ترجمه: سونیا غفاری
فهم دقیق جایگاه سیاسی زنان و مشارکت آنها در جامعه ترکیه، عمیقا در تضاد میان سکولاریسم و تعصب دینی ریشه دارد. این تضاد به طور ناقصی دارای تداخل با دیگر شکافهای سیاسی است و آنها را تقویت میکند، مانند شکافهای شهری و روستایی و تفاوتهای طبقاتی. اگر چه 98 درصد از مردم ترکیه مسلمان هستند، ترکیه از سال 1924 دارای هیچ حکومت مذهبی نبوده است. یکی از اصول حکومت سکولار برابری میان دو جنس بود، در نتیجه ترکیه شکلی از فمینیسم دولتی خاص خود را داشته و از حمایت دولتی برابری تقویت برابری میان زنان و مردان برخوردار بوده است.
زمانی که امپراطوری بعد از جنگ جهانی اول تجزیه شد و جمهوری ترکیه پس از جنگهای استقلال بر اساس مدل دموکراسی پارلمانی در 29 اکتبر 1923پایهگذاری شد، آتاتورک که رهبر جنگهای استقلال بود به عنوان اولین رئیسجمهور ترکیه آغاز به کار کرد. او با مجموعهای از اصلاحات رادیکال به مدرنیزه کردن جامعه پرداخت. به غیر از یک گروه از زنان تحصیلکرده با نفوذ در استانبول، زنان ترکیه به شکل ملی برای اعتراض در زمینه حقوق سیاسی خود سازماندهی نداشتند و دلیل هم این بود که آتاتورک برای ایجاد جامعهای مدرن به زنان حقوق سیاسی اعطا کرده بود.
زنان ترکیه حقوق سیاسی خود را بسیار زودتر از زنان همتای خود در کشورهای اروپایی بدست آوردند. هر چند که گفته میشود در حکومت لائیک اخلاق و عفاف و پاکدامنی جایی ندارد ولی آنها در سال 1930 حق رای دادن و انتخاب شدن را کسب کردند، ولی این زنان در فضای مردسالار جامعه وارد حوزه سیاسی میشدند. بنیانگذاران جمهوری در سطح کلان به زنان حقوق سیاسی اعطا میکردند، البته اگر این زنان در سطح خرد یعنی در خانوادههای خود به مشارکت سیاسی و اجتماعی تشویق میشدند. بنابراین معمولا زنان با محدودیتهایی مواجه بودند، حتی هنوز هم احزاب نسبت به زنان و ورود آنها علاقه زیادی نشان نمیدهند.
چهار نیروی عمده موقعیت کنونی زنان ترکیه را تحت تاثیر قرار داده است: ساختار جامعه عثمانی در دوره قبل از اصلاحات، فرایند غربی شدن که با اصلاحات آغاز شد و تا آخر جنگ جهانی اول طول کشید، بنیانگذاری جمهوری و رژیم تک حزبی و در آخر دوره تغییرات اجتماعی سریع از سال 1950.
جامعه عثمانی پیش از اصلاحات بیشتر به وسیله مذهب و وابستگی اخلاقی و جنسی تقسیم میشد تا طبقه. یهودی، ارمنی، یونانی، عرب و برخی گروهها و فرقههای مستقل که هر یک از این گروهها به وسیله جنس تقسیم میشدند.
با تغییر قرن و غربی شدن تغییرات عمیقی در وضعیت زنان ترکیه به وجود آمد. از جمله تاسیس مدارس دخترانه، دانشکده تربیت معلم برای زنان و مراکز آموزشی مامایی، چاپ نشریات زنان. در اواخر فرایند غربی شدن و خصوصا در طول انقلاب 1908 انجمنهای زنانه برای اولین بار آغاز به کار کردند.
زنان متعاقب فروپاشی امپراطوری عثمانی وارد سیاست شدند، آنها گردهماییهای عمومی ترتیب داده و تودهها را مورد خطاب قرار دادند و به صورت فعالانه در جنگهای استقلال این کشورها شرکت کردند. پس از پایهگذاری جمهوری در سال 1923، چیزی اتفاق افتاد که تاکنون برای زنان در جوامع مسلمان رخ نداده بود. لغو ازدواج مذهبی و جایگزین کردن ازدواجهای مدنی، منسوخ کردن چندهمسری و اعطای حقوق برابر به زنان و مردان در حق طلاق، ارث و حضانت. حق پوشش آزادانه (اگر چه زنان هیچگاه از پوشیدن حجاب منع نشدند.)
آغاز دهه 1930زنان نخبه جدیدی، که تعداد این زنان متخصص و شاغل در حال رشد بود، نسبت به تضاد در جایگاه سیاسی خودآگاه شدند و در نتیجه نسبت به ارتقا و تکمیل اصلاحات آتاتورک در مورد زنان احساس تعهد کردند. موانع ایدئولوژیک و ساختاری بیشماری مانع ادغام کامل میراث کمالیست و پذیرش ایدههای فمینیستی میشد. موانع ساختاری شامل توسعه نیافتگی، وابستگی شدید زنان به ساختار خانواده مردسالار و فرصتهای تحصیلاتی اندک برای زنان بود.
فمینیسم و ایدئولوژی جنبشهای رهاییبخش زنان در دهه 1970 به ترکیه رسید و پس از 1980 مفید واقع شد. یعنی درست زمانی که فعالیتهای سیاسی و احزاب تحت قانون جنگی ممنوعالفعالیت شدند. در این برهه پرداختن به مساله زنان، ضد رژیم و خرابکارانه تلقی نمیشد، بنابراین آنها قادر به برگزاری نشستهای غیررسمی، گزارشهای خبری و چاپ مجلات و ایجاد گروههای غیررسمی شدند.
از همان آغاز سه دسته از زنان فعال قابل تشخیص بودند، گروه سکولارهای اصلاحطلب، گروههای ارتقای آگاهی مطلقاً فمینیستی و گروه سوسیالیست فمینیستها، گروه اول بیشتر شامل زنان تحصیلکرده شهرنشین میانسال و زنان خانهدار بود، در حالی که گروه ارتقای آگاهی و سوسیالیست فمینیستها از زنان تحصیلکرده و متخصص جوان و اغلب مجرد عضوگیری میکردند. این دو گروه بیشتر در آنکارا و استانبول فعالیت داشتند. اما گروه اول در سرتاسر ترکیه دارای ارتباطهایی بودند. معمولا فمینیستها در زمینه تغییرات رادیکال قانونی پیشگام بودند. آنها فعالیتی را برای مبارزه با آزار جنسی انجام دادند، بدین گونه که میخهای بزرگ رنگآمیزی شدهای را به عنوان سلاح دفاع شخصی به فروش گذاشتند که در مکانهای عمومی مانند لنجهای مسافربری استفاده شود. در زمینه همسرآزاری که از جانب مردان صورت میگرفت نیز گروهی از زنان حقوقدان در استانبول به تلاش برای ایجاد خانه امن دست زدند.
در نیم قرن گذشته، بر اساس اصلاحات انجام گرفته در زمینه تشویق رهایی و برابری زنان به خصوص در دستگاه اداری موفق عمل کردهاند. آنها 4/29 درصد از کارمندان را تشکیل میدهند. در واقع خدمات دولتی برای روابط برابری خواهانه مدرن در نیروی کار است. در جایی که تعداد مردان کارمند بین سالهای 1936 تا 1976، 6 برابر شد، تعداد زنان کارمند 19 برابر در همان دوره رشد کرد.
اکثر زنان که در ادارات دولتی استخدام شدهاند در حوزههای تحت تسلط زنان یعنی آموزش، بهداشت و توریسم مشغول به کار هستند. علیرغم امکان بازنشسته شدن پس از 20 یا 15 سال کار، زنان عموما تا 55 سالگی یعنی سن بازنشستگی زنان در نیروی کار باقی میمانند. در حوزههایی که به طور سنتی زنانه نیستند مانند اداره پست، کنترل ترافیک و کار در اداره پلیس، تبعیض مثبت ترویج شده موجب جذب بیشتر زنان در این حوزه شد. زنان اکنون برای نیروهای پلیس عضوگیری میشوند، چرا که برخی وظایف جدید که مناسب زنان به نظر میرسد، افزایش یافته است. مانند کنترل جرایم جوانان و کنترل زنان مسافر در فرودگاهها.
زنان در دهه 1950 در نیروی ارتش پذیرفته شدند و به مقام کلنلی هم رسیدهاند. آنها در سالهای اخیر در ارتش برای کارهای تخصصی نظیر پزشکی، پرستاری و کتابداری پذیرفته شدهاند. زنان همچنین مناصب بالایی را در سیستم قضایی را آن خود کردهاند. زنان قاضی بسیاری در این سیستم فعالیت داشتهاند. اما در حوزه دیپلماسی تنها یک سفیر زن به عنوان سخنگوی وزارت امور خارجه منصوب شده است.
زنان شاغل در ادارات دولتی ترکیه همچنان ارزشهای مردسالارانه این کشور را مورد حمایت قرار میدهند. در تضاد میان کار و خانه آنها ترویج میدهند به زندگی خانوادگی خود بپردازند. برخی گروههای زنان شاغل متخصص در شهرهای کوچک و حتی بزرگ به زندگی خانوادگی خود تقدم میدهند.