شانزدهم ماه مه مصادف با چهلویکمین سال انقلاب فرهنگی در چین است. حادثه و به عبارتی روشنتر، تحول بسیار بزرگی که اکنون مردم چین و «حتی» کهنسالان این کشور حاضر به یادآوری نیستند که البته این نیز دلایل خود را دارد که در همین نوشتار بدان اشاره شده است... مائوتسه دون ـ صدر مائو ـ بنیانگذار جمهوری خلق چین در فاصله سالهای 1966 تا 1976 میلادی به مدت 10 سال دست به کار بزرگی زد که برای همیشه در تاریخ انقلاب چین ثبت شد. کار بزرگی که دوستان و دشمنان مائو با وجود گذشت چهلویک سال، هنوز آن را عیارسنجی خدمات و خیانتهای مائو میدانند. مائو برای تحکیم ایدئولوژی، انقلاب فرهنگی را یک ضرورت تاریخی و یک نیاز اجتماعی میدانست و به همین دلیل با به راه انداختن انقلاب فرهنگی سه هدف عمده را دنبال میکرد: 1– کنارزدن رقبا و دگراندیشان 2– مقابله با تهدید و تهاجم افکار ارتجاعی شورویها ـ مائوسه دون بر مبنای تز سه جهانی، رهبران شوروی را سوسیال ـ امپریالیسم میدانست و معتقد بود که آنها با نادیدهگرفتن افیون بورژوازی به دام کاپیتالیسم میافتند؛ 3– توقف نفوذ اندیشههای سرمایهداری و دموکراتیک. ریشههای تاریخی و انگیزههای انقلاب فرهنگی 1966 را باید در یک دهه پیش از آن جستوجو کرد. واقعیت این است که انقلاب مائو ماهیت دهقانی داشت. مائو مناسبات و هر ارثی فئودالی را بههم ریخت و بر خرابههای فئودالیسم، سوسیالیسم را بنا کرد. در حالی که بر مبنای تئوری کارل مارکس بعد از بردهداری فئودالیسم و بعد از فروپاشی فئودالیسم، بورژوازی و پس از نابودی بورژوازی آن هم از طریق انقلاب پروتری (کارگری) سوسیالیسم پدیدار میشود و مهمتر اینکه مارکس میگفت این نظامهای اجتماعی غیرقابل برگشت هستند و سوسیالیسم کاملترین نظام اجتماعی است. به همین دلیل و شرایط موجود سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چین در آن مقطع تاریخی ایجاب میکرد که مائو مردم چین را متوجه قداست انقلاب دهقانی کند که این امر مقدور نبود مگر از طریق یک انقلاب فرهنگی.
... مائو در دوم ماه مه سال 1966 میلادی در نطقی موسوم به «بگذار صد گل بشکفد» روشنفکران، نخبگان سیاسی و فرهنگیان را به انتقاد از حزب کمونیست ترغیب کرد! اما در همان حال انتشار آثار انتقادآمیز نظیر نمایشنامه: «های دوی عزل میشود» و رمان «ده سه فامیل» را برنتابید به طوری که اینگونه تحرکات فرهنگی کاسه صبر مائو و همسر چهارمش جیانگ چنگ را لبریز کرد. مائو در حالی با شور و حرارت و جدیت از انقلاب فرهنگی برای قوام بنیادهای ایدئولوژیک دفاع میکرد که برنامهاش تحت عنوان جهش بزرگ به جلو 1959 تا 1962 به قحطی و مرگ 30 میلیون انسان گرسنه منجر شد. در همین مقطع تاریخی، تصمیم لیئوشائوچی، رئیسجمهوری چین برای تغییر مسیر اقتصاد کشور مثمرثمر افتاد و بر محبوبیت شائوچی افزود. لیئو شائوچی تصمیم گرفت با کمک دنگ شیائوپینگ، مائو را وادار به عقبنشینی از برنامهها و انقلاب فرهنگی کند. اما مائو بدون آنکه ذرهای از مواضع خود عقبنشینی کند در یک ضدحمله خاموش علیه شائوچی، جنبش آموزشی سوسیالیست را به راه انداخت تا شور انقلابی را در جوانان بدمد، ایدئولوژی سوسیالیسم را تصفیه کند و از جسم روشنفکران بیگاری بکشد تا افکار روشنفکران بهزعم مائو به سمت ضدانقلاب سوق نیابد. ناگفته نماند که همه این اقدامات مائو صرفا برای برکناری لیئو شائوچی بوده است. جیانگ چنگ، همسر چهارم مائو به کمک وی شتافت بدانگونه که با اعمال فشار در شانزدهم ماه مه 1966 فرمانی در محکومیت نفوذ اندیشههای /بورژوازی مرتجع/ با اشاره به تفکر شائوچی، صادر کرد که این دستور در حزب کمونیست چین انتشار یافت.
نتیجه آنکه، بدون فوت وقت چهرههای میانهروی کمونیست از حزب اخراج شدند و شبهنظامیان جوان خیابانهای پکن را جولانگاه خود کردند. این شبهنظامیان جوان در واقع پیشقراولان گاردهای سرخ بودند. نیروهایی متشکل از دانشآموزان و دانشجویان تندرو که در هجدهم اوت همان سال انقلاب فرهنگی را رسمیت بخشیدند. به این ترتیب اولین ثمره انقلاب فرهنگی، انهدام فرهنگ چندین هزار ساله چین، تخریب خشونت و خونریزی بود. همسر مائو از این فرصت بهره میبرد و دستور داد در صورت لزوم، شبهنظامیان جوان جایگزین ارتش خلق شوند. لذا طولی نکشید و ظرف چند روز صدها هزار نفر در سراسر چین در حمایت از انقلاب فرهنگی راهپیمایی کردند و گاردهای سرخ نیز با بیرحمی شروع به پاکسازی دیگراندیشان در نهادهای دولتی و نهادهای «به اصطلاح» ضدانقلاب کردند. هزاران بنای تاریخی با خاک یکسان شد و اقلیتهای قومی و مذهبی از جمله مسلمانان سرکوب شدند. جنایات و تعرضهای افسارگسیخته گاردهای سرخ تا اواسط سال 1968 ادامه داشت و این در حالی بود که درگیریهای داخلی گاردهای سرخ از یکسو و بیم تجاوز شوروی از سوی دیگر، باعث شد تا مائو پایان انقلاب فرهنگی را اعلام کند تا از این طریق همبستگی و اتحاد ملی را به کشور بازگرداند. یک سال بعد از 1968، تاکید حزب کمونیست چین در بازیهای خود، ثبات اقتصادی و رویکرد به مسائل خارجی بود. مائو در آن مقطع تاریخی و در اینباره بر این باور بود که عملگرایی و شور انقلابی و غرور ملی باید همگام باشد تا به سازش میان اقشار اجتماعی و جناحهای سیاسی در جامعه منجر شود. بهویژه آنکه معاون جاهطلبش «لین پیائو» متهم به کودتا شده بود و همین امر فائو را در اجرای برنامهای که به انجام در جامعه کمک میکند، راسختر کرده بود. در اوایل سال 1971 میلادی، دنگ شیائوپینگ که از قربانیان انقلاب فرهنگی و بعدها به عنوان معمار اصلاحات چین بهشمار میرفت با موافقت مائو به معاونت نخستوزیر انتخاب شد. البته باند چهار نفره به رهبری همسر مائو (اصلا) از این تحولات راضی نبود اگر چه این باند شانگهای و مناطق وسیعی از شمالشرقی چین را تحت سیطره و نفوذ ایدههای خود داشتند. این باند رقیب اصلی خود را «چوئن لای» نخستوزیر میدانستند و حالا، دنگ شیائوپینگ اصلاحطلب و ضدانقلاب فرهنگی نیز به معاونت وی انتخاب شده بود و این مساله از دیدگاه باند چهار نفره، چیزی جز شکل گرفتن ضدانقلاب و تشکلی ساختارشکن نبوده است. اما با مرگ مائو در سپتامبر 1976 باند چهار نفره به رهبری بیوه مائو نیز به شدت تضعیف شد. باند مذکور در اکتبر 1976 دستگیر و بازداشت شد و به این ترتیب انقلاب فرهنگی چین نیز برای همیشه به تاریخ پیوست. به گفته هواکوفنک رهبر وقت چین، نتیجه مداخلات این باند در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی چین چیزی جز فقر، عقبماندگی و بلندپروازیهای بیثمر نبوده است. چین فقط در عرصه صنعت بیش از 50 میلیارد دلار متضرر شد و اقتصاد چین در آستانه سقوط قرار گرفت. حزب کمونیست چین در سال 1981 رسما از انقلاب فرهنگی تبری میجست و به اشتباهات مائو اذعان کرد.
اکنون این برداشت وجود دارد که مردم و دولت چین حاضر به یادآوری دوران 10 ساله انقلاب فرهنگی نیستند. بهویژه آنکه بیشتر مردم چین، انقلاب فرهنگی 1966 را یکی از شومترین و دردناکترین رویدادهای تاریخ کشور خود میدانند و (حتی) معتقدند تاریخ پنجهزارسالهشان بسیار غنیتر از آن است که با رویدادی مانند انقلاب فرهنگی خدشهدار شود. مهمتر اینکه در دوران بیستوهشت ساله اجرای اصلاحات اقتصادی در چین و بازشدن درهای این کشور بهسوی جهان خارج، بسیاری از نگاهها رو به آینده است. این درحالی است که تابوی ثروت، شکسته شده و ثروتمند شدن در چین دیگر حرام نیست و به خصوص آنکه دیدگاهها و تئوریهای دنگ شیائوپینگ به عنوان معمار اصلاحات اقتصادی در این سالها موبهمو البته در مقیاسهای کوچک به اجرا گذاشته شده است و چین تا بدانجا پیش رفته است که رشد بسیار سریع اقتصادی آن باعث هراس بسیاری از کشورها از جمله آمریکا، اتحادیه اروپا و همسایگان آسیاییاش شده است. البته این دسته از کشورها پنهان نمیکنند که چین به موتور رشد اقتصادی آسیا در جهان تبدیل شده و لذا با رویکرد مثبت برای همکاری اقتصادی، تجاری، صنعتی و انرژی با چین با یکدیگر به رقابت برخاستهاند تا سهم بزرگی در بازار گسترده و پرظرفیت چین برای خود به دست آورند. اکنون جذب سرمایههای خارجی چین به بیش از هزار میلیارد دلار در سال بالغ گردیده است. در عین حال چین به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، موقعیت ویژهای در جامعه جهانی پیدا کرده است و به عنوان عضو موثر جامعه جهانی و بازیگر منطقهای توان تاثیرگذاری در معادلات منطقهای را دارد. واقعیت این است که چین از دو منظر سیاسی و اقتصادی دارایی هژمونی است و همین پارامترها چین را از حالت یک بازیگر نیمهفعال به بازیگر فعال در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه تبدیل کرده است. با وجود این نمیتوان منکر ضعفها، کاستیها، رخوت افراد جامعه و عناصر ردههای میانی در حزب کمونیست و نهادهای دولتی بود. بسیاری از اعضای حزب کمونیست چین به دلایل ارتباط فامیلی یا وابستگیهای قومی حزبی از مقام و موقعیت خود سوءاستفاده میکنند. اختلاس، ارتشا، بزهکاریهای اخلاقی اینترنتی، اعدامها، مهاجرت بسیار گسترده و بیرویه روستاییان و دهقانان بیزمین به شهرها و بیکاری عظیم از جمله پیامدهای همین اصلاحات اقتصادی و کمشدن کنترل حزب کمونیست بر جامعه است. دقیقا همینجاست که رهبران نسل چهارم چین در حالی چشمها و گوشها را روی بسیاری از ایدههای مائو بستهاند اما هنوز به اقتضای شرایط و مناسبتهای ویژه از وی به نیکنامی یاد میکنند. البته رهبران نسل چهارم چین تلاش میکنند آن قسمت از ایدههای موکد مائو در زمینه حفظ قلمروی سرزمینی، استقلال ارضی و همبستگی ملی را به عنوان بخشی از آموزههای حزب کمونیست استفاده کنند. زیرا آن ایدههای مائو به همراه تقویت ساختارهای امنیتی و سیاسی حزب کمونیست لزوما برای دفاع از خود در مقابل حملات احتمالی کشورهای... خارجی هنوز اهمیت دارد.