هاینریش آگست وینکلر از مورخان برجسته آلمانی می گوید: مسالهی آلمان ذهن ما را برای ١٨٤ سال به خود مشغول کرد. این مساله نخستین بار در تاریخ ٦ اوت ١٨٠٦ وجود آمد ،یعنی زمانی که فرانس دوم آخرین شاه امپراطوری مقدس روم در سرزمین ژرمنها به اولتیماتومی که از سوی ناپلئون بناپارت تعیین شده بود تن در داد و ضمن کنار گذاشتن تاج پادشاهیاش طبقات سیاسی و گروههای اجتماعی را سلب مسوولیت نمود ودر نتیجه امپراطوری قدیم منحل شد.
مسالهی آلمان در تاریخ ٣ اکتبر ١٩٩٠ با الحاق جمهوری دموکراتیک آلمان به جمهوری فدرال و موافقت چهار قدرت اشغالگر سابق حل و فصل گردید. شاید بتوان اهمیت الحاق دو آلمان شرقی و غربی را در این جملهی معروف ریچارد فن وژاکر رییسجمهور اسبق آلمان خلاصه کرد که: در آن روز برای نخستین بار در تاریخ، کل سرزمین آلمان جایگاه دائمی خود را در میان دموکراسیهای غربی تثبیت کرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) وقتی برلین در ماه مه ١٩٤٥ بدست نیروهای ارتش سرخ شوروی سابق فتح شد آلمان در اختیار متفقین قرار گرفت. پرچم نیروهای ارتش سرخ در نزدیکی کاخ صدر اعظمی آدولف هیتلر به اهتزاز درآمده بود و جنگ جهانی دوم با کابوسی وحشتناک برای آلمانیها به پایان رسید.
ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق نواحی واقع در بخش شرقی رود الب و بیشتر مناطق آلمان مرکزی و همچنین قسمت شرقی شهر برلین را اشغال نمود و کشورهای غربی شامل انگلیس، آمریکا و فرانسه بقیهی آلمان فرو پاشیده شده را در اختیار گرفتند و همزمان اختلاف میان دول غربی و اتحاد جماهیر شوروی بر سر نواحی اشغالی و چگونگی تقسیم غرامات جنگ آغاز شد. سرانجام در سال ١٩٤٩ آلمان به دو جمهوری آلمان غربی و آلمان شرقی تقسیم شد. جمهوری آلمان غربی در نواحی اشغالی انگلیس، فرانسه و آمریکا دارای حکومت دموکراسی پارلمانی شد و در سال ١٩٥٢ رسما به استقلال رسید و در همان سال به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پیوست و به سرعت رو به صنعتی شدن نهاد. جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی نیز در سال ١٩٤٩ در منطقهی اشغالی اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد و حزب کمونیست به عنوان تنها حزب حاکم نبض قدرت را در دست گرفت. نارضایتی مردم از حکومت بارها به شورش و فرار از کشور انجامید و دولت کمونیست آلمان را وادار کرد تا در سال ١٩٦١ مهاجرت به آلمان غربی را ممنوع کند با این حال حدود ٣ میلیون نفر به آلمان غربی مهاجرت و یا فرار کردند. همین امر باعث شد که دولت آلمان شرقی دیواری بین قسمتهای شرقی و غربی برلین بنا نهد.
در سال ١٩٧١ اریش هونکر رهبر آلمان شد، به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیز شوروی سابق و تظاهرات مردمی هونکر از مقام خود کنارهگیری کرد و اگون کرنتس جانشین وی شد کرنتس مرزها را گشود و دیوار برلین با دستور وی خراب شد و در پی آن هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی الحاق دو آلمان را خواستار شد. در تاریخ جهان معاصر از ٣ اکتبر ١٩٩٠ به عنوان روزی یاد میشود که نواحی جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی (GDR) به خاک جمهوری آلمان غربی (FGR) پیوستند آغاز روند اتحاد مجدد آلمان شرقی و غربی نیز عموما به Die Wende (دگرگونی) معروف است.
