پروفسور حمید مولانا
عامل طمع، امپراتوری آمریکا را در مدت یک قرن از تامالاختیاری به وابستگی کشانده است. در اوائل قرن بیستم در زمان اوج امپراتوری بریتانیا یکی از جغرافیشناسان انگلیسی به نام «سرهالفورد مکیندر» قسمت بزرگی از قارههای آسیا و اروپا را که از چین شروع شده و تا دامنه کوههای اورال به اروپا وصل میشود، به نام «اوراسیا» نامید و مدعی شد که کنترل این سرزمین وسیع که آن را «قلب دنیا» نامید برای هر امپراتوری به ویژه بریتانیا ضروری است. از موقع سقوط شوروی تا امروز سیاستگذاران و نخبگان امپراتوری آمریکا این گفته جغرافیشناس انگلیسی را تکرار میکنند. زبیگنیو برژینسکی رئیس امنیت ملی کاخ سفید در دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر نیز سالها قبل کتابی در مورد اهمیت حیاتی «اوراسیا» برای آمریکا نوشت و تسلط و هژمونی ایالات متحده را بر آسیای مرکزی و خاورمیانه و قسمتی از جمهوریهای روسیه و اروپای شرقی لازم دانست.
امروز آمریکا به دنبال کنترل منابع انرژی، استراتژیک، و بازارهای «اوراسیا» است و عملیات نظامی ایالات متحده از افغانستان و عراق و خلیج فارس گرفته تا جمهوریهای آسیای مرکزی و اروپای شرقی در اجرای این نقشه است. ولی آمریکا به تدریج کنترل اقتصادی و نظامی این منطقه را از دست میدهد زیرا آمریکا با قدرت انسانی و جمعین کم (در مقابله با چین و هند و بقیه کشورهای این منطقه) توانایی استقرار سرباز و قشون کافی را ندارد و به همین جهت با اجرای نقشه استراتژیک خود موسوم به «دگرگونی نظامی» کوشش دارد کمبود نیروی انسانی و پراکندگی قدرت نظامی خود را با استفاده از تسلیحات کشتار جمعی مانند بمبهای هستهای تاکتیکی، موشکهای منهدمکننده زیرزمینی و غیره انجام دهد. از جنبه انرژی و احتیاجات سوخت، امپراتوری آمریکا برای استفاده از منابع نفت و گاز منطقه «اوراسیا» بر قوای نظامی خود تکیه میکند ولی همان طوری که تجربههای جنگ عراق نشان داده است، برد و باخت جنگ دو چیز کاملا متفاوت است. هزینههای فوقالعاده نظامی و پراکندگی بیحد و حصر قوای زمینی، دریایی و هوایی آمریکا در قارههای مختلف باعث شده است که بدهی و قرضه دولتی ـ یا به عبارت سادهتر ملی ـ آمریکا به بیش از چهار تریلیون دلار برسد که در تاریخ این کشور بیسابقه است.
وزیر انرژی آمریکا «اسپنسرآبراهام» در اولین کابینه جرجبوش (پسر) در سال 2002 کمی پس از انفجارات 11 سپتامبر 2001 در نطقی خطاب به مدیران شرکتهای نفت و گاز و انرژی آمریکا در «انستیتوی پترولیوم آمریکا» اظهار داشت: «شما و همکاران قبلی شما در بخش نفت و گاز نقش بزرگی در قرن بیستم که به قرن آمریکا موسوم شده است ایفا کردهاید». کودتای 28 مرداد سال 1332 شمسی که توسط آمریکا و انگلیس انجام شد نه تنها خاندان پهلوی را برای مدتی دیگر به قدرت رساند بلکه بالاتر از همه، نفت ایران را بین کنسرسیوم و شرکتهای بزرگ دنیا که آمریکا سهم بزرگی از آن را داشت تقسیم کرد. «جان دیراکفلر» سرمایهدار معروف آمریکا و صاحب کمپانی بزرگ نفتی «استاندارد» در سال 1909 میلادی در کتاب «خاطرات پراکنده» خود این طور یادآوری میکند: «یکی از بزرگترین یاوران و حمایتکننده ما وزارت خارجه (آمریکا) بوده است. سفیران و وزیران و کنسولگریهای ما کوشش کردهاند راه بازارها را در دورترین نقاط برای ما باز کنند.» طبق نوشته یکی از تاریخنویسان آمریکایی از سال 1885 میلادی به بعد کمپانی نفت «استاندارد» راکفلر در گوشه و کنار دنیا شبکه نمایندگی، عاملان، و جاسوسان خود را دایر کرده بود. بیهوده نیست که نخستوزیر اوایل قرن بیستم فرانسه به نام جرج کلمانسو رسما اظهار داشت که «نفت به منزله خون، ضروری است» و لردکورزان سیاستمدار معروف آن زمان بریتانیا اظهار داشت «پیروزیهای ما همیشه روی نفت و انرژی میچرخد». قرارداد معروف «ساکس ـ پیکو» سال 1916 برای تقسیم خاورمیانه به ویژه دنیای عرب بین امپراتوریهای انگلیس و فرانسه بیش از هر چیز دیگر برای تسلط بر منابع انرژی و استراتژیک خاورمیانه بود. رقابت انگلستان و آمریکا برای دسترسی به منابع نفت خاورمیانه از سال 1921 میلادی شروع شده بود به طوری که «لردکورزان» در همان سال در نطقی اظهار داشت که «ما اجازه ورود آمریکا را به منابع نفتی بینالنهرین نخواهیم داد.» ولی آمریکا 10 سال بعد با امضای قراردادی با خاندان آلسعود به چاههای نفت آن کشور دسترسی پیدا کرد.
طمع جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی آمریکا بالاخره در اوایل دهه 1970 میلادی در زمان ریاست جمهوری ریچاردنیکسون، ایالات متحده را زخمی کرد. شکست نظامی آمریکا در ویتنام، رکود اقتصادی و فساد کاخ سفید و شخص رئیسجمهور که به «رسوایی واترگیت» معروف شد بالاخره به استعفای ریچارد نیکسون منجر گردید و انقلاب اسلامی ایران و تضعیف امپراتوری آمریکا در منطقه خلیج فارس به قدری برای آمریکا ناگوار بود که رئیسجمهور سالهای آخر دهه 1970 آمریکا جیمی کارتر با معرفی دکترینی رسما اظهار داشت که آمریکا برای محافظت از نیازهای نفتی خود در صورت لزوم چاهها و منابع انرژی خاورمیانه را اشغال خواهد کرد. کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات بود وقتی که در دو دهه بعد جمهوریخواهان در دوران رونالد ریگان، جرجبوش (پدر) و جرجبوش (پسر) کاخ سفید را در دست گرفتند در حقیقت دکترین کارتر را به نام خود به مرحله عمل گذاشتند. امپراتوری آمریکا در 30 سال اخیر با شکست در ویتنام، رسوایی واترگیت، انقلاب اسلامی ایران، بنبست و شکست در جنگ عراق و شکستهایی که اخیرا به اسرائیل و متفقین واشنگتن رسیده است صدمه بسیار بزرگی دیده است. ائتلاف بخش نفت و انرژی، صنایع خودرو و ترابری، و نظامی و امنیتی چرخ کاخ سفید را در هفت سال گذشته بیش از هر موقع دیگر به حرکت در آورده است. مثلا جرجبوش (پسر) رئیسجمهور و دیکچنی معاون ریاست جمهوری هر دو از بخش حوزههای گاز و نفت آمده و حمایت شدهاند و رئیس اداری رئیسجمهور در کاخ سفید «آندروکارد» رئیس سابق اتحادیه یا انجمن کارخانجات خودروسازی آمریکاست. بیلریچاردسون وزیر انرژی آمریکا در ریاست جمهوری بیلکلینتون در سال 1999 میلادی اظهار داشت: «نفت به صورت خیلی روشن سیاستگذاری خارجی و انرژی آمریکا را برای دههها تعیین کرده است.»
امروز هژمونی نظامی برای حفظ منابع نفت و انرژی و گاز طبیعی یا هر چیز دیگری که برای «منافع ملی» اهمیت دارد لازمه داشتن و استفاده از حوزه نفت و انرژی را دارد و این گره پیچیده آمریکا شده است. طمع و ترس آمریکا این است که جریان گردش نفت قطع شود، یا قیمت آن افزایش یابد، و یا منابع نفت داخلی آمریکا به طور کلی مصرف گردد. امنیت انرژی دقیقا همان چیزی است که امروز قدرت جدید اقتصادی دنیا یعنی چین را نیز نگران کرده است؛ تکیه بر بازارهای دنیا برای فروش کالاها و پایداری اقتصاد، طرف دیگر این سکه وابستگی خارجی و بینالمللی را نشان میدهد.