آنتونی گیدنز* / ترجمه: سعید آقاعلیخانی
این غیرممکن است که مشکلات عمیق و زیربنایی فرانسه را انکار کنیم و طبیعی است که درمانهای مقطعی کمک چندانی به حل این مشکلات نمیکند. اکنون در فرانسه میانگین بیکاری 10 درصد است و این رقم جدای از آمار بخش عمدهای از مردمی است که بازنشسته شدهاند و هزینه آنان بر دوش نسل جوانتر است. بدهی فرانسه از 20 درصد تولید ناخالص ملی در سال 1980 به رقم 66 درصد در سال 2007 رسیده است و یکچهارم افراد زیر 30 سال از داشتن کار ثابت محرومند. بنابراین چندان جای تعجب نیست که این روزها روزنامههای فرانسوی از جوانانی مینویسند که برای کار به خارج از این کشور میروند. تنها در لندن 400 هزار فرانسوی مهاجر وجود دارد و این رقم برابر با تعداد سکنه یکی از شهرهای فرانسه است. به دنبال رای منفی فرانسویها به قانون اساسی واحد اتحادیه اروپا، نقش این کشور در اتحادیه اروپا دچار افت شدیدی شده است. بیشک سارکوزی از این مشکلات با خبر است اما مشکل اینجاست که برنامههای او برای رفع نیمی از این مشکلات نیز کافی نیست. سارکوزی میگوید: «فرانسه در برابر تغییرات مقاومت میکند و بدون دوراندیشی صرفا بر امتیازهای کنونی خود تمرکز کرده است.» این سخن سارکوزی در واقع اشاره به این حقیقت دارد که فرانسه در زمینه موفقیتهای اقتصادی وضعیتی متفاوت از کشورهای دیگر اروپایی دارد و در تشویق و حمایت از طرحهای ویژه اقتصادی، اقدام چشمگیری انجام نداده است.
سارکوزی برای رهایی از وضعیت کنونی اقتصاد فرانسه خود را ناگزیر از در نظر داشتن سه مساله مهم دانسته است؛ اول قبول اینکه سرمایه پیش از توزیع عادلانه باید «ایجاد» شود، بنابراین قوانین سرمایهگذاری و کار در فرانسه به دلیل آنکه سرمایهگذاری را با مشکل روبهرو میکنند نیازمند تغییری متناسب با رشد سریع فناوری و تجارت و کمی انعطاف هستند. برای مثال در مورد بیکاری جوانان میتوان مالیات شرکتهایی را که میانگین سنی کارمندانش بیش از 45 سال است را افزایش داد تا بدین وسیله علاوه بر ایجاد تحرک در آنها به جذب کارمندان جدید نیز کمک کرد. راه دوم آن است که دولت از هزینههای زاید کم کند و هزینههای عمومی را سامان دهد. راه سوم نیز آن است که دولت بازار و تجارت آزاد را به جای آنکه یک «دشمن» بداند و دنبال محدود کردن یا کاهش تاثیر آن باشد، یک «دوست» و کمکی به تحرک و رشد اقتصادی خود بداند. مشکل راهحلهایی که سارکوزی ارایه داده است، چیست؟ هیچ چیز. این راهحلها دقیقا همان چیزی است که فرانسه لازم دارد اما یک چیز از قلم افتاده و آن «عدالت اجتماعی» است. سارکوزی برای از بین بردن تبعیض چه راهکاری را اندیشیده است؟ فرانسه امروز از تبعیض نژادی رنج میبرد اما آیا سارکوزی باز هم میخواهد در واکنش به اعتراضهایی نظیر آنچه در سال 2005 در حومه پاریس و در محلههای اقلیتنشین این کشور روی داد از واژه «اراذل» برای معترضان استفاده کند؟ سارکوزی بهتر است پس از تصدی سمت ریاست جمهوری فرانسه برخی شعارهای «سگولین روایال» را مدنظر قرار دهد و مانند او توجه خود را معطوف رفاه اجتماعی و تسهیلاتی چون بالا بردن دستمزدها، کمک به طبقات آسیبپذیر، اعطای تسهیلات مالی برای کار جوانان و... کند. حال که سارکوزی توجه ویژهای به ایالات متحده دارد چه خوب است که دستاوردهای این کشور در زمینه اقلیتهای نژادی را نیز مدنظر قرار دهد. به نظر من فرانسه آینده پیچیدهای را پیش رو دارد و رشد اقتصادی و ایجاد فرصت شغلی در کنار سامان دادن به امور اقلیتها برای آینده این کشور حیاتی است. سارکوزی البته باید بداند که توجه به این مسایل منافاتی با عدالت اجتماعی ندارد بلکه جزیی از آن محسوب میشود. یکی از نتیجهگیریهای اجتماعی ـ سیاسی انتخابات فرانسه برای رهبران فرانسه، انگلیس و آلمان به ویژه شخص گوردون براون ـ جانشین بلر ـ آن است که اکنون در به کارگیری روشی که مشکلات اجتماعی اروپا را حل کند و مانع بروز بحرانهای حاد اجتماعی شود، باید شتاب بیشتری به خرج داد. دولت آلمان هر چند با سوسیال دموکراتها ائتلاف کرده است اما دولتی راستگرا محسوب میشود. فرانسه نیز سرنوشت مشابهی یافت و اکنون براون باید بداند که ناگزیر از اتخاذ سیاستهای رفاه اجتماعی و عدالت اجتماعی با شدتی بیشتر از سارکوزی است. تمرکز بر عدالت اجتماعی و رفع تبعیض برای اروپای امروز یک ضرورت است و راست و چپ نمیشناسد. (هرچند میتوان آن را در قالب چپ و راست به روشهای خاص هر کدام پیش برد اما از یاد نبریم که بسیاری از مسایل حل نشده وجود دارد که در چارچوب راست و چپ نمیگنجد) برای مثال محیطزیست، امنیت انرژی و مبارزه با فساد و تروریسم مسایلی هستند که همه اروپا به نحوی با آن درگیرند و حل آن نیازمند نگرشی فراتر از تقسیمبندیهای سیاسی است.