* شما آوریل 2004 در مقالهای تحت عنوان «عراق: ریشههای مقاومت» در مورد بهانههای جعلی دموکراسی که دولت بوش از آنها برای توجیه جنگ خود در عراق استفاده کرد، صحبت کردید و سپس در مارس 2005، موفقیت واقعی انتخابات عراق را که در واقع آمریکا اجازه داد تا چنین واقعهای رخ دهد، ستودید. اکنون چند سال بعد از آن، وضعیت دموکراسی واقعی در عراق چگونه است؟
** همانطور که من در آن مقاله دیدگاهم را مطرح کردم، انتخابات ژانویه 2005 پیروزی واقعی مقاومت غیرخشونتآمیز بود. آمریکا تلاش میکرد تا از هر راه ممکن مانع این انتخابات شود ولی سرانجام مجبور به تسلیم شد زیرا نمیتوانست با یک مقاومت همگانی و غیرخشونتآمیز مردمی که بسیار کارآمدتر از شورشها بود، مواجه شود. بنابراین اجازه داد تا چنین انتخاباتی صورت بگیرد اما بلافاصله در جهت متزلزل کردن آن پیش رفت و این موقعیتی است که اکنون ما در آن قرار داریم. منظورم این است که شما نمیتوانید عملا یک دموکراسی کارآمد تحت اشغال نظامی داشته باشید. اشغال نظامی، بسیار سخت و بیرحمانه است. پیدا کردن یک نظام دموکراتیک کارآمد در کشوری که از انتخابات دموکراتیک محروم است، بسیار سخت است. همانطور که بسیاری از ناظران معتقدند، انتخابات عراق آنگونه که در نهایت اتفاق افتاد، یک نوع سرشماری بود نه انتخابات. این انتخابات یک رایگیری فرقهای بود و برخوردها اکنون آنقدر شدید است که نظام سیاسی در حاشیه قرار گرفته است.
* بنابراین وقتی که شما درباره خود انتخابات صحبت میکنید، لزوماً به آن معنا نیست که در مورد امیدها و آرزوهای عراقیها چطور و ما چگونه در اینجا (در آمریکا) که مخالف جنگ در عراق هستند روی امیدهای دموکراتیک مردم عراقی حساب باز میکنیم. به طور روزافزونی اینطور به نظر میرسد که عراقیها فضای زیادی برای اعمال حقوق دموکراتیک خود ندارند.
** آنها تحت اشغال نظامی، فضایی ندارند. ما مسوولیتهایی در قبال آنها داریم و این مسوولیتها روشن هستند.
اول از همه باید غرامت هنگفتی نه فقط به خاطر جنگ بلکه به خاطر رژیم سفاکی که در این کشور وجود داشت و حمایت ابلهانه آمریکا از صدام در دهه 80 به مردم عراق بپردازیم. ما وظایف زیادی در این رابطه داریم. ما وظیفه داریم تا مسببین جنایات تجاوز را پاسخگو نگه داریم و ما مسوولیت داریم تا به قربانیان توجه کنیم.
پاییز گذشته وزارت خارجه آمریکا یک نظرسنجی را منتشر کرد که نشان میداد حدود دو سوم مردم بغداد خواهان خروج سریع نیروهای آمریکایی هستند و 70 درصد بقیه مردم این کشور نیز خواهان بیرون رفتن نیروهای آمریکایی ظرف حدوداً یک سال میباشند. این در مورد کل عراق است. اگر شما به عراق عرب نگاه کنید، این ارقام بسیار بالاتر است. اکثر قریب به اتفاق احساس میکنند که سربازان آمریکایی باعث شدت گرفتن خشونتها میشوند و اکثریت زیادی معتقدند که نیروهای آفریقایی اهداف مشروع حملات هستند و این ارقام در مناطقی که سربازان آمریکایی در قسمتهای عربنشین مستقر هستند، رو به افزایش میباشد.
حتی بدون چنین ارقامی، ارتش متهاجم به هیچ عنوان حقوقی ندارد و همانطور که ما روی عراقیها حساب میکنیم، باید به آنها فضای لازم بدهیم تا آنها هر کاری که میخواهند با ناآرامیها و ویرانیهایی که در اثر تهاجم به وجود آمده، بکنند.
* من در مقالات، در نوشتهها و در صحبتهای شما به طور کلی به این نکته توجه کردم که شما اغلب نتایج نظرسنجیها را ذکر میکنید و دقیقا چیزهایی در مورد اینکه مردم عراق چه میخواهند و اینکه آنها در مورد اشغال چه گفتهاند، مطرح میکنید و این بیشتر از آن چیزی است که ما اغلب در رسانههای رایج میشنویم. آیا میتوانید در مورد کمبها دادن رسانهها و راجع به امیدها و آرزوهای مردم عراق اظهارنظر کنید؟
** اینگونه موارد در سایر منابع نیز موجود میباشد. برای مثال عراق یک جنبش کارگری جسور و بانشاط دارد که توانسته به طور معجزهآسایی از اشغال جان سالم به در برد.
زمانی که آمریکا به این کشور حمله کرد، در واقع مجددا قوانین سخت ضدکارگری زمان صدام تحمیل شد و کارگران عراقی مقاومت میکردند. برای مثال، کارگران نفتی به شدت لایحه نفتی را که آمریکا سعی دارد پارلمان عراق را مجبور به پذیرش آن کند، محکوم کردهاند و سازمانهای کارگری در همه جا در حال مبارزه هستند. ما میتوانیم از آن باخبر شویم ولی شما چیز زیادی در اینباره در مطبوعات پیدا نمیکنید. من فکر میکنم موضوع، صرفا گزارش مواردی از اینگونه نیست و اگر شما به دقت نگاه کنید، میتوانید اطلاعاتی در اینجا و آنجا پیدا کنید. این کل چارچوب است که عجیب و غریب میباشد.
همه اینها براساس یک پیشفرض است که به نوعی کل چارچوب گزارشها را تعیین میکند. این پیشفرض اظهار نشده اما پذیرفته شده و عمیق است. پیشفرض این است: «ما مالک دنیا هستیم». شما سرمقالات را بخوانید، آنها خبرهای زیادی در خصوص مباحث اولیه بین آمریکا و ایران داشتهاند، چارچوب آنها چطور تعیین میشود؟ یکی از روزنامههای ملی در سرمقاله خود نوشت: «بعد از مذاکرات، آمریکا به دنبال اقدام از سوی ایران است». آیا این همان موضوع در کشوری است که تحت اشغال بیگانگان است؟ این چیز عجیبی در آمریکا نیست زیرا ما ادعا میکنیم که بحق آنجا هستیم و هر کاری که انجام میدهیم لزوماً درست است. بنابراین بحث این است که آیا ایران دخالت میکند یا خیر؟ اما بحث درستی نیست و این همان چارچوب برداشت و درک است که کلیه تجزیه و تحلیلها نه تنها در رسانهها بلکه در نشریات و سایر موارد به چشم میخورد.
* یکی از مناطق دنیا که به نظر میرسد آمریکا در حال از دست دادن آن میباشد، آمریکای لاتین است و شما در این مورد در چندین مقاله خود صحبت کردهاید. شما در مورد عدم وابستگی روزافزون کشورهای آمریکای لاتین به آمریکا صحبت میکنید. یکی از این مسیرها پیوستن به مرکوسور است. شما چقدر خوشبین هستید که مرکوسور یک مسیر اقتصادی پایدار برای آمریکای لاتین است و آیا آمریکا به این کشورها اجازه میدهد تا راه خود را برای خلاص شدن از امپریالیسم آمریکا دنبال کنند؟
** خب، قطعاً آمریکا نمیخواه اجازه دهد چنین کاری به آسانی اتفاق بیفتد. از سوی دیگر، مرکوسور چشمانداز بسیار روشنی در حال حاضر ندارد. تعارضها و خصومتهای داخلی زیادی وجود دارد.
یکی از اجلاسهای بسیار مهمی که در این منطقه برگزار شد و من فکر نمیکنم ما گزارشی از آن در آمریکا دریافت کرده باشیم اجلاسی بود که در شهر کوچاباما در بولیوی در دسامبر سال گذشته برگزار شد. در این اجلاس سران آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی شرکت کردند. آنها اختلافات خود را حلوفصل کردند و طرحهایی برای تشکیل یک نوع اتحادیه به سبک اتحادیه اروپا برای یکپارچگی بیشتر و همکاریهای نزدیکتر مطرح کردند و کلا پیشنهادهای سازندهای بود. کوچاباما فراتر از یک محل سمبلیک بود. کوچاباما کانون مقاومت موفق در برابر بانک جهانی و تلاشهای جمعی آمریکا برای کنترل بر اقتصاد منطقه است. من فکر میکنم موسسه بانکتل (Babktel) شرکتی بود که مداخله میکرد و در واقع با مقاومت مردمی بیرون انداخته شد. صندوق بینالمللی پول بخصوص که در واقع شعبهای از وزارت خزانهداری آمریکاست بیشتر این قاره را در کنترل شدید خود نگه داشته است اما آنها در حال خلاص کردن خود از این صندوق هستند. یکی دو سال پیش رئیسجمهور آرژانتین گفت: «ما داریم خودمان را از شر صندوق بینالمللی پول خلاص میکنیم، بدهیها را میپردازیم.»
ونزوئلا هم همین کار را میکند. برزیل نیز به صورتی دیگر همین کار را کرد. بولیوی نیز همین کار را خواهد کرد و شاید اکوادور نیز همین مسیر را طی کند.
کشورهای آمریکای لاتین یکی بعد از دیگری در حال افزایش ذخایر خود و خلاص شدن از دست بدهیها و از دست صندوق بینالمللی پول هستند. اکنون این صندوق به مشکل خورده است. کنترل سلاح شدیداً تضعیف شده است. آمریکای لاتین برای غلبه بر 500 سال سال استعمار و جدایی داخلی بین نخبگان کوچک و ثروتمند و تودههای مردم فقیر، کار سختی در پیشرو دارد.