مهین صمدی
دنیا مناقشات سختی را پشتسر گذاشته است؛ قرار بود هزاره سوم، عنصر تفاهم و همزیستی باشد اما برخلاف همه پیشبینیها، جهان جدید در محاصره مجموعهای از بحرانها و مناقشات قرار گرفت.
بحرانهای هزاره سوم گونهها و اشکال متفاوت پیدا کردهاند، برخی از آنها به جنگی خونین تبدیل شده و سرزمینی چون عراق را به مرز نابودی کشاندهاند، برخی دیگر به صورت رویارویی سیاسی و استراتژیک مانند تقابل ایران و آمریکا یا ایران و روسیه نمود پیدا کردهاند.
دامنه و عمق هیچکدام از این منازعات با بحران عراق قابل قیاس نیست اما ناظران روابط بینالملل این روزها نگاه خود را بیش از همه به بحران روسیه و آمریکا معطوف کردهاند. رویارویی واشنگتن و روسیه از آن رو اهمیت بیشتر پیدا کرده است که در ذهن این ناظران یک جنگسرد جدید را تداعی کرده است.
البته مناقشه این دو بازیگر جهانی هنوز مراحل ابتدایی خود را میگذراند و جنگ سرد جدیدی که از آن سخن گفته میشود شکل نهایی خود را پیدا نکرده است. لذا در این نوشتار به استفاده از تحلیل رسانههای مسکو بویژه مطالب آژانس مسکونیوز کوشیدیم تا مشخصههای جنگ سرد جدید را بازگو کنیم.
با آنکه در صحنه روسیه نسبت به بروز رشته مناقشات جهانی با غرب هراس وجود دارد و تلاش میشود دامنه این مناقشات کنترل و هدایت شود اما اعتقاد غالب این است که گذر زمان بار دیگر باعث میشود این دو قدرت ـ آمریکا و روسیه ـ بار دیگر رودرروی یکدیگر قرار بگیرند و به سوی رقابتی جهانگستر گام بردارند. این رقابتها در عرصههای نظامی، ایدئولوژی و سیاستها است. اکنون نیز دو رقیب وجود دارد که با کشورهایی که نقش حامی را ایفا میکنند. برخی از اشکال و شگردهای جنگ سرد امروز نیز ادامه دارد؛ خطابههای تند،اقدامات تحریکآمیز، زیر سؤال بردن اعمال و رفتار طرفین و تلاش برای به وجود آوردن مناقشات و نزاعهای تازه. شرکتکنندگان در این جدلها به یکدیگر اعتماد ندارند. نزاعهای سیاسی و جنگ روانی در انگلیس، فرانسه و آلمان به همراه تغییرات قریبالوقوع در روسیه و آمریکا این گفتوگوها و بحثها را پیچیده میکند.
با همه این اوصاف جنگ سرد جدید یک جنگ سرد متفاوت است. واشنگتن در مرحله جدید جنگ سرد راهبردهای تازهای را بهکار بسته است. آمریکا پیشنهاد استقرار سپر دفاع موشکی را مطرح میکند به طوری که این پروژه دفاعی بیشتر ارزش سمبلیک دارد تا ارزش نظامی.
در همان حال نومحافظهکاران کاخسفید برنامه اعمال فشار جهانی علیه روسیه را طراحی میکنند و در تصویب عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی تأخیر میاندازند. در اتفاقی همراستا با سیاست کاخ سفید در صحنه اروپا رهبرانی که به دنبال روابط نزدیک با روسیه بودند جای خود را به رهبران جدیدی میسپارند، که از نوعی بیاعتمادی به روسها برخوردارند.
این بیاعتمادی با اقدامات و کشمکش برخی اعضای جدید اروپا با روسیه عمیقتر شده است مانند ممنوعیت واردات گوشت لهستان به روسیه توسط مسکو، تنش ایجاد شده میان روسیه و استونی به دلیل جابهجایی مجسمه یک سرباز شوروی سابق و متوقف شدن تأمین نفت لیتوانی توسط روسیه موضوعاتی است که اروپاییها را خواسته و ناخواسته وارد این نزاع با آمریکا کرده است.
در این سوی صحنه اتفاقهای دیگری نیز نگاه مردان کرملین را نسبت به اساس سیاستهای غرب تغییر داده است. و آن تور عضوگیری ناتو و برنامه تشویقی است که نهادهای غربی برای جذب کشورهای اقمار شوروی سابق بستهاند. در رأس این کشورها ماجرای عضویت گرجستان و اوکراین در ناتو ـ دو کشوری که روسیه علایق ویژه به آن دارد ـ بیش از همه مسکو را نگران کرده است.
در دوره جنگ سرد جدید از دیوار برلین و دوپاره شدن اروپا خبری نیست. اروپا به ظاهر مستقل باقی میماند اما وابستگی به چتر ارتش آمریکا علیه شوروی سابق جای خود را به وابسته فزاینده به منابع انرژی دشمن سابق غرب داده است.
از سوی دیگر با رشد اتحادیه اروپا، واحد پول یورو، قدرت اقتصادی آلمان، شرکتهای اروپایی و بازارهای مالی لندن، اروپا خود را به عنوان قدرتی معرفی کرده است که باید به آن اعتنای ویژه کرد اما اروپای جدید در عینحال که قصد ندارد وابسته باشد اما این موضوع را درک میکند که آینده اقتصادیش به منابع انرژی روسیه وابسته است.
