تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۷۷۱۸

بازیگردان سیاست آمریکا


دیک چنی، معاون جرج بوش، رئیس‌جمهوری آمریکا شاید بیش از همه چیز دیگر بدین سبب شهرت دارد که او را چه در داخل و چه در خارج از آمریکا، نماینده جناح پرنفوذ «نومحافظه‌کاران» آن کشور می‌شناسند. دوران ریاست جمهوری جرج بوش به ویژه در سال‌های اخیر احتمالاً قبل از هر چیز به عنوان دوره‌ای به حساب می‌آید که معرف غلبه اندیشه‌های نومحافظه‌کارانه بر سایر انواع گرایش‌ها در صحنه سیاست ایالات متحده است. برای مثال در حال حاضر کمتر کسی را در بین ناظران سیاسی می‌‌توان یافت که قبول نداشته باشد که گرفتاری عظیم آمریکا در عراق نتیجه تلخ حضور و مشارکت قدرتمندانه نومحافظه‌کاران در کاخ سفید بوده است. امروز با توجه به بروز مخالف‌هایی در نیروهای مسلح آمریکا برای تداوم حضور عراق معتقدان به خروج نیروها نیز فرصت کم‌نظیری یافته‌اند تا به جرج بوش، و بیشتر از او به معاونش ـ دیک‌ چنی ـ بتازند. معترضان به یاد مردم آمریکا می‌آورند که به طور خاص، دیک ‌چنی بود که بیشترین تلاش را به خرج داد تا این ادعا را ثابت کند که عراق تحت ریاست صدام حسین، انبارهای مملو از سلاح‌های مخوف کشتار جمعی در اختیار دارد. با استناد به چنان ادعائی بود که بدون شک به اغوای دیک‌ چنی ـ آمریکا با فرق سر خود را درگیر در جنگی کرد که هم ادامه دادن و هم خارج شدن از آن بیش از پیش تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. اینکه جرج بوش در دفاع از خود می‌گوید که ورود به جنگ عراق را بدون تأئید کنگره انجام نداده است، البته حقیقتی غیرقابل انکار است، اما کنگره هنگامی آن تائید را همچون مجوزی تاریخی به دولت جرج بوش داد که قبلا دروغ بزرگ «وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق زیر سلطه صدام حسین» را باور کرده بود. ولیکن توجیه غالب در کنگره این است که اگر پای تحریف حقایق از طرف دولت و به ویژه نومحافظه‌کاران تحت هدایت دیک ‌چنی در بین نبود، کنگره نیز فریب نمی‌خورد و چنان مجوزی به دولت نمی‌داد.

حضور و دخالت چنی به حوادث خارجی محدود نمی‌شود بلکه حادثه دیگری در داخل آمریکا نشان می‌دهد که هر جا که دیک چنی حضور دارد باید منتظر بروز مشکلی بود.

به عنوان مثال در جریان پرونده لویس لیبی، وی تنها با انگیزه «وفاداری به هر قیمت» نسبت به رئیس‌اش، شهادت‌های دروغ برای گمراه کردن، افکار عمومی و سازمان‌های قانونگزاری و قضائی آمریکا داد. همچنین ماجرای تیراندازی تصادفی دیک چنی به یکی از دوستانش با تفنگ ساچمه‌ای در فوریه گذشته هنوز فراموش نشده است. نخستین شهادت دروغ لویس لیبی با هدف تبرئه رئیس‌اش در برابر هرگونه گمانه‌زنی‌های منفی به آن حادثه مربوط می‌شود. آن ماجرا در صورت عدم وقوع اتفاقات دیگری که بعداً رخ دادند می‌توانست تاکنون فراموش شده باشد. ولی مقدر بود که اتفاقات بعدی از بخت بد چنی و لیبی در پی باشند و این بار به صورت وقایع بسیار مهم‌تری مطرح شوند.

چنان که قبلاً گفته شد سهم چنی در متقاعد ساختن جرج بوش به مداخله نظامی در عراق به طور وخامت‌باری بزرگتر بود. بر سر صحت و سقم ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق در آخرین ماه‌های پیش از حمله نظامی آمریکا بگومگوی سختی درگرفت.

در آن منازعات جوزف ویلسن، سفیر وقت آمریکا در بغداد با همه توان خود کوشید تا تصمیم‌گیران را متقاعد کند که چنین سلاح‌هائی در عراق وجود ندارد. اما از بخت بد او، طرف دعوا مردی چون دیک چنی بود که «لابی» مخوف و شکست‌ناپذیر نومحافظه‌کاران را نمایندگی می‌کرد.

بنابراین جوزف ویلسن نتوانست دولت را به بی‌اعتباری شواهد یا گزارش‌های امنیتی که از سوی کسانی مانند دیک چنی و دستیارانش (به ویژه لویس لیبی) ارائه می‌شد متقاعد کند. رفتار اینان چنان بی‌رحمانه بود که به کمتر از عزل ویلسن از مقامش به عنوان سفیر آمریکا در عراق رضایت ندادند، و نه فقط تا آن حد پیش رفتند بلکه کوشیدند دردسرهائی ـ حتی در ارتباط با همسر او نیز پدید آورند. این اقدام را لویس لیبی انجام داد ولی از بد حادثه وی در این ماجرا گرفتار شد.

همسر سفیر سابق آمریکا در عراق ـ خانم والری پلیم ـ از صاحب‌منصبان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ـ سیا ـ بود.

لیبی در حالی که همچنان برای کمک به تقویت موقعیت دیک چنی تلاش می‌کرد، مرتکب عملی شد که طبعاً با امنیت ملی کشورش مغایرت داشت، زیرا دست‌کم برای یکی از خبرنگاران فاش کرد که خانم پلیم در سازمان سیا عضویت دارد. لویس لیبی فاش کردن اسرار امنیتی را ظاهراً با این تصور انجام داد که نفوذ و اقتدار دیک چنی اجازه نخواهد داد که برای او دردسری به وجود آید. اما شرایط حاکم در زمان ارتکاب عمل خلاف وی دور واقع‌بینی بود چرا که در جریان انتخابات آمریکا، دموکرات‌ها قدرت را در پارلمان و کنگره در اختیار گرفته بودند.

لیبی با همان محاسبات خطا از قبول حقیقت در محضر بازپرس قضائی خودداری کرد. اگر او در آن بازپرسی اقرار می‌کرد که لااقل برای یکی از خبرنگاران، عضویت خانم پلیم در سازمان سیا را برملا کرده است، در آن صورت پرسش اجتناب‌ناپذیر بعدی از سوی قاضی ـ (فتیز جرالد) می‌توانست بدین‌گونه باشد که آیا آن عمل را نیز به دستور دیک چنی انجام داده است؟

در هر حال دردسرهای دیک چنی اینک بعد از محکومیت لیبی در دادگاه است که ادامه می‌یابد. برای چنی وقایعی رخ داده‌اند که هر کدام ضربه سنگینی بر وی بوده است. بارداری نامشروع دخترش، مری چنی، و مشکلاتی در سلامت جسمی‌اش از این قبیل هستند.

علاوه بر این چنی در صحنه سیاسی آمریکا نیز دچار شکست‌هائی در سال گذشته شده است.

کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا اخیراً مسیری خلاف آنچه که چنی می‌پسندد، به ویژه در خاورمیانه در پیش گرفته است. او در حالی که انکار نمی‌کند که هدفش تصحیح اشتباهات سیاست خارجی آمریکاست، پنهان نمی‌کند که آمادگی دارد تا حتی با تهران نیز گفتگو کند. خانم رایس هنگامی این نکته را اعلام می‌کند که تنها یکی دو هفته پیشتر از آن دولت آمریکا اعلام کرده بود (حتی قول می‌داد) که هیچ‌گونه تماس مستقیمی با ایران برقرار نخواهد کرد. در همین حال، جان.دی.راکفلر چهارم، سناتور دمکرات ویرجینیا و رئیس کمیته ضداطلاعات سنا سخن از افول فاحش نفوذ چنی در رهبری امور اطلاعاتی و امنیتی به میان آورده است.

با همه اینها تا وقتی که جرج بوش در مقام ریاست جمهوری، فرمانده کل قوا نیز شناخته می‌شود نباید انتظار داشت که نفوذ چنی در رهبری امور امنیتی کشور پایان یافته تلقی شود. به عنوان مثال، او بود که چندی پیش، فرماندهان نظامی را متقاعد کرد که ناوهای هواپیمابر به خلیج‌فارس بفرستند. حتی فشاری که چندی قبل از سوی دولت بوش بر پرویز مشرف رئیس‌جمهوری پاکستان وارد آمد تا همکاری مناسبی در نبرد با طالبان و القاعده در مرزهای افغانستان به عمل آورد کاری بود که با القای دیک چنی انجام گرفت.

نتایج توصیه‌ها و اقدامات دیک چنی چیزی جز شکست نصیب آمریکا نکرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات