تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۱  ، 
کد خبر : ۲۸۴۷۳

فلسطین، تحولات هفته‌های آتی


سعدالله زارعی

تحولات فلسین طی دو هفته اخیر شتاب فراوانی گرفت. تسلط کامل حماس بر تنها بخش آزاد شده فلسطین ـ غزه ـ از یک‌سو و اعلام انحلال دولت ائتلافی حماس ـ فتح توسط محمود عباس از سوی دیگر، نگاهها را به این سرزمین معطوف کرده است.

وقتی محمود عباس دولت هنیه را منحل خواند و «سلام فیاض» وزیر دارایی را بعنوان جایگزین هنیه معرفی کرد، محافل سیاسی و رسانه‌‌ای اروپا، آمریکا و کشورهای عربی موجی به راه انداختند به گمان آنکه می‌توانند در پناه آن یک تغییر مهم به‌نفع اسرائیل در فلسطین اشغالی به وجود آورند. به این منظور همه محافل اروپایی ـ حتی کشورهای میانه‌روتری نظیر اسپانیا و ایتالیا ـ اعلام کردند که «بطور کامل» از تصمیم محمود عباس حمایت می‌کنند و بیشتر دولت‌های این قاره در این خصوص بیانیه‌های کاملاً مشابهی صادر کردند و مقامات سیاسی آن با سرعت و صراحت از حذف دولت حماس و روی کار آمدن دولت سلام فیاض حمایت کردند. مقامات آمریکایی نیز در بالاترین سطح با صراحت از دولت سلام فیاض حمایت کرده و حماس را یک گروه تروریست لقب دادند.

مقامات رژیم صهیونیستی در اولین دقایقی که محمود عباس (ابومازن) از دولت جدید فلسطینی سخن گفته بود به میدان آمده و اعلام کردند که از تصمیم محمود عباس برای تداوم گفت‌وگوهای صلح میان طرف فلسطینی و طرف اسرائیلی حمایت می‌کنند آنان در همان حال از سخت‌گیری علیه حماس در غزه هم سخن گفتند. تحولات جاری فلسطین برای مقامات تل‌آویو جنبه استراتژیک دارد و همانطور که خود می‌گویند در یک فضا و زمان «ویژه» واقع شده‌اند از این‌رو ایهود اولمرت ـ نخست‌وزیر ـ راهی واشنگتن شد و آشکارا اعلام کرد که می‌خواهد بوش رادر جریان دیدگاه اسرائیل درباره ادامه روند «نقشه راه» قرار دهد. پس از آنکه اولمرت اعلام کرد می‌توان نقشه راه را پی گرفت و دو موجودیت اسرائیلی و فلسطینی را در کنار هم قبول کرد، بوش او را فردی زیرک و با تدبیر لقب داد!

همزمان با تحرک سیاسی اروپا و آمریکا، کشورهای عربی نیز فردای روزی که ابومازن دولت اسماعیل هنیه را منحل اعلام کرد در قاهره گردهم آمده و با صراحت از تصمیم رئیس تشکیلات خودگردان حمایت نمودند. در این فضا اسرائیل، آمریکا، کشورهای اروپایی، سازمانهای اقتصادی بین‌المللی و دولت‌های عربی از کمک‌های بی‌دریغ مالی به محمود عباس خبر دادند. سرجمع کمک‌های اعلامی ـ که البته محقق نخواهد شد ـ از مرز ده میلیارد دلار تجاوز می‌کند. این اقدام به منظور فریب دادن مردم فلسطین انجام شد.

اما یک هفته پس از این جنجال‌های تبلیغاتی اندک، اندک چهره واقعی ماجرا نمایان شد از این پس ابراز شادمانی از انحلال دولت حماس جای خود را به نگرانی داد و شکافی در صف منسجم اعراب و غرب پدیدار گردید. بعضی از این دولت‌ها چند گام به عقب گذاشته و از لزوم مذاکره میان فتح و حماس و پایبندی آنان به «سند ‌مکه» ـ که در بهمن‌ماه گذشته با پا در میانی ایران و میزبانی عربستان میان دو طرف فلسطینی به امضا رسید ـ سخن گفتند. اما برای درک دقیق آنچه در صحنه فلسطین اتفاق می‌افتد توجه به موارد زیر ضروری است:

1- دولت حماس برآمده از یک انتخابات فراگیر مردمی در غزه، کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی است آنان در انتخابات پنجم بهمن‌ماه 1384، 74 کرسی از 132 کرسی پارلمان فلسطین (یعنی بیش از 56 درصد) را به تنهایی به‌دست آورده‌اند در حالیکه هواداران محمود عباس کمتر از 40 کرسی این پارلمان (یعنی حدود نیمی از سهم حماس) را به‌دست آوردند. بر همین اساس انحلال چنین مجلس ـ و دولتی که از آن به‌وجود آمده ـ به فاصله 17 ماه پس از روی کار آمدن توسط اقلیت منطقی نیست و چون خارج از اختیارات محمود عباس بوده، مشروعیت نیز ندارد. از این‌رو محمود عباس در ذهنیت فلسطینی، خود به پایان راه رسیده است.