در حال حاضر در آلمان 40 درصد از گاز مورد نیاز و 30 درصد از نفت خود را از روسیه وارد میکند. به طوری که رقم واردات گاز آلمان از روسیه تا سال 2025 به 60 درصد خواهد رسید.
در حقیقت به همان اندازه که روسیه به بازار اروپا نیاز دارد، اروپا به همان مقدار به نفت و گاز روسیه نیازمند است. اما این روسیه است که در مواجهه با اروپا توانایی این را داشته به تکیه بر اهرم مهم انرژی کنترل نزاعها را در دست بگیرد. آنچه بیشتر اروپا را آزار میدهد درک این موضوع است که هیچ پیشنهاد و راه چارهای که در کوتاهمدت راهگشا باشد وجود ندارد. اروپا فاقد راه جایگزین برای توسعه سیاستهای امور انرژی و یا سیستمهای دفاعی است.
در این میان آمریکاییها بویژه پس از جنگ عراق به این موضوع پی بردهاند که نسبت به گذشته و در زمان جنگ سرد پیشین، در حال حاضر از قدرت کمتری برای رهبری در دنیا برخوردار هستند. این ماجرا که افکار عمومی قدرت آینده آمریکا را از دریچه جنگ عراق مینگرد و حدود و توانایی ارتش آمریکا در حال حاضر در جنگ عراق و افغانستان به نمایش گذاشته شده است به شدت کاخ سفید را آزار میدهد.
شاید آمریکای پس از جنگ عراق و افغانستان با وابستگیهای فزایندهای در امور واردات نفت، بدهیهای فزاینده، کسر درآمد تجارت خارجی روبهرو باشد اما این کشور بیشتر از نبود یک اراده سیاسی برای حفظ شرایط خود به عنوان یک ابرقدرت جهانی رنج میبرد.
از نگاه تحلیلگران روابط بینالملل مشکل جدی استراتژیستهای آمریکا در این جنگ سرد جدید این است که برخلاف جنگ سرد کلاسیک توان پیشبینی رفتار و بازی حریف را ندارند.
سالها متفکران مغرور آمریکایی میگفتند که واشنگتن هنر معجزهآسا در تحلیل رفتار حریفانش دارد و حتی مدعی بودند که اقدامات کشورهای دیگر فقط عکسالعملی از سیاستهای آمریکا است اما اکنون به نظر میرسد این قضیه معکوس شده است.
آمریکاییها پیشبینی رفتارهای تند علیه سیاستهای واشنگتن از طرف مخالفانشان در آمریکای لاتین یا خاورمیانه را پیشبینی میکردند، اما منتظر سیاست تهاجمی و تند از طرف رئیسجمهور روسیه نبودند. به همین دلیل از نطق رئیسجمهور روسیه شگفتزده شدند وقتی پوتین در اجلاس امنیتی مونیخ سیاستهای آمریکا را با سیاستهای رایش سوم مقایسه کرد.
بر این مجموعه تحولات تغییرات مهم و چشمگیر دیگر را که به قدرتیابی چین مربوط میشود اضافه کنید و این که روسیه در این مرحله مصمم است در برخی عرصهها هماهنگ با جبهه پکن مقابل امریکا و اروپا ظاهر شود. بدون تردید رشد قاطعیت چین و روسیه تزریق یک اعتماد به نفس جدید به کشورها و ملتهای دیگر است و این احساس را بوجود میآورد که دوران قربانیشدن به پایان رسیده است. احساس این موضوع که چین و روسیه آینده نه متعلق به شرق و نه متعلق به غرب است بلکه کشورهای خاصی هستند که در مسائل استراتژیک با آمریکا و اروپا رقابت دارند بسیاری از ذهنیتها را در روابط بینالملل بهم میریزد.
بر اساس نظرسنجی اخیر مرکز اتحادیه اروپا ـ روسیه مشخص شده است که روسها در حال حاضر خود را جدا از اروپا میپندارند. بیش از نیمی از افرادی که در این نظرسنجی شرکت کردهاند معتقدند که اتحادیه اروپا یک تهدید جدی به حساب میآید، این در حالیاست که 71 درصد نیز خود را جدا از اروپاییها میدانند.
آنچه غرب را هراسناک کرده است دو پدیده برنامههای رقابت بلندپروازانه و موفق چینیها در فضا و طرح «ملیشدن منابع و اقتصاد» در اقدامات مسکو است.
در مجموع میتوان گفت؛ مسائلی مانند پروژه همکاریهای گسترده چینیها با کشورهای خاور دور و نیز ورود پکن به سرزمینهای بکر آفریقا از یکسو و وابستگی فزاینده کشورهای اروپایی در امور نفت و انرژی به روسیه؛ افزایش کنترل کرملین بر ذخایر امور انرژی آسیای مرکزی، از سوی دیگر باعث شده تا کارشناسان آمریکایی امکان کنترل و پیشبینی اقدامات مسکو را از دست بدهند.
در حالی که در پایان جنگ سرد پیشین مشخص شد که اختلافات بزرگ نیازمند یکسری راهحلها و توافقهای بزرگ است اما برای جنگ سرد جدید هنوز راهحل و چشماندازی از تفاهم دیده نمیشود. در این میان شاید پدیده نوظهور نوع خاصی از غرور ملی و ناسیونالیسم در چین و یا روسیه و نیز تغییر کادر رهبران مصالحهجو در اروپا و غرب امیدها به یافتن راهحلها و توافقها را کمرنگتر سازد.