وحدت و انسجام صفتی خدایی است و مهمترین عامل قدرت مسلمین حرکت به سوی وحدت جهان اسلام است.
با وجود این که تجربه اتحاد و همکاری در تمامی فرق اسلامی در گذشته نه چندان دور تجربهای شیرین بوده اما در جهان اسلام موانع و چالشهای به وجود آمده از سوی عدهای نابخرد همسو با توطئههای متکاثران و فزونخواهان جهانی موجب شده است تا پیکره امت اسلامی هنوز نتواند به جایگاه واقعی و عظمت حقیقی خود دست یابد. اهمیت وحدت امت اسلامی و انسجام اندیشهها و رفتارها از موضوعاتی است که آیات قرآن و احادیث و بخصوص سیره نبوی گویای ضرورت آن است. همچنین اتحاد و انسجام برای حفظ قدرت و پیشرفت ضرورتی عقلانی است.
در قرن بیستویکم و با گسترش وسایل ارتباط جمعی و سهولت جابهجایی و پیوستگی نیازهای انسانها به یکدیگر ضرورت این وحدت صدچندان شده است، زیرا وحدت جهان اسلام به معنای در اختیار گرفتن بخش وسیعی از کره زمین است، بخشی که بیش از 80 درصد از مواهب طبیعی الهی در آن جمع شده است. اگر اتحاد مسلمین محقق شود، جهان اسلام دارای دژهای رفیعی خواهد شد که هیچ مستکبری را یارای نفوذ در آن نخواهد بود.
صدافسوس که اکنون با دسیسههای جمع اندکی از صهیونیستهای غاصب و مستکبران متجاوز، جهان اسلام دچار تفرق و تشتت شده است و بعضی دول مسلمین گرایشهای سیاسی گوناگون و سرسپردگی ذلیلانه را پذیرفته و زمینههای منازعات مذهبی، قومی و نژادی را فراهم کردهاند. در این شرایط یکی از مهمترین راههای نیل به وحدت اسلامی و رشد و تقویت فرهنگ تقریب، آشنایی با اندیشههای مجاهدان و منادیان انسجام اسلامی است؛ آن قهرمانانی که از گذشته تا حال با تمامی موانع و صعوبت به این جهاد مقدس همت گماردهاند.
یکی از این منادیان و پرچمداران اتحاد و بیداری در جهان اسلام سیدجمالالدین اسدآبادی است. سیدجمال به دنبال عملی شدن اندیشههایش از هیچ کوششی فروگذار نکرد. او کشورهای مختلف ایران، مصر، افغانستان و هندوستان را درنوردید تا بیداری از دست رفته را به پیکره جوامع اسلامی بازگرداند.
همچنین حضرت آیتالله العظمی بروجردی و شیخ شلتوت با همین تفکر یعنی شکل بخشیدن به آرمان اتحاد و وحدت دینی پایههای تقریب جهان اسلام را پیریزی کردند.
از اقبال لاهوری با فلسفه اسرار خودی و رموز بیخودی در پاکستان و آیتالله شهید سیدمحمدباقر صدر در عراق با مبانی فلسفی و نهادینه کردن پایههای اعتقادی نیز میتوان نام برد.
این فرهیختگان که نام آنان بر تارک امت اسلامی میدرخشد، بدون تعصب شیعه یا سنی بودن، تلاش کردند تا با شهامت و شجاعت دیوارهای بلند بیاعتمادی بین فرقههای اسلامی را بردارند و در مبارزه با تعصبات خشک و بیروح اقدامات مؤثر و ارزشمندی از خود به یادگار بگذارند.
اما سرآمد همه منادیان وحدت مسلمانان نادره دوران ما خمینی کبیر است که نه قبل و نه بعد از او به بلندای اندیشه و همتش مشاهده نشده است. او به جهان اسلام حیاتی تازه بخشید و کرامت انسانی مسلمانان را به آنان بازگرداند. امام خمینی(ره) از جسمهای بیرمق مسلمین موجی توفنده ساخت و بنیان استعمار و استکبار را درهم شکست. اکنون که نفوذ رسانهای همانند بسیاری از تلاشها و تنها قدرت موثر و تاثیرگذار در گستره امت اسلامی عمل میکند، باید به نحو مقتضی و بایسته ضرورت انسجام مسلمین را در ظرف هنر و بستهبندی هنرمندانه به نسل مسلمان امروز و فردا ارائه داد و کام تشنه آنان را سیراب کرد.
امروزه با یک نگاه اجمالی میتوان همان شیوههای استعمارگری گذشته را در روشهای استعمار نوین و مدرن جستجو کرد، با این تفاوت که حال ظرافتها و ترفندهای جدیدی در عرصه بینالمللی دیده میشود که هوشیاری و تیزبینی بیشتری را میطلبد.
اتحاد اسلامی
پایههای اصلی اتحاد امت اسلامی و حتی انسجام ملی در داخل کشورهای اسلامی یا به عبارت دیگر عوامل جدایی جهان اسلام و مسلمانان همانند گذشته به 2 گروه عمده تقسیم میشود:
الف ـ عوامل برونکشوری و جهانی
ب ـ عوامل درونکشوری و داخلی
حضور قدرتهای بزرگ در منطقه و کشورهای اسلامی با شعار استعماری نوین یعنی آزادیبخشی، اولین عامل برونکشوری است. آنها کوشش داشته و دارند برای تامین منافع اقتصادی و سیاسی خود اختلافات مذهبی، فرقهای و نژادی میان مسلمانان را دامن بزنند و نوعی از هم گسیختگی به وجود آورند. این طمعورزی دارای سابقه است یعنی از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم پیدا شده اما در حال حاضر به شکل مدرن خود درآمده است. از آغاز، دولتهای استعمارگر غربی به دنبال منافع خود از طریق ایجاد اختلاف بودهاند. بخصوص پس از فروپاشی دولت عثمانی کشورهای جهان اسلام را پاره پاره کرده و همانند جزیرههای کوچک و ضعیف با اختلافات مرزی و نژادی و قومی درآوردهاند و نقشه جغرافیایی منطقه اسلامی را به نفع خود تغییر دادهاند به طوری که در زمان مقتضی از این اختلافات سود برده و دنبال مقاصد اقتصادی و سیاسی خود باشند.
عامل دیگری از عوامل بیرونی، تقویت ناسیونالیسم جدید است که در مقابل اخوت اسلامی قرار گرفته است. در این نوع ملیگرایی، مردم هر کشوری خود را نژاد برتر از همه میدانند و همه امکانات و منافع را برای خود میخواهند و به دیگر کشورهای جهان اسلام به عنوان رقیب یا دشمن مینگرند. این نوع نگرش، حتی در خود غرب نیز پیامدهای مخربی داشته و ظهور ناسیونالیسم و فاشیسم پیامدهای ناسیونالیسم افراطی است؛ پیامدهایی که ضربات سختی بر پیکر اروپا وارد آورده است. ولی امروزه اروپاییها توانستهاند با ایجاد اتحادیههای مستقل به نوعی بر این مشکل فائق آیند. در حالی که مسلمانان هنوز که هنوز است نتوانستهاند با این مشکل کنار آیند، البته عشق به وطن جزئی از ایمان است ولی مسلمانان باید خود را جزئی از پیکره جهان عظیم امت اسلامی بدانند یعنی وطندوستی تابعی از مساله کلیتری به نام امت اسلامی باشد.
اگرچه عوامل درونی و داخلی کشورهای اسلامی و متعدد و زیادند، ولی از گذشته و حال مهمترین عامل و اساسیترین پایه و اصلیترین شرطی که بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد عبارت از بازگشت به خویشتن و تلاش مجدانه برای هویتیابی در بستر فرهنگ ملی و اسلامی است. دوری مسلمانان از اصل خویش و رهاشدگی آنان در دایره هستی موجب نوعی سرگردانی شده است.
مسلمان امروز اینک با پدیدهای به نام مدرنیسم مواجه است که بدون هیچ زمینهای باید آن را هضم و جذب کند و فضایی را تجربه کند که در چند دهه قبل با آن روبهرو نبوده است و تنها راه نجات همان است که در گذشته شخصیتهای بزرگی چون اقبال که اقبال بزرگ جهان شرق نامیده شده بدان تاکید ورزیدهاند.
