تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۸۱۶۷

تیری که کمانه کرد


سعدالله زارعی

وقتی حزب‌الله در لبنان درخشید و چشم‌های امت عربی و اسلامی به آن خیره شد مخالفان منطقه‌ای حزب‌الله تلاش کردند تا از میان خود «گروه مشابه»‌ای بسازند و از تاثیر حزب‌الله و نفوذ در اهل سنت منطقه بکاهند. ماجرای گروه «فتح‌الاسلام» از این نقطه آغاز گردید.

وقتی ـ درست در همین روزها ـ رژیم صهیونیستی در سال 1379 (2000 میلادی) ناچار شد جنوب لبنان را تخلیه کند و به نقطه صفر مرزی بگریزد، قدرت حزب‌الله منطقه خاورمیانه را متوجه یک نیروی جدید ـ کوچک و در عین حال پیروز ـ کرد و این موضوع مرزبندی‌های سنتی منطقه و دره تصنعی میان شیعه و سنی را به هم می‌زد و می‌توانست تعریف جدیدی را از منطقه خاورمیانه ارائه دهد. این دقیقاً نقطه مقابل منافع و مطامع آمریکایی‌ها و سران اکثر دولتهای عربی منطقه بود. آنان چاره کار را در این دیدند که از میان اهل سنت یک گروه مشابه بسازند و با دادن وجهه مبارزاتی به آن، توجهات مردم عرب سنی منطقه را به گروهی قابل کنترلی برگردانند. بر همین اساس سران آمریکا و دول عربی به سراغ یک گروه فلسطینی رفتند و از میان آنان افرادی که دارای صبغه مذهبی بودند را شناسایی کردند و برای انشعاب از گروه «فتح‌انتفاضه» با آنان توافق نمودند. پس از آن این افراد به همراه تعدادی از عناصر مصری، اردنی، مغربی، لبنانی و سعودی، گروه فتح‌الاسلام را 3 ماه پس از پیروزی حزب‌الله در سال 2000 تاسیس کردند. از این پس آمریکایی‌ها به تجهیز آنان پرداختند، سعودی‌ها حمایت مالی آنان را بعهده گرفتند و مصری‌ها و بعضی از احزاب لبنانی ـ از جمله حزب المستقبل، نیروهای سمیر جعجع و حزب ولید جنبلاط ـ پایگاههایی را به آنان دادند. البته گروه فتح‌الاسلام مایل بود موقعیت خود را در اردوگاه فلسطینی نهرالبارد ـ واقع در استان سنی‌نشین طرابلس لبنان ـ حفظ کند تا از یک سو از مزیت حضور در یک کشور آزاد ـ به نسبت سایر کشورهای عربی ـ و از سوی دیگر از مزیت پناه داشتن در میان جمعی آواره مسلح استفاده نماید اما درگیری دوم آمریکا با عراق در اواخر سال 1381 آنان را به اردن و عراق کشاند.

وقتی گروه فتح‌الاسلام به اردن کوچ کرد، میان کشورهای عربستان، مصر، اردن و... با نیروهای اطلاعاتی ـ امنیتی آمریکا به دلیل اشغال عراق و روی کار آمدن شیعیان بهم خورده بود و دولت‌های عربی انگیزه‌ای برای اعمال کنترل بر روی این گروه نداشتند. در این شرایط فتح‌الاسلام به رهبری شاکرالعبسی، یک افسر آمریکایی را در اردن ترور کرد و به همین سبب تحت تعقیب مقامات اردنی قرار گرفت ولی آنان به جای دستگیری، وی و گروه او را به سوی سوریه فرستادند تا از یک سو با آنان برخورد نکرده باشند و از ظرفیت آنان در موقع لازم استفاده کنند و از سوی دیگر دردسر آن را متوجه دولت جوان بشار اسد نمایند. دولت دمشق، العبسی را به سه سال زندان محکوم کرد و تا 3 ماه قبل در زندان بود.

در فاصله‌ای که رهبر گروه فتح‌الاسلام در زندان بود اوضاع عراق دگرگون شد. آن دسته از گروه‌های سلفی تروریست عراق که سودای اقدامات ضد آمریکایی داشتند از سوی گروه‌های دیگری از سلفی‌ها ـ شامل جمعیت العلمای عراق به رهبری حارث الضاری و حزب اسلامی به رهبری طارق هاشمی ـ تحت فشار قرار گرفته و تضعیف شده بودند و اصولاً چشم‌انداز فعالیت آنان حتی در ناامن‌ترین استان عراق ـ الانبار در جوار مرز اردن ـ از میان رفته بود. در این فاصله دو رهبر القاعده در عراق ـ ابومصعب زرقاوی و المصری ـ به فاصله 11 ماه کشته شدند و اوضاع برای این گروه ناامن گردید. طبعاً برای فتح‌الاسلام عراق و اردن دیگر آن مطلوبیت سابق را نداشتند و باید به نقطه امنی کوچ می‌نمودند. آنان لبنان را انتخاب کردند.

این قلم ـ یک سال پیش ـ پس از کشته شدن زرقاوی در یادداشتی با عنوان «نقطه کوچ گروه زرقاوی» ـ که در تاریخ 22/3/85 در کیهان چاپ شد ـ پرسیده بود: «آیا فلسطین یا لبنان نقطه کوچ آنان نیست.» سیر حوادث نشان داد که این پیش‌بینی دقیق بوده است. به هر روی فتح‌الاسلام و تعدادی از عناصر عربی گروه زرقاوی طی ماههای اخیر به لبنان کوچ کرده و در اردوگاه نهرالبارد ـ یکی از سه اردوگاه فلسطینی در لبنان ـ سکنی گزیدند. در همان حال شعارها و داعیه‌های این گروه و ناکامی روند سیاسی در فلسطین سبب شد که عده بیشتری از فلسطینی‌ها به این گروه بپیوندند و حتی طرفدارانی در دو اردوگاه دیگر فلسطینی‌ها ـ در عین‌الحلوه و برج البراجنه ـ پیدا نمایند.

