تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۵:۱۱  ، 
کد خبر : ۲۷۵۸۶

چند سوال بی‌طرفانه درباره عراق


لس‌آنجلس تایمز ـ رزا بروکز

مترجم: سوده کریمی

هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات آمریکا باید سخن‌سرایی را کنار بگذارند و درباره چیزهایی حرف بزنند که واقعا می‌توانند انجام دهند.

جورج بوش در 10 ژانویه اعلام کرد که در تعداد سربازان در عراق تغییراتی را ایجاد خواهد کرد و تاکید کرد در حال انجام آخرین تلاش برای برقراری امنیت است و سربازان ما می‌توانند به زودی به وطن خود بازگردند. اما منابع رسمی کاخ سفید تاکید کردند که این تغییرات تعدیل نظامی با انتهای باز نیست. کاندولیزا رایس گفت: «در چند ماه آینده شما خواهید دانست که آیا این طرح مفید خواهد بود یا نه. ما در 6 ماه آینده خواهیم فهمید...».

این 6 ماه پیش بود و حتی وزارت دفاع آمریکا در گزارشی که پنجشنبه هفته گذشته صادر کرد، تایید نموده است که پیشرفت‌های انجام شده براساس بسیاری محک‌ها که از ژانویه گذشته معین شده است، رضایت‌بخش نیستند.

پس قدم بعدی چیست؟ بوش پنجشنبه پیش تاکید کرد که استراتژی وی نیاز به زمان بیشتری دارد (شاید یک شش ماه دیگر و بعد یکی دیگر و بعد بازهم یکی دیگر؟) اما ارتداد جمهوریخواهان شاید به دموکرات‌های کنگره کمک کند برخی از قوانین خروج را بار دیگر به جریان بیندازند. در همین حال ما انتظار توافق‌های جدید عمومی به نفع یا بر ضد خروج نیروهای آمریکایی از عراق را داریم.

وقتی به سخن‌ها و استدلال‌های منابع هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا در مورد عراق مراجعه می‌کنیم متوجه می‌شویم که همه آنها فقط سخن‌سرایی‌هایی بیشتر نبوده‌اند و هیچ‌کدام جنبه عملی و اجرایی نداشته‌اند. البته برخی از این استدلال‌ها منطقی خواهند بود اما بیشتر آنها به هیچ‌وجه قابل قبول نیستند. در حالی که باز هم بیش از قبل بهت‌زده می‌شویم، در اینجا تعدادی از بدترین استدلال‌ها ـ در هر دو طرف ـ آورده شده است.

ما نیاز داریم در عراق بمانیم تا به فداکاری سربازان خود احترام بگذاریم! این بدترین استدلال برای فرصت بیشتر دادن به دولت است. برای مثال معلوم نیست آنها چقدر می‌خواهند با پیشرفت کم در آنجا باقی بمانند و تازه هیچ استراتژی منسجمی هم برای احترام به سربازان تعریف نشده است! (می‌خواهم بگویم کشته شدن افراد بیشتر و جمع کردن اجساد بیشتر احترام به آنهایی نیست که قبلا کشته شده‌اند) مساله دوم این است که هدف عملیات نظامی احترام به سربازان نیست بلکه هدف آن محافظت امنیت ملی است. اگر استراتژی ما در عراق هم‌اکنون دارد امنیت بلندمدت ما را تحت مخاطره قرار می‌دهد، وقت آن است که تغییرش دهیم.

ما نیاز داریم از عراق خارج شویم تا به درستی سربازان خود را مورد حمایت قرار دهیم. فعالان ضدجنگ هم این استدلال را کردند. مطمئنا خروج از عراق سبب برکنار ماندن سربازان از خسارات و اتفاقات ناگوار می‌شود اما بسیاری از سربازان ما با استراتژی دولت در مورد عراق موافق هستند. این استدلال درستی نیست که بگوییم خروج از عراق تنها راه حمایت از آنهاست. چون ممکن است تعدادی از آنها نخواهند حمایت شوند! بنابراین شما به عنوان خواننده‌ای منصف به جملات بالا نگاه کنید و قضاوت کنید آیا این سخن‌سرایی‌ها و استدلال‌ها در مورد آنچه سربازان نیاز دارند و یا شایسته آن هستند، درست است؟ در نهایت می‌توان نتیجه گرفت هیچ‌کدام از این حرف‌ها برای محافظت سربازان و یا برای فداکاری‌های آنها و یا عملکرد آنها نیست. اگر ما بدانیم یک جنگ واقعا ضروری است، بله از هدیه کردن جان آمریکایی‌ها دریغ نمی‌کنیم. اما آیا جنگ عراق واقعا این چنین بود؟

ما منابع زیادی را در عراق سرمایه‌گذاری کرده‌ایم و حالا نمی‌توانیم خارج شویم! بله و همه آن افراد در لاس‌وگاس منابع زیادی را روی ماشین‌های خودکار تحویل‌گیرنده پول و ارائه‌دهنده کالا سرمایه‌گذاری کرده‌اند و نمی‌توانند آن را حالا ترک کنند!

ما پول زیادی را در عراق هزینه کرده‌ایم و حالا باید از آنجا خارج شویم! فقط هزینه کردن دلیل مناسبی برای ترک کردن نیست. جنگ می‌تواند پرهزینه باشد اما ارزش ادامه دادن را هم داشته باشد.

ما نسبت به عراقی‌ها وظیفه داریم، نمی‌توانیم خارج شویم! زمانی که صدام حسین را سرنگون کردیم و خشونت را طبق گمان خودمان در عراق کاهش دادیم بنابراین بسیار منطقی است که هم‌اکنون سرنوشت آنان را به خودشان واگذار کنیم. در عین حال ما نیاز داریم میان آنچه باید انجام دهیم و آنچه ظرفیت انجام دادنش را داریم تمایز قائل شویم. اگر تلاش‌های اشتباهی ما برای «کمک» فقط مسائل را بدتر می‌کند، مردم عراق می‌توانند امور خودشان را بدون کمک دوستانی مثل ما! به انجام رسانند.

ما فقط بچه نگهدار جنگ مدنی یک شخص دیگر هستیم، ما باید خارج شویم و عراقی‌ها را مجبور کنیم تا مشکلات خود را حل کنند! این حرف بسیار ساده و اهانت‌آمیز است. فساد و خشونت فرقه‌ای در میان عراقی‌ها واقعا مانعی در برابر صلح است. اما این عراقی‌ها نبودند که از ما خواستند کشورشان را اشغال کنیم. ما این مشکل را ایجاد کردیم و اینکه حالا برای ما هزینه‌ساز و مشکل‌ساز است، دلیل نمی‌شود آن را به حال خود بگذاریم. نتایج کوتاه‌مدت خروج آمریکا ممکن است بسیار خونبار باشد. ممکن است خروج برای ما واقعا ضروری باشد و برای عراق هم در مدت طولانی بهتر باشد اما بیایید وانمود نکنیم که هزینه‌هایی نیز ندارد برای آن افراد بی‌گناهی که ما آنها را در راه خطر قرار دادیم.

اگر ما برای حل بحران عراق جدی هستیم، باید از سخن‌سرایی در مورد فداکاری‌‌ها، هزینه‌ها و مسوولیت دست برداریم و در عوض سوالات بی‌طرفانه‌ای را در مورد ظرفیت‌ها و منافع دو طرف مطرح نماییم. ما با این منابعی که داریم، واقعا چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ ما به طور واقع‌گرایانه چه چیز می‌توانیم از دولت عراق انتظار داشته باشیم؟ و مردم عراق چه چیز می‌خواهند؟ اگر ما خارج شویم در شش ماهه اول بدترین اتفاقات در عراق چه خواهد بود؟ در 12 ماه اول؟ در 18 ماه اول؟ اگر سربازان آمریکایی در عراق بمانند، بدترین اتفاقات چه خواهد بود؟ ماندن یا ترک کردن چه نتایجی در همکاری‌ها و ثبات منطقه‌ای دارد؟ در حالی که بودجه فدرال و ارتش را به طور گسترده‌ای در عراق هزینه ‌کرده‌ایم، چه بحران‌های دیگری را نادیده گرفته‌ایم؟

و شاید مهم‌ترین مساله: آیا ما واقعا خوشمان می‌آید شش ماه دیگر دوباره همین سوالات پرسیده شود؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات