سجاد نوروزی
1- امروز سالگرد دوم خرداد است، روزی که اگر چه نماد تمامعیار بلوغ سیاسی ملت ایران به شمار میآید، اما سمبل یک آرزوی بر بادرفته و امر استحاله شده است. جناحی که منتسب است به این عنوان، در مسیری گام برداشت و برمیدارد که سنخیتی با ذات کنش سیاسی ـ اخلاقی ایرانیان در دوم خرداد ندارد و ایدههایی را مطرح میسازد که ذیل «ماهیت آن انتخاب» قابلیت طرح تئوریک ندارد، اما هنگامی که تئوریهای شرق ساخته که با لعاب غرب، عرضه میشود، معیار تنظیم سیاستورزی گردد، پراگماتیزمی رخ عیان میکند که قطعا قرابتی با «دوم خرداد» ندارد. انتخابات دوم خرداد، در این مرز و بوم دچار یک تنزل منزلتی و اعتبار اجتماعی شد، هنگامی که این انتخابات با «فرد» تعریف شد و «فردیت» منتخب، معیار و مقیاس سنجش اعتبار سیاسی گردید، آن چه را که ملت به کف آورده بودند پراگماتیستها ربودند و مضحکه سیاستورزی کاسبکارانه خویش ساختند. پس چندان دور از ذهن نیست که «نه» به انحصار، در قامت تایید انحصار دیگری رخ عیان کند.
2- دوران پسادوم خرداد، نماد تمامعیار «سرکوب روشنفکرانه» بود، هر که بر عیار سیاسی پراگماتیستها انقلتی آورد، با متصف شدن به گزارههای ضدروشنفکری منکوب شد و «فاشیست» نام گرفت. حال آنکه اولین وجه و پیشزمینه رخ عیان کردن این مسلک در عرصه سیاسی، «دگماتیسم ذهنی» است که احزاب مدعی دوم خرداد، از آن بهره تام داشتند! در این میان اما، عملکرد محافظهکاران سنتی در آن دوران نیز چندان همراهی با اصولگرایی انقلابی نداشت، که در بحث در باب آن مجالی دیگر میطلبد.
آنان که خود را حامل پیام دوم خرداد میخواندند به «قلب ماهیت» آن پرداختند تا عرصه برای تزویر سیاسی گشوده گردد. این تزویر چنان رسوا بود که با سودگرایی منحط اقتصادی نیز پیوندی وثیق مییافت تا آراء مردم و تمایلات و تمنیات یک ملت در مسلخ حب قدرت احزاب دولت ساخته وطنی به باد فنا رود.
سوپر مرتجعین سابق ناگاه سوپر آمریکایی شدند و تیشه بر دست، ریشه انقلاب را نشانه رفتند و از دوم خرداد قرائتی را رواج دادند که متضمن اعراض از اصول انقلابی و روشنفکری متعهد بود. دولتی که قرار بود در راستای تمنیات ملت حرکت کند، در جهت امیال ستاد فرماندهی که چند عنصر مدعی روشنفکری که اتفاقا سابقه امنیتی ـ اطلاعاتی نیز داشتند، طی طریق میکرد. موج حمله به اصول انقلاب چنان بالا گرفت، که ملت از رای خویش بازگشت. تحصن بیرونق پراگماتیستها همدلانی جز در آن سوی مرزها نیافت و از «حمایت 20 میلیونی» بیبهره شد. چرا که ملت سرخورده شدند. اما نه از ذات اصول، بلکه از کناره گرفتن از اصول.
3- سوم تیر را میتوان در امتداد دوم خرداد به حساب آورد. اگر دوم خرداد برای آزادی بود، سوم تیر برای عدالت نضج گرفت. کدام منصفی را میتوان یافت از تلازم معنایی و معرفتی میان عدالت و آزادی گذر کند؟
سوم تیر نفی پراگماتیزمی بود که دوم خرداد را به مسلخ ناکامی سپرد و ذات آن را به حاشیه تاریخ سیاست وطن اسلامی سنجاق کرد. اما بلاشک، باز هم آن پراگماتیزم وجود دارد و خطرات منبعث از آن میتواند «سه تیر» را هم به سرنوشت «دوم خرداد» دچار کند، پس حاملان اصولگرایی انقلابی و آموزههای امام(ره) هنوز هم باید استوار قدعلم کنند و طعن طاعنان را با التزام به اصول پاسخ دهند، اینچنین است که ماهیت مطلقا روشنفکرانه اصولگرایی انقلابی آشکار میشود.