اما در فاصله مرگ زرقاوی در نیمه دوم اردیبهشت سال گذشته تا ورود فتح‌الاسلام به لبنان یک اتفاق بسیار مهم دیگر افتاده بود که حالا ضرورت وجود گروه یاد شده را برای پایتخت‌های آمریکا، عربستان، اردن و مصر بیشتر می‌کرد. این اتفاق پیروزی حزب‌الله لبنان در جریان جنگ 33 روزه تابستان گذشته بود. در این جنگ بار دیگر ـ و این بار بسیار برجسته‌تر از سال 2000 ـ حزب‌الله بعنوان تنها نیروی امت عربی برای مقابله با رژیم صهیونیستی جلوه‌گر شد و محبوبیت سیدحسن نصرالله رو به فزونی گذاشت، وقتی جنگ به پایان رسید، دولت‌های عربی تلاش کردند تا با منزوی کردن حزب‌الله به هدف برسند اما این اتفاق نیفتاد. در مرحله بعد ـ در جریان اعتصام تاریخی حزب‌الله که اینک حدود 5 ماه از آغاز آن می‌گذرد ـ مخالفان حزب‌الله تلاش کردند تا با ایجاد درگیری میان اهل سنت و شیعیان لبنان چهره حزب‌الله اعلام کرد حتی اگر 1000 نفر از شیعیان را بکشید تیری به سمت شما شلیک نمی‌کنیم، این استراتژی به شکست کشیده شد اما در همان حال مخالفان داخلی حزب‌الله که آشکارا از پشتیبانی دولت‌های ریاض، امان و قاهره برخوردار بودند، فضای سیاسی لبنان را به حالت تعلیق در آوردند به گونه‌ای که از نظر اداری به حالت نیمه تعطیل در آمده و این البته شرایط لرزانی را بر فضای لبنان حاکم کرده است.

در این اثنا یک اتفاق نادر فضای کنونی را به ضرر گروه 14 مارس تغییر داد. ارتش لبنان که تحت امر یک ژنرال از گروه 14 مارس و زیر نظر دولت سینیوره می‌باشد، به دروغ اتهام دستبرد به بانک توسط اعضای فتح‌الاسلام را مطرح کرد و سپس خانه‌ای را محاصره کرد که در آن تعدادی از عناصر این گروه استقرار داشتند ارتش دو نفر از آنان را کشت. گروه فتح‌الاسلام متقابلاً از موضع خود در اردوگاه نهرالبارد خارج شد و 38 نفر از نظامیان این کشور را کشت. ارتش لبنان متقابلاً مردم عادی ساکن در اردوگاه یاد شده را در روز دوم مورد هدف قرار داد و 78 نفر از آنان را کشت .

درگیری هواداران ارتشی سینیوره با فتح‌الاسلام سبب بروز شکاف در میان گروه 14 مارس گردید این در حالی بود که چه ارتش در این صحنه پیروز می‌شد و چه شکست می‌خورد، آنان بازنده اصلی ماجرا بودند. چرا که اگر ارتش پیروز می‌شد، بر گروهی از هواداران دولت سینیوره و جناح 14 مارس پیروز شده بود و اگر شکست می‌خورد، ارتش تحت فرمان دولت شکست خورده بود.

وقتی درگیری میان ارتش و گروه فتح‌الاسلام پیش آمد، حزب‌الله لبنان طرفین را به مدارا فرا خواند چرا که حزب‌الله مایل بود اقتدار ارتش حفظ شود و در همان حال نمی‌خواست آسیبی به میهمانان فلسطینی لبنان که تعداد  آنان بین 700 تا 800 هزار نفر می‌باشد وارد شود و لذا سیدحسن نصرالله تعرض به ارتش و حفظ جان پناهندگان فلسطینی داخل اردوگاه‌ها را خط قرمز اعلام کرد.

اتفاقات میان فتح‌الاسلام و گروه 14 مارس حزب‌الله را در موضع حق خود تقویت کرده است چرا که مردم لبنان به یاد دارند که سید در نطق‌های خود به آنان یادآور شد دولت کنونی نمی‌تواند تامین‌کننده امنیت داخلی و مرزی باشد. این حوادث ثابت کرد که از یک سو ارتش پس از 9 روز جنگ با یک گروه کوچک داخلی نتوانسته است راهی برای پایان بحران پیدا کند و از سوی دیگر گروه 14 مارس توانایی حل حتی یک مسئله کوچک امنیتی را نیز ندارد.

این در حالی است که مخالفان مقاومت طی یک سال گذشته بر خلع سلاح حزب‌الله تاکید کرده‌اند و همواره این سؤال اساسی سیدحسن نصرالله را بی‌پاسخ گذاشته‌اند که در صورت کنار رفتن حزب‌الله از صحنه امنیتی لبنان، کدام نیرو می‌خواهد امنیت مردم و مرزها را حفظ نماید. این سؤال امروز نیازمند پاسخ گروه 14 مارس نیست، رخدادهای 9 روز اخیر به آن پاسخ داده است.        

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات