تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۸۲۸۹

اوج انحطاط در صدای آمریکا


پروفسور نادره مهتدی

زیگموند فروید صاحب مکتب روانکاوی در کتابی تحت عنوان «بیماری‌شناسی روانی زندگانی روزمره» به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری از خطاهای لفظی یا حرکتی روزمره افراد ناشی از انگیزه‌ها یا آرزوهای ناخودآگاهانه یا وجدان مغفوله آدمی است که وجدان یا نیروی آگاهانه قادر به پیشگیری از آن نیست مثلا فلان رئیس‌جمهور عوض اینکه نطق خوش‌آمدگویانه‌ای به فلان رئیس‌جمهور میهمان خود بگوید، بی‌اختیار نطق بدآمدگویانه‌ به او می‌گوید و در نتیجه اسباب شرمندگی خود و میهمانش را فراهم می‌آورد.

آن جاسوس پرحرف و کسل‌کننده فراری ایرانی که چند سالی است برده مهار در اختیار «سیا» به جانفشانی در راه حفظ منافع نامشروع و ظالمانه آمریکا افتاده است، گاه‌گاهی ضمن پرحرفی‌های خود در صداوسیمای آمریکا بند را به قول عوام آب داده مرتکب خطاهای بیمار‌گونه روانی معنی‌داری می‌شود که دست آخر دست سیا را پیش روی بینندگان به روشنی باز می‌کند. مثلا چند روز پیش وقتی که داشت با حرارتی هرچه تمامتر درباره گفت‌وشنیدهای پشت پرده سفیر ایران در عراق با سفیر آمریکا سخنرانی می‌کرد و این دفعه آنچنان روده‌درازی می‌کرد که گوینده خشمگین تفسیر خبر عاجزانه از او می‌خواست که حرفهایش را درز بگیرد (البته این حرف ممکن است برایش گران تمام شود) یک دفعه با خوشحالی زایدالوصف و بدون اینکه اعتنایی به سفارش گوینده ایرانی صدای آمریکا بکند گفت که سفیر آمریکا این دفعه درسش را بخوبی در جلسه گفت و شنود با سفیر ایران پس داد و یک بغل اسناد مربوط به دخالت مسلحانه ایران در عراق را روی میز مذاکره رو کرد و الخ، البته مشخص است که کدام درس؟ و کدام کلاس و کدام معلم؟ و...

هر وقت که به صدای آمریکا گوش می‌کنم به یاد جنگ‌های رادیویی مسکو کمونیست با پاره‌ای از دولت‌های پیش از انقلاب می‌افتم، روزگاری که هنوز از سیما یا ماهواره حتی در حد جنینی آن خبری نبوده است؛ وقتی که سخنگویان فراری حزب توده طبق راهنمایی یا به قول این جاسوس نادان ایرانی صدای آمریکا با درس‌های روان کرده خود که از کا.گ.ب گرفته بودند و با حرارتی بیشتر از این جاسوس، سخن می‌گفتند، آدمی با خود می‌گفت چگونه ممکن است حتی اگر دشمن خونی رژیمی که در ایران حکومت می‌کند، باشد، به این ترتیب که همه ارزش‌های مادی و معنوی وطنش را که ظاهرا و باطنا هیچگونه رابطه ریشه‌ای با رژیمی که حاکم است، ندارد، به زیر سئوال ببرد. اما همان رژیمی که آن روزگار سرکار بود پس از مدتی بالاخره با دادن باج‌هایی به دولت کمونیستی شوروی تکه‌پاره شده، با آن دولت کنار می‌آمد و دولت کمونیستی هم در عوض چند نفر از اعضای از زندان فرار کرده حزب توده را که برخی از آنها مثلا در رادیو باکو با حرارتی شبیه همین حرارت جاسوس نادان ایرانی صداوسیمای آمریکا برضد ایران سخن‌پراکنی می‌کردند، به ایران آن روزگار پس می‌دادند و ایران نیز آنها را به نحوی از انحاء از میان می‌برده است.

