به گزارش خبرگزاری فارس، دیپلماسی فشار و تهدید به حمله نظامی دهههای متوالی است که در دستور کار دولمتردان کاخ سفید برای پیشبرد سیاستهای خود در مناطق مختلف جهان، قرار دارد که بعضا این تهدیدات عملی شده و نمونه بارز آن در سالهای اخیر عراق و افغانستان است و برخی نیز در حد حرف و اعمال فشار باقی مانده مانند ایران.
صاحبنظران بر این عقیدهاند که استفاده از دیپلماسی فشار و تهدید به حمله نظامی به سال 1962 و ماجرای خلیج خوکها باز میگردد. ماجرا از این قرار بود که با روی کار آمدن فیدل کاسترو در کوبا، آمریکا دوهزار مزدور در خاک این کشور پیاده کرد و در پی آن به درخواست کاسترو شوروی با استقرار سلاحهای موشکی در خاک کوبا موافقت کرد و این اقدام آمریکا را درحالت آماده باش قرارداد.
با بالا رفتن حجم تهدیدات از سوی آمریکا و جدی بودن آن، روسها تصور کردند که در آستانه یک درگیری نظامی قرار گرفتهاند به همین دلیل از مواضع خود عقبنشینی کردند و از آن به بعد بود که استفاده از تهدید در دستور کار دولت واشنگتن قرار گرفت و تا کنون هم ادامه دارد.
تهدید به استفاده از گزینه نظامی از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و عدم همسویی سیاستهای ایران با آمریکا در دستور کار دولتمردان کاخ سفید قرار گرفته و به عنوان پای ثابت سیاستهای آنها محسوب میشود.از سال 2003 نیز که پرونده هستهای ایران به جریان افتاده واشنگتن برای جلوگیری از دستیابی ایران به فناوری صلحآمیز هستهای همواره آن را مورد تاکید قرار داده است.
البته با توجه به وضعیت وخیم عراق و افغانستان و بحرانهای منطقهای دیگر مانند فلسطین و لبنان هیچ یک از کشورهای جهان همراهی با حمله نظامی دیگر از خود نشان نداده و همواره تاکید بر استفاده از مذاکره در حل مسئله داشتهاند.
تهدید به وسیله گزینه نظامی همواره دو رویکرد را در خود جای داده، مهار طرف مقابل و یا وادار به تغییر رفتار آن به گونهای که از آن به پیروزی بدون شلیک گلوله هم یاد میشود زیرا تهدید کننده بدون پرداخت هزینهای و امتیازی با وارد کردن هزینههای اقتصادی، روانی و سیاسی و گرفتن امتیاز، اراده طرف مقابل را سست و آن را از توان مقابله باز میدارد.
نکته قابل توجه آن است که این سیاست در طول 29 سال گذشته علیه تهران نه تنها عملی نشده بلکه نه در مهار ایران تاثیرگذار بوده و نه در تغییر رفتار آن و حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم جمهوری اسلامی به عنون عالیرتبهترین مقام کشور در جدیدترین موضعگیری خود با اشاره به استمرار تهدیدات دشمنان در تمامی سالهای پس از پیروزی انقلاب اعلام کردند: این تهدیدات، بیش از هرچیز باعث آمادگی بیشتر ملت و نظام میشود البته کسانی که تهدید میکنند بدانند و بفهمند که حمله به ایران به صورت «ضربه زدن و گریختن»، ممکن نیست و هرکس تعرض کند عواقب آن به شدت دامنش را خواهد گرفت.
با توجه به این وضعیت این سؤال مطرح است که چرا آمریکا همواره از گزینهای علیه ایران استفاده میکند که میداند اجرایی کردن آن تقریبا ممکن نیست؟
تحلیلگران دلایل متعددی را در این زمینه ارائه میکنند که از آن جمله گرفتاری آمریکا در بحران عراق و افغانستان است. آنها معتقدند که واشنگتن برای حفظ توانایی و هژمونی خود با در پیش گرفتن این سیاست میخواهد نشان دهد که این کشور با توجه به شرایط موجود توانایی درگیر شدن در جبههای دیگر را دارد.
دلیل دیگر را محک زدن ایستادگی و مقاومت ایرانیان و کشیدن آنها به پای میز مذاکرات سه جانبه در مورد عراق و گرفتن امتیاز بدون دادن امتیاز عنوان میکنند.
البته برخی ناظران هم بر این اعتقادند که استفاده از گزینه تهدید نظامی در بحث هستهای شدن ایران، بالا بردن هزینه هستهای شدن است تا به این شکل کشورهای دیگری مانند مصر، عربستان، برزیل و سایرین که سودای هستهای شدن دارند، حساب کار خود را داشته باشند.
آمریکا همچنین در مقاطع حساسی از پرونده هستهای ایران مانند زمان انتشار گزارش البرادعی مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نشست گروه 1+5 و یا نشست شورای امنیت سازمان ملل برای تصویب قطعنامه با طرح گزینه نظامی سعی در رسیدن به اهداف حداکثری خود داشته است.
واشنگتن با علم به عدم کاربرد گزینه نظامی در مقطع کنونی با طرح آن می خواهد قدرت چانه زنی خود را در تصویب قطعنامهای شدیدتر و اعمال تحریمهای بیشتر علیه جمهوری اسلامی ایران افزایش دهد و از آن به عنوان اهرم فشاری برای مقابله با مخالفتهای روسیه و چین و سایر کشورهای مخالف با افزایش تحریم و حمله نظامی استفاده میکند.
با توجه به شرایط موجود باید راهکارهایی از سوی دستگاه دیپلماسی ایران اتخاذ شود که در معرض تهدیدات کمتر واقع شده و هزینه تهدیدات را نیز برای طرف تهدید کننده نیز بالا برد به گونهای که فردی در حد وزیر امور خارجه فرانسه اجازه تهدید به خود ندهد.