داریوش سجادی
جنبش اصلاحات در صورت حفظ وضع موجود در هر انتخاباتی ولو آنکه پیروز هم شود، محکوم به شکست است! فعالیتهای سیاسی در ایران با نزدیک شدن به هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی تدریجاً در حال شتاب است. در این میان احزاب اصلاحطلب نیز سهم بسزایی از این فعالیتها را به خود اختصاص میدهند. با وجود برخی خوشبینیها به فضای سیاسی آتی کشور، تجربه سیاسی 8 سال اصلاحات نشان داده که جبهه اصلاحطلبی در صورت حفظ وضعیت موجود و امتناع از تبیین شفاف شاکله و هویت سیاسی خود در صورت ورود به هر انتخاباتی بازنده آن خواهد بود ولو آنکه این حضور منجر به پیروزی حداکثری ایشان همانند انتخابات دوم خرداد 76 شود! دلیل چنین شکستی به فقدان مرزبندی شفاف بخش مؤثری از اصلاحطلبان با مبانی و اصول و مواضع حاکم و به رسمیت شناخته شده در انقلاب اسلامی بازگشت دارد. تجربه تاریخی باید به اصلاحطلبان این واقعیت اجتنابناپذیر را تفهیم کند که آنان به دو دلیل ناگزیرند دندان طمع آرای حداکثری را در کام خود ریشهکن کنند. نخست آنکه کسب آرای ماکزیممی از طریق برجسته کردن جاذبهها و استتار دافعهها منجر به آن خواهد شد تا در فردای پیروزی، ایشان مواجه با سیاهه بلندی از مطالبات متنوع و بعضاً متناقض از شهروندان شوند که اصلاحطلبان نه انگیزه تأمین و تحقق آن را دارند و نه توان تحصیل آن مطالبات در توانشان است. گذشته از آنکه چنین اقبال کثیرالسلیقهای در بطن خود از آن درجه از ظرفیت برخوردار خواهد بود تا حساسیت مضاعف مخالفان اصلاحات در هرم قدرت را علیه خود بسیح کرده تا از هر راه ممکن همانند تجربه دو دوره ریاست جمهوری خاتمی موجبات شکست اصلاحطلبان را فراهم کنند. شعار متخذه «ایران برای ایرانیان» شعار پر جاذبه و در عین حال قابل مناقشهای بود که در فاز پیشین اصلاحات بیشترین صدمه را به جنبش اصلاحطلبی زد. اشتباه اصلاحطلبان در 8 سال اصلاحات آن بود که با تأسی به این شعار قطاری را تمهید و در مسیر اصلاحات راهاندازی کردند که به صفت ظاهر برخوردار از حداکثر گنجایش مسافر بود اما مشکل این قطار از آنجا ناشی میشد که مسافرانی با مقاصدی متفاوت و بعضاً متناقض و بلکه متنافر را به همراه داشت. اینکه سیدمحمد خاتمی در سخنان خود طی نشست با اعضای ادواری مجلس دانشآموزی با اشاره به اصلاحطلبان صراحتاً اعلام کرد: «ابتدا باید مشخص کنید که چه کسی هستید و چه میخواهید انجام دهید... شما باید مشخص کنید که اسلام را قبول دارید و از اسلام دفاع میکنید و به آن پایبند هستید.» ناظر بر ضرورت تنزهطلبی نهضت اصلاحات از خواستها و مطالبات نامأنوس با اندیشه انقلاب اسلامی است. از سوی دیگر، اشتباه راهبردی اصلاحطلبان از آنجا ناشی میشد که در پروسه سیاستورزی آغوش خود را تا حدی برای استقبال از سلایق و مطالبات خرده فرهنگهای متنوع موجود در ایران گشودند که در کسر قابل اعتنایی از آنها اساساً کمترین دلبستگی با مبانی و ارزشهای بومی و فرهنگی ملهم از انقلاب اسلامی مشهود نبود. این به معنای لاحقی دیگر خرده فرهنگهای ولو متنافر با ارزشهای انقلاب از حقوق شهروندیشان در ایران نیست، بلکه ایشان باید بپذیرند قواعد سیاست حکم میکند بازیگران هر کدام مسوولانه علم کش هویت و موجودیت مستقل خود بوده و مسوولیت عمل و نظر خود را مستقلاً و زیر بیرق خود بپذیرند.
اکنون بدنه مدیریتی اصلاحطلبان پیشرو موظفند پاسخگوی این سؤال در ابعادی ملی شوند که علیرغم صراحت سیدمحمد خاتمی بر حفظ سرحدات و اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی، چرا ایشان عمق استراتژیک جنبش اصلاحات را در اختیار جریانهایی قرار دادند که اساساً خوانشی نامأنوس با اهداف جنبش اصلاحطلبی داشته و دارند؟ اصلاحطلبان جهت تضمین موفقیت خود در سامانه سیاسی ایران ناگزیرند در کنار مواضع ایجابی، به وضوح مواضع سلبی خود را نیز بیان کنند. ایشان میتوانند ضمن بیان شفاف جاذبهها و دافعههای خود علیرغم از دست دادن بخش متنوعی از آرای نامأنوس با ارزشهای مولود از انقلاب اسلامی، با تن دادن به آرای حداقلی اما همگن، از حجم دموکراسی خود کاسته و بر عمق آن بیفزایند، در غیر این صورت نمیتوانند مدعی واکنشهای انقباضی مخالفان خود در جبهه مقابل شوند. داستان فولکلوریک «بلدرچین و برزگر» مصداق بارز اشتباه استراتژیک اصلاحطلبان طی دو دوره ریاست جمهوری خاتمی بود. بلدرچینی که به اتفاق فرزندانش کاشانه خود را مستقر در مزرعه برزگری کرده بود و تنها زمانی تن به ترک آن کاشانه داد که مطمئن شد برزگر و فرزندانش این بار برای دروی محصول معطل دیگران نمانده و عزم خود را جزم کردهاند تا با اتکای بر خود و داشتههای خود محصول را درو کنند. مشکل بلدرچینهای جنبش اصلاحات نیز آن بود که از ابتدا و به غلط این فرصت را یافتند تا کاشانه خود را در زمینی علم کنند که تعلقی به ایشان نداشت. اصلاحطلبان ناگزیرند برای تضمین بقا و موفقیت سیاسی خود حزم اندیشانه دست به نهضت تسویه در جنبش زده و بلدرچینهای خوشنشین در ایوان اصلاحات را به کاشانه خود کوچ دهند. اصلاحطلبان منطقاً توان میزبانی از میهمانانی را ندارند که فرصتطلبانه بر سر سفره ایشان نشسته و طلبکار همه اصول و شعارها و مواضع و عملکرد قابل دفاع انقلاب شدهاند.