تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۷۷۷۴
نگاهی به سرنوشت دیکتاتورها

هیتلر، دیکتاتوری که در گودال جهانگشایی خود سوخت

50 میلیون کشته و 10 میلیون معلول حاصل جنگی جهانی بود که به واسطه دیکتاتوری‌اش به راه انداخت و در پایان نیز در آستانه ورود ارتش سرخ به برلین خود و همسرش که ساعاتی از ازدواجشان می‌گذشت خودکشی کرده و متفقین جسد سوخته آنها را در گودالی پیدا کردند.

به گزارش خبرگزاری فارس، جنگ جهانی دوم در حال نزدیک شدن به ساعات پایانی خود بود، آدولف هیتلر از طریق رادیو از پیش روی نیروهای ارتش سرخ تا دروازه های برلین مطلع شد، ژنرال روسی ژوکف عنوان می‌کند که تا فردا برلین را فتح خواهند کرد.

هیتلر همچنان در پناهگاه زیرزمینی خود در برلین بسر می برد و تمامی دوستان و اطرافیانش از او خواهش می‌کنند که با یک فروند هواپیما از برلین خارج شود و رهبری را در مقری دورتر از جبهه های جنگ ادامه دهد اما هیتلر فهمیده است که دیگر به پایان راه رسیده است.

از منشیهایش خواست که ماشینهای تایپ خود را آماده کنند، وصیت خود را می‌گفت و آنها تایپ می‌کردند. وی در وصیتنامه خود دریاسالار دونتیس که مردی خوش نام در ارتش آلمان بود را جانشین خود قرار داد و از او خواست تا برای سرافرازی آلمان هر چه می‌تواند انجام دهد و دیگران را نیز به فرمانبرداری او امر کرد.

پس از مرور وصیتنامه اش به همگی فرمان داد تا برلین را ترک کنند. برای هیتلر اهمیت داشت که وصیتنامه اش به دست بیگانگان نرسد، پس وصیتنامه اش را به همراه دیگر یاران نزدیکش با هواپیما فرستاد. دقایقی پس از آنکه هواپیما از دیدها ناپدید شد کماکان هیتلر ایستاده بود و به آسمان می‌نگریست، لحظه‌ای به خود آمد و به اطرافش نگاه کرد صدایش را صاف کرد و رو کرد به اوابراون که در نزدیکیش ایستاده بود و بلند گفت که دیگر زمان آن شده است که ازدواج کنم، آیا همسری مرا قبول خواهی کرد؟اوا براون که سالها آرزوی چنین پیشنهادی را داشت سرش را به نشانه تایید تکان داد.

گوبلز وزیر تبیلغات هیتلر که در حکم دست راست وی را نیز داشت، دستور داد تا سریعا کشیشی بیاید و مراسم ازدواج را به اجرا بگذارد. بسرعت تدارک جشن عروسی را دیدند و مقدار مختصری غذا و شیرینی نیز مهیا گردید.پس از ساعتی شادمانی هیتلر قبل از آنکه به اتاقش برود از گوبلز خواست تا بطور خصوصی با او صحبت کند. پس آندو به دفتر کار هیتلر رفتند اما برعکس جلسات دیگر این جلسه زیاد طولانی نبود.

پس از آن هیتلر با همگی خداحافظی کرد و از آنها تشکر نمود که تا این لحظه او را ترک نکرده اند و پس از آن بازوی نو عروسش را گرفت و به اتفاق به اتاق هیتلر رفتند. این آخرین باری بود که پیشوای آلمان زنده دیده شد. ساعاتی گذشت تا اینکه صدای تیری از اتاق پیشوا به گوش رسید. همه سراسیمه به اتاق پیشوا رفتند، داستان زندگی پر فراز و نشیب هیتلر به پایان رسیده بود.

به دستور گوبلز چاله‌ای که از خمپاره‌های متفقین درست شده بود را پر از بنزین کردند و جسد هیتلر و اوا براون را درون آن سوزاندند. سپس گوبلز، همسرش و دختران خردسالش به پیشوایشان اقتدا کردند و آنها نیز خودکشی نمودند. مارتین بورمان، منشی خصوصی هیتلر و تنها کسی از سران نازی که هیچگاه دستگیر نشد، دستور سوزاندن جسد آنها را نیز صادر کرد و پس از آن مشغول جمع آوری و سوزاندن اندک مدارکی که باقی مانده بود شد.

خانم "یلنا رشوسکایا" یکى از مترجمین افسر فرماندهى گارد سى ام روسى اولین کسی بود که جسد سوخته هیتلر را شناسایی و آن را مخفیانه به روسیه انتقال داد. وی در مصاحبه‌ای می گوید: در اوائل ماه مه 1945 هنگامى که در خیابانهاى برلین بوى سوختگى بدن و دود ساختمانها به مشام می رسید و تقریبأ هیچ ساختمانى سالم نبود،خود را به محل مخفیگاه هیتلر رسانیدم تا قبل از ورود افراد دیگرآدلف هیتلر را شناسائى کنم.جاسوسان روسى قبلأ محل اختفاى احتمالى وى را شناسائى کرده بودند و من بعنوان مترجم زبان آلمانى مأمور شدم با سربازان و افسران باقیمانده در ستاد هیتلر از موقعیت وى گزارش تهیه کنم.

وی ابتدا جسد گوبلز را کشف می‌کند که بدنش تا نزدیکیهاى گردن سوخته بود و در آن لحظه هیچکس نمى‌توانست باور کند که دومین فرد رایش سوم آلمان مرده است.بعد از آن در گودالی جسد کاملاً سوخته‌اى که شباهت به انسان نداشت با اوا برآون که هنوز پیراهن عروسى به تن داشت با جسد دو سگ را پیدا می‌کنند.

رشوسکایا می‌گوید:‌ اولین کارم کندن دندانهاى فرد سوخته شده بود که می‌خواستم آنها را براى تشخیص هویت صاحب آنها ارائه کنم.براى مخفى کردن دندانها آنها را در قوطى عطرى که همیشه با خود داشتم قرار داده و بدین ترتیب از محوطه خارج ساختم.روز پنجم ماه مه افسر سرگروه ما به ایده جالبى که داشت عمل کرد.صبح خیلى زود بدون جلب توجه افراد خودش را به باغ محل دفن اجساد رسانید، دو جسد را در گونى کرد و آنها را به پشت دیوار کوتاه باغ که ما آنجا در انتظار بودیم پرتاب کرد.

وی می‌افزاید: ما گونى هاى حامل اجساد را در دو صندوق حمل مهمات مخفى کرده و به بیمارستان ارتش بردیم.در هشتم ماه مه یک پزشک زن ارتش از طریق دندانهایى که من با خود خارج ساخته بودم هیتلر را شناسایى کرد. اما مشکل پایان نیافت زیرا از مسکو دستورات ضد و نقیض می‌رسید. ارتش حتماً اجساد را می‌خواست در حالیکه ما دستور استالین را باید رعایت می‌کردیم. بالاخره براى اطمینان کامل از مرگ هیتلر توانستیم در همان روزهاى آخر جنگ،خانم "کته هوزه مان" کمک دندانپزشک هیتلر را پیدا کنیم که وى نیز بر اساس دندانهایى که من مخفیانه از باغ خارج کرده بودم هویت وى را تشخیص داد. ما اجساد، دندان‌ها و اسناد را بصورت سرى براى استالین فرستادیم و در انتظار دستور مسکو براى رفتن به پایتخت و عرض گزارش به وى شدیم.

اجساد اوا براون و هیتلر با کلیه اسناد مربوط به آن به دستور استالین در محلى که زیر نظر سازمان اطلاعات (ک گ ب) قرار دارد و تعداد بسیار کمى از سران روسیه از آن آگاهى دارند، نگهدارى می‌شود.تاکنون دولت روسیه در این زمینه اطلاعاتى حتى براى سران کشورهاى متحد در جنگ منتشر نکرده و کلیه سوالات خبرنگاران و تاریخ نویسان در این زمینه بى جواب مانده است.

هیتلر فرزند یک کارمند اداره گمرک بود اما آدولف نمى خواست کارمند شود. او کارمند شدن را همتراز اسارت مى‌دانست و از اینکه بله قربان گوى کس دیگرى باشد متنفر بود. به همین جهت با آنکه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. دیرى نپایید که نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد که براى ادامه زندگى به تنهایى به وین، پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد.

وی در آنجا روزگار سختى را پشت سر گذاشت. در سال 1914 یعنى درست در سالى که جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت کرد و چون تعصبات ملى قویى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور که دوستانش مى گویند رشادتهاى زیادى از خود نشان داد تا آنجا که به مدال صلیب شجاعت که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت نائل گشت.

به سبب جراحتهاى جنگ در بیمارستان بسترى بود که خبر شکست آلمان را به گوشش رساندند. این تلخ ترین خبرى بود که تا آن زمان شنیده بود و او را منقلب نمود.او سیاستمداران را مسببین اصلى این شکست مى‌دانست و به همین جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وایمار تشکیل دادند هیچگاه خوشبین نبود.پس از جنگ او در قسمت تبلیغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانیکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. این همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان بزرگترین حزب آلمان گردید.

حزب کارگران حزبى کوچک و متشکل از نهایتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مدیریت، فعالیت و کوششهاى آدولف هیتلر و همچنین ابداعاتش از قبیل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نیز برگزارى جلسات حزبى در اماکن مطرح و همچنین تاسیس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبدیل به حزبى بزرگ شد تا آنجا که دست به یک کودتا زدند که بعدها بنام کودتاى آبجوفروشى مشهور شد. کودتایى که در آن هیتلر و دیگر افراد حزب بر علیه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همکارانش در این راه با شکست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افکندند بلکه حزب تعطیل و غیر قانونى اعلام و از هرگونه فعالیتى منع گردید.

هر کس دیگرى بود دست از کار مى کشید و یا حداقل در زمانى که در زندان بود حرکتى نمى کرد اما این شخصیت خارق العاده دست به یکى از بزرگترین اعمال خویش زد... نوشتن کتاب نبرد من . کتاب نبرد من بعدها بعنوان کتاب مقدس نازیها ( اعضاء حزب ناسیونال سوسیالیسم ) درآمد که در آن ریشه هاى فکرى رایش سوم بیان گردیده است. رایشى که بزرگترین امپراتورى آلمان لقب گرفت.

پس از آزادى او با دولت توافق نمود که بر علیه آنان حرکتى انجام ندهد و اینچنین بود که بار دیگر حزب را رو به جلو به پیش راند.

حزب نازى به علت نبوغ سیاسى هیتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اکثریت کرسیها را به خود اختصاص داد بطوریکه هرمان گورینگ یکى از نزدیکترین یاران هیتلربه عنوان رئیس پارلمان انتخاب گردید. سرانجام در 30 ژانویه 1933 ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزید و این لحظه تاریخى آغاز رایش سوم مى باشد.

هیتلر پس از به قدرت رسیدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشید و با اینکه در پیمان ورساى آلمان حق داشتن نیروى نظامى را نداشت با نیرنگ یک نیروى نظامى براى آلمان آفرید که تا آن زمان بى سابقه بود.پس از آن اتریش را الحاق خاک آلمان کرد.اتریش پس از جنگ اول جهانى بسیار ضعیف شده بود و هیچ نشانى از شکوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همین سبب مردم مشتاقانه به الحاق کشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. این واقعه به آنشلوس معروف است.

بدین ترتیب هیتلر در 14 مارس 1938 پیروزمندانه و در حالى که به ابراز احساسات مردم که مشتاقانه براى دیدنش صف کشیده بودند پاسخ مى گفت وارد وین ، شهرى که روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى کرده بود ، گردید. پیمان ورساى یکى از ذلت بارترین پیمانهایى بود که پس از جنگ اول جهانى و در پى شکست آلمانها بر ملت آلمان تحمیل گردیده بود و هیتلر سوگند خورده بود که این پیمان را براندازد. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمینهایى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانیها، لهستانیها را ملتى پست تر از خود مى دانستند این امر برایشان بسیار گران مى آمد.

بدین سبب به دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر 1939 لشکریان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سیل از مرز لهستان عبور کردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پیش راندند. انگلستان و فرانسه که در آن زمان جزو هم پیمانان لهستان بودند، پس از این واقعه به آلمان اعلام جنگ کردند واین آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترین جنگ تاریخ بشرى، بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات