احسان ایرمان*
جنبش دانشجویی در ایران قدمتی 60 ساله دارد. با نگاه اجمالی اگر نقبی به عقب بزنیم مشاهده میکنیم در صف اول تمامی تحولات سیاسی و اجتماعی که در این 60 سال اتفاق افتاده است جنبشهای دانشجویی اعم از دانشجویان، اساتید، روشنفکران و فرهیختگان قرار داشتهاند که این خود نشانهای است بر فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین که جریان دانشجویی در هیچ زمانی در قبال اتفاقات داخل کشور راه سکوت پیشه نکردهاند و در همه حال نقش ویژه خویش را بیش از پیش به رخ همگان کشیدهاند.
حال در مقدمه این نوشتار به شرح مختصری از تاریخچه جنبش دانشجویی پرداخته تا با ذکر و یادآوری این موضوع هم به واکاوی و بررسی تحولات فعلی جریان دانشجویی بپردازیم و هم تلنگری باشد بر کسانی که در پنهان و آشکار در سدد تخریب و نفی جنبش دانشجویی هستند.
1- شاید به جرات بتوان گفت اولین جرقه دانشجویی در بحبوحههای سالهای 32-28 و همزمان با ملی شدن صنعت نفت یا رهبری دکتر محمد مصدق زده شد. در همان سالها بود که دانشجویان و فرهیختگان با باور این موضوع که باید در همین مرحله دست چپاولگران و زورگویان به رهبری انگلستان استعمارگر را برای همیشه از داراییها و سرمایههای ایران را قطع کرد وارد میدان شدند و این مهم میسر نمیشد جز با ملی کردن صنعت نفت ایران.
در اینجا بود که جنبش دانشجویی حرکت عظیم خود برای افشاگری شاه خائن در دادن امتیازات بزرگ و فروش سرمایههای مردم و کشور به استعمارگران و روشنگری توده مردم با کمک روحانیون به رهبری آیتالله کاشانی آغاز کردند و این سرآغازی شد برای هجوم مردم برای استیفای حقوق خود و این چنین بود اعلام حیات جنبش دانشجویی با شاید متاثرترین اتفاق در تاریخ معاصر ایران زمین.
2- در 15 خرداد ماه 1342 زمانی که حضرت امام(ره) توسط رژیم وقت به ترکیه و عراق و سپس به فرانسه تبعید شدند، جنبش دانشجویی وارد مرحله دیگری از حیات خویش شد.
جریانهای دانشجویی آن دوران چه دانشجویان مذهبی و چه مارکسیستها و کمونیستها همراه با روحانیون به مبارزات خود علیه رژیم وقت شدت بخشیدند.
یکی از دلایلی که باعث شتاب گرفتن روند انقلاب مردم ایران در بهمن 57 شد روشنگریهای ایدئولوژیک دکتر علی شریعتی و شهید استاد مطهری برای دانشجویان آن زمان که به دلیل تبلیغات وسیع کمونیستها و مارکسیستها به دلیل پشتیبانی قوی چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی قدرت آن روزها شوروی کمونیستی صورت گرفته و دچار سرخوردگی و بحران در اعتقادات ایدئولوژیکی خود شده بودند و تلاشهای بیدریغ شهیدان مطهری و مفتح به رهبری حضرت امام(ره) در پیوند بین حوزههای علمیه در دانشگاهها بوده است که توانست حرکت زیرزمینی انقلاب ایران را در فاصله سالهای 42 تا 56 به یکباره تبدیل به جنبشی شگرف با حضور تمامی مردم به صورت آشکار بکند و در نتیجه انقلاب اسلامی مردم ایران.
3- شاید بتوان گفت جریان دانشجویی در ایران را باید به دو دوره کلی پیش و بعد از انقلاب 57 ایران تقسیم کرد.
جنبش دانشجویی پیش از انقلاب ایران را نسل اول دانشجویان انقلابی پایهگذاری کردند و نسل دوم دانشجویان انقلابی آن را به قدرت رسانیدند و انقلاب ایران با کمک جوش و خروش همین نسل دومیها بود که به پیروزی رسید.
پس از انقلاب ایران جنبش دانشجویی باز هم از حرکت نایستاد و همچنان به فعالیت خویش در راستای اهداف انقلاب ادامه داد تا آنکه واقعه آبان 1358 اتفاق افتاد.
13 آبان 1358 را باید نقطه عطفی در تاریخ جنبش دانشجویی ایران نامید. زیرا از همین سالها بود که رفته رفته جنبش دانشجویی رو به افول نهاد.
در این روز دانشجویان نسل دوم که پیشتازان و نسل طلایی جنبش دانشجویی بودند اقدام به تسخیر لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) کردند که این واقعه به تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی به انقلاب دوم نامیده شد و این سندی بود بر افتخارآفرینی جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ایران.
4- پس از وقایع سال 58 عوامل بسیار زیادی باعث شد که جنبش دانشجویی رو به زوال بگراید که در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم:
الف) استعفای دولت وقت: دولت وقت که بدنه اصلی آن از دانشجویان انقلابی نسل اول و همراهان دکتر مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت بودند همانند مهندس بازرگان ـ یدالله سحابی و... در برابر واقعه 13 آبان ماه واکنش شدیدی انجام دادند و یکی از دلایل استعفای دولت وقت همین تسخیر لانه جاسوسی بود که دولت به شدت با آن مخالف بود و در همینجا اولین شکاف در جنبش دانشجویی با موضعگیری دانشجویان نسل اول و نسل دوم به وجود آمد.
ب) انقلاب فرهنگی در دانشگاهها: به دستور حضرت امام(ره) پس از انقلاب دانشگاهها باید از وجود دانشجویان و اساتیدی که همراه با انقلاب ایران نبودند و وابستگیهایی به رژیم قبل داشتند یا افرادی پیرو فرقههای کمونیست و مارکسیست بودند و آن را رواج میدادند و بعضی از دانشجویان نسل دومی که بعد از انقلاب دچار انحراف در عقاید خویش شدند پاک میشد و در این بین چه دانشجویانی و دانشگاهیانی بودند که در جریان جنبش انقلابی دانشجویان قرار داشتند ولی افکارشان متضاد با تفکر و اندیشه حکومت اسلامی بود که با اخراج همه اینان از دانشگاهها باز هم شکافی دیگر بر پیکره جنبش دانشجویی ایران وارد شد.
ج) جذب شدن دانشجویان نسل دوم به بدنه دولت: با پایان یافتن دوره تحصیل دانشجویان نسل دوم و جذب آنها به بدنه نحیف و جوان دولت و به وجود آمدن نسل سوم دانشجویان انقلاب و اتصال نداشتن این دو نسل به همدیگر جنبش دانشجویی تقریبا از لحاظ افراد شاخص و موثر در بدنه جریان دانشجویی و ایجاد هدف و برنامه در ادامه دادن جنبش دانشجویی دچار خلاء بسیار بزرگی شد و دانشجویان نسل سوم نتوانستند آنچنان که باید و باشد رسالت بزرگ هدایت جنبش دانشجویی را بر عهده بگیرند.
د) جنگ تحمیلی: در شهریورماه سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به طور طبیعی بسیاری از مردم برای حراست از کیان، شرافت و ناموس این آب و خاک به مجاهدت برخاستند که باز هم دانشجویان همچون سابق در کنار مردم به جبهههای حق علیه باطل رفتند و باز هم خلاء بزرگ در جنبش رو به تضعیف دانشجویی ایجاد شد.
5- با توجه به تاریخچهای که از جنبش دانشجویی بیان کردیم مشاهده مینمائید آن چیزی که باعث تشکیل قدرتمند شدن جنبش دانشجویی در قبل از انقلاب ایران شد:
الف) داشتن هدف مشترک بین تمامی دانشجویان
ب) حمایت شدن توسط مردم
ج) عامل و عواملی که باعث پیوند بین دانشگاه و حوزه و دیگر تشکلها میبود.
- درست در همین جا است که میبینیم شروع زوال جنبش دانشجویی از همان نقطه عطف جنبش دانشجویی میباشد. طوری که واقعه 13 آبان باعث اختلاف بین نسل اول و دوم دانشجویان میشود و شکاف بین جنبش دانشجویی به وجود میآید.
در زمان جنگ تحمیلی همه بیشتر به مساله جنگ فکر میکردند و تقریبا تمامی تشکلها و جنبشهای مختلف مردمی ترجیح میدادند در رابطه با مسائل تشکیلاتی خویش صحبت یا فعالیت نکنند و جنبش دانشجویی هم از این قاعده مستثنی نبود و در این دوران بیشتر اوقات در سکوت زمان را میگذرانید.
بر همین اساس در اوایل دهه 60 با اولویت قرار دادن حفظ نظام جمهوری اسلامی و دفاع از خاک کشور و با هدف قدرت دوباره گرفتن جنبش دانشجویی دفتری در دانشگاهها باز میشود با نام دفتر تحکیم وحدت و این همان حرکت به موقع و خوبی بود که باعث شد جریانهای دانشجویی که در حال زوال و نابودی بودند با تشکیل این دفتر حیاتی دوباره بیابند.
6- تا قبل از پایان جنگ تحمیلی تمامی این تشکلها در قالب همان اهداف تعریف شده که ذکر گردید آنچنان اختلافی بین آنها نبود. اما پس از جنگ و رحلت حضرت امام(ره) و تشکیل دولت جدید به ریاست جمهوری آقای هاشمی و اولویت قرار دادن دولت به مسائل اقتصادی و کمتوجهی به مسائل سیاسی فرهنگی و اجتماعی مدنظر دانشجویان و دانشگاهیان اختلاف بین دولت و جنبش دانشجویی پدیدار شد و همچنان به دلیل نبود افراد شاخص و دلسوز و کاردان در پیوند دادن بین حوزه و دانشگاه همچنان بین حوزه و دانشگاه ارتباط صمیمانهای برقرار نبود.
- جنبش دانشجوی از یک طرف در اختلاف با دولت بود و همچنان از بیمیلی حوزه در دفاع از جنبش دانشجویی رنج میبرد و همچنین اختلاف بنیادی و ریشهای از تشکلهای مختلف دانشجویی باعث لرزانتر شدن قدمت کهن جنبش دانشجویی میشد.
7- در سالهای پایان کار دولت آقای هاشمی چند تن از تشکلهای دانشجویی از جمله دفاتر تحکیم - جامعه اسلامی ـ انجمنهای اسلامی دانشجویان با زدودن اختلافات و گردهم آمدن حول یک هدف که همانا ایجاد اصلاحات در ارکان نظام و پیروزی اصلاحات با کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی قدرتی دوباره گرفتند.
شاید بتوان گفت مهمترین دلیل که باعث اختلاف بسیج دانشجویی با دیگر تشکلها میشد همانا دریافت بودجه دولتی که آنها را بیش از پیش وابسته به دولت معرفی میکند.
- به هر حال پس از پیروزی دولت اصلاحات در حالی که انتظار میرفت جنبش دانشجویی با رهبریت نسل سوم دانشجویان انقلابی به همان قدرت سابق برگردند متاسفانه بنا به دلایلی که در ذیل گفته خواهد شد دچار بحران و برون رفت شدند که این جریانات همچنان پاگیر جنبش دانشجویی میباشد.