اولین و مهمترین اقدام برای رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی، در گستره جهانی تلاش مداوم و سازماندهی شده برای بازگشت به خود و تلاش برای هویتیابی است. اتفاقا یکی از مهمترین کارکردهای رسانه ملی در کشورهای اسلامی همین رسالت است، به این معنا که رسانههای ملی جهان اسلام مخاطبان مسلمان را به هویتیابی و بازگشت به خویشتن ترغیب کند. این سرآغاز حرکتی مبارک خواهد شد که ثمرات و نتایج آن به تدریج در همه شوونات زندگی مسلمانان جاری و ساری میشود. در این راستا توجه به فرهنگهای محلی مناطق گوناگون کشور از جمله گویش، لباس، آداب و رسوم و موسیقی میتواند قوامدهنده و تضمینکننده صیانت از داشتههای خود باشد و باید مورد اهتمام قرار گیرد.
نگاهی به آمار توجه مردم نسبت به شبکههای محلی را بیان میکند. براساس آخرین یافتههای پژوهشی درباره شبکههای استانی، میانگین بینندگان برنامههای شبکههای استانی سیما حدود 63 درصد است. این میانگین نشاندهنده آن است که علیرغم سابقه کم، شبکههای استانی سیما توانستهاند با مخاطب رابطه خوبی برقرار کنند. شاید بتوان گفت یکی از دلایل اصلی این اقبال انعکاس نیازها، علایق، آداب، رسوم، فرهنگ بومی و جغرافیایی استانی باشد.
مخاطب
مخاطب بومی، این شبکه محلی را متعلق به خود میداند پس باید نیازها، فرهنگ و علایق خود را در آن پیدا کند و از این جهت برنامههای شبکه بومی باید متفاوت با شبکههای ملی باشد. بزرگترین آسیبی که شبکههای استانی را تهدید میکند این است که آنها از شبکههای ملی تقلید یا حتی تبعیت کنند. در این صورت اشکالاتی بروز خواهد کرد که غیرقابل جبران است. نیازهایی که شبکههای ملی و سراسری به دلایلی از انعکاس آن شانه خالی میکنند نباید توسط شبکههای استانی جبران شود مگر آن که آن نیاز کاملا بومی بوده و متعلق به آن استان باشد. قرار نیست که ماموریتها درهم آمیخته شود و همه شبکهها همهگونه کار اعم از ملی و استانی را انجام دهند؛ بلکه مطابق اهداف تعریف شده باید گام برداشت.
البته تولیدات مراکز استانها باید واجد شرایطی باشد که در سطح بینالمللی و ملی قابل پخش و استفاده شود، بخصوص در تولیدات فاخر و سطوح «الف» و «ب» که تمامی استانداردهای تولید و پخش در مقیاس ملی و بینالمللی باید اعمال شود، منتها تاکید میشود سوژهها الزاما و قطعا برگرفته از فرهنگ، تاریخ و باورهای بومی و محلی باشد.
استراتژی صدا و سیما در قبال وحدت ملی، ایجاد تنوع ارتباطی است؛ ارتباط با استانهای مختلف به دلیل غنای فرهنگ با ویژگیهای مختلف، با اقتضائات متفاوت و با آسیبهای اجتماعی متفاوت و شرایط خاص همان استان بستگی دارد.
شبکههای ملی برحسب طبقات فکری جامعه تقسیم شده است و شبکههای استانی میبایست براساس استراتژی نیازسنجی کشور و نگاه به مسائل سیاسی و فرهنگی مختلف منطقه طراحی شود، چرا که هر منطقهای بر حسب شرایط خاصی که دارد نگاهی خاص از نظر تبلیغ و اطلاعرسانی میطلبد.
اگر فلسفه وجودی و ماهوی ایجاد شبکههای محلی و استانی و دلایل پیدایش آنان، صیانت و مراقبت از خردهفرهنگها و توجه به اقتضائات متفاوت با آسیبهای اجتماعی متفاوت است، ضرورت تجدیدنظر جدی در سیاستگذاریها و تعهدات تولید و پخش این شبکهها بیش از پیش محرز میشود، چرا که متاسفانه اکنون این شبکهها آیینه تمامنمای فرهنگ و آداب و رسوم در قلمرو استانی و گستره فرهنگی و تاریخی آن نیستند یا حداقل فاصله زیادی دارند. تاکید بر تولید کمتر و سختگیری در پرداختهای تولید و تفاوت فاحش در نرخهای مصوب در مراکز استانها با شبکههای ملی این اثر منفی را به جای میگذارد که روز به روز بسیاری از آداب و رسوم و رفتارهای صحیح اجتماعی که آمیختهای از آداب و رسوم اسلامی و ملی و محلی است، به دست فراموشی سپرده شود و ناهنجاریها و رفتارهای ناصواب و آموزههای سطحی و غیرمرتبط با هویت ایرانی ـ اسلامی جایگزین آداب و سنن اصیل شود، این خردهفرهنگهای نامناسب و غیربومی گردد که اغلب از ناحیه سریالها و فیلمها و برنامههای رادیویی و تلویزیونی سراسری ترویج و گسترش مییابد.
خردهفرهنگهای رسانهای
نگاهی خیلی گذرا به خلاصه و نتایج آخرین پژوهش، یافتههای جالبی را به دست میدهد:
از بینندگان برنامههای شبکه استانی سیما در شهرهای مورد پژوهش سوال شد: «دلیل تماشای شبکه استانی را در چه میدانید؟»، پاسخها چنین دستهبندی شد:
ترکی و محلی بودن از سوی 45 تا 55 درصد بینندگان در شهرهای مورد پژوهش استان آذربایجان شرقی.
استانی و بومی بودن از سوی 13 تا 21 درصد بینندگان استان خراسان.
آذری بودن از سوی 28 تا 52 درصد از بینندگان آذربایجان غربی.
توجه به فرهنگ بومی و محلی از سوی 24 تا 25 درصد از بینندگان استان سمنان.
محلی و استانی بودن برنامهها از سوی 33 درصد بینندگان استان فارس.
استفاده از عناصر فرهنگ بومی از سوی 38 تا 52 درصد بینندگان کردستان.
بومی و محلی بودن از سوی 16 تا 25 درصد شهرهای رفسنجان.
بیان بررسی مشکلات شهر و استان از سوی 24 تا 30 درصد بینندگان کرمانشاه.
محلی و بومی بودن از سوی 25 درصد بینندگان استان گیلان عنوان شده است.
این آمار بسیار جالب توجه است و دقت در آنها این مفهوم را در ذهن متبادر میکند که فصل مشترک همه استانها و دلائل انتخاب شبکه استانی واژههایی از قبیل بومی بودن، محلی بودن، فرهنگ بومی و... است، لذا میتوان گفت شبکههای استانی مادامی که رنگ و لعاب و محتوای محلی و بومی خویش را حفظ کنند کماکان میتوانند از اقبال عمومی برخوردار باشند.
فرهنگ تهرانی
پخش سریالهای شبکه تهران که غالبا برگرفته از ناهنجاریها و اعوجاجات کلانشهر تهران با ویژگیهای خاص خود است و نشانی از هویت ملی و بعضا ویژگیهای اسلامی و دینی ندارد در مراکز استانهایی که هنوز پایبند باورها و آداب و سنن محلی هستند چه توجیهی دارد؟ آیا به دلیل محدودیتهای موجود در برنامههای تامینی که اغلب از فیلمها و سریالهای چین و واچین و کشورهای دیگر گرفته میشود، به نحو گستردهای در شبکههای استانی پخش میشود؟
چرا نباید متناسب با ظرفیت استانی تولیدات فاخری که وام گرفته از فرهنگ و آداب همان استان باشد در حدود سطح شبکه تهران به تولید انبوه پرداخت؟ راستی اکنون شهر تهران از چه هویتی برخوردار است؟ سنتهای حاکم بر آن چیست؟ به لهجه، آداب و رسوم کدام منطقه تهران میتوان تکیه کرد؟ الا این که عموم خیابانها و جو غالب فرهنگی آن با نگاه اندکی خوشبینانه تحت تاثیر فضای عمومی کشور است و در وضعیت بدبینانه کاملا متاثر از شبکههای ضدانقلاب و فیلمهای ماهوارهای است.
ابلاغیههای پیدرپی برای یکسانسازی تولیدات شبکههای استانی به چه معنی است؟ این که سیاستهای یکسان در اداره این شبکهها اعمال شود بهتر است یا این که هر شبکه متناسب با مقتضیات فرهنگی و فضای کلی حاکم بر آن استان و در راستای اهداف و استراتژی کلان فرهنگی کشور و انقلاب تولیدات و پخش خود را ساماندهی کند؟ چه بهتر که تولیدات هر شبکه استانی و محلی به معنی واقعی بازتابدهنده باورها و سنن همان استان باشد و تمامقد، در خدمت خردهفرهنگ و داشتههای تاریخی و مذهبی و قومی خود قرار گیرد به نحوی که با مشاهده تلویزیون استان یا استماع رادیوی محلی بدون اعلام مجری یا گوینده یا نشان مخصوص از فضای حاکم بر آن به بومی بودن آن شبکه پی ببریم.
به عنوان نمونه چگونه میتوان از شبکه استانی و محلی سخن گفت در حالی که از 2500 اثر تاریخی به ثبت رسیده و قریب به 10 هزار اثر تاریخی شناسایی شده در یک استان، فقط 20 اثر تاکنون معرفی شدهاند و از نزدیک هزار شخصیت برجسته علمی، فرهنگی، مذهبی، فقهی و علمی همان استان تاکنون به تعداد انگشتشمار، آن هم در حد معمول به جوانان امروز معرفی شدهاند در حالی که هر یک از این شخصیتها میتوانند دستمایه بزرگی برای بهترین تولیدات رادیو و تلویزیونی شوند.
آثار موسیقیایی ارزشمند و تاثیرگذار که مدتها کانون نواها و مقامهای محلی بوده است و ریتم و ملودی آن ریشه در اعماق ذهن و کار و تلاش و تولید در بخش کشاورزی و دامداری دارد یا در مراسمهای آیینی از آن بهره میجستند، نه تنها احیا نشده است، بلکه برخی از قطعههای قدیمی کاملا از بین رفته و باقیمانده نیز در حال انقراض تدریجی است. بیش از 3 سال تلاش برای تولید یک سمفونی فاخر و ارزشمند به جایی نرسیده است. ادارات ارشاد مرعوب شرایط حاکم فرهنگی و دیگر دستگاههای مرتبط نیز به نحوی دنبال حل مشکلات داخلی و پرسنلی خود میروند و آنچه مدیریت و هدایت نمیشود، فرهنگ و سنن مردمی است که باید گفت هنوز به پاس همین حریمهاست که پایههای اعتقادی و ملی خود را مستحکم میبینند.
از تنها امام معصوم که واسطه فیض آسمانی است و بارگاه ملکوتی و مضجع شریف و ملک پاسبان آن، در ایران دهها گره ناگشوده را میگشاید و کانون معرفت و بصیرت و علم و آگاهی و شناخت و درک مفاهیم بلند آسمانی است، جز در حد ضمانت از آهو و یار غربا و حج فقرا بهرهای بیش نبردهایم.
این شرایط موجب شده است به جای تقویت خردهفرهنگها که قوامدهنده فرهنگ ملی ماست. فقط به عمومی کردن فرهنگ تهرانی همت گماریم و تهران را همه چیز بدانیم و گویی هرچه از این شهر پر از دود و صداهای ناهنجار برمیخیزد، وحی منزل است و همه باید تبعیت محض کنند و همین فضای حاکم موجب میشود بسیاری از هنرمندان و فرهیختگان موثر در مراکز استانها سوار بر شهاب سریعالسیر مهاجرت شوند و در گوشهای از تهران ماوا گزینند که هم به نان و نوایی میرسند و هم تا حدودی خواستههای هنرمندانه خود را ارضا مینمایند.
توجه به فرهنگهای محلی نباید با روشهای آزمون و خطا صورت گیرد، زیرا آثار مخرب آن به مراتب شدید خواهد بود. پس باید تلاش کرد اولا برنامهها، نوشتهها و تهیه و تولید برنامهها منطبق بر خواستهها و نیازهای واقعی مردم آن دیار باشد. ثانیا افرادی مسوول تولید برنامههای محلی شوند که به طور کامل با فرهنگ آن دیار آشنایی داشته باشند. ثالثا مدام واکنش مخاطبان محلی خود را رصد کرده و از رفتار آنان پس از پخش برنامه اطلاع یابیم و خود را اصلاح و در جهت رفع نواقص و عیوب گام برداریم.