بابک مهدیزاده: علیرضا رجایی دکترای علوم سیاسی دارد و به عنوان یک روزنامهنگار و فعال سیاسی و محقق اجتماعی جزء علاقهمندان حرفهای ورزش و به خصوص رشته فوتبال نیز هست. به همین دلیل با رجایی در خصوص رابطه ورزش و سیاست گفتوگو کردیم. رابطهای که اکنون در ایران منجر به ورود ورزشکاران به عرصه انتخابات از سویی و دخالت دولت در ورزش و تعطیلی باشگاه با سابقه پاس و بدهیهای بیشمار پرسپولیس و استقلال از سوی دیگر شده است.
* در چند انتخابات اخیر ورزشکاران نیز حضور داشتند و رای خوبی هم کسب کردند. تحلیل شما از حضور ورزشکاران در عرصههای سیاسی چیست؟
** صرفنظر از چند انتخابات اخیر که ورزشکاران در آنها فعال بودند باید بگویم که به طور کلی در ایران که کشوری با حوزه اختیارات وسیع دولتی است طبعاً ابزار ورزش، ابزار تعیینکنندهای است برای هدایت افکار عمومی و جلب حمایت از سیاستها. این موضوع البته صرفاً مربوط به ایران نیست و در همه جای دنیا دیده میشود. البته در کشورهای دموکراتیک این موضوع به طور ارگانیک و ساختاریتری اعمال میشود. اما خوب خاطرمان هست ـ اگر اشتباه نکنم ـ در سال 1978 که جام جهانی در آرژانتین برگزار شد ژنرالهای حاکم در این کشور با تبانیهای پشت پرده، آرژانتین را برای اولین بار قهرمان جهان کردند. این قضیه آن زمان در همه رسانهها و حتی در رسانههای قبل از انقلاب ایران کاملاً برملا شد. میخواهم بگویم که نظامیان حاکم بر آرژانتین نیازمند این جام جهانی بودند آن هم به هر قیمتی و این از تاثیرات مهم ورزش است بر سیاست و برعکس. بنابراین در کشورهایی که همه ابزارهای اساسی را برای جلب حمایت و هدایت افکار عمومی در اختیار میگیرد ورزش ابزار تعیینکنندهای است و نمیشود از آن چشمپوشی کرد. البته ضعف جامعه مدنی ایران و بخشهای غیردولتی را از ورود به حوزههای ورزشی که اتفاقاً سودآور هم هستند باز میدارد. به همین دلیل است که اکثریت باشگاههای فوتبال و بسکتبال و همه رشتههای ورزشی در ایران دولتی هستند و بخش عمدهای از آنها حتی نظامی هستند. بخش دیگر هم باشگاههای صنعتی هستند که بخش صنعت هم دست دولت است. بنابراین ورزش در کشورهایی نظیر ایران اصولاً ماهیت دولتی پیدا میکند. همچنین از آنجا که احزاب در ایران دچار محدودیتهایی هستند، چهرههای ملی و قهرمانان ملی رشتههای مختلف ورزشی طبیعتاً در انتخابات چهره شناختهشدهتری محسوب میشوند تا چهرههای سیاسی که اولاً فرصت حضور در صحنههای انتخاباتی را پیدا نمیکنند و دوماً آنهایی هم که فرصت پیدا میکنند خیلی شناختهشده نیستند. حتی آنهایی هم که در چارچوب جریان غالب هستند باز آدمهای خیلی شناختهشدهای نیستند و بیشتر در کنار حمایتها میتوانند به کرسیهای سیاسی برسند. بنابراین در یک چنین صحنهای چهرههایی که شناختهتر شده هستند میتوانند توفیق به دست بیاورند. اما اگر صحنه فراختر میشد و مثلاً هنرمندان هم میتوانستند بیایند چه بسا هنرمندان و به خصوص ستارههای سینما بیشتر از ورزشکاران رای میآوردند.
* هنرمندان چرا شانس خودشان را امتحان نمیکنند؟
** چون نوع الگوهای اخلاقی و رفتاری آنها تطابق خیلی کمی با ابزارها و استانداردهای نظارتی جمهوری اسلامی دارد. ضمن اینکه چه بسا آنها تمایل دارند استقلال بیشتری داشته باشند.
* جالب این است که ورزشکارانی که وارد انتخابات میشوند سابقه فعالیت سیاسی نداشتهاند. به عبارتی آغاز فعالیت سیاسیشان کاندیداتوری در انتخابات است. آیا این پدیده مثبتی است؟
** اگر قرار بود آنها کار سیاسی دامنهداری بکنند میشدند مثل سایر چهرههای سیاسی و در آن صورت خیلی مشکل میتوانستند از صافیهای نظارتی عبور کنند ولی اصولاً ورزش حرفهای اینقدر مشغله برای ورزشکاران ایجاد میکند که دیگر فرصتی برای کار سیاسی برای آنها نمیگذارد. مگر اینکه تعلقات و روابط پیشینهای داشته باشند که برخی از همین ورزشکارانی که مدنظر شما هستند از قبل داشتند. نکته بعدی این است که برای حضور ورزشکاران در مجلس و شوراها خیلی سابقه سیاسی لازم نیست بلکه آرای آنها برای تصویب یا مخالفت با پروژهای احتیاج است.
* چرا در انتخابات مجلس و شوراها ورزشکاران وارد عرصه میشوند اما در انتخابات ریاست جمهوری وقتی کسی مثل ناصر حجازی وارد میوشد ردصلاحیت میشود یا حتی سابقه کاندیداتوری یک ورزشکار ملی برای انتخابات ریاست جمهوری را نداریم؟
** البته بعید میدانم با وضع موجود اگر آقای ناصر حجازی در سطوح پایینتر انتخابات هم شرکت کند تایید صلاحیت شوند. ولی خب در بالاترین سطح که انتخابات ریاست جمهوری است و یک نفر فقط انتخاب میشود طبیعی است که این فرد باید توان اداره امور کشور در تمام حوزهها را داشته باشد و نمیتوان این اختیارات را به ورزشکاری تفویض کرد که به گفته شما سابقه سیاسی هم ندارد. روشن است که اگر ورزشکاری دارای سابقه سیاسی نباشد ـ که در ایران هیچ ورزشکاری چنین سابقهای ندارد ـ کسی هیچوقت حاضر نمیشود این ریسک را بکند و چنین پستی را به کسی که سابقه سیاسی ندارد واگذار کند. اما در شوراها و مجلس شاید خیلی هم سابقه سیاسی لازم نباشد و بیشتر به رای فرد نیاز دارند. ضمن اینکه ورزشکاران با حضور در کمیسیونهایی که در شورا و مجلس وجود دارد میتوانند از تخصصهایشان در این کمیسیونها استفاده کنند.
* دلیل استقبال جامعه از ورزشکاران در ایران چیست؟
** چون یک فضای کاملاً پوپولیستی در زمان انتخابات در ایران حاکم است احزاب و جریانها نیز نه برد زیادی دارند و نه زمینههای فعالیت دارند. از بین احزاب اصلاحطلب دو جریان اصلی یعنی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب هنوز نشریه و ارگان عمومی خودشان را ندارند. سه ارگانی هم که وجود دارد به نام مردمسالاری، همبستگی و اعتماد ملی، دوتای اولی به جهت حزبی چون خیلی نیرومند نیستند ارگانهایشان هم چندان برد و نفوذی ندارند و فقط اعتماد ملی است که توانسته تا حدودی جور بقیه را بکشد. وقتی که یک جریان سیاسی از داشتن یک ارگان عادی برای ارتباط با مردم محروم است چه انتظاری داریم مثلاً در ایام انتخاباتی بتواند فعالیت وسیعی بکند یا اینکه وقتی یک جریان سیاسی داخل حاکمیت بخشی قابل توجهی از کاندیداهای اختصاصیاش ردصلاحیت میشوند چقدر امکان ارتباط وسیع در چارچوبهای متعارف را دارد تا چهرههایش شناخته شوند. بنابراین این گرایشهای سیاسی به دنبال افرادی میروند که در حوزههای دیگری اعتبار و شهرت کسب کردند؛ مثلاً از حوزههای ورزشی و بعضی اوقات هم هنری. مثل کاندیدا شدن آقای بهروز افخمی در مجلس ششم که در فهرست اصلاحطلبان قرار گرفته بود.
* ورود هنرمندان در عرصه سیاست در کشورهای پیشرفته هم سابقه داشته اما آیا در این کشورها ورزشکاران هم به طور جدی وارد عرصه سیاست و انتخابات میشوند؟
** بله، نمونهاش همین گریکاسپاروف در روسیه است که اپوزیسیون ولادیمیر پوتین است و هواداران کمی هم ندارد. یا در مقاطعی در خود آمریکا سیاهپوستانی که ورزشکار بودند رفتارهای سیاسی هم از خودشان نشان میدهند. مثلاً اگر اشتباه نکنم در المپیک 1968 دو تا دونده آمریکایی وقتی اول و دوم شدند به نشانه اعتراض مدالهایشان را نگرفتند که البته خیلی با مشکلات زیادی در خود آمریکا مواجه شدند یا از همه معروفتر محمدعلی کلی است که همواره با جنگ ویتنام مخالفت میکرد. این امر در کشورهای دیگر هم مطرح است و ورزشکاران بر حسب معروفیت و شهرتی که دارند وارد سیاست میشوند البته حضورشان اگر نگوییم تعیینکننده است اما خیلی پر طنین است. در ایران هم بارزترین نمونه مرحوم غلامرضا تختی بود که عضو جبهه ملی بود و بیشتر محبوبیتش را صرفنظر از جوانمردیهایش از همین موضع اپوزیسیونیاش در سیاست گرفت.
* ورود ورزشکاران به عرصه سیاست چه تاثیری در تصمیمگیریها دارد؟
** هر پدیدهای میتواند هم تاثیرات مخرب داشته باشد و هم تاثیرات مثبت. بسته به این است که ورزشکار در کدام جایگاه حضور سیاسی پیدا میکند. اگر در جایگاهی باشد که مناسبات معطوف به بسته شدن باشد یا در جایگاهی باشد که برخوردها بیشتر از رانت محبوبیت باشد و هیچ تاثیری در حوزههای تخصصی نداشته باشند قطعاً مخرب است و دامن میزند به اینکه سیاست بیشتر جنبه نمایشی و شو پیدا کند. اما موقعی که یک ورزشکار با محبوبیتهایی که دارد ریسک حضور در سیاست را میپذیرد و محبوبیتش را در گرو گشایش سیاسی و در جهت منافع مردم قرار میدهد و حتی ممکن است این کار محرومیتهایی را هم برایش در پی داشته باشد در این صورت به عنوان الگویی برای بقیه مردم شناخته میشود. اما اصولاً شکل درست ورود سیاسی حضور پلهای و قدم به قدم است و اینکه یک فرد صلاحیتهای سیاسی خودش را در نتیجه کار مداومش کسب کند مثل هر کار دیگری. البته میشود برای کسانی که محبوبیت زیادی دارند استثنا قائل بود.
* در شورای شهر تهران از 15 نماینده سه نفر ورزشکار هستند. به عبارتی حضور در انتخابات دارد برای ورزشکاران مد میشود. اگر علاقه ورود به انتخابات افزایش یابد و تعداد زیادی از ورزشکاران در نهادهایی مثل شوراها و مجلس انتخاب شوند آیا تبعات منفیای در عرصه سیاست و تصمیمگیری نخواهد داشت؟
** الان تصوری از تبعات منفی به خاطر حضور ورزشکاران در انتخابات ندارم گرچه خودش بازتاب یک زمینه منفی است؛ زمینه فقدان فعالیتهای حزبی. به هر حال در شرایط فعلی و در مقایسه ورزشکارانی که وارد شورای شهر و مجلس شدهاند با دیگر نمایندگان این دو نهاد برآورد منفی از حضور آنها نمیکنم. چه بسا در مقاطعی ورزشکاران، مستقلتر برخورد کردهاند. با توجه به معدل عملکرد این نهادها حداقل معدل ورزشکاران پایینتر از معدل نهادها نبوده است. گرچه باز میگویم زمینه حضور ورزشکاران زمینه منفی است و معنی ندارد اصلاً ورزشکاری که در المپیک مدال آورده و به خاطر مدالش توانسته مدرک دکترا بگیرد وارد عرصه مدیریتی و تصمیمگیری شود و دیگران نتوانند. نمیدانم ایشان چه ارجحیت یا اولویتی به جهت مدیریتی میتواند داشته باشد که دیگران نمیتوانند. ولی کلاً حضورشان واقعاً منفی نیست.
* سیاست چه تاثیری بر روی رشد و پیشرفت ورزش دارد؟
** همه دولتها به جهت ضرورتها نیاز دارند سرمایه زیادی را در حوزه ورزش هزینه کنند. این امر روشنی است و در همه کشورهای پیشرفته این اتفاق میافتد فقط در کشورهای پیشرفته چون ورزش کاملاً سودآور است و دولت هم این نگرانی را ندارد که باشگاههای ورزشی تبدیل به بنگاههای بزرگ اقتصادی شوند هزینهها توسط خود جامعه صورت میگیرد. البته آنجا هم همه ورزشها سودآور نیست. مثلاً همه ورزشها در آمریکا مثل بسکتبال و راگبی نیست ولی به هر صورت تا حد زیادی میتوانیم بگوییم خودگران هستند. در جایی هم که بخش خصوصی توان حضور ندارد حتماً دولت حمایت میکند مثل رشته دوومیدانی که دانشگاههای آمریکایی محلی تربیت ورزشکاران این رشته هستند. در کشورهایی نظیر ایران که بخش خصوصی به معنای واقعیاش وجود ندارد، بخش خصوصی در ورزش هم مثل سایر حوزهها احساس امنیت سرمایهگذاری نمیکنند. این نگاه باعث شده که سرمایهگذاری در ورزش به دوش دولت بیفتد. برای کشور پرجمعیت و بزرگی مثل ایران هم روشن است که دولت نمیتواند همه نیازهای ورزشی مملکت را برآورده کند. به خصوص مناطق فقیر و محروم از این جهت خیلی در مضیقه هستند. حتی در شهری مثل تهران فضاهای ورزشی نسبت به جمعیت جوان این شهر بسیار بسیار کم است. بنابراین در اینکه دولتها به خصوص در کشورهای جهان سوم موظف هستند در گسترش ورزش مداخله کنند جای تردیدی وجود ندارد، به خصوص با جمعیت جوانی که این کشورها دارند. اما از آن طرف بازتاب منفی هم دارد و آن اینکه ورزش به یک ابزار تبدیل میشود و به خاطر ًتبعاتی که در بردارد و نفوذ وسیعی که قهرمانان پیدا میکنند، دائما باید مراقبت کنند که فلان فرد و فلان باشگاه خصوصی چه جهتگیری دارد و مبادا جهتگیری خلافی داشته باشد. از این جهت یقیناً پدیده مثبتی نیست. اوضاع به گونهای شده که اگر اکنون پلیس هم مداخله نکند وضع بدتر شود. الان که پلیس حضور دارد تماشاگران اعتراضشان به باخت را در شکستن شیشهها و آسیب به شرکت واحد و تخریب اموال عمومی نشان میدهند حال اگر این نهادها هم نباشند شاید وضع از این هم بدتر شود. در مجموع هر چقدر که رابطه دولت و ورزش به جامعه مدنی تقلیل یابد، مثبت خواهد بود اما متاسفانه این پدیده برعکس است و به نظر نمیآید نظارتهای دولتی از عرصه ورزش کنار برود. در این 30 سال نه تنها این نظارتها کمتر نشده که بیشتر هم شده است.
* مثل اتفاقی که برای باشگاه پاس افتاد؟
** بله مثال خوبی زدید. این اتفاق با هیچ منطقی هماهنگ نیست. درست است که پاس یک باشگاه دولتی بوده و متعلق به نیروی انتظامی و هر چند که طرفدارانی در بین مردم نداشته اما انصافاً فعالیتهای باشگاه پاس از ابتدا تا الان بسیار مثبت بوده و پاس را تبدیل به باشگاه جریانسازی کرده است. اتفاقاً پاس از موارد موفقیتآمیز مداخله دولت در امر ورزش است. جدا از رشته فوتبال در رشته بسکتبال هم برادران مشحون که در پاس بودند آمدند بسکتبال را که به حالت نیمه مرده در ایران درآمده بود احیا کردند. یا در والیبال که در دورهای ساختار تیم ملی والیبال را باشگاه پاس درست میکرد که آقای حیدرخان که الان نمیدانم کجا هستند آن را اداره میکرد. اما الان متاسفانه والیبال پاس وجود ندارد. یا فوتبال پاس که به نوشته یکی از نشریات مثل تخت جمشید میماند برای ورزش ایران. چهرههای جریانساز در مربیگری و عرصه تحلیل از باشگاه پاس بودند. مثل آقای اسداللهی که سالها مهمترین نقدنویس فوتبال در ایران بود یا آقای حشمت مهاجرانی که مربی تیم ملی در جام جهانی بود یا آقای حسن حبیبی، آقای اصغر شرفی و همین آقای فیروز کریمی. یا لژیونرهایی مثل جواد نکونام و وحید هاشمیان از تیم پاس بودند. در دورههای قبل هم بازیکنان شناخته شده و مطرحی از این باشگاه به تیم ملی رفتند مثل حمید استیلی یا خاکپور. حالا این سوابق را در نظر بگیرید و ببینید چه برخوردی با این تیم شد. بدون اینکه ریالی جابهجا شود هدیه کردند به استانداری همدان. استانی که اصولاً فوتبالخیز نیست و هیات مدیرهاش هم متشکل است از امام جمعه، استاندار، آقای اولیایی و آقای حاجی بابایی که نماینده مجلس است. یعنی یک بخشی که متعلق به دولت هستند. این در حالی است که ادعا میکنند این انتقال منطبق با اصل 44 است. چون این باشگاه متعلق به دولت بوده هر کاری که میخواهند میکنند و خود را پاسخگو به هیچ جا هم نمیدانند. در این مدت اگر توانستید حتی یک مورد پاسخگویی از طرف مدیران باشگاه پاس و فرماندهان نیروی انتظامی پیدا کنید. به نظر من فدراسیون فوتبال نباید این انتقال را بپذیرد و به رسمیت بشناسد، چون تنها نهادی است که میتواند از یک حریم ملی حفاظت کند. اگر هم نیروی انتظامی دیگر نخواهد عهدهدار این باشگاه باشد باید زمینه خصوصیسازی در این باشگاه فراهم شود و همانطور که پیشکسوتهای پاس برای خرید این باشگاه اعلام آمادگی کردند این باشگاه را با یک فراخوان عمومی و مزایده به مردم بفروشند.
* آیا این تغییرات در ورزش با فضای کشور مرتبط است؟
** اصلاً هر موقع فضا باز میشود همه چیز رشد میکند از جمله ورزش. یعنی اشتیاق به تحرک، فرار از خمودگی مسلماً در فضای آزاد سیاسی بیشتر خواهد بود. البته در جامعه بستهای که به یک باره آزادیهایی داده میشود ممکن است اختلالاتی هم به وجود بیاید ولی وقتی سیکلش طی شود و آزادی تبدیل به قریحه شود و دموکراسی در همه سطوح باشد یقیناً میل به پیشرفت و پیروزی و گریز از خمودگی و پذیرش شکست به وجود میآید. من به شخصه تجربه کردم که هرگاه کمی به مردم اهمیت داده شد رفتار مردم هم به طرز غریبی عوض شده و خیلی مراعاتگر شدند نسبت به نرمهای اجتماعی ولی وقتی که مردم احساس کنند مزاحماند و دائم باید تحت کنترل و توپ و تشر قرار بگیرند واکنش نشان میدهند. در اینجا باید ابراز تاسف کنم از رفتن آقای قالیباف از باشگاه پاس. چون یکی از ابزارهای مهم جامعهپذیر ساختن مردم به خصوص در ایران نیروی انتظامی است که بیش از هر نهاد دیگری با مردم ارتباط دارد و رفتاری که نیروی انتظامی در زمان آقای قالیباف و آقای طلایی انجام میداد خیلی توام با احترام و تکریم بود و همین باشگاه پاس هم در دوران آقای قالیباف و مسوولیت آقای آجرلو تبدیل به تنها باشگاه حرفهای ایران شد. در آن ایام به نظر میآمد که ما قدمهای بیسابقهای را داشتیم برمیداشتیم اما متاسفانه با رفتن آقای قالیباف و آقای طلایی و آقای آجرلو همه چیز برگشت به تاریخ 1/1/1.