الف) با تشکیل دولت اصلاحات به دلیل پشتیبانی دانشجویان از این دولت همه فکر میکردند جنبش حیاتی تازه خواهد یافت اما متاسفانه جنبش دانشجویی بزرگترین ضربه را از ناحیه برخی مدعیان اصلاحطلبی خورد.
دولت اصلاحات با اغنا کردن بعضی از دانشجویان باعث ایجاد اختلافات در بدنه جنبش دانشجویی شدند. از آنجا که دانشجویان بعضی از احزاب نزدیک به دولت اصلاحات وارد بدنه دولت شدند و دانشجویان دیگر احزاب مورد بیتوجهی و کم محلی معنادار دولتیان شدند.
ب) نداشتن هدفی خاص و ایدئولوژیک در بدنه جنبش دانشجویی و رهبران آن که در دوران اصلاحات و به وجود آمدن اختلافات در تشکلهای دانشجویی که دوپاره شدن دفتر تحکیم به دو طیف شیراز و علامه و در پارهای از اوقات انحلال دفتر تحکیم نمونه بارز از اختلاف بین تشکلها بوده است.
ج) استفاده ابزاری از جنبشهای دانشجویی که باعث سرخوردگی و بیانگیزهای دانشجویان شد طوری که فقط در زمان انتخابات استفاده شده و در دیگر مواقع مجالی برای حرکت آنان نمیدادند نمونه این رفتارها انتخابات شورای شهر آذر 1385 نیز به وجود آمد که نشان از آن دارد که اصلاحطلبان همچنان از گذشته درس نگرفتهاند.
د) اگر بیشتر به جریان دانشجویی قبل از انقلاب توجه کنیم بزرگترین دلیل قدرت گرفتن جنبش دانشجویی وجود مولفههایی بود که باعث پیوند گرفتن تشکلهای دانشجویی با هم و در قالب جنبش دانشجویی و پیوند میان روحانیون و توده مردم.
اما در حال حاضر همچنین مولفههایی را ما در جنبش دانشجویی که به روایتی دیگر از دوستان، تبدیل به جریان دانشجویی شده است نمیبینیم.
جریان دانشجویی بیشتر به فکر مشکلات صنفی و سیاسی خود هستند و توجهی به وظیفه اصلی جریانات دانشجویی ندارند در تمام کشورهای دنیا جنبشهای دانشجویی وجدان و صدای بیدار اعتراض مردم نسبت به نامهربانیهای دولت خویش به دیگر تشکلهای مردمی و توده مردم و کشورهای بیگانه نسبت به کشور خود میباشند اما در این چند ساله ما چقدر چنین رفتاری را از جریانات دانشجویی خویش دیدهایم؟ آیا دیده شده است که در اعتراض به مشکلات صنفی خویش و یا معیشتی مردم رفتار بیگانگان با کشور و دولت اعتراض کرده یا حتی بیانیهای صادر شود؟
در این چند ساله دفتر تحکیم وحدت فقط به بیانیه در رابطه با عدم شرکت در انتخابات بسنده میکند؟
بسیج دانشجویی هم که در دوره اصلاحات شدیدترین بیانهها و اعتراضات را به دولت داشته اما انگار همه مشکلات بارفتن آن دولت و آمدن دولت جدید به نظر این تشکل حل شده است و ما ماندهایم که آیا همه مشکلات مردم نحوه پوشش و ظاهر مردم است و اگر این مساله حل شود ما دیگر مشکلی نداریم که فقط به این موضوعات اعتراض میشود؟
8) و اینها همه دلایلی است که باعث شده است جریان دانشجویی به این وادی بیفتد و اینچنین باشد.
و در آخر نیز بگویم که جنبش دانشجویی قدرتمند و موفق نمیشود مگر 1- در سایه اتحاد و همدلی در بین تمامی تشکلهای دانشجویی 2- توجه روزافزون به مشکلات سایر توده مردم 3- اظهارنظر در رابطه به مسائل بینالمللی مربوط به کشور.