علیاکبر عبدالرشیدی
بوریس یلتسین، رئیسجمهوری اسبق روسیه دیروز در قبرستان «نوودویچی»1 مسکو در کنار آنتوان چخوف2 و 27000 سیاستمدار، نویسنده، هنرمند و شخصیت دیگر روسی به خاک سپرده شد.
یلتسین از شخصیتهای جنجالی و پیچیدهای است که در مورد نقش او در فروپاشی اتحاد شوروی، ساقط کردن میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد شوروی و سوق دادن روسیه به سوی دموکراسی و حکومت پلورالیستی سخنان بسیاری گفته شده است. اما آنچه را باید به عنوان یک حقیقت بپذیریم این است که وی در دوران انتقال روسیه از کانون امپراتوری سرخ تا یک جمهوری خود باخته و مرعوب غرب و یک جامعه بحران زده سیاسی و اقتصادی سهم موثری داشت. اگر نبود ورود سریع ولادیمیر پوتین و یارانش، شاید روسیه بحران زدهتر از این نیز میشد.
در ادبیات سیاسی امروز روسیه، از یلتسین گاه به عنوان یک خائن نام برده میشود. اما دفاعیات یلتسین هم که مدعی است راهی به جز همکاری و همداستانی با غرب متصور نمیدیده است، شنیدنی است. طرفداران یلتسین او را قهرمانی میدانند که در کانون بزرگترین خدمت به تاریخ روسیه قرار داشته است.
یلتسین در اولین انتخابات دموکراتیک ریاست جمهوری روسیه در دور اول در برابر گنادی زیوگانف3 نامزد کمونیستها، موقعیت بدی پیدا کرد. اسناد محرمانهای که بعداً فاش شد، نشان داد که با ضعف یلتسین در برابر زیوگانف، بیل کلینتون4 رئیسجمهوری وقت آمریکا گروه مشاوران چهرهساز5 خود را مخفیانه و زیر پوشش بازرگان و تاجر به مسکو اعزام کرد. این گروه که مسئولیت تبلیغات روانی برای شخصیتسازی کلینتون را برعهده داشتند ضمن تماس پنهانی با دختر یلتسین، مدیریت تبلیغات یلتسین را در دور دوم برعهده گرفتند. این گروه بعدا به کلینتون گزارش داد که مشاوره آنها باعث موفقیت یلتسین شده است.
یلتسین، دهقانزاده پر کار و زحمتکشی بود که در دوران تحصیل در مدرسه به عنوان عنصری نظمناپذیر، شرور شناخته میشد. او معلمان خود را هم در خیابانها مورد ضرب و شتم قرار میداد. یلتسین جوان قطعا باور نداشت که روزی سرنوشت انتقال روسیه از دیکتاتوری پرولتاریا به دموکراسی بر عهده او گذاشته میشود. حتماً دوستان یلتسین در حزب کمونیست شوروی هم در آغاز چنین باور خائنانهای در مورد بوریس جوان نداشتند.
یلتسین شخصیتی عجیب در تناقض و تضاد بین دیکتاتوری و دموکراسی بود. روزی که وی ریاست جمهوری روسیه را بر عهده گرفت ضابطهها، معیارها و ارزشهای دموکراتیک را به عنوان رئوس برنامه خود اعلام کرد. اما در عمل از روشهای دوران دیکتاتوری بهره گرفت. او برای مثال از آزادی بیان و آزادی رسانهها بسیار سخن راند. اما در عمل خود انحصار رسانهای روسیه را در اختیار گرفت. او که در مسیری به ظاهر دموکراتیک به قدرت رسیده بود به سرعت به تجمیع قدرت و اختیارات در دفتر خود اقدام کرد و به عنوان یک دیکتاتور انتخابی عمل کرد.
همه میدانستند که یلتسین از گذر حزب کمونیست و حتی از مسیر اندیشههای استالینیستی به کرملین راه یافته است. اما بیشتر از هربورژوائی مذمت کمونیسم را گفت. این، از ویژگیهای کسان دیگری هم در اتحاد شوروی بود. «حیدر علیاف» رئیسجمهور فقید جمهوری آذربایجان به عنوان نفر دوم در دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی که در کنار گورباچف برای ریاست جمهوری آذربایجان به غرب تبدیل شد. در مورد «صفر مرادنیازاف» در ترکمنستان، «ادوارد شوارد نادزه» در گرجستان، «اسلام کریماف» در ازبکستان وحتی «امامعلی رحماناف» در تاجیکستان هم همین توصیف کما بیش مصداق داشته و دارد. این مردان در دوران بعد از فروپاشی اتحاد شوروی نقش بسزائی در کمونیستزدائی در کشورهایشان ایفا کردند.
خود یلتسین کسی بود که پارلمان روسیه را مجبور به اصلاح قانون اساسی کرد. روزی هم که در سال 1991 کودتائی علیه نظام جدید روسیه شکل گرفت، یلتسین سوار بر تانک در برابر کودتاچیان ایستاد. شکست کودتا در روسیه به دلیل موقعیت برتر و استحکام موقعیت یلتسین رخ نداد بلکه علت شکست کودتا ریشه در ورشکستگی حزب کمونیست بود.
