خزان زودرس، اردوگاه بوش را فراگرفته و موج استعفاها، برکناریها و رسوائیهای مالی، جنسی و حیثیتی، حتی دستیاران نزدیک بوش و مشاوران ارشد او را هم شامل شده است.
رسانههای آمریکائی بویژه رسانههای نزدیک به دموکراتها، رقبای سیاسی بوش، این روزها تمامی تحرکات دستیاران نزدیک بوش را رصد میکنند تا بلکه از مجموع تصمیمات و عملکرد آنها، دستمایهای برای تبلیغات انتخاباتی بیایند و آنرا علیه رقیب سیاسی خود به کار بگیرند. نکته جالب در این میان آنست که حتی بدون پیگیری دقیق و همهجانبه هم، رقم قابل توجهی از عزل و نصبهای اختیاری و اجباری در راه است. بدین ترتیب اعضای ارشد تیم امنیت ملی جرج بوش قبل از آنکه دوره ریاست جمهوری او به پایان برسد، کاخ سفید را ترک میکنند.
مسئله اینست که مردم آمریکا و دموکراتها و حتی طیف قابل توجهی از جمهوریخواهان هم به صف مخالفین جنگ پیوستهاند و دستکم از نحوه اداره جنگ عراق ناراضی هستند. البته بوش و دستیارانش، پیشاپیش تکلیف مردم و افکار عمومی را روشن کردهاند و در پاسخ به اعتراضات میلیونی مخالفان جنگ، قبل از شروع تهاجم وحشیانه به عراق اعلام کردند که هرگز به موضعگیریها و مخالفتهای خیابانی اهمیتی نخواهند داد و تصمیمات خود را بدون توجه به فریاد مخالفین و اعتراضات رسانهای، به مرحله اجرا خواهند گذاشت. بدین ترتیب قاعدتاً موافقت و مخالفت مردمی در محاسبات بوش و دستیارانش، هرگز ملاک عمل نبوده و نیست. البته در این ویژگی، تمامی روسای جمهور آمریکا اشتراکنظر دارند ولی وقاحت بوش و دستیارانش در اعلام صریح این موضع، چندشآور است. با اینهمه، فریاد اعتراض علیه ندانمکاریها و اقدامات غیراصولی بوش و تیم نومحافظهکاران فقط به افکار عمومی آمریکا مربوط نمیشود و چنین مخالفتهای سازمانیافتهای، حتی به بدنههای کارشناسی سیاسی ـ نظامی در آمریکا هم سرایت کرده و حتی به چالش بین کاخ سفید و کنگره مبدل شده است.
تنظیمنامههای سرگشاده برای بوش و تیم نومحافظهکاران با امضای ژنرالهای ارشد سابق، نظامیان و فرماندهان نظامی سابق و اسبق و همچنین سیاستمداران و نمایندگان سیاسی سابق که زمانی در صدر فهرست تصمیمگیریها و تصمیمسازیها قرار داشتهاند، به یک پدیده روزمره علیه بوش کوچک تبدیل شده است.
جدیترین تحول در فرایند مخالف با عملکرد بوش آنست که نه تنها دیپلماتها و مقامات ارشد نظامی سابق علیه وی معترضند بلکه حتی دیپلماتها و مقامات کنونی آمریکا نیز بنحوی مخالفت خود را با روند تحولات پرشتاب عراق به سوی هرج و مرج، ابراز میدارند و بنظر میرسد که بخش قابل توجهی از استعفاها درون تیم بوش از این مقوله باشد و از این دیدگاه قابل ارزیابی است که استعفاکنندگان، یا با عملکرد روسای مستقیم و غیرمستقیم خود مخالفند و یا با کنارهگیری خود نشان میدهند که مایل نیستند تا رسوائی جنگ عراق دامنگیر آنها نیز بشود. دستکم 20 نفر از دستیاران ارشد کاخ سفید، وزارت دفاع و وزارت خارجه آمریکا ظرف 6 ماهه گذشته استعفا دادهاند یا تقاضای بازنشستگی زودهنگام کردهاند.
اخیراً «جی دی کراوچ» معاون مشاور اهمیت ملی اعلام کرد که از مقام خود کنارهگیری میکند. «رندل توبیاس» رئیس آژانس توسعه بینالمللی آمریکا هم که سمتش در سطح معاون وزیر خارجه است، بر اثر رسوائی جنسی مجبور به استعفا شده است. رقبای سیاسی بوش دقیقاً سعی دارند موارد مربوط به رسوائیهای جنسی را بسیار جدی بگیرند تا بدین ترتیب انتقام لجبازی جمهوریخواهان پیرامون رسوائی کلینتون و مونیکا لوینسکی را گرفته باشند ولی از بدشانسی بوش کوچک همین بس که تعداد موارد افشاگریها پیرامون رسوائی جنسی دستیارانش و تیم نومحافظهکاران، روند رو به ازدیادی دارد. بارزترین نمونه از این مقوله، رسوائی «پل ولفووتیس» رئیس بدنام بانک جهانی است که بوش هنوز هم اصرار دارد وی را بر مسند قدرت حفظ کند.