حالا اگر این جاسوس نادان را آمریکایی‌ها پس از روی کار آمدن دموکرات‌ها و احیانا متعاقب سازش با ایران که همین حالا نیز بوی آن با درخواستهای گفت‌وگو از سوی آمریکا استشمام می‌شود این جاسوس را به ایران برگردانند و این جاسوس مورد محاکمه قرار گیرد، آن وقت در دادگاه چگونه می‌تواند از خود دفاع کند؟ آیا دیگر راه فراری برای خود پیش‌بینی کرده است؟ کدام وکیل دیوانه‌ایست که بتواند از چنین دیوانه‌تر از خودش به دفاع برخیزد؟ کدام وکیل است که در طی تاریخ جانش را به‌خاطر دفاع از یک جانی معلوم‌الحال به خطر واقعی و نه خیالی انداخته باشد؟

این جاسوس که ظاهرا معلوم است که از دور بویی از موضوع اهمیت دین و مذهب در سرزمین ایران به مشامش نرسیده است علنا ارزش‌های بسیار معتبر دینی ما را العیاذبالله به سخره می‌گیرد و دیوانه‌های بی‌خبر از همه‌جا که در سیمای آمریکا برای لقمه نان حرامی، دست‌وپای آمریکاییان دولتی دشمن ایران را می‌بوسند، با او هم‌نوایی می‌کنند.

گذشته از این قصه پرغصه که یک ایرانی ظاهرا جوان بتواند تا این اندازه با وقاحت به مادر خود که وطنش باشد، آنهم زیر چتر دشمن وطنش با آن حرارت دیوانه‌آسا اهانت و هتاکی روا دارد، باید به نکته‌ای درباره سلمانی‌های صداوسیمای آمریکا بپردازم که این روزها شمار مشتریانشان به کف دیگر رسیده است، از فرط استیصال یا سر همدیگر را می‌تراشند یا سر غلامان خانه‌زادی نظیر همین جاسوس دیوانه را.

قضیه از این قرار است که دست سیا ظاهرا توسط مشتریان صداوسیمای آمریکا خوانده شده و غیر از چند نفری از آنان که به عاقبت کار جاسوسی خود نمی‌اندیشند و هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد برضد ایرانی و دین و آیینش می‌گویند دیگران حاضر نیستند به صدای آمریکا بیایند و احیانا در ازاء چند دلار پول کثیف یا یک تعارف خشک و خالی از طرف عناصر سیا که دشمن قسم خورده ولی رشوه‌بگیر ایران است و عنقریب ممکن است در ازاء یک لبخند جمهوری اسلامی ایران به قول امام خمینی(ره) عذر همه این بخت برگشته‌های جاسوس نادان بی‌خبر از همه‌جا را به ایران پس بدهد، بقیه حاضر نیستند برای مصاحبه بی‌ارزش و تکراری به صدای آمریکا بیایند و اکراه به گفت‌وگو بنشینند. اینست که مثلا گوینده خبر از گوینده میزگرد می‌پرسد که امشب برنامه‌ات چیست یا همینطور از گوینده شباهنگ، غافل از اینکه دقایقی دیگر برای بینندگان معلوم خواهد شد که برنامه‌شان چه خواهد بود. دیگر نیازی به این جای خالی پر کردن آبروریزانه نخواهد بود!!

شرکت سهامی سیا و هاروارد

در پایان باید به این نکته بسیار مهم اشاره کنم که دانشگاه هاروارد به دلیل اختراعات و اکتشافات خود معتبرترین دانشگاه آمریکاست و این موضوع به تواتر گفته شده و به ثبوت رسیده است لذا وقتی که مصاحبه‌کننده سیمای آمریکا با فردی که تا چند سال پیش در گوشه‌وکنار محله‌های شهرهای ایران گردو بازی می‌کرده است، در خطاب به او می‌گوید پژوهشگر میهمان، آدمی از خجالت قرمز می‌شود بله از دیدگاه سیا هر فرد عادی را می‌توان پژوهشگر معرفی کرد تا انگیزه‌ای برای بینندگان باشد تا به حرف‌های او گوش کنند ولی این سیا هیچ فکر کرده است که با این عمل خود آبروی دانشگاه معتبر هاروارد را می‌برد یا تا حالا برده است آخر سیا آیا نمی‌داند که هم‌شهری‌های این آقای پژوهشگر میهمان که او را می‌شناسند و می‌دانند که او حتی مدرسه متوسطه را هم در یک مدرسه جدی به ثمر نرسانده و همه عمرش در خیابان گذشته است و همه سوادش احیانا از خواندن چند شب‌نامه به‌دست آمده و تاکنون چشمش به چشم هیچ استاد صاحب‌نامی نیفتاده است، درباره اعتبار سیمای آمریکا چه خواهد گفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات