تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۷۹۲۵

حیات سیاسی حزب کارگر؛ تداوم یا تغییر استراتژی؟


 ‌صلاح‌الدین هرسنی

‌قدرت در طول حیات سیاسی بریتانیا، همواره بین دو حزب ‌محافظه‌کار و کارگر در گردش بوده است. اما معادلات موجود در حیات ‌سیاسی این جزیره به گونه‌ای بوده که سهم حزب محافظه‌کار با ‌برتری نسبی در به دست‌گیری قدرت و گردش جریان امور بیشتر ‌باشد و این مسأله‌ای است که تاریخ تحولات سیاسی بریتانیا آن را ‌اثبات می‌نماید.

بر این اساس، تجربه حزب کارگر در حیات سیاسی ‌بریتانیا با رهبرانی چون کلمنت آتلی، هارولد ویلسون، جیمز کالاهان ‌و تونی بلر نمایندگی شد. اما آنچه در دوران حاضر توانست کارنامه ‌این حزب را به عنوان تجربه‌ای ممتاز برای گردش امور سیاسی ‌بریتانیا دهد، به پیروزی این حزب باز می‌گردد که با رهبری بلر در ‌انتخابات عمومی 1997 به حیات مقطعی محافظه‌کاران «تاچر و ‌میجر» بعد از 18 سال پایان داد. در حقیقت این پیروزی با رهبری بلر ‌و تداوم آن در سه دوره بعد، طلوعی ممتاز برای حیات سیاسی این ‌حزب بود. تونی بلر سیاستمدار برآمده از آکسفورد و دانش‌آموخته ‌مکتب آنتونی گیدنز، در دهه 1970 به حزب کارگر پیوست و در سال 1983‌ نماینده مجلس عوام در پارلمان انگلیس شد.

فعالیت مستمر او در ‌حزب کارگر او را به چهره فعال این حزب در دوران معاصر مبدل ‌ساخت که حاصل آن سه پیروزی پارلمانی در انتخابات 1997 و 2001 ‌و 2005 بود. استراتژی دوران زمامداری او به رغم ماهیت ‌شکننده‌اش با پیوند و تلفیق با رویکردهای تاچر بانوی آهنین ‌محافظه‌کار دهه 80 بریتانیا، متضمن دستاوردهای درخشان برای ‌اداره حیات سیاسی بریتانیا شد. تدوین و اتخاذ چنین برنامه‌هایی با ‌مساعی و جهد چشمگیر بلر می‌رفت که یک دوران طلایی را برای ‌حیات سیاسی حزب کارگر به وجود آورد.

اما در سایه تحولات اخیر ‌جامعه بریتانیا و در حد و مقام یک شوک سیاسی که عمده آن به ‌پیروزی حزب محافظه‌کار در انتخابات محلی باز می‌گشت، ابعاد ‌تازه‌ای از چالش بر سر آینده سیاسی تونی بلر و سیادت وی بر ‌حزب کارگر را تقویت کرد و تداوم حاکمیت بلامنازع این حزب را در ‌هاله‌ای از ابهام فرو برد. اگر چه بلر تلاش کرد که بر چالش‌های ‌مذکور غلبه کند اما به هر حال آینده حیات سیاسی کارگر را از نوع ‌دیگری رقم زد. جدای از نتایج انتخابات محلی که نقش قابل توجهی ‌در تغییر آرایش و استراتژی احزاب سیاسی بریتانیا داشت، وجهی از ‌این ملاحظات به انتخابات نمایندگان این کشور در پارلمان اروپا مربوط ‌بود که با برگزاری این انتخابات، حزب دست راستی استقلال بریتانیا ‌به جهت سیاست‌های ضداروپایی‌اش با افزایش 9 کرسی نمایندگی ‌نسبت به دو حزب محافظه‌کار و سنتی پیروز انتخاب شد، به دنبال ‌استقبال افکار عمومی در همراه شدن با روحیه ضداروپایی حزب ‌دست راستی استقلال بریتانیا، سرنوشت قانون اساسی اروپای ‌واحد در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت و دولت کارگری بلر به رغم ‌توجیهات فراوان نتوانست افکار عمومی را متقاعد و با خود همراه ‌کند.

در سایه فرایند چنین تحولی، زمینه‌های افول موقعیت حزب ‌کارگر فراهم شد و کابینه بلر را در سایه قرار داد. اما تعدیل موقعیت ‌حزب کارگر و رها شدن از چنین فضایی ضرورت تغییر در کابینه را ‌اجتناب‌ناپذیر ساخت که متأثر از فضای حاکم بر افکار عمومی جامعه ‌بریتانیا بود. انتصاب جان رید به جای جان کلارک در وزارت کشور و ‌انتصاب مارگارت بگت در وزارت امور خارجه به جای تنها صدای موجود ‌در اروپا «جک استراو» که جانب آمریکا را می‌گرفت، از نشانگان بارز ‌این تغییر در کابینه بود. اما تغییر در وزارت خارجه، نکته اساسی این ‌تحول تلقی شد. ماجرا از آن جا آغاز شد که حاکمیت رابین کوک بر ‌دیپلماسی بریتانیا، بلر را فاقد توان دخالت در حوزه دیپلماسی کرده ‌بود. کنار گذاشتن کوک از دیپلماسی بریتانیا و انتصاب جک استراو به ‌سمت وزیر خارجه، فضای به مراتب آزادتری برای مداخله در ‌سیاست خارجی برای بلر ایجاد کرد تا با انتخاب استراو هیچ صدای ‌مخالفی را در همسویی با آمریکا در حمله به عراق نشوند.

اما در ‌شرایط موجود انتخاب مارگارت بکت بیشتر به جهت تلطیف شرایط ‌ناشی از شرایط پر افت و خیز این کشور در عرصه سیاست خارجی ‌که با سیاست‌های میلیتاریستی آمریکا در خاورمیانه همراه بود، ‌صورت گرفت که هدفی جز در اختیار گرفتن مستقل‌تر سکان ‌دیپلماسی نداشت. این نکته گفتنی است که حزب کارگر با ‌مساعی بلر توانست موجد دستاوردهای مثبتی نیز برای بریتانیا ‌باشد.

بدون تردید تلاش برای اجرای صلح و تقسیم مسالمت‌آمیز ‌قدرت میان دو گروه پروتستان و کاتولیک ایرلند با مساعی برتی آهرن ‌نخست‌وزیر ایرلند، برگ زرینی از آخرین فعالیت‌های سیاسی اوست ‌تا واپسین لحظات حضور او در ساختمان شماره 10 داونینگ استریت، ‌به رغم همه ناکامی‌های دولت او، توأم با حرمان نگردد. در کنار ‌‌نقش و تأثیر سایر دلایل درون خاستگاهی جامعه بریتانیا که منجر به ‌استعفای او شد، همسویی این دولت کارگری با مواضع ‌نومحافظه‌کاران کاخ سفید و حضور در جنگ افغانستان و عراق، به ‌علت اصلی استعفای او مبدل شد. نظریه اعلام استعفا و کناره‌گیری ‌بلر از قدرت، مسأله جانشینی او نتوانست موجد بحران برای این ‌جزیره باشد.

مسأله جانشینی بلر با توجه به در اختیار گرفتن اکثر ‌کرسی‌های مجلس عوام از سوی حزب کارگر و با توجه به ‌گرایش‌های درون حزبی، گوردون براون وزیر خزانه‌داری بریتانیا و ‌متعلق به جریان سنتی حزب کارگر را بدیلی مناسب برای جانشینی بلر نشان داد. محتمل است که با انتخاب براون به جای ‌بلر، بتوان شاهد نوعی تغییرات نسبی برای حیات سیاسی جزیره ‌بود که بدون شک این تغییرات اولین نشانه‌های خود را در سطح ‌کابینه نشان می‌دهد. مسلم است که برخی از این تغییرات به حوزه ‌سیاست خارجی مربوط شود و این تغییرات از واگرایی نسبی از ‌آمریکا و همگرایی به اتحادیه اروپا همراه خواهد بود.

تأثیرپذیری ‌سیاست خارجی بریتانیا از آمریکا در طول حیات جدید حزب کارگر ‌متضمن نوعی آسیب روانی برای افکار عمومی این کشور بود. در نزد افکار عمومی بریتانیا، فرو رفتن انگلستان به گرداب عراق ‌توانست در مقام یک خطای استراتژیک ضمن ایجاد تنش در جامعه ‌اجتماعی موجب تزلزل موقعیت حزب کارگر و تضعیف این حزب باشد. ‌براون این واگرایی نسبی از آمریکا را بدان جهت در محور سیاست ‌خارجی قرار می‌دهد که بتواند افکار عمومی بریتانیا را از خاطره ‌شکست سیاست دنباله‌روی آمریکا بیاراید و با فاصله‌گیری مقطعی ‌از سیاست بلر به ترمیم آلام ناشی از مصائب و صدمات همسویی با ‌نومحافظه‌کاران همت گمارد.

اما نکته قابل توجه در این میان آن است ‌که این تغییرات نمی‌تواند با توجه به موضوع همسویی و ملاحظات ‌حزبی براون با بلر در حزب کارگر آنچنان جدی باشد. بدون تردید ‌هرگونه فاصله‌گیری براون از سیاست بلر مقطعی و موقتی است، ‌چرا که حیات سیاسی جزیره بعد از غروب آفتاب در سرزمین ویکتوریا ‌متأثر از قدرت هژمون آمریکا بود و بریتانیا بر اساس یک سنت ‌معهود و به عنوان یک هم‌پیمان استراتژیک هیچ‌گاه خود را خارج از ‌دایره قدرت آمریکا تلقی نکرد. در سایه چنین رویکردی است که ‌براون از آنکه بخواهد به موقعیت حزب کارگر در حیات سیاسی جزیره ‌ارتقا دهد، خود را دنباله‌روی سیاست بلر نماید و در چتر حمایت ‌آمریکا قرار گیرد بدون تردید یک وجه اشتراک براون با آمریکا حمایت از ‌راهبرد جنگ بر ضدتروریسم و همگامی با سیاست‌های خاورمیانه‌ای ‌آمریکاست.

سخن آخر آنکه اگر انعطاف‌پذیری تاچریسم به عنوان یک ‌راهکار و استراتژی تقابلی توانست متضمن پیروزی سه دوره پیاپی ‌در انتخابات بریتانیا برای حزب کارگر باشد، شاید همین راهکار در ‌وقت حاضر و روزگار کنونی بتواند سیاست‌های براون را در تداوم ‌استراتژی گذشته، قرین توفیق نماید و به اعتلا و ارتقای موقعت حزب ‌کارگر در حیات سیاسی جزیره منجر شود. شاید حیات سیاسی ‌جزیره نتواند خود را بی‌نیاز از این سیاست بداند بی‌تردید حیات ‌سیاسی جزیره در روزگار حاضر تکاپو و ارتقای خود را در احساس این ‌نیاز می‌داند و این رویکردی است که تجربه دیپلماتیک و روابط سنتی ‌دو کشور در طول حیات سیاسی دو کشور آن را اثبات می‌نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات