سیدمسعود جزایری
صحنه دیپلماسی و تصمیمگیری آمریکا در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران و منطقه خاورمیانه به گونهای شده است که مثال چند کودک سرگردان که برای یافتن زمین بازی، آنقدر از این کوچه به آن کوچه میروند تا ار رمق بیفتند، مصداق نابجایی نیست. البته، کاخ سفید تلاش زیادی میکند که بلاتکلیفیاش به بیرون درز پیدا نکند. لیکن هیچکس نمیتواند جلوی انتشار اخبار مربوط به سرگردانی و تشتت آراء تصمیمگیران آمریکایی را بگیرد. این امر خود بیارتباط با ساختار حکومت و شاکله قدرت در آمریکا نیست.
به هر حال، ملاحظه برخی دیدگاهها و نظرات رسمی و غیررسمی آمریکاییها در ارتباط با ایران، بیشتر به روشن شدن موضوع کمک میکند. برخی از استراتژیستهای آمریکایی این دیدگاه را دارند که دولت آمریکا برای دستیابی به یک سیاست خارجی هدفمند، باید برخی واقعیات مانند ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقهای را بپذیرد و سپس به فکر تطبیق با آن باشد؛ چراکه سایر گزینهها و سناریوهایی که طی 27 سال گذشته علیه ایران به کار برده است، همگی با ناکامی روبرو شدهاند.
«هنری کیسینجر» چهره سرشناس سیاسی میگوید: در جهاتی که شدیداً تغییر کرده است، آمریکا باید نسبت به استفاده از قدرت خود با تکبر کمتری رفتار نماید و تمایل بیشتری برای مذاکره با دیگر کشورها داشته باشد. عدهای در واشنگتن مدعیاند باید برای ایران در خصوص توقف غنیسازی اورانیوم و یا تعیین زمان اقدام نظامی، مهلت تعیین کرد.
در مورد تحریمها نیز وضع بهتر از این نیست و اختلافات اساسی زیادی وجود دارد. وزارت خارجه آمریکا بر این نظر است که حمایت وسیع از اعمال تحریم بانکهای خارجی و شرکتهای بینالمللی، ممکن است هدف کاخ سفید در جلب نظر کشورها برای در انزوا قرار دادن ایران را در عمل با مشکل مواجه سازد. روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ 26 خرداد مینویسد: در حالی که جناح «دیک چنی» (معاون جرج بوش) بر این باور که این فشارها نتوانسته هدف مورد نظر آمریکا برای جلوگیری از غنیسازی اورانیوم، یعنی خط قرمز دولت بوش را تأمین نماید، تعیین راهبرد تندتر مبتنی بر ارائه هشدار جدیتر و در صورت لزوم، آمادگی برای انجام اقدام نظامی علیه ایران بیش از پیش احساس میشود. یا در حالی که «لیبرمن» و برخی نمایندگان جمهوریخواه در کنگره و یا نامزدهای ریاست جمهوری از اقدام نظامی علیه ایران دفاع میکنند، سناتورها و نمایندگان دموکراتها با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت نموده و آن را موجب بروز بیثباتی در خاورمیانه میدانند. در همین راستا، سناتور «جوزف بایدن» رئیس کمیته روابط خارجی سنا، معتقد است چنانچه اقدام دیپلماتیک یا نظامی در آینده مدنظر گیرد، آمریکا تنها خواهد بود و به همین دلیل است که با اروپاییها همکاری میکنیم و در این مرحله، از نیروی نظامی استفاده نمیکنیم. سناتور «کرنین» از حزب جمهوریخواه نیز میگوید: سؤال این است که آیا ما میخواهیم در برابر ایران ضعف نشان دهیم یا قدرت؟ و یا اینکه میخواهیم به تاخت و تازهای ایران در عراق و کمک تسلیحاتی آن، مثل مواد منفجره که موجب کشته شدن آمریکاییها میشود (البته به ادعای این سناتور)، پاسخ دهیم یا اینکه میخواهیم آن را نادیده بگیریم؟ تعدادی از جنگطلبان آمریکایی بر این باورند که سیاست بوش در قبال ایران تکثرگرا بوده و در این میان، سیاست نرم کنونی با ایران بینتیجه خواهد بود. لذا، با توجه به تحریکات ایران علیه نظام بینالملل و رفتن آن به سمت سلاح هستهای، این کشور به سرعت غیر قابل مهار خواهد شد. اگر چنین وضعیتی رخ دهد، دیگر الگوی تعادل وحشت آمریکا و شوروی (زمان جنگ سرد) درباره برنامه هستهای ایران پاسخگو نیست و ما نمیتوانیم حریف ایرانی بشویم که مبارزان آن، هراس از مرگ ندارند. جالب است که «زبیگنیو برژینسکی» معتقد است آمریکا باید بخشی از تحریمهای 15 ساله را لغو کند و میگوید: اگر ما اقدام نظامی انجام دهیم، از سوی ایران واکنش در پی خواهد داشت. «گری سیک» نیز میگوید: دولت آمریکا در سیاستهای خود در قبال ایران، همواره خط قرمزی را لحاظ کرده و عنوان میکند که ایران نباید از این خط قرمز عبور کند، اما در عمل، با دستیابی ایران به اطلاعات و تکنولوژی هستهای از این مرز عبور کرده و در خط قرمز دوم، یعنی عدم غنیسازی اورانیوم نیز آمریکا اعلام کرد ایران نباید غنیسازی را انجام دهد. ولی این مرز نیز شکسته شد و اکنون تلاشها روی خط قرمز بالاتری تمرکز دارد و آن اینست که آمریکا باید مانع دستیابی ایران به بمب اتمی بشود و تحقیق این امر، مستلزم گفتوگوی جدی و دیپلماتیک آمریکا با ایران برای بررسی مسئله است.
البته، موضوع تنوع دیدگاهها و همینطور استراتژیها در برخورد با جمهوری اسلامی ایران، دارای فهرستی طولانی است که مجال پرداختن به آن در این مقال نیست. ممکن است عدهای این امر را ناشی از غنای تصمیمسازیها فرض کنند، در حالی که واقعیت آن است که کاخ سفید، پنتاگون، وزارت خارجه، کنگره، سنا، حزب حاکم، نخبگان و نظریهپردازان، یکی پس از دیگری آنچنان دچار تغییر و تحول در نظرات، دیدگاهها و استراتژیهایشان میشوند که چیزی جز نام بحران و سرگردانی بر آنها نمیتوان نهاد.
با این وضعیت، آمریکا که از یک طرف در افغانستان و بهخصوص عراق، با مشکلات غیر قابل پیشبینی دست و پنجه نرم میکند و از طرف دیگر، طی ماههای آینده متأثر از کشمکشهای دو حزب جمهوریخواه و دموکرات بر سر انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد، قادر نیست حتی حزب حاکم را از شکنندگی در انتخابات نجات دهد، تا چه رسد طرحهایی مانند خاورمیانه بزرگ، انرژی هستهای ایران، چالشهای لبنان، فلسطین، و... موفقیت به دست آورد.
بر این اساس، به نظر میرسد طی هفتهها و ماههای آینده ما شاهد حضور پر رنگتر سایر قدرتها در عرصه خاورمیانه و افول تدریجی آمریکا در منطقه باشیم.
دیپلماتهای ایرانی طرف مذاکره با آمریکا در مورد عراق، بر این موضوع اشراف کامل دارند که امنیتی شدن تعاملات دو کشور، که از ناحیه واشنگتن بدان دامن زده میشود، چیزی فراتر از بازی سیاسی و جنگ روانی نیست. موردی که در گذشته نیز سابقه داشته است.