مایکل شوارتز*
در این چهار سال و اندی که از زندگی مرگبار عراقیها میگذرد کم نبودند گزارشگران و محققانی که برای روایت تاریخ محنتبار مردمان آنجا راهی شهر و روستای ویران این کشور شدند اما در میان این خیل راویان و گزارشگران، کار تیم محققان نشریه لنست ارزش و جایگاهی ویژه دارد. در ترکیب این گروه محققانی قرار گرفتند که تجربهای طولانی از تحقیق در جنگهای بزرگ بالکان داشتند. شاید به همین دلیل هم بود که بیشترین تلاش برای سانسور و تحریف گزارش گروه لنست صورت گرفت.
مجله لنست ـ از معتبرترین نشریات علمی بریتانیا ـ دوازدهم اکتبر نتیجه تحقیقی را به چاپ رساند که به باور کارشناسان جنگ و سیاست تا به امروز دقیقترین برآورد از نتایج فاجعه عراق است. تهیهکنندگان این گزارش در پایان مطالعه خود به نکتهای تکاندهنده رسیده و نتیجهگیری کرده بودند که میزان مرگومیر عراقیها در چند ماه نخست جنگ حدود پانزده هزار نفر در ماه بوده است اما پس از این یعنی تا اکتبر 2006 ششصد هزار عراقی به شیوهای خشونتآمیز کشته شدهاند.
دولتهای آمریکا و انگلیس به سرعت این نتایج را رد کرده و آنها را «از حیث روششناختی مخدوش» خواندند؛ اما محققان لنست از شیوههای بسیار علمی و استاندارد برای محاسبه مرگومیر در جنگ و منطقههای مصیبتزده استفاده کرده بودند. آنها از اغلب محلات و مناطق درگیر جنگ دیدن کرده و گزارش آمار قربانیان را معتبرترین منابع محلی و شاهدان جنگ جویا شده بودند. دلایل امتناع این دولتها به قدر کافی روشن است: پذیرفتن این نتایج برای دولتهای مقصر بسیار ویرانگر بود. آمار قربانیان فاجعه عراق آنگاه تکاندهنده میشود که دریابیم در میان ششصد هزار نفر قربانی خشونتهای جنگ عراق (یا حتی بیش از این تعداد)، بخش غالب آنان توسط نظامیان آمریکایی به قتل رسیدهاند و نه توسط بمبهای جادهای یا جوخههای مرگ یا مجرمان خشن. محققان لنست از شهروندان عراقی پرسیده بودند که عزیزانشان چگونه مردهاند و چه کسی مسئول آن است. شناخت خانوادهها درباره علل مرگها بسیار جالب بود. خانواده قربانیان میدانستند که قربانیان حملات هوایی به دست اشغالگران، قربانیان بمبگذاریهای خودرو توسط شورشیان کشته شدهاند و قربانیان اصابت گلوله و موارد دیگر تلفات نیز اغلب در درگیریها و شرایطی رخ دادهاند که شاهدی وجود نداشته است. طبیعی بود که شنیدن این نتایج برای آن عده از کسانی که تلفات جنگ را از دریچه بیانیههای پنتاگون یا رسانههای متحد بوش میبینند، دشوار آید.
برپایه پاسخ خانوادههای قربانیان آنجا که به طور قطع میدانستند مقصر قتل عزیزانشان کیست، سهم نیروهای آمریکایی (یا ائتلاف متحدشان) 56 درصد برآورد شده بود. این یعنی میتوان با اطمینان گفت که نیروهای ائتلاف تا نیمه سال 2006 حداقل صد و هشتاد هزار عراقی را کشتهاند. این در حالی است که محققان اطمینان یافته بودند که آمریکا سهم جدی از تقصیر در مرگهای مشکوک دارد. رقم باقیمانده را میتوان به شورشیان، مجرمان بومی و یا نیروهای عراقی نسبت داد.
* چرا ما چیزی درباره اینها نمیدانیم؟
** یقیناً کشته شدن سیصد نفر عراقی در روز بارها و بارها خبرساز میشود و با این حال، رسانههای الکترونیک و چاپی خیلی راحت به ما نمیگویند که آمریکا باعث کشته شدن تمام این افراد میشود. ما خبرهای زیادی درباره خودروهای بمبگذاری شده و جوخههای مرگ میشنویم، اما اخباری درباره کشته شدن عراقیها به دست آمریکاییها نمیشنویم مگر درباره اخبار پراکنده تروریستی یا فجایع پراکنده دیگر.
پس آمریکا چگونه این قتلعام را انجام میدهد و چرا این وضعیت ارزش خبری ندارد؟ پاسخ این سؤال در آمار حیرتآور دیگری نهفته است: این آمار را نیروهای نظامی آمریکا منتشر کرده و توسط مؤسسه فوقالعاده معتبر بروکینگز گزارش شده است: در چهار سال گذشته، نیروهای نظامی آمریکا روزانه بیش از هزار نیروی گشتزنی را به محلههای دشمن فرستادند که مأموریت همه آنها دستگیری یا کشتن شورشیان و تروریستهاست. (اگر سربازان عراقی را نیز که در میان نیروهای آمریکایی حضور دارند به شمار آوریم، از ماه فوریه، این تعداد به حدود پنج هزار نیروی گشت در روز رسیده است). این هزاران نیروی گشت نقش اول را در خط مقدم شلیک به هزاران عراقی داشتهاند؛ چون اینها برخلاف چیزی که اول به ذهن میآید، فقط کارشان «راه رفتن زیر آفتاب» نیست. در واقع، همانطور که نیر روزن، یک روزنامهنگار مستقل، در کتاب بسیار خواندنیاش، «در درون پرنده سبز»، به روشنی و به شیوهای دردناک توصیف کرده است، این گشتزنیها وحشیگریهای پرزوری را در بر میگیرد که فقط گهگاهی توسط یک روزنامهنگار مستقل از جریان کلی رسانههای آمریکا گزارش میشود. وقتی که هدف و روند کار این گشتها را از نزدیک زیر نگاه بگیریم، خشونتهای آنان هویدا میشود. هر مردی که در سن جنگ باشد، نه تنها مظنون است بلکه بالقوه یک دشمن خطرناک به حساب میآید. به سربازان ما میگویند که خطر نکنند: مثلاً در بسیاری از موارد نفس در زدن ممکن است باعث شلیک گلوله به در شود. در نتیجه به آنها دستور داده شده که هر وقت با وضعیتی ظاهراً خطرناک روبهرو هستند، غافلگیرانه عمل کنند ـ درها را بشکنند، به هر چیز مشکوکی شلیک کنند و درون هر اتاق یا خانهای که احتمال مقاومت در آنها باشد نارنجک بیندازند. اگر با مقاومت محسوسی روبهرو شوند، به جای این که سعی کنند به ساختمان حمله کنند، میتوانند از توپخانه یا نیروهای هوایی کمک بگیرند.