار زبانی» دکتر احمدینژاد در عدم تمکین به «زبان واحد بینالمللی» قابل ارجاع است، زبانی که به واسطه رفتارهای هژمونیک و قدرت جنگافزارهای نظامی و تکنولوژیک عالمگیر شده است.
پایبندی رئیسجمهور به «ذات هویت ملی» در ایران از یک سو و تأکید بر نوسازی و بازاندیشی نمادها و نشانههای آن از دیگر سو خود مؤید مخالفت ایشان با پروژه جهانیسازی و تحلیلهای زبانی مبتنی بر گفتارهای هژمونیک زمانه است. چه این که اکنون «زبان» و «قدرت» عامل استیلای نظم نوین جهانی و استقرار دهکده جهانی جناب مک لوهان به شمار میآیند. «ساختار» و «واژهها» و «چارچوبهای» زبانیای که رئیسجمهور ایران به نمایندگی از ملت آن راه را ملغی میداند و اگر نه ماهیت انسان خروج از «ناسیونالیسم» و مرزهای ساختگی بشری و رسیدن به صفات «جهانبودگی» ازلی و ابدی است.
رابعاً، گزافهگویی نیست اگر بگوییم افشای «پیکره زبانشناسی» مستبدانه شورای امنیت و «واژهسازیهای» مجعول و «دوگانه» سازمانهای به اصطلاح حقوق بشری نظام سلطه نزد جهانیان تا حدود زیادی به استخدام واژهها، کلمات و نمادهای دکتر احمدینژاد و به طریق اولی به باطن انقلاب اسلامی بازگشت دارد. دستکاری در زبان رایج «هولوکاست» و ایجاد تزلزل در نمادها و نشانههای سیطرهآمیز «باشگاه اتمی» جهان از نتایج نورافشانی احمدینژاد در تاریکخانه به هم پیوسته زبان و قدرت جهانی بود. از این رو فراخوانی احمدینژاد و ملت به «استحالهزبانی» ذیل توجیهات پرهیز از هیجان و تنش، غفلت از بنیانهای هم بسته زبان و سلطه است که از عقلانیت به دور است.
خامساً؛ در تحلیلهای زبانی رئیسجمهور، زبان، نمادها و نشانهها نمایندگان کلامهای حقیقت محور و غیر مجازی در تاریخ ایران و اسلام به شمار میآیند.
مستظهر بودن به قدرت گرمساریها، نه ناشی از هیجان که از تمثیل و نشانهای برای اهل حکمت است. گرمسار آن روی سکه طبس است و «طبس» و طبسیها نماد و نشانه در تاریخ ایران به شمار میآیند. در صورتی که با نویسنده یادداشت یکی از روزنامهها هم داستان شویم باید تابلو نوشته ورودی خرمشهر را بر سبیل استهزا طرحبندی کنیم. چه این که آن روزها بر آستانه این شهر خونین نوشته بودند: به خرمشهر خوش آمدید؛ جمعیت 36 میلیون نفر!! و تو خود میدانی که این تابلو نوشته از سر تمثیل و استعاره است برای جمعیتی که برای کمک به آقا محمد جهانآرا و بروبچههای مظلوم خرمشهر آمده بود. کرد، مازنی، گیلک و ترک و تمامیت ایران، در خونین شهر حماسه آفریدند تا دوباره خرمی به این شهر باز گردد و باز از سر تمثیل و استعاره بود که گفته میشد خرمشهر و فاو را خدا آزاد کرد، چه این که «او» میخواست بگوید تا به قدرت خویش غره نشویم و مگر نه اینکه عاشورا زبان نمادین باز اندیشیده شده تاریخ است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، گو اینکه تمام حادثه عاشورا هم فقط در چند ساعت اتفاق افتاده است!! معالوصف موتور محرکه ایران و هویت ایرانی است. زبان مقاومت جهانی در حال گسترش است و خوشا به حال ملت ایران که نمادها، نشانهها و حقیقتهای زبانی آن را در اختیار دارد. در پایان باید به دوستان یادآور شوم تاریخ برای هیچ رئیسجمهور و ملتی که در زبان سلطه و نمادهای ستم «مستحیل» شده باشد کف و سوت نخواهد زد و برای ایشان هورا نخواهد کشید، اما برای خرمشهر و مقاومت 34 روزه ایشان مقابل اشغالگران ادای احترام میکند، کما اینکه ملت و امرای کویت که حتی چند ساعت در برابر زبان زور صدام مقاومت نکردند را هرگز از شماتت خویش رها نمیکند و...