بدنبال برگزاری نخستین انتخابات آزاد در آلمان شرقی در تاریخ ١٨ مارس ١٩٩٠ مذاکرات میان دو آلمان به انعقاد معاهدهی اتحاد انجامید ودر همان هنگام مذاکرات میان دو آلمان و چهار قدرت اشغالی منجر به عقد معاهدهی ٢+4 شد که به موجب آن استقلال و حاکمیت ارضی تمام و کمال به کشور متحد آلمان اعطا گردید. آلمان متحد و یکپارچه همچنان به عنوان یکی از اعضای جامعهی اروپایی یا همان اتحادیهی اروپای کنونی و نیز سازمان پیمان آتلانتیک شمالی باقی ماند. این درحالیست که اختلاف نظرها بر سر درستی اطلاق واژهی اتحاد مجدد برای تحولات تاریخی سال ١٩٩٠ همچنان به قول خود باقی است. مخالفان بکارگیری واژهی اتحاد مجدد یا Reunificafion این عبارت را در مقابل اتحاد اولیهی آلمان در سال ١٨٧١ به کار میبرند. افرادی که با بکارگیری واژهی اتحاد مجدد موافقند به شدت تحت تاثیر گشوده شدن مرزهای داخلی و فروپاشی دیوار برلین در سال ١٩٨٩ و همچنین الحاق فیزیکی شهر برلین میباشند. حال آنکه دیگران معتقدند حوادث و رویدادهای سال ١٩٩٠ نمایانگر اتحاد دو آلمان در قالب یک موجودیت بزرگتر و گستردهتر است؛ موجودیتی که در شکل حاصل شده آن پیشتر هرگز در تاریخ آلمان وجود نداشته است. به طور کلی اتحاد مجدد آلمان به الحاق رسمی ٥ ایالت فدرال آلمان شرقی شامل براندنبرگ، مکلنبورگ – ورپومرن، ساکسونی، ساکسونی – آنهالت، تورینگیا و نیز شهر برلین به جمهوری آلمان غربی اطلاق میشود.
آلمان شرقی و غربی در مدت ٤٠ سالی که از یکدیگر جدا بودند نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کاملا متفاوتی را برقرار و نهادینه ساخته بودند. شرایط و ضوابط اتحاد سیاسی به سرعت پس از گذشت چند ماه از فروپاشی حکومت کمونیستی آلمان شرقی در اواخر ١٩٨٩ ایجاد شد. با این حال اتحاد آلمان به لحاظ اقتصادی و اجتماعی بسیار پیچیدهتر و زمان برتر از آن چیزی بود که بسیاری از مردم این کشور در فضای پرشور و هیجانی سالهای ١٩٨٩ و ١٩٩٠ تصور میکردند.
اقتصادهای دو آلمان در تاریخ اول ژوئیهی ١٩٩٠ با یکدیگر ادغام شدند. این برای نخستین بار در تاریخ بود که یک اقتصاد سوسیالیستی و دیگری کاپیتالیست (مبتنی بر نظام سرمایهداری) به طور غیر منتظره و ناگهانی ممزوج میشدند و این در حالی بود که هیچ گونه راهبرد دقیقی برای چگونگی پیشبرد امور این اقتصاد نوین وجود نداشت در عوض کوهی از مشکلات و سختیها فرا روی آلمان متحد قرار داشت که از دشوارترین آنها میتوان به بازدهی نسبتا ضعیف اقتصاد آلمان شرقی و ارتباط آن با فروپاشی نظامهای اقتصادی سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشوهای اروپایی شرقی اشاره کرد.
دولت آلمان غربی حتی قبل از اتحاد مجدد اقتصاد دو آلمان بر آن بود تا خصوصیسازی اقتصاد آلمان شرقی را در اولویت برنامههای خود قرار دهد.در حالی که آلمان شرقی در راستای مرحلهی نخست از روند الحاق مجدد دچار رکود اقتصادی عمیق میشد آلمان غربی با رونق اندکی روبرو شد. تولید ناخالص داخلی آلمان غربی در سال ١٩٩٠ به میزان ٦/٤ درصد افزایش یافت که در حقیقت بازنمود افزایش تقاضا در آلمان شرقی بود. بالاترین نرخ رشد اقتصادی در نیمهی دوم سال ١٩٩٠ ثبت شد اما چنین رشدی تنها به میزان بسیار کمی تا اوایل سال ١٩٩١ ادامه یافت. با وجود این بهای اجناس و کالاهای ضروری همچنان ثابت بود. به دلیل اینکه به رغم واگذاری دستمزدها و حقوقهای زیاد هزینهی زندگی تنها ٨/٢ درصد افزایش یافت. اشتغالزایی در همان سالهای آغازین از ٢٨ میلیون شغل به ٧/٢٨ میلیون شغل افزایش یافت و از طرف دیگر نرخ بیکاری به ٢/٧ درصد کاهش یافت.