اکنون سئوال اینست که با وجود قطعیت یافتن اتهامات پل ولفوویتس، چرا بوش برای حفظ او اصرار میکند؟ شاید علت آن باشد که با بیاعتنائی به افشاگریها ماهیت این اتهام را رد کند ولی وقتی این مسئله محرز شده، بیاعتنایی بوش حتی دامان خودش را هم لکهدار میکند و او را «همدست خطاکاران» معرفی مینماید.
با اینهمه بنظر میرسد که بوش دیدگاه دیگری دارد و دستیارانش در اردوگاه نومحافظهکاران را «خاکریز اول» میداند. بدین ترتیب اگر «خاکریز اول» سقوط کند، مهاجمین سیاسی ـ تبلیغاتی به خود وی نزدیکتر شدهاند و بوش مایل نیست اینگونه شود.
البته دموکراتها دست بوش را خواندهاند و با بررسی مقدماتی برای استیضاح بوش و دیک چنی، مستقیماً به سراغ «بت بزرگ» رفتهاند. طرح استیضاح بوش و چنی، البته دو مقوله مجزا است و یقیناً بطور همزمان هر دو مورد آن اجرا نخواهد شد ولی هر کدام که اجرا شود، تیر خلاص نومحافظهکاران خواهد بود. تا این اواخر بوش کوچک سعی داشت اعتراضات مخالفین را تا سرحد امکان نادیده بگیرد و کسی را برکنار نکند، مگر آنکه واقعاً مجبور باشد ولی اکنون با سرایت موارد اتهام به کاخ سفید و متهم شدن نزدیکترین دستیارانش و از جمله «دیک چنی» به تخلفات مالی ـ اداری، صداقت و درستکاری و قابل اعتماد بودن تمامی تیم نومحافظهکاران به کلی و البته به تدریج به زیر سئوال رفته است.
دیک چنی متهم است که از حیثیت سیاسی و قدرت عمل در تصمیمگیریهای سیاسی ـ اقتصادی برای پردهپوشی و سرپوش گذاشتن بر روی تخلفات خود و همفکرانش بیشترین سوءاستفادههای ممکن را به عمل آورده است. وی حتی در ماجرای ورشکستگی کمپانی عظیم انرژی «انرون» که بزرگترین شرکت در نوع خود در سطح جهانی بود، تا پای بازجوئی مستقیم هم پیش رفت ولی بوش باعث نجات وی شد و البته هرگز از وی رفع اتهام نگردید. مدیران ارشد «انرون» محاکمه و زندانی شدند و در اعتراضات خود پذیرفتند که «صورت وضعیت» جعلی منتشر میکردند و حتی با شرکتهای حسابرسی و نظارت مالی هم زدوبند کرده بودند تا ورشکستگی آنها را بپوشانند و آنرا یک شرکت سودده و با «تراز بازرگانی» بسیار مثبت معرفی کنند.
شکست «انرون» و شرکتها که از این دست، در واقع شکست بوش، چنی و تیم بدنام نومحافظهکاران ماجراجو نیز هست. وجه مشترک تمامی نومحافظهکاران، بیاعتنائی به افکار عمومی و پیشروی برای تامین اهدافشان به هر قیمت ممکن، هر چند با بیآبرویی و بیاعتباری است. آنها تا آنجا به پیش میروند که مجبور به استعفا شوند یا نهایتا برکنار گردند. ماجرای استعفای اجباری «جرج تنت» رئیس سازمان سیا و برکناری 2 نفر از معاونینش و همچنین برکناری اجباری «دونالد رامسفلد»، «ریچارد پرل» و «جان بولتون» تحت فشار دموکراتها که تماما استعفا معرفی شد، از این مقولهاند. شدت و دامنه فشارهای سیاسی بر روی تیم بوش به قدری است که کنارهگیری و استعفای افراد کمتر شاخص در اردوگاه نومحافظهکاران، چندان مورد توجه قرار نمیگیرد و حال آنکه برخی از آنها چهرههای کلیدی و تعیینکننده در دیپلماسی آمریکا محسوب میشوند و حتی برکناری آنها به اختلال در روند کارهای اجرائی و نظارتی منجر میشود.
استعفای 4 نفر از دستیاران ارشد بوش در کاخ سفید از جمله «مگن اوسولیوان» معاون مشاور امنیت ملی از این جمله است. وی مامور نظارت بر تحولات جنگ عراق بود و گفته میشود که هنوز در اردوگاه بوش هیچ فرد جایگزینی که بتواند نقش وی را در نظارت بر عراق و افغانستان ایفا کند، یافت نشده و پست وی هنوز بلاتصدی است.
به این مجموعه بایستی استعفای «تام گراهام» مدیر ارشد نظارت بر امور روسیه، «ویکتورچا» مدیر بخش کره شمالی و جنوبی در دولت بوش را هم اضافه کرد که با کنار رفتن آنها تیم بوش در این مقولات دچار ضعف اجرائی و عملیاتی شده و به عبارت بهتر، فلج محسوب میشود. در روند کنارهگیری، برکناری، استعفا و با اجبار به استعفا عموما دلگیریها و مسائلی پیش میآید که گاه به افشاگریهای کینهتوزانه علیه اردوگاه بوش منجر میشود اگرچه این قبیل برخوردها ممکن است «شخصی» و غیرقابل اعتنا ارزیابی گردد، لکن برای تیم بوش به قدری تکراری شده که دیگر امری عادی ولی حساسیتبرانگیز تلقی میشود.
افشاگریهای «ژنرال کالین پاول» وزیر خارجه وقت آمریکا در آغاز تجاوز و اشغال عراق علیه رایس و جرج تنت و افشاگریهای جرج تنت رئیس وقت سازمان سیا در همان فاصله زمانی علیه کاندالیزا رایس مشاور وقت امنیت ملی آمریکا اوج «بحران اعتماد در اردوگاه بوش» را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که حتی نزدیکترین تصمیمسازان و تصمیمگیران اطراف بوش، خودشان هم به یکدیگر دروغ میگفتهاند و حتی خودشان هم یکدیگر را قبول نداشتهاند و برای همدیگر، مسئله و پاپوش ایجاد میکردهاند. اخیرا خانم رایس اظهارات جرج تنت رئیس معزول سازمان سیا را رد کرد و این نکته را تکذیب نمود که حتی قبل از انفجارات برجهای دوقلو نیویورک در شهریور 1380 حمله به عراق و سرنگونی صدام حسین جزو اهداف بوش بوده است.
این اظهارات جرج تنت از آن جهت اهمیت دارد که دوروئی و دودوزهبازی تیم بوش با دنیای خارج و بویژه فریب دادن اعضای دائم شورای امنیت را ثابت میکند و نشان میدهد که آمریکای دوران بوش حتی از آنها هم «استفاده ابزاری» کرده و با فریب آنها، از ابزار شورای امنیت در جهت تامین اهداف خود بهرهبرداری کرده است.
افشاگری ژنرال کالین پاول هم در این زمینه بسیار تکاندهنده است. او میگوید در موقع معرفی صدام به عنوان یک خطر برای جامعه جهانی از این موضوع مطلقا آگاه نبوده است که تمام مستنداتش نادرست، جعلی و دستکاری شده است! البته اردوگاه بوش هنوز هم از بابت پسلرزههای این اعترافات و افشاگریهای تکاندهنده دچار سردرگمی است و رمز اصلی بیاعتمادی امروز کنگره و دموکراتها به بوش و دستیارانش را بایستی غافلگیری مطلق آنها در این زمینه جستجو کرد.
این احتمال وجود دارد که دموکراتها و حتی مراکز نظارتی دیگر و از جمله دادگاه عالی آمریکا، برای تحت پیگرد قرار دادن بوش و دستیارانش که باعث فجایع کنونی در عراق شدهاند، آنها را به پای میز محاکمه بکشانند. در آنصورت طیف وسیعی از اتهامات مالی ـ اجرایی و حتی اخلاقی و جنسی نیز علیه آنها قابل طرح است و کاملا بعید بنظر میرسد که دموکراتها برای بهرهگیری از این سوژههای پرجاذبه در تبلیغات انتخاباتی، بیمیل باشند.
بدین ترتیب رمز اصلی بسیاری از استعفاها در اردوگاه بوش را بایستی در این نکته جستجو کرد که آنها مایلند قبل از آنکه اتهامی وارد شود و پایشان به دادگاه و مراکز بازپرسی گشوده شود و یا شریک جرم نومحافظهکاران و تیم بوش معرفی شوند، از مهلکه بگریزند و کنار بروند.