فاطیما رهگذر
درباره طول جنگ و آغازکننده جنگ هیچ کدام از طرفین اظهارنظر یکسانی نکردند. در 12 ژوئیه 2006 نیروهای حزبالله لبنان در مرز لبنان و اسرائیل 2 سرباز اسرائیلی را بنا به گفته سیدحسن نصرالله، دبیر کل حزبالله لبنان برای دفاع از خود اسیر گرفتند.
حزبالله این عملیات را وعد صادق نام گذاشت و ارتش اسرائیل هم بلافاصله برای نجات جان 2 سرباز اسیر گرفته شده اقدام کرد که در نهایت 8 سرباز دیگر اسرائیلی کشته شدند. حزبالله لبنان نام این حمله را پاسخ عادلانه نام گذاشت و سیدحسن نصرالله برای بازپس دادن 2 سرباز اسیر اسرائیلی آزادی تمامی زندانیان لبنانی و فلسطینی را خواستار شد.
در همین حال ایهود المرت، نخستوزیر اسرائیل، عملیات نظامی حزبالله لبنان در خاک اسرائیل را اعلام جنگ لبنان به اسرائیل خواند و اعلام کرد «لبنان بهای آن را خواهد پرداخت».
فواد سینیوره، نخستوزیر لبنان نیز در واکنش به این موضع اسرائیل با تشکیل جلسه فوقالعاده کابینه اعلام کرد که دولت مرکزی لبنان از این عملیات حزبالله لبنان به خاک اسرائیل اطلاعی نداشته و مسوولیت این حمله را به عهده حزبالله گذاشت. چند روز بعد امیل لحود، رئیسجمهور لبنان با دفاع از حزبالله لبنان اعلام کرد که وی در کنار سیدحسن نصرالله خواهد ایستاد.
سپس ارتش اسرائیل به بمباران سنگین شهرها و روستاهای لبنان پرداخت و حزبالله لبنان نیز با موشکباران شهرها و روستاهای اسرائیل بخصوص شهر بندری حیفا حملات متقابلی را به اجرا گذاشت.
جنگ بین اسرائیل و حزبالله اجتنابناپذیر مینمود و دیر یا زود اتفاق میافتاد، اما زودتر از آنچه تصور میشد، اتفاق افتاد. سیدحسن نصرالله، دبیر کل حزبالله لبنان معتقد بود اسرائیل در ماه سپتامبر و اکتبر قصد حمله به لبنان را داشت و برای آن برنامهریزی کرده بود، اما در پی اقدام حزبالله در به اسارت گرفتن 2 نظامی صهیونیسم، آنها غافلگیر شده و مجبور شدند در حالی که هنوز برای جنگ آماده نشده بودند و اطلاعاتشان درباره لبنان کامل نبود، به لبنان حمله کنند.
اسرائیل همواره از استقرار دهها هزار نیروی نظامی حزبالله در آن سوی مرزهای شمالی خود که انواع موشکهای کوتاهبرد و میانبرد در اختیار دارند، نگران بودند و سعی داشتند به هر طریق ممکن این قدرت نظامی را از سر راه خویش بردارد.
اهداف آمریکا و اسرائیل از جنگ 33 روزه
پیش از بررسی این اهداف و انگیزهها باید به نقش و جایگاه لبنان توجه کرد. لبنان کشوری کوچک و کوهستانی در منطقه خاورمیانه در کنار ساحل شرقی دریای مدیترانه است، از شمال و شرق با کشور سوریه، از جنوب با سرزمینهای اشغالی فلسطین (اسرائیل) و از غرب با دریای مدیترانه همجوار است.
موقعیت ژئوپلتیک و ژنواستراتژیک خاص این کشور آن را در کانون توجه کشورهای خاورمیانه و همچنین غرب قرار داده است و از طرفی مرز مشترک 70 مایلی در جنوب با سرزمینهای اشغالی و رویاروییهای حزبالله لبنان با اسرائیل حساسیت تحولات این منطقه را دامن زده است و بحران در لبنان، تاثیر بسزایی بر تحولات خاورمیانه دارد. رژیم صهیونیستی علاوه بر جنگ 33 روزه، از دهه 70 به بعد 4 عملیات بزرگ را در لبنان به اجرا در آورده که عبارتند از: عملیات لیطانی در سال 1978، عملیات صلح برای الجلیل 1982، عملیات تسویه حساب 1993 و عملیات خوشههای خشم در سال 1996.
با توجه به اتحاد و دوستی دیرینه آمریکا و اسرائیل، همکاریهای راهبردی و نیز عوامل مشترکی که حیات و منافع دو طرف را تامین میکند خیلی نمیتوان میان اهداف و انگیزههای آنها تمایزی قائل شد. ناظران و تحلیلگران بینالملل به طور کلی 3 دسته از اهداف کوتاه، میان و بلندمدت را برای تهاجم اسرائیل و آمریکا به لبنان بر شمردهاند:
1ـ اهداف کوتاهمدت عبارتند از خلع سلاح حزبالله و به تبع آن سرکوب و انهدام مقاومت اسلامی ـ عربی در لبنان، عقب راندن نیروهای نظامی مقاومت اسلامی و حزبالله از مناطق مرزی، ایجاد نفاق و تفرقه بین احزاب و نیروهای سیاسی فعال در لبنان، تخریب زیرساختهای اقتصادی لبنان، از بین بردن موقعیت و جایگاه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حزبالله در جامعه لبنان و سپس بیاعتبار کردن نیروی مقاومت ضدصهیونیستی، انحراف افکار عمومی جهانیان از شکست آمریکا در عراق و افغانستان و انحراف افکار عمومی بینالمللی از جنایات اسرائیل در فلسطین اشغالی.
2ـ در اهداف میانمدت به دنبال ایجاد منطقهای حائل بین سرزمین اشغالی فلسطین و مرزهای جنوبی لبنان، قطع ارتباط لبنان با جهان خارج بویژه سوریه برای محاصره تمام عیار نیروی مقاومت اسلامی، برانگیختن و دامن زدن جنگ داخلی دیگر در لبنان به منظور بر هم زدن وحدت ملی و حتی تمامیت ارضی این کشور، تحمیل سازش یکجانبه و ناعادلانه به دولت و ملت لبنان در خصوص تامین امنیت مطلق، نظامی کردن فضای منطقه خاورمیانه و ایجاد بحران برای تقویت بنیه نظامی خود و دریافت تسلیحات پیشرفته از آمریکا، برجسته کردن خطر کاذب برنامه هستهای صلحآمیز ایران برای جلوگیری از حل و فصل مسالمتآمیز آن از طریق سازوکارهای دیپلماتیک و صلحآمیز در چارچوب آژانس بینالمللی انرژی اتمی و انزوا و محاصره سوریه به منظور به تسلیم واداشتن این کشور برشمرد.
3ـ در اهداف بلندمدت، علاوه بر دو دسته از اهداف کوتاه و میانمدت، اسرائیل و آمریکا با آغاز تجاوز خود به لبنان درصدد کسب امتیازات و تحقق اهداف و آماج راهبردی و بلندمدت خود برآمدند. ایجاد خاورمیانه جدید در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا از مهمترین و بزرگترین این اهداف بود. تبدیل اسرائیل به صورت بزرگترین و برترین نیروی نظامی منطقه با حق انحصاری برخورداری از سلاحهای هستهای، تضعیف و تخریب قدرت کلیه کشورها و نیروهای رقیبی که قادر به برقراری و ایجاد موازنه در برابر این رژیم هستند. بویژه مهار تضعیف سوریه و ایران به عنوان 2 کشور قدرتمند مخالف این رژیم، بر هم زدن وحدت جهان عرب و جهان اسلام به منظور جلوگیری از شکلگیری یک اتحاد ضدصهیونیستی عربی ـ اسلامی، تحمیل قرار دادن سازش یکجانبه و ناعادلانه به سوریه مبنی بر چشمپوشی این کشور از بلندیهای راهبردی جولان، عادیسازی روابط با کشورهای عرب و به رسمیت شناخته شدن توسط آنان بدون احقاق حقوق مردم مظلوم فلسطین و لبنان، تسلط اقتصادی کامل بر منطقه خاورمیانه در چارچوب طرح خاورمیانه جدید شیمون پرز، بسترسازی برای از میان بردن دموکراسیهای واقعی در منطقه و تحمیل الگوی آمریکایی از طریق زور و اجبار در قالب طرح خاورمیانه بزرگ و شکلدهی و ایجاد ساختارها و ترتیبات امنیتی منطقهای بر اعمال موازنه ضعف نسبت به کشورهای عربی و اسلامی از یک سو و سیطره نظامی مطلق اسرائیل از سوی دیگر، مهمترین اهداف و عواملی هستند که به پیشبرد هر چه سریعتر طرح خاورمیانه جدید کمک میکند.
عملکرد آمریکا در طول جنگ 33 روزه بر این مسائل صحه میگذارد، زیرا اگر این جنگ به ضرر اسرائیل بود، آمریکا از طریق شورای امنیت فورا قطعنامهای را برای ختم غائله صادر میکرد، اما ملاحظه میکنید که آمریکا اصولا خود را از قضیه کنار کشید تا اسرائیل هر چه بیشتر به حزبالله و لبنان ضربه بزند و راه را برای سیاست خاورمیانهای آمریکا فراهم کند؛ سیاستی که لبنان و حزبالله تاکنون یکی از موانع مهم آن بودهاند.
با توجه به روند تحول اوضاع در لبنان که نشانی از خلع سلاح حزبالله در آیندهای قابل پیشبینی نداشت، اسرائیل در انتظار روزی بود که با قدرت نظامی خود، تهدید حزبالله علیه خود را خنثی و به تغییر آرایش سیاسی در لبنان کمک کند.
در داخل آمریکا نیز در این زمینه اجماع وجود داشت چنان که همه احزاب و گروههای سیاسی در آمریکا به اتفاق از اقدامات اسرائیل در لبنان دفاع کردند و هیچکس در واشنگتن خواستار اعمال فشار بر تلآویو نشد و علاوه بر این، کمکهای تسلیحاتی فراوانی نیز به اسرائیل صورت گرفت. کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در آغاز این جنگ، آن را نقطه شروع خاورمیانه جدید دانسته بود و با هر اقدامی که به توقف آن تا رسیدن به هدف بینجامد، مخالفت میکرد؛ اما اعتبار دیپلماسی آمریکا در جریان این نبرد تا آنجا خدشهدار شد که رایس از نخستوزیر لبنان برای سفر دوم به بیروت جواب نه شنید.