منصفانه این است که نقش یلتسین را در اصلاحات اقتصادی و سیاسی در روسیه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی فراموش نکرد. وی قطعا برای سرمایهگذاری خارجی، مالکیت خصوصی، ایجاد بازار آزاد و بسیاری از مولفههای دموکراتیک در روسیه زخمت کشید. وی معتقد بود که برای تحقق کردن این برنامهها در کشور کمونیست زده و دیکتاتور گزیده، روسیه راهی به جز اعمال زور و توسل به خشونت و از سر راه برداشتن کمونیستها وجود نداشته است.
یلتسین در سیاست خارجی، دوستی با غرب را سرلوحه برنامههای خود قرار داد و رابطه بسیار گرمی با «جان میجر»6 نخستوزیر اسبق انگلیس و بیل کلینتون رئیسجمهوری آمریکا برقرار کرد. روابط روسیه و انگلستان که از زمان ظهور گورباچف رو به بهبود گذاشته بود در دوران یلتسین به بهترین وضعیت خود رسید. انگلستان بعد از کشته شدن نیکلای دوم تزار روسیه و خانوادهاش به دست بلشویکها در سال 1918، برای هفت دهه خصومت و منازعه را در برابر روسیه در پیش گرفته بود. اما با روی کار آمدن یلتسین، ملکه الیزابت دوم در اکتبر 1994 عازم مسکو شد تا سفر سال 1908 ادوارد هفتم را تجدید کند.
در عین حال باید پذیرفت که یلتسین وجوه نامناسبی هم در شخصیت خود داشت که شامل بیعملی در برابر فساد، جرم و جنایت در روسیه بود. برنامههای اصلاحات اقتصادی یلتسین فقرای محروم و زجر کشیده اتحاد شوروی سابق را بیچارهتر کرد. دولت یلتسین در تمام مدت اقتدار او قادر به انجام تعهداتش نبود. دستمزد کارگران و کارمندان بارها و هر بار چند ماه پرداخت نشد. درآمد سرانه روسیه که در دوران کمونیسم بسیار ناچیز بود در دوران یلتسین تا 75 درصد کاهش پیدا کرد. موازین بهداشتی و درمانی روسیه که اتفاقا در دوران کمونیسم قابل قبول مینمود، دچار بحران شد و مرگ و میر فراوانی در اثر کاهش سطح بهداشت و درمان روسیه ثبت شد که رقم دو میلیون کشته یکی از این برآوردها است.
یلتسین در برخورد با مردان حاکم بر کرملین از روشهای «راسپوتینی»7 استفاده کرد. او دولتمردان، مشاوران و مدیران خود را در برابر هم قرار میداد و از اختلافات بین آنها به نفع خود استفاده میکرد. یلتسین هرگز اجازه نداد کسی از اطرافیانش قدرتی پیدا کند تا بتواند ابراز وجودی بکند. وی با استفاده مکرر از ابزار قدرت برای حل مشکلات و معضلات، اعتبار دموکراتیک خود را خدشهدار کرد. در سال 1993 از تانک برای سرکوب جناح تندرو پارلمان روسیه استفاده کرد. در دسامبر 1994 علیه تجزیهطلبان چچن اعلان جنگ داد و به تبعیت از عملکرد اسلاف کمونیست خود در افغانستان، دهها هزار چچنی را به خاک و خون کشید و در پایان هم نتوانست مشکل چچن را حل کند. یلتسین دو بار در سالهای 1998 و 1999 همه اعضای دولت خود را کنار گذاشت. در سال 1998 روسیه دچار بحران اقتصادی عمیقی شد و نشان داد که یلتسین هیچ برنامه عقلائی و عملی برای حل این مشکلات ندارد.
یلتسین دائمالخمر بود و در تمام دوران بیست ساله پایان عمر خود از بیماری و به خصوص بیماری قلبی رنج میبرد. او سعی میکرد خود را سالم و ورزشکار نشان دهد اما بارها در مراسم رسمی در اثر مصرف زیاد الکل یا در نتیجه ناتوانی جسمی از پا میافتاد. در سال 1996 عمل جراحی قلب باز را با موفقیت انجام داد اما هرگز سلامت خود را باز نیافت.
در مرگ یلتسین رهبران و محافل غرب بیش ازدیگران به تجلیل از او پرداختند. غرب یلتسین را یک «قهرمان» خواند و از او به عنوان معمار دموکراسی روسیه تجلیل کرد. اما در روسیه واکنشها این گونه نبود. محافل دولتی سعی در تجلیل از رئیسجمهوری اسبق خود داشتند اما رسانههای روسی فراموش نکردند که یلتسین، معمار دموکراسی ترد و شکنندهای بود که نتوانست مردم روسیه را از چنگ فقر، گرسنگی، فساد و تبعیض برهاند. واکنش مقامات روسی نسبت به مرگ یلتسین نشان از دو گانگی برخورد با او و نقش او در تاریخ روسیه است. روسیه، یلتسین را با دو چهره به یاد خواهد آورد.
یلتسین فرصتطلبی بود که به خوبی توانست از فرصتی که گورباچف داهیانه برای نجات روسیه فراهم کرده بود به نفع خود استفاده کند، والا یلتسین در طرح مشکلات اتحاد شوروی و ارائه راهحل برای این مشکلات هرگز نتوانست در حد «گلاسنوست»8 و «پرسترویکا»9 گورباچف هم نظر یا برنامهای ارائه بدهد. او عنصری برخوردار از حالت تهاجمی بود که از حجب و وقار گورباچف به نفع قدرت خود استفاده کرد.