*مترجم: حسین رزمنده
با اعلام کنارگیری تونیبلر از نخستوزیری انگلستان در 6 تیر ماه سال جاری وزیر دارایی کابینه انگلیس گوردون براوان، طی مصاحبهای با هفتهنامه آمریکایی تایم به سؤالات آن نشریه پاسخ گفته است از براوان به عنوان جانشین احتمالی بلر یاد میشود. توجه شما را به این مصاحبه جلب میکنیم.
*شایعه شده است شما برنامهای یکصد روزه دارید که به محض آنکه نخستوزیر بشوید آن را اجرا خواهید کرد؟
**البته در واقع هدف من این نیست، زیرا شما نمیتوانید بلافاصله جهت را تغییر داده و ناگهان انتظار وقوع حوادث را داشته باشید زیرا من سیاست را تنها دست ساخت یک یا دو نفر نمیدانم که فقط تصمیم بگیرند و اعلام و اجرا نمایند، بلکه، پیروزی و به دست آوردن رضایت مردم و برانگیختن حس ملی آنها، بهترین دستاوردهای سیاسی است. هیچ پیروزی، بهتر از پیروزی بر قلوب مردم نیست در نتیجه وقتی شما صحبت از مقابله با تروریسم میکنید، عملاً باید بر مغزها و قلبها قالب شوید. اگر از محیط زیست صحبت میکنید، حتماً باید از مردم بخواهید تا به مسؤولیتهای اجتماعی و شخصی خود عمل نمایند و اگر چنانچه از اقتصاد جهانی و جهانیسازی اقتصاد میگویید، ناگزیرند مردم را تشویق کنید تا خود را با مهارتهایشان به روز کنند.
*بسیاری از سیاستهای بلر نگران کننده شده است آیا این مسایل، پست نخستوزیری را برای شما سخت نکرده است؟
**به دلیل چالشهایی که هر کشوری با آن مواجه است، نیاز به سیاستها و امیدبخشی و خوشبختی را باید در جامعه افزایش داد. لذا مردم به سیاست تنها به عنوان امور روزمره نگاه نمیکنند، بلکه به سیاست به عنوان یک امری جدی برای پاسخگویی به چالشهای پیشروی مینگرند.
*چه موقع شما با مسایل خارج از انگلستان درگیر شدید؟
**من تابستانها در بیمارستان بودم زیرا جراحی چشم داشتم که ناشی از بازی راگبی بود، لذا، در جوانی بسیاری از طرحهای اصلی من برای مسافرت خارجی متوقف شد، اما با دوستان آمریکایی روابط قوی داشتم که به سالها قبل مربوط میشود، در بزرگسالی به مراکز اصلی اروپا به طور مرتب مسافرت میکردم، پدر من وزیر کلیسا بود. او عادت داشت سالی دو مرتبه به اسراییل مسافرت کند. لذا من چیزهای بسیاری درباره خاورمیانه آموختم.
*چه چیزی باعث جلب توجه شما نسبت به ایالات متحده شد؟
**آمریکا کشوری است که قطعاً مردم آن را با آزادی و فرصتهای طلایی میشناسند، اما اگر حقیقتش را بخواهید، اصولاً دموکراسی و آزادی آمریکایی همراه با بریتانیا، متولد شدند و آزادی آن، مترادف با وجود کشوری به نام انگلستان است، زیرا ما اولین کشوری بودیم که فریاد آزادی را بلند کردیم. فریاد آزادی و آزادیخواهی ما از آن جا نشأت گرفت که مردم نمیخواستند سلطنت در امور مردم دخالت کند و به حکومت استبدادی و دیکتاتوری پادشاهان خاتمه داده شد. در نتیجه انقلاب آمریکا، از ایدههای آزادیخواهانه ما سرچشمه گرفت. به طوری که در جنگهای داخلی آمریکا هر دو طرف ادعا میکردند که برای آزادی مبارزه میکنند.
*شما به تازگی با بوش ملاقات کردید. روابط میان خود را در آینده چگونه پیشبینی میکنید؟
**فکر میکنم روابط بریتانیا و آمریکا، همواره قوی خواهد ماند که دلایل بسیاری دارد. البته نمیتوانید حوادث و تحولات آینده را پیشبینی کنید. اما من همچنان معتقدم روابط در آینده ادامه خواهد یافت. به طوری که چنانچه ارزشهایی دارید، در آن ارزشها هر دو سهیم هستیم.
*بر اساس معیارها و روابط شخصی آیا در راه تقویت روابط با آمریکا تلاش خواهید کرد؟
**قطعاً. اگرچه نمیتوان روند تحولات را پیشبینی کرد. من نمیخواهم هیچ پیش فرضی ارایه کنم. اما معتقدم منافع مشترکی که بر اساس آن ارزشهای مشترک را بنا نهادیم، از بنیاد و پایه قوی برای تمام تجدید روابط در آینده برخوردارند.
*چه خصوصیتی در بوش است که شما را بیش از سایر مسایل تحت تأثیر قرار داده است؟ آیا او آدمی است که میتوانید با او کار کنید؟
**بوش فرد منتخب مردم آمریکاست. من خوشحالم که فرصتی را برای گفتگو با او به دست آوردم. البته ما در خصوص مسایل به صورتی غیر رسمی و غیر تشریفاتی با هم مذاکره کردیم، فقط در مدت کوتاه با هم صحبت کردیم. البته من با افرادی چون «رابرت رابین» و «لاری سامرس» به عنوان وزیران خزانهداری و نیز «پائول اونیل» و «جان اسنو» و در حال حاضر «هانک پالسون» روابط حسنهای در دولتهای آمریکا داشتهام. لذا فکر میکنم روابط ما با هر دو حزب قوی و محکم باشد.
*میتوانیم انتظار تغییراتی در استراتژی انگلستان در خصوص عراق با آمدن شما داشته باشیم؟ و آیا شما به دنبال اجرای کاری متفاوت هستند؟
**من مسؤولیت را آنگونه که کابینهام را تشکیل بدهم با کمک آنها بر عهده خواهم گرفت تا موضوع عراق را به خوبی حل و فصل کنم. البته ممکن است انجام اقدامات ما و فاصله گرفتن از تصمیمات اتخاذ شده گذشته، چندان محسوس نباشد. لذا تصمیماتی که میگیریم، معتقدیم که امنیت دستهجمعی جهان و قطعنامههای مصوبه سازمان ملل طی 10 سال گذشته باید مد نظر قرار گیرد.
*احساسی وجود دارد مبنی بر اینکه انگلستان بیشتر و بهتر میتوانست با اروپاییها در خصوص عراق کار کند، اما به نظر میرسد شما فراتر از یک ارتباط اروپایی معمولی باشید؟
**من حامی بزرگ اتحادیه اروپا هستم، در عین حال از ورود به این اتحادیه هرگز حمایت نکردم. نه به این دلیل که من به دلیل مسایل اصولی علیه آن هستم، بلکه به لحاظ اقتصادی برای انگلستان این موضوع را مناسب نمیدانم.
لذا از آن جایی که اروپا به لحاظ اقتصادی نقش مهمی را در دنیا ایفا میکند عملاً معتقدیم سهیم شدن اتحادیه اروپا در صلح و آرامش اروپا، اغلب غیرقابل ارزیابی باقی مانده است. از جمله اینکه فکر میکنم از جمله اینکه فکر میکنم توانایی اروپا برای ملحق نمودن اروپای شرقی به اتحادیه اروپا چیزی است که شایسته تقدیر و حتی پاداشهای بزرگی را در آینده دارد. لذا من مایلم آن روزی را ببینم که آمریکا و اروپا همراه با یکدیگر به دنبال احیای تجارت و مذاکره بر سر آن باشند. من اصرار و تأکید بر آمریکا و اروپا برای ارایه پیشنهاداتی در خصوص برزیل، هند و کشورهای در حال توسعه دارم که در پس یک معامله تجاری قرار دارند، معتقدم ما میتوانیم در تابستان در خصوص آن به توافق برسیم.
*در کدام جهانی شدن فرصت بیشتر از تهدید است؟
**ما نیاز به یک مرامنامه جهانی و نیز دستور کار جدید برای جهانی شدن داریم که ملتهای صنعتی پیشرفته میتوانند با کشورهای فقیرتر مشارکت داشته باشند. لذا مذاکرات تجاری با آنها موضوع مهمتری است. پس مجبوریم موضوع را برای جهانی شدن به مفهوم باز کردن بازارها و انعطافپذیری و تجارت آزاد مورد اجرایی و عملیاتی شدن قرار دهید. در نتیجه فرصت بهرهمندی آنها را از یک اقتصاد جهانی فراهم سازیم. علاوه بر آن باید ثابت کنیم که ما خواهان کمک به آنها در کسب مهارتها، آموزش و پرورش و زیرساختارها برای برخوردی از مواهب جهانی شدن هستیم.
انگلستان میتواند یکی از کشورهای بزرگ و موفق جهانی در قرن بیستویکم شود. در قرن نوزدهم اولین بار، ما بودیم که اقتصاد آزاد را رایج کردیم. در قرن بیستویکم هم به آن اعتقاد داریم زیرا ما یک ملتی بینالمللیگرا هستیم. جهانیشدن ما به تمام قارهها رسیده است. ما نیز اهمیت علوم و تکنولوژی را درک میکنیم، به طوری که بودجه علوم خود را دو برابر کردهایم.
*چه چیزی باعث سیاستمدار شدن شما شد؟
**ارزشهای ذاتی که اکثر مردم را وادار میسازد تا درگیر مسایلی شوند که سرانجام به تغییر و یا بهبود مسایل اطرافشان منجر گردد. من نیز از این امر مستثنا نبودم. زیرا معتقدم هر کسی باید شانس توسعه استعدادهای خود را داشته باشد.
*آیا نخستوزیری بودن مشغلهای متفاوت از اداره خزانهداری است؟
**بله. این دو شغل کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. یک نفر میگفت: سیاست تنها حرفهای است که به آموزشهای سخت نیاز ندارد.
اگر چه خودم به این مسأله اعتقاد ندارم، زیرا دوران سخت آموزش و کسب تجربه را پشت سر گذاشتم که طی 10 سال گذشته کمک شایانی به من کرد. من امروز در بروکسل هستم تا تجربه خود را طی چند سال آینده به اروپاییها منتقل کنم.
ابتدا اینکه ما اولین کشوری هستیم در تاریخ که هر کودکی شانس تحصیل دارد و نیز اینکه ما اولین کشوری خواهیم بود که شانس غلبه بر بیماریهای مرگباری چون وبا، مالاریا، طاعون، یرقان را خواهیم داشت. اما آنچه ما نیاز مبرم داریم تا اراده سیاسی به این مهم اقدام نماید. اگر نسل ما میتواند بگوید در دهه 1960 انسان را به کره ماه فرستاد، اکنون در سال 2007 ما باید مطمئن شویم که هر کودکی بر روی زمین شانس تحصیل را دارد و نیز از ابتلای بیماریهای خطرناک مصون بماند.
اینجاست که ما باید قادر به حذف و ریشهکنی آنها باشیم و به اخلاقیات و تعهدات اخلاقی سیاسیون ما بستگی دارد.
*این مسأله درست مفهوم سرشت و وجدان را دارد. آیا فکر میکنید که بلر به ندای وجدانش توجه کرده است؟
**وقتی مردم به انتقاد از تونی بلر دست میزنند، نمیدانند که ما در شرایط 1997 قرار داشتیم که نوعی عقبگرد اقتصادی برای ما محسوب میشد. در آن زمان توانستهایم 5/2 میلیون شغل راهاندازی کنیم. ما به خدمات عمومی پرداختیم، در حالی که مردم فکر میکردند قادر به انجام اصلاحات نیستیم.
*به عنوان نخستوزیر آینده آیا از تونیبلر به عنوان مشاور استفاده میکنید؟
** امیدواریم که ما همچنان دوستیمان باقی بماند و برای مدتهای طولانی این دوستی پابرجا باشد. من 25 سال پیش برای اولین بار با او آشنا شدم. در یک حزب و یک دفتر با هم کار میکردیم. ما ساعتها با هم بحث کردیم تا حزب کارگر جدید را به وجود آوردیم. شما هرگز چنین نخستوزیر و وزیر کابینهای را که تا این حد با یکدیگر طی 10 سال نزدیک باشند ندیدهاید.
حتی در تاریخ معاصر انگلستان چنین رابطهای میان من به عنوان وزیر دارایی و نخسوزیری چون بلر در میان هیچیک از وزرا و نخستوزیران سابقه نداشته است.