دومینیک مویس
مترجم: مهدی محمود رباطی
سوالی که امروز بسیاری با آن مواجه هستند این است که آیا سارکوزی رهبر انقلاب پراگماتیک در فرانسه خواهد بود؟
در این مقاله ما به مطالعه دیدگاههای سارکوزی و شرایطی که وی با آن روبهروست میپردازیم، آیا دیدگاه رئیسجمهور جدید در مقایسه با «مارگارت تاچر» یا «تونی بلر» به خوبی شناخته شده است؟ یا هنوز تحتتاثیر فضا و تبلیغات انتخاباتی قرار دارد؟
بسیاری از افراد پیروزی کنونی نیکلاس مجارستانیالاصل را با ماه مه 1981 زمانی که چپها با انتخاب «فرانسوا میتران» بر فرانسه مسلط شدند، مقایسه میکنند. این دو پیروزی از اتفاقات بزرگی بودند اما از حیث اهمیت این دو رویداد قابل مقایسه نیستند.
برای فرانسه سال 1981 آخرین انقلاب قرن بیستم یا قرن ایدئولوژیها بود. در مقابل چیزی که در سال 2007 با آن روبهرو هستیم اولین حکومت انقلابی از نوع قرن بیست و یکمی آن است. قرنی که دیگر نه ایدئولوژی بلکه جستوجوی هویتهای گمشده بر آن حکمرانی میکند. در سال 1981 تصرف قدرت توسط چپها کاملا رویکرد ایدئولوژیک داشت. سوسیالیستها، برگزیدگان جدید فرانسه که بعد از 23 سال بازی کردن نقش اپوزیسیون در جمهوری پنجم با انگیزه انتقامجویی بر مسند قدرت نشسته بودند، هر چیزی بودند جز عملگرا. آنها از نخبگان سوسیالیست قدیمی جمهوری چهارم و فارغالتحصیلان جوان دانشکده ملی مدیریت که سودای چپگرایی در سر داشتند متشکل شده بودند.
هنگامی که «فرانسوا میتران» به قدرت رسید، اواخر دهه 60 عمر خود را سپری میکرد، برای طرفداران «میتران» همه چیز حتی بدترین تصمیمات در عرصههای مختلف امکانپذیر بود. نسل 1986 تنها اضطرار واقعی را که فارغ از دنیای ایدئولوژیک خود درک میکردند، اوضاع جهان در اوج جنگ سرد بود اما نسل طرفدار سارکوزی به معنای واقعی کلمه، پراگماتیک هستند. به اعتبار بسیاری انتخاب سارکوزی بهترین و آخرین شانس برای فرانسه است تا خود را با مدرنیته تطبیق دهد.
در واقع مه 2007م در فرانسه بیش از مه 1981م (انتخاب میتران) یادآور ماه مه سال 1997 یعنی زمانی که آقای بلر انتخاب شد، میباشد. شکست سنگین سوسیالیستهای فرانسوی نیز خاطره شکست محافظهکاران انگلیسی را زنده میکند. کابینه انتخابی سارکوزی برای برعهده گرفتن زمام اجرایی کشور که زنان و آفریقاییها در آن سهم بسزایی دارند، تا حد زیادی رفتارهای تونی بلر را هنگام معرفی دولت خود در اذهان تداعی میکند.
سارکوزی باید به وسیله افکار و ایدههای جدید، پشتکار ملی و انرژی را آرام و آهسته به فرانسه تزریق کند. در برابر سارکوزی هیچ مقاومت استواری وجود ندارد. ژان ماری لوپن یا «هیتلر کوچولو» دیگر برای فرانسه امروز جذابیتی ندارد و جزئی از تاریخ شده است. فرانسوا بایرو (کاندیدای حزب میانهرو) نفر سوم انتخابات به بدترین شکل ممکن با نفر برنده انتخابات به مخالفت پرداخت. بایرو قربانی غرور و پیشبینی غلط خود و طرفدارانش شد. در کنار این دو، حزب سوسیالیست هم برای ادامه حیات نیازمند یک بازسازی مجدد است تا برای خود رهبران جدید و از آن مهمتر ایدههای جدید بیابد.
سمبل انقلاب عملگرایانه آقای سارکوزی وزیر جوان دادگستری Rachida Dati است. یک زن محکم و متبسم با اصالت فرانسوی ـ مراکشی که امید و روحیه را به جوانان و حاشیهنشینان فقیر با این شعار بازگردانده است: «من این کار را انجام دادم، شما هم میتوانید انجام دهید.» اما با این حال از دشواریهایی که آقای سارکوزی با آن روبهروست نمیتوان به سادگی گذشت. این روزها بیشتر یادآور شبها و هفتههای بعد از قهرمانی فرانسه در جام جهانی 1998 است و دوام زیادی نخواهد داشت.
نیکلاس سارکوزی با 4 چالش اساسی دست به گریبان است:
1- اصلاح نظام آموزشی فرانسه به منظور حفظ خلاقیت و پیشرفت نوجوانان و جوانان.
2- اصلاح قوانین کار و امور اجتماعی به منظور بازگرداندن روحیه کار و فعالیت به فرانسه.
3- ادغام و هضم اقلیتهای متکثر جامعه فرانسه در هویتی واحد.
4- همکاری برای بازسازی اپوزیسیون که شرط بقای دموکراسی در فرانسه است.
در عینحال سارکوزی در مواجهه با این چالشها برگهای برنده مهمی را نیز در دست دارد. اقتصاد فرانسه در یک مسیر مطمئن پیش میرود. نسلی که پیروزی چپها در سال 1981 را به وجود آوردند در حال ورود به دوران بازنشستگی هستند و از همه مهمتر اینکه اکثریت مردم فرانسه خواهان تغییرات هستند.
آیا سارکوزی میتواند این خواست عمومی را انجام دهد؟ پاسخ به اعتقاد نویسنده یک آری مشروط است: به این دلیل مشروط که فرانسه همواره کشوری بوده که اصلاحات در آن با دشواریهای زیادی روبهرو بوده است. همچنین شخصی عملگرا مانند خانم «مارگارت تاچر» قبل از سارکوزی وجود نداشته است. اما نهایتاً به این دلیل آری که سارکوزی با یک تیم خوب و هماهنگ و داشتن زمان کافی موفق خواهد شد.
سخن آخر اینکه، اصلاحات سیاسی و تجاری در فرانسه یقیناً آسان نخواهد بود، ولی امکان دارد آقای سارکوزی، انگلیس جدیدی را بسازد.