ریچارد بکر ـ ترجمه: پوراندخت مجلسی
اواسط ماه ژوئن مبارزان سازمان حماس (جنبش مقاومت فلسطین) پس از 5 روز نبرد با قاطعیت نیروهای امنیتی دولت خودگردان فلسطین و سازمان الفتح را شکست داد و کنترل غزه را در دست گرفت. غزه باریکه کوچکی است در ساحل دریای مدیترانه که دارای 5/1 میلیون نفر جمعیت فلسطینی است که اکثر آنها پناهندگانی هستند که در این باریکه که از متراکمترین مناطق پرجمعیت جهان است زندگی میکنند.
در طول برخوردهای مسلحانهای که در نقاط مختلف پیش آمد، از جمله در غزه، خان یونس و رفح و جاهای دیگر بیش از 100 تن از شبه نظامیان و یا شهروندان معمولی کشته شدند و صدها نفر دیگر هم، زخمی. طبق گزارش خبرنگاران، ایهود باراک وزیر دفاع جدید اسرائیل اکنون برای یک تهاجم نظامی عمده به غزه طی هفتههای آینده آماده میشود. لندن تایمز از قول یکی از مشاوران باراک در این باره گزارش کرده است «سؤال در این مورد (حمله به غزه) این نیست که آیا انجام خواهد شد یا نه، بلکه سؤال این است که چه وقت و چگونه؟».
دولتهای آمریکا و اسرائیل نقشی پیچیده در آشوبهای اخیر بین سازمانهای فلسطینی ایفا کردهاند. از زمان توافق «صلح» در سال 1993، تحریک و بر دامن زدن به جنگ داخلی در غزه و کرانه باختری، سیاست ثابت رهبران همه جناحهای قدرت در تلآویو و واشنگتن بوده است. به این امید که این سیاست تنها راه توقف ماشین قدرت جنبش مقاومت فلسطین ـ حماس ـ دیده شده است. اما تصمیم آغاز نزاعهای خانگی میان فتح و حماس از هنگامی به اولویت نخست برنامههای آمریکا و اسرائیل تبدیل شد که حماس در انتخابات 2006 به طور غیرمنتظرهای اکثریت مجلس قانونگذاری فلسطین به دست آورد و دولت جدیدی را تشکیل داد. این حادثه همه محاسبات واشنگتن را به هم ریخت زیرا ایالات متحده همه شانس خود را در سبد حزب فتح چیده بود. آن روزها کاخ سفید فشارهای سنگینی را حتی بر اسرائیل اعمال میکرد تا انتخابات 2006 را هر چه زودتر انجام دهد چون تصور میکرد که الفتح برنده میشود.
گرسنگی به عنوان ابزار «دموکراسی»
آمریکا و اسرائیل و اتحادیه اروپا که ژست پایهگذاران نخستین بنای «دموکراسی» را گرفته بودند در فردای ژانویه 2006 با شوکی بزرگ روبهرو شدند، پیروزی حماس در انتخابات همه را بهتزده کرد. حال برای مقابله با ضدآمریکاییترین گرایشی که این بار سکان نخست دولت مشروع در سرزمینهای اشغالی را در دست گرفته است چارهای جز تحریم نبود.
به این ترتیب یک ائتلاف منطقهای و جهانی برای انزوای دولت مولود دموکراسی فلسطینیان شکل گرفت. در پرتو این سیاست تحریم، در نخستین گام درآمد فلسطینیها را از مالیاتی که خود فلسطینیها در مناطق اشغالی میپرداختند قطع کردند همینطور راه کمکهای جامعه بینالمللی به مناطق فقر زده فلسطین مسدود شد. پیام این تصمیمهای سخت و خشونتبار به فلسطینیها این اقدام بود که: در جهت اشتباه رأی میدهید؟ پس ما هم غذا، دارو و سایر مواد مورد نیاز شما را قطع میکنیم. بدین ترتیب ارتباط غزه با سایر مناطق جهان قطع شد. البته پیش از این مدتها بود که ممنوعیت رفتوآمد زمینی و دریایی فلسطینیها در رأس اقدامات برنامهریزی شده اسرائیل برای نابود کردن اقتصاد هم ساحل غربی و هم غزه، قرار داشت. ساکنان غزه پیش از این هم از استانداردهای بسیار پائینی از زندگی برخوردار بودند و برنامههای تحریم اقتصادی اسرائیل بر ضد ساکنان غزه موجب شده بود شهروندان این منطقه متکی به کمکهای خارجی شوند.
هدف این سیاست تلآویو و واشنگتن روشن بود آنها به این امید بودند که با تنگ کردن حلقه این محاصره اقتصادی مردم فلسطین را رو در روی دولت تشکیل شده به رهبری حماس قرار دهند. وقتی این برنامه مؤثر نیفتاد، یک راه پیش روی سیاستگذاران آمریکا باقی میماند: درگیری نظامی بین نیروهای فلسطینی فتح و حماس.
فتح و حماس بزرگترین احزاب فلسطینی حاکم بر سرزمینهای اشغالی هستند، حزب فتح از اواخر دهه 1960 خود را حزب غالب بر عرصه فلسطین میشناسد. رهبر تاریخی این حزب یاسر عرفات بود که در سال 1933 در مورد پیمان اسلو با اسرائیل و آمریکا به مذاکره پرداخت. شکست پیمان اسلو، که قرار بود چیزهایی را که شباهتی با آزادی داشت برای فلسطینیها به ارمغان بیاورد، در نهایت نتیجهای خلاف پایهگذارانش ببار آورد و به ظهور حماس منجر شد.
تصور این وضع برای فتحیها بسیار سخت بود که حماس که یک سازمان مذهبی و با پیمان اسلو از ابتدا مخالفت کرده است با رأی مردم قدرت را در کل قلمرو دولت خودگردان از آن خود کند. روند افول فتح که پس از پیمان اسلو خود را تنها حاکم مطلق بر فلسطین میدید در سراسر دهه 1990 ادامه یافت. سیاست جذب مهاجرت اسرائیل در این سالها بویژه در ساحل غربی به اوج رسید و شرایط برای مدعی رهبری فلسطینیها وخیمتر شد. در همین دوران محبوبیت حماس هر روز افزایش یافت. دلیل این امر علاوه بر سرخوردگی از ناکارآمدی مجریان پیمان اسلو، این بود که به نظر مردم بعضی از رهبران فتح از نفوذ و قدرت حزب خود برای ثروتاندوزی استفاده میکردند.
اتاق فرمان در دست الیوت آبرامز
در گزارش 22 ژوئن 2007 روزنامه گاردین آمده است که آمریکا پس از ناامیدی از برنامه تحریم و بایکوت جنبش حماس براساس یک برنامه 27/1 میلیارد دلاری در پی به قدرت رساندن افراد گارد ریاست جمهوری به اندازه 20 هزار فرد زبده بوده است با این هدف که: «نیروهای فلسطینی دگرگون شده و به قدرتی تبدیل شوند که بتوانند برای رئیسجمهور فلسطین اعتبار کسب کنند تا او در پناه امنیت ایجاد شده، امکان گرفتن تصمیمهایی نظیر، ابطال کابینه تحت رهبری هنیه و تشکیل یک کابینه جدید را داشته باشد.»
این گزارش حاکی از آن بود که اوایل امسال آمریکا میلیونها دلار کمک برای دولت محمود عباس فرستاده است. جاناتان استیل گزارشگر گاردین نام این کار را استراتژی «کودتای دشوار» گذاشته است و از الیوت آبرامز به عنوان مبتکر آن نام برده است. او مشاور امنیتی جورج بوش در امور خاورمیانه است. شهرت این شخص به خاطر نقش او در جنگهای آمریکا علیه نیکاراگوئه و السالوادور در دهه 1980 است که بیش از 130 هزار کشته به جای گذاشت.
اما طرح از قدرت برانداختن حماس و به قدرت رساندن فتح همراهان دیگری هم از منطقه داشت. دولتهایی مانند مبارک که بازیگر پنهان منازعه غزه است. یکی از عوامل رویارویی حماس و الفتح، درخواست مقامات دولت خودگردان فلسطین از اسرائیل بوده است برای این که اجازه دهد آنها «محمولههای بزرگی از سلاح و تجهیزات از کشورهای عربی دریافت کنند». این درخواست طبق گزارش گاردین شامل زرهپوش، صدها راکت آرپیجی ضدتانک، هزاران نارنجک دستی و میلیونها گلوله بوده است.
تیم مورد اعتماد غرب
حماس از مدتها قبل ردپای یک تهاجم یا کودتا از سوی دولت خودگردان فلسطین را دریافته بود به همین دلیل امثال خالد مشعل رهبر سیاسی حماس، آن را به عنوان «اقدامات اضطراری» قلمداد کردهاند. با این همه آنچه در ماه ژوئن در غزه گذشت یک تراژدی کامل است. خونریزی بین الفتح و حماس شگفتی و یأس زیادی را در بین فلسطینیها و حامیان آنها در سایر کشورهای اسلامی و سراسر جهان ایجاد کرده است؛ اگرچه این امر برای رهبران آمریکا و اسرائیل بسیار رضایتبخش بوده است و خوشحالکننده. سخنان زیپی لیونی وزیر خارجه رژیم صهیونیستی اسرائیل، نشاندهنده عمق رضایت اسرائیل و آمریکاست: «ما باید از این دودستگی برای رسیدن به هدف خود سود ببریم» (گاردین 19 ژوئن).
بلافاصله پس از این که حماس غزه را به تسخیر خود درآورد محمود عباس ابطال «دولت ائتلافی» را که از حماس، فتح و بعضی احزاب سیاسی کوچکتر و مستقل در مارس 2007 در مکه (عربستان) بنیاد شده بود، منحل اعلام کرد و به جای آن یک «کابینه اضطراری» تشکیل داد که اعضای حزب حماس به کلی از آن حذف شدهاند. برای پست نخستوزیری، سالم فیاض را انتخاب کرده است که فهرست انتخاباتی او از «حزب راه سوم» به زحمت توانست نمایندگی 4/2 درصد آرا را در انتخابات 2006 به دست آورد. فیاض مانند خود محمود عباس، در یکی از مؤسسات بینالمللی کار میکرده است. او از حمایت مردمی کمی برخوردار است ولی انتصاب او با استقبال گرم واشنگتن روبهرو شد زیرا فیاض پس از ابومازن از نزدیکترین فلسطینیها به آمریکا و اروپاست و در اغلب لابیهای غرب چهرهای شناخته شده است. فیاض در چینش اعضای کابینه به سراغ عناصر به شدت لائیک و غربگرای فتح رفته است، شاید به همین دلیل اغلب گروههای فلسطینی از جمله اسماعیل هنیه، نخستوزیر منتخب مردم، دولت اضطراری را مردود دانستند.
پیام همرزمان جهادی
با همه این اوضاع تلخی که پدید آمده استراتژی منتقدان و مخالفان فتح مقابله مسلحانه با کابینه اضطراری نیست. سازمان حماس، سازمان جهاد اسلامی، جبهه خلق برای آزادی فلسطین و سایر سازمانها ایده جنگ بین فلسطینیها را رد کردهاند. آنها حماس، الفتح و همه سازمانهای دیگر فلسطین را دعوت به گفتوگو کردهاند و هنوز حاضرند برای حفظ اتحاد علیه اشغالگران اسرائیلی از بسیاری از خواستههای خود چشمپوشند. گویی آنها پیام تکاندهنده همرزمانشان را در گوش سپردهاند.
بیش از 9 هزار زندانی سیاسی فلسطینی هماکنون در زندانهای اسرائیل هستند که بین آنها افراد سرشناس و برجسته مبارز و رهبران همه سازمانهای سیاسی و سازمانهای مقاومت نظامی، دیده میشوند. به خاطر ثبات قدم و استواری آنها در مقابله با شکنجههای سیستماتیک و بدرفتاری، این زندانیان نفوذ زیادی در جامعه فلسطینی دارند. نمایندگان انستیتوی نلسون ماندلا که اخیراً از زندانیان فلسطینی در اسرائیل دیدار کردهاند پیام احمد سعادت دبیر کل یکی از احزاب مبارز فلسطینی که در زندان اسرائیل است را نقل کردهاند: «لازم است همه جناحها گفتوگوهای جامع و گستردهای درباره اتحاد داشته باشند، اتحادی برپایه راههایی که فلسطینیها در پیشرو دارند و بدون دخالت خارجیها، بویژه اسرائیل و آمریکا». او در پیام خود اصرار ورزیده است بر این که حماس و فتح برای از بین بردن اختلافات خود به جای برخوردهای خونین و اشغال پرخاشگرانه سازمانها و نهادها در غزه و ساحل غربی، به مذاکره و منطق روی بیاورند.