* بسیاری از صاحبنظران معتقدند که تدوین نقشه فرهنگی کشور که تحت عنوان مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور مطرح است یکی از الزامات تحقق اهداف سند چشمانداز 20 ساله کشور است. منظور از این الزام چیست و چگونه عمل میکند؟
**آنچه که مسلم است این است که ما برای حرکت به سمت جلو نیاز به یک نقشه داریم. در افقهای بلند خود یک نوع هدف را باید تعیین و تعریف کنیم. یعنی پایان و غایتی که قرار است ما به آنجا برسیم به این هدف و غایت ends و به مسیر یا ابزارهای رسیدن به این هدف means میگویند. جنس چشمانداز از نوع هدف بلندمدت است. یعنی از نوع ends است که یکسری سیاستها، یا استراتژیها ما را طی یکسری برنامههای چندگانه به آن چشمانداز میرساند. اما محتوای هدف و آنچه که به هدف ما ماهیت میدهد، از جنس ارزشها، باورها و اعتقادات است. یعنی فرهنگ ماست که به این هدف هویت و معنا میدهد. به عبارت دیگر ما اگر چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 را بخواهیم بررسی کنیم میبینیم که از 5 گزاره اصلی تشکیل شده است، که میخواهیم ایران توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی و فناوری در سطح منطقه باشیم. ایران توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی و علمی با یک رنگ و هویت فرهنگی خاصی مطرح شده است. لذا در دنباله آن آمده است که ایران الهامبخش جهان اسلام با هویت ایرانی اسلامی باشد. لذا از نظر ما توسعهای مطلوب است که از ارزشها و مبانی اعتقادی و دینی ما بر گرفته شده باشد. هر توسعهای مناسب حال جامعه ما نخواهد بود.
قطعا ما برای رسیدن به این هدف نیاز به یکسری ابزارها و مکانیسمها و روشها و استراتژیها داریم. این استراتژی و سیاستها هم باید از فرهنگ ما رنگ گرفته باشد. بنابراین اگر ما هدف بلندمدت خود را بخواهیم به چند هدف میان مدت و کوتاهمدت تحت عنوان برنامههای پنج ساله توسعه تقسیم کنیم میبایست هر یک از اینها از مبانی اعتقادی و ارزشهای دینی ما که در کل فرهنگ ما را تشکیل میدهند رنگ گرفته باشد. برای رسیدن به هر یک از این اهداف میان مدت و کوتاهمدت نیز از ابزارهایی استفاده میکنیم که اینها نیز باید از فرهنگ رنگ و تاثیر بگیرند.
لذا ما در رسیدن به این غایب مجاز نیستیم که از هر روش و ابزاری بهره ببریم.
* به نظر شما علت اینکه هم هدفهای ما و هم روشها و ابزارهای رسیدن به این اهداف حتما از فرهنگ کشور تاثیر بپذیرند و متناسب با ارزشها و مبانی اعتقادی ما باشد چیست؟ آیا ما میتوانیم از روشها و استراتژیهای تجربه شده در سایر کشور نیز در رسیدن به اهداف این سند بهره ببریم؟
** در اینکه از تجربیات دیگران برای رسیدن به اهداف تعیین شده باید بهره شکی نیست. قطعا ما باید از تجربیات سایر کشورها استفاده کنیم، اما محصولات و مصنوعات و نتایج کار باید متناسب با فرهنگ کشور ما باشد. از آنجا که فرهنگ فضای زیست ما را شکل میدهد و ما در این فضای فرهنگی زندگی میکنیم، هر آنچه که متناسب با این محیط و فضای فرهنگی نباشد قابلیت حیات و بقا ندارد. لذا افقی که ما تعیین میکنیم نیز باید متناسب با این فضای فرهنگی باشد اگر ما بدون توجه به این محیط بخواهیم در مسیر تحقق اهداف سهگانه گام برداریم، ممکن است که به بعضی اهداف سند مثل رتبه اول اقتصادی یا علمی دست پیدا کنیم اما این توسعه متناسب با فرهنگ ما نیست و لذا جامعه را دچار مشکل میکند. اصلیترین مشکلی که ایجاد میکند بحران هویت است. هماکنون بسیاری از کشورهای توسعه یافته به دلیل عدم رعایت مقولات اخلاقی و فرهنگی دچار بحران هویت هستند.
به عبارتی دیگر توسعه آنها تک بعدی است و این بعد صرفا مادی است. آنها با نگاه مادی برنامههای بلندمدت خود را ترسیم کردند و با همین رویکرد نیز مسیر توسعه را طی کردند اما بعد دیگر یعنی بعد انسانی و فرهنگی و معنوی را فراموش کردند. در فرهنگ اسلامی هدف تعالی انسانی در همه ابعاد است. اما در فرهنگ مادی هدف رشد بعد مادی انسان است. لذا اهداف سند جمهوری اسلامی ایران و راهکارها و مسیرهای رسیدن به آنها نیز میبایست متناسب با فرهنگ دینی- ایرانی ما باشد.
* بنابراین آیا ما میتوانیم این نتیجهگیری کلی و این تئوری را ارائه دهیم که هر نوع طرح و برنامهای که متناسب با فرهنگ دینی و ایرانی کشور نباشد در نهایت محکوم به شکست است و قابلیت حیات در فضای زیست فرهنگی کشور را نخواهد داشت؟
**قطعا همین طور است. غالب نظریات و دیدگاههایی که در دنیای غرب توصیه شده متناسب با فضا و محیط همان جوامع است. این ایدهها و نظریات و حتی وارد فضای فرهنگی ما میشوند با موانعی مواجه میشوند که در نهایت آنها را به شکست میکشاند. به همین دلیل است که گفته میشود هر نوع تحول و توسعهای که قرار است در یک جامع رخ دهد باید متناسب با فرهنگ همان جامعه باشد. فضا و بوم زندگی ما اثر گرفته از فرهنگ دینی- اسلامی است. هر گونه طرح و تحولی که در تقابل یا مغایرت با این فرهنگ باشد در جامعه با مقاومت روبرو خواهد شد و در نهایت به نتیجه نخواهد رسید. البته این گفته به این معنا نیست که ما از تجربیات سایر جوامع بهره بگیریم بلکه بحث این است که این تجربیات نباید مبنا و اساس کار قرار بگیرد. ما باید مدل بومی را در نهایت تدوین کنیم.
* مهندسی فرهنگی کشور در تحقق اهداف چشمانداز 20 ساله کشور چه وظیفهای بر عهده دارد و قرار است به طور مشخص چه تحولی را در جامعه ایجاد کند؟
**رهبر معظم انقلاب با مطرح کردن سند چشمانداز، نظام را جهت دادند تا برای رسیدن به یک مقصد معین حرکت کند و به آن بیندیشد. برای آنکه منابع و امکانات کشور در جهت دستیابی به قلههای پیشرفت بسیج شود و ذهنیت بخشینگری در کشور برداشته شود و همه به این موضوع بیندیشد که میخواهیم ایرانی را با یکسری ویژگیهای معین بسازیم. لذا یک عزم ملی در سیستمهای مختلف جامعه لازم و ضروری بود که با ابلاغ سند تامین میشود. بحث بعد مهندسی فرهنگی است. رهبر معظم انقلاب میفرمایند شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان اتاق فرمان و قرارگاه اصلی در تحقق اهداف سند مطرح است. این شورا میبایست با مهندسی فرهنگی کشور و تدوین نقشه فرهنگی، فرهنگ و ارزشهای اسلامی را در تمام شئون جامعه جاری و ساری کند. اگر هم نیاز به قانون هم دارد باید توسط سایر کانالها قانونی شود. لذا این دو حرکت یعنی هم سند چشمانداز و هم مهندسی فرهنگی لازم و ملزوم یکدیگرند. چشمانداز به ما امید و اشتیاق میدهد و همه نیروها و منابع را در یک جهت سازماندهی میکند و مهندسی فرهنگی کشور هویت ایران 1404 را مشخص میکند.
* حال که شورای عالی انقلاب فرهنگی قصد تدوین نقشه فرهنگی کشور را دارد، این کار را باید از کجا و چگونه شروع کند؟
** اعتقاد ما این است که مرحله آغاز هر تحولی، تحول و انقلاب در ذهنهاست. همه ما باید در مرحله اول ذهنیت مشترکی نسبت به موضوع پیدا کنیم. ما باید اهمیت و حساسیت فرهنگ را بپذیریم و این گونه تصور نکنیم که فرهنگ مربوط به یک بخش و ارگان خاصی است. ما باید این را بپذیریم که تکتک افراد جامعه در فرهنگ کشور اثر گذارند. همه ما در یک محیط زیست فرهنگی زندگی میکنیم که نسبت به آن مسئولیم. در مرحله اول باید مهندسی فرهنگی را از تبین شروع کنیم.
* متاسفانه این مشکل در سطح مدیران ما و بخصوص مدیران غیرفرهنگی قابل مشاهده است. در سطح مدیران کشور ما مقدار فرهنگ مغفول واقع شده و بسیاری از مشکلات امروز ناشی از همین بیتوجهی در 28 سال گذشته است. به نظر شما برای رفع این معضل چه باید کرد؟
** نه تنها مدیران غیرفرهنگی بلکه مدیران فرهنگی هم حساسیت موضوع را خوب درک نکردهاند. توصیهای که دوستان ما میکنند این است که برای حساس شدن نظام به سیستمی شدن فرهنگ این است که کل مدیران استراتژیک کشور باید با رویکرد فرهنگی مدیریت آشنا شوند. در همه کشورهای توسعه یافته مدیران عالی از سیستم تفکری برخوردارند که با سیستم تفکری نظامشان همخوانی دارد. ما نیاز داریم تا رشته مدیریت استراتژیک فرهنگی را در کشور راهاندازی کنیم و مدیران کلان کشور را با تفکر استراتژیک فرهنگی آشنا سازیم. پیش فرض ما این است که انقلاب اسلامی انقلاب فرهنگی بوده است و اسلام باید مبنای هر نوع تصمیمگیری ما باشد.
اگر نوع نگاه و نگرش مدیران عالی تعمیر و اصلاح شود، خودبهخود به لایههای بعدی مدیریت نیز کشیده میشود. علیرغم اینکه انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بود حساسیت قابل توجهی نسبت به فرهنگ نداشتیم. ما تا به حال رشته دانشگاهی یا دانشگاه در رابطه با مدیریت فرهنگی نداشتیم که تئوریپردازی کند و نظریههای مهندسی فرهنگی را تئوریزه کند تا ما امروز صاحب چندین تئوری مختلف باشیم. در بخشهای غیرفرهنگی این وضعیت بدتر است. آنها مسئله فرهنگ را یک مسئله علمی نمیدادند در حالی که اگر ما با نگاه فرهنگی به هر پدیدهای در جامعه نگاه کنیم، هر پدیدهای یک بار فرهنگی با خود دارد. لذا مدیران با هر اقدام خود فرهنگسازی میکنند.
* وقتی که ما میگوییم فرهنگ قرار است هویتبخش حرکت ما باشد و باید مبنا و اساس هر نوع حرکتی قرار گیرد منظور چیست؟ آیا منظور از فرهنگ بخشهای فرهنگی کشور هستند که به سایر بخشها امر و نهی میکنند؟
** اینکه ما میگوییم فرهنگ باید مبنای توسعه باشد به این معنا نیست که بخش فرهنگ مثل وزارت فرهنگ و ارشاد، صدا و سیما و امثالهم به سایر بخشها دستور بدهند. وقتی که ما میگوییم فرهنگ باید مبنای حرکت ما باشد خود بخش فرهنگ نیز در کار سایر بخشهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شامل این موضوع میشود. در مهندسی فرهنگی، فرهنگ به معنای عام آن جهتدهنده همه بخشها از جمله بخش فرهنگی است. فرهنگ محیط بر سایر بخشها است و نوعی فضای زیست است که سایر بخشها در آن زندگی میکنند. در حال حاضر به دلیل اینکه هجمههای فرهنگی باعث شده مکاتب و نظریههایی وارد کشور بخصوص مراکز دانشگاهی ما شود و بر سایر بخشهای جامعه اثر بگذارد، اثری که مغایر با فضای فرهنگی جامعه است و ما نسبت به این موضوع حساس نبودیم. وقتی این نوع فرهنگ وارد بخشهای مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی میشود، محصولاتی که از آنها خارج میشود مغایر با نیازها و ارزشهای جامعه است. بخشهای فرهنگی نیز از ساماندهی مناسبی برخوردار نبودند و خود فرهنگ نیز نقش و جایگاه خود را در بخشهای مختلف جامعه پیدا نکرد.
* شورای عالی انقلاب فرهنگی در این میان به طور مشخص چه وظیفهای را بر عهده گرفته است؟
** شورای عالی انقلاب فرهنگی باید کارهای کارشناسی دقیق را روی موضوع مهندسی فرهنگی انجام دهد و آنها را به صورت قانونی از طریق نهادهای قانونگذاری درآورد و آن را به همه بخشهای جامعه تسری دهد. وقتی گفته میشود شورای عالی انقلاب فرهنگی قرارگاه فرماندهی است به این معنا نیست که به سایر بخشها دستور بدهد بلکه با کارهای کارشناسی مبانی فرهنگی عملکردهای هر یک از بخشهای جامعه را طراحی و تدوین میکند. آنچه که امروز بسیار مهم است و کشور نیز نسبت به آن حساس نبوده موضوع فرهنگ البته با نگاه مهندسی و سیستمی است. ما تا به حال فرهنگ را به عنوان سیستم تلقی نمیکردیم. ما به دنبال این هستیم که در مرحله اول فرهنگ را مهندسی کنیم و در مرحله بعد سازمانها را باز مهندسی فرهنگی کنیم و فرهنگ اسلامی را در همه بخشها جاری و ساری کنیم تا محصولاتی که از این سازمانها بیرون میآید، متناسب با فضای فرهنگی کشورمان باشد.