رابرت فیسک
در اینجا مردی را داریم که در تمام کارهایی که کرده است شکست خورده است و تا بحال قدم مثبتی در مسیر حل مشکلات خاورمیانه برنداشته است. فکر کنم که لغت "شگفتی" مناسب بیان حالت نیست. بهت بهتر به نظر میرسد. فقط میتوانم بگویم وقتی که در بیروت با من تماس گرفتند که "لرد بلر" قرار است "فلسطین" را بسازد نمیتوانستم باور کنم. تقویم را نگاه کردم نه اول آوریل نیست (دروغ اول آوریل) اما بازهم در این افکار غوطهور شدم که چطور مردی مغرور پررنگ دروغگو یک قانوندان خلاف کار که مسبب ریختن خون هزاران مرد زن و کودک است در نظر دارد چه کاری به عنوان فرستاده خاورمیانه انجام دهد.
آیا ممکن است که حقیقت داشته باشد فکر میکردم که فرستادن افرادی مانند بالفور سکیس و پیکوت به خاورمیانه اوج اشتباهات ما است. اما درباره بلر چه میتوان گفت که این نخستوزیر سابق این مردی که ما را به گرداب عراق برد باید در حال حاضر باور داشته باشد که نقشی در منطقه دارد- او که فرستاده مضحک خودش (لرد لوی) سفرهای محرمانه زیادی انجام داد که همه بینتیجه بودند- و قرار است دستانش (و نگرانم که زندگیهایمان) را آلوده جدیدترین جنگ استعماری که در حال شعلهور شدن است کند. واضح است که او با محمود عباس در ارتباط است و تلاش خواهد کرد که حماس را به حاشیه براند او بطور مداوم حرف از "میانهروها" خواهد زد و مجبور خواهیم بود که به صحبتهایش درباره اخلاقیات گوش دهیم و این که او خالصا و کاملا اطمینان دارد که کار درست را انجام میدهد (و به یاد داشته باشید که او همان مردی است که در سال گذشته آتشبس را در لبنان را به عقب انداخت تا در امیدواری احمقانه نسبت به پیروزی اسرائیل برابر حزبالله شریک جرج بوش باشد) و صلح را به خاورمیانه بیاورد. ... او بارها عذرخواهی کرده است.
او بارها گفته است که به خاطر کارهایی که به نام ما کرده است شرمنده است. با این وجود بلر هم اکنون معتقد است- در رفتاری که باید به عنوان زیادهروی مردی که شواهد دروغ درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق را ساخته بود عنوان کرد- فرد مناسبی برای انجام ماموریت در خاورمیانه است. اما او در اینجا مردی کاملا بیاعتبار در منطقه محسوب میشود مردی که در هر تلاشی که در خاورمیانه کرده است شکست خورده است. و حال او مردی است که چهار قدرت جهانی او را به عنوان فرد مناسب برای تشکیل "فلسطین" دانستهاند. تنها کاری که از دستش بر میآید این است که به دنبال این باشد که حدود ارضی و اختیارات فلسطین را حتی کمتر از چیزی که به عرفات وعده داده شده بود برساند. ترکیب منحصر بفردی که از استبداد و خیانت کاریاش مطمئنا با دیکتاتورهای عرب منطقه امان کاملا در هماهنگی خواهد بود.
فلسطینیها انتخاباتی حقیقتا متناسب با مولفههای دموکراسیها برگزار کردند و حماس در آن پیروز شد اما او تنها میخواهد با کارگزاران عباس صحبت کند. مذاکرات با دولتی که همانطور که همکار قدیمیام "رامی خوری" به زیبایی در هفته گذشته به عنوان "دولت تخیلی" از آن اسم برد است. آمریکاییها عنوان میکنند- و در اینجا صحبت سخنگوی وزارت خارجه آمریکاشان مک کورمک را دقیقا نقل میکنم- که فرستادهای احتیاج دارند که میتواند "با فلسطینیها و سیستم دولت فلسطینی" کار کند و نهادهایی برای یک "کشور درست اداره شده" تشکیل دهد. بله میتوانم بفهمم که این چگونه با بلر قابل انطباق است. او کشورهای درست اداره شده قوانین ضدترور زیاد و امنیت فراوان را دوست دارد. اما باز هم برایم مبهم است که "سیستم فلسطین" قرار است چگونه باشد. قبل از آن جیمز و ولفنسون- یک از روسای سابق بانک جهانی- فرستاده خاورمیانه بود و چون نه توانایی بازسازی غزه را داشت و نه میتوانست "یک فرآیند صلح" آغاز کند که با هر شهرک جدید یهودیها و موشکهای قسام شلیک شده به اسرائیل به خطر بیافتد با خفت مجبور به ترک پستش شد.
آیا بلر فکر میکند که میتواند موفقتر باشد باید منتظر چه صحبتهای بیمعنایی از طرفش باشیم میدانم که او درباره دیواری که اسرائیلیها ساختهاند و سرزمینهای بیشتری نیز به وسیله آن ضمیمه کشور خود کردهاند صحبت نخواهد کرد. در غیر این صورت او از آن به عنوان "سپر امنیتی" یا "یک حصار" نام خواهد برد (مانند "حصار" معروف برلین که در آن زمان توسط پلیسهای آلمان شرقی به عنوان "سپرامنیتی" نامیده میشد.) او از "تمام طرفها" درخواست خویشتنداری خواهد کرد درخواستهای پایانناپذیر "میانهرو" اما هدف هیچ کدام از آنها رسیدن به عدالت- خواسته اصلی تمام مردم خاورمیانه در 100 سال اخیر- نیست. اسرائیل به بلر علاقهمند است.
شیوه صحبتهای بلر به کمک اولمرت (که دولتش در حالی که مدعی است در انتظار یافتن طرف مناسب فلسطینی برای "مذاکره" است همچنان در حال اشغال زمین اعراب برای یهودیهاست و معتقد است که محمود عباس پس از دست دادن قدرت در غزه بیاعتبار شده است) خواهد آمد. بلر با کدام یک از دو نخستوزیر "فلسطین" دیدار خواهد کرد چرا فقط با فردی که گردنبند دارد و کراوات میزند- با آقای عباس- کار میکند و به دنبال "امنیت" بیشتر قوانین سختگیرانهتر و دموکراسی کمتر است هیچگاه نتوانستم بفهمم که چرا خاورمیانه امثال بالفور سکیس و بلر را میبلعد.
زمانی جیمز بیکر تا زمانی که اسرائیلیها از دست او خسته شدند با بوش پدر کار میکرد نقش حلکننده مشکلات را داشت و قبل از آن لیست بلندبالایی از دبیر کلهای سازمان ملل که به منطقه سفر میکردند و هشدار میدادند که اگر صلح برقرار نشود باید در انتظار تبعات جدی آن باشیم. مرد دیگری را به خاطر میآورم که شکوهی مشابه بلر داشت کورت والدهایم که بعد از دبیر کلی سازمان ملل معتقد بود که میتواند فرستاده صلح مناسبی برای خاورمیانه باشد. در حالی که در سوابق زمان جنگش آمده بود که افسر امنیتی ارتش آلمان بوده است.
مشخص بود که سفرهای وی به نتیجهای نمیانجامد. اما کار والدهایم در تلاش برای مخفی کردن گذشتهاش نکته مشترک وی با بلر است. والدهایم، استوارانه، واضح و مکررا اشتباهات گذشتهاش را رد میکرد. این قضیه شما را به یاد چه کسی میاندازد؟