حامد قدوسی
اهمیت توسعهیافتگی بازارهای مالی در رشد اقتصادی تا همین اواخر جزء مباحث فراموش شده در اقتصاد توسعه بوده است. اولین مطالعه برای سنجش تاثیر توسعهیافتگی بر رشد توسط گلداسمیت در سال 1969 میلادی صورت گرفت که البته از زاویه روشهای سنجش و مدل اقتصادسنجی نقدهای مهمی بر آن وارد است با این همه این مطالعه این سوال مهم را پیش پای محققان و سیاستگذاران قرار داد که آیا بین رشد اقتصادی و توسعهیافتگی مالی رابطهای وجود دارد و اگر وجود دارد جهت علیت از کدام سمت است؟ آیا بازارهای مالی توسعهیافتهتر باعث ارتقای سطح رشد میشوند یا برعکس انتظار از رشد اقتصادی باعث توسعهیافتگی بازارهای مالی؟
پیش از ورود به این سوال ابتدا باید روشن کنیم که منظور از توسعهیافتگی مالی چیست؟ این سوال پاسخ قطعی ندارد و مجموعهای از معیارها برای آن به کار میرود. یک معیار برای ارزیابی قدرت بازار مالی در یک کشور نسبت ارزش سهام شرکتهای حاضر در بورس به کل تولید ناخالص ملی این کشور است. چنین شاخصی نشان میدهد که چه بخشی از سرمایهگذاریهای کشور در بازارهایی که قدرت نقدشوندگی بالا دارند خرید و فروش میشود. این نسبت برای ایران حدود یکچهارم است در حالی که برای بسیاری از کشورها بیش از یک است. نسبتهای معمول دیگر حجم سهام خرید و فروش شده در بازار سهام، سهم وامهای تخصیصیافته به بخش خصوصی در اقتصاد و سهم وامها و اعتبارات اعطایی از طریق بانکهای خصوصی به نسبت اعتبارات هدایت شده از طریق بانک مرکزی و بانکهای دولتی است. هر قدر این نسبت بزرگتر باشد نشان میدهد که اعتبارات بخش خصوصی که حساسیت بیشتری به کیفیت سرمایهگذاری دارد در اقتصاد قویتر است. نقطه عزیمت محققانی که روی رابطه کیفیت بخش مالی و رشد متمرکز میشوند این است که بخش مالی با کاهش هزینههای مبادله و عدم تقارنهای اطلاعی در اقتصاد نهایتاً باعث ارتقای سطح پسانداز، انباشت سرمایه، رشد فناوری و رشد اقتصادی میشود. چنین تاثیری از چند مسیر مختلف میتواند رخ دهد:
1- بازار مالی سرمایهها را برای سرمایهگذاری در فناوری بسیج میکند. مهندسی را تصور کنید که ایدهای برای طراحی و تولید یک محصول خانگی جدید دارد که میتواند سهم بسزایی در ارتقای رفاه خانوارها ایفا کند. چنین فردی برای تبدیل کردن ایده خود به یک محصول تجاری نیازمند سرمایهگذاری در ماشینآلات و تجهیزات است و طبیعی است که علاقهمند یا حتی قادر نیست که همه سرمایه موردنیاز را هم به طور شخصی تامین کند. بازارهای مالی این امکان را فراهم میکنند تا او با عرضه سهام شرکتش در بازار بورس و یا عقد قرارداد با بانکهای سرمایهگذار منابع مالی مورد نیاز خود را تامین کرده و در عوض سرمایهگذاران را در عواید مالی پروژه خود سهیم کند. بازارهای مالی از یک طرف با تامین پول مورد نیاز کارآفرین به رشد فناوری و تجاری شدن ایده او کمک میکنند و از طرفی دیگر مشوقی برای سرمایهگذاران کوچک برای سرمایهگذاری کردن در این فرصتها فراهم میکنند.
2- بازارهای مالی راجع به فرصتهای سرمایهگذاری اطلاعات ایجاد میکنند. یک سرمایهگذار خرده پا را تصور کنید که قصد دارد پسانداز اندک خود را سرمایهگذاری کند. اگر بازارها و نهادهای مالی (بانکهای سرمایهگذار و بورس سهام) وجود نداشته باشد این فرد مجبور است تا راساً به بررسی شرکتهای مختلف و کیفیت آنها پرداخته و نهایتاً در چارچوب اطلاعات و شناخت محدود خود به سختی زمینه سرمایهگذاری را انتخاب کند که لزوماً هم بهترین انتخاب برای او نیست. حال آنکه با بودن نهادهای مالی شخص میتواند صرفاً سرمایه خود را وارد بازار مالی کند و عملیات جستوجوی فرصتهای سرمایهگذاری و تخصیص سرمایه را به نهادهای مالی واگذار کند.
3- بازارهای مالی نقش نظارتی قوی برای شرکتهای بزرگ فراهم میکنند. قیمت سهام یک شرکت شاخصی است که رابطه تنگاتنگی با ارزش بنیادی شرکت دارد لذا عملکرد مدیریت شرکت به سرعت خود را در قیمت سهام شرکت منعکس میکند. بازارهای مالی با عمومی کردن اطلاعات، تشویق شرکتهای موفق و تنبیه شرکتهای زیانده نقش نظارتی قوی را ایفا میکنند که از بسیاری از سیستمهای نظارت بوروکراتیک موثرتر عمل میکند. با توجه به عدم تقارنهای اطلاعاتی که در بازارهای مالی وجود دارد و باعث میشود تا موسسات وامدهنده اطلاعات کافی از کیفیت شرکت وامگیرنده نداشته باشند این نقش بازارهای مالی تاثیر مهمی در کاهش شکستهای بازار در بخش وام و اعتبارات ایفا میکند.
4- بازارهای مالی ریسک سرمایهگذاری را تقسیم میکنند. اگر سرمایهگذاران مجبور باشند که شخصاً در پروژهها سرمایهگذاری کنند قدرت متنوعسازی آنها به شدت کاهش مییابد.