2- حمایت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از محمود عباس و دولت او به هیچ‌وجه نمی‌تواند جایگزین رای انتخاباتی مردم فلسطین گردد و این حمایت‌ها اصولاً چون با معیار حقوقی نادرست است، نمی‌تواند تاثیر زیادی بر جای بگذارد. حمایت رژیم صهیونیستی از تصمیمات ابومازن عدم مشروعیت حمایت‌های خارجی از رئیس تشکیلات خودگردان را تشدید کرده و او را از چشم فلسطینی‌ها ـ حتی هواداران فتح ـ ساقط می‌کند پس در واقع حمایت دولت‌های غربی و عربی که در طول حدود 15 ماه گذشته شاهد گرسنگی و ناامنی فلسطینی‌ها بوده‌اند به‌جای آنکه موقعیت محمود عباس را بهبود بخشد، در حکم شلیک به آن خواهد بود.

3- محمود عباس دولت اسماعیل هنیه را منحل خوانده و دولت سلام فیاض را جانشین آن معرفی کرده است در حالی که در مقام عمل هر دو اقدام او بی‌اثر می‌باشد. اکنون تنها منطقه آزاد شده فلسطین ـ یعنی نوار 365 کیلومتر مربعی غزه ـ کاملاً در اختیار حماس است. آنان نیروهای وفادار به محمود عباس را که حدود 18 هزار نفر از جمعیت 5/1 میلیون نفری غزه را شامل می‌شوند خلع سلاح کرده و به درگیری‌ها خاتمه داده‌اند. از همین‌رو برخلاف روزها، ماهها و سالهای گذشته اینک این منطقه آرامترین روزهای خود را سپری می‌کند و دولت اسماعیل هنیه در کمال آرامش به اداره امور مردم سرگرم شده است این در حالی است که مقر دولت سلام فیاض ـ شهر رام‌الله ـ در تصرف ارتش رژیم صهیونیستی است. نظامیان رژیم صهیونیستی بر این شهر و سایر شهرهای کرانه باختری رود اردن ـ شامل بیت‌اللحم، الخلیل، اریحا و نابلس ـ و قدس شرقی که عباس مدعی تشکیل دولت در محدوده آن می‌باشد کاملاً تسلط داشته و فرمانداران و شهرداران این منطقه را نیز در اختیار دارند با این وصف اعلام دولت سلام فیاض ارزش عملی ندارد.

4- آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها، اروپایی‌ها و اعراب در تشویق هماهنگ عباس به انحلال دولت اسماعیل هنیه مرتکب یک اشتباه بزرگ تاریخی شده‌اند. آنان پیش از انتخابات بهمن 84، با اصرار از حماس می‌خواستند که در فرآیند دولت‌‌سازی در فلسطین مشارکت جوید و در نظر داشتند از این طریق اسلحه را از دست حماس بگیرند، باید پرسید اینک چه اتفاقی افتاده است که می‌توان حماس را از دولت و مجلس بیرون کرد. اینک که اکثریت فلسطینی‌ها از حماس و روش مبارزه‌جویانه آن حمایت می‌کنند و حماس در آمادگی نظامی بیشتری بسر می‌برد و سلاح‌های بیشتری دارد چگونه می‌توان حماس را بار دیگر به سمت کار نظامی سوق داد؟ بستن درب‌ها روی چنین نیرویی عواقب وخیمی برای مخالفان خارجی و داخلی حماس دربر خواهد داشت.

5- رژیم اسرائیل و بعضی از دولت‌های عربی منطقه ـ شامل مصر و اردن ـ از دخالت ایران در غزه سخن گفته‌اند در حالی که همه می‌دانند میان ایران و غزه سه کشور عراق‌، اردن و سرزمین‌های اشغالی حایل است. چگونه است که مصری‌های همجوار غزه هیچ نفوذ سیاسی در غزه ندارند ولی ایران آنقدر نفوذ دارد که می‌تواند غزه را آزاد کند. این عبارت‌پردازی‌ها جدای از فرافکنی‌، اعتراف مخالفان حماس به ضعف مفرط خود می‌باشد.

6- گفته می‌شود که رژیم صهیونیستی با حمله به غزه آن را بار دیگر به تصرف خود درمی‌آورد و یا آنچنان این منطقه را زیر آتش می‌گیرد که مردم و مبارزان آن فلج شوند و موقعیت حماس به سرعت و شدت تنزل یابد. واقعیت این است که وقتی در اردیبهشت‌ماه 1384‌، نظامیان صهیونیستی غزه را ترک گفتند از این منطقه به «جهنم واقعی» تعبیر نمودند، از این‌رو بازگشت اسرائیل به غزه محال است. کوبیدن غزه نیز اوضاع شهرک‌های یهودی‌نشین را وخیم‌تر می‌کند. بنابراین نظامیان رژیم صهیونیستی ـ به احتمال خیلی زیاد ـ ناچارند اهرم نظامی را کنار بگذارند آنان در این میان محاصره اقتصادی را کارآمدتر ارزیابی می‌کنند اما آیا محاصره اقتصادی کار جدیدی است و آیا اساساً محاصره کامل ممکن است‌؟ تجربه اثبات کرده است که علیرغم محدودیت‌ها‌، راههای زیادی برای کمک به غزه وجود دارد. بنابراین بعید است اوضاع غزه بدتر از این شود. یادمان باشد امروز اسرائیل از روزی که غزه را ترک کرد ضعیف‌تر است و حماس از آن روز بسیار قوی‌تر می‌باشد.

7- روند تحولات منطقه که قطعاً ـ علیرغم تحرکات آمریکا و دنباله‌های منطقه‌ای آن ـ برگشت‌ناپذیر است. به‌نفع حماس و به ضرر محور آمریکا ادامه می‌یابد. محمود عباس و نیروهای مرتبط با آن مربوط به گذشته‌اند و داغ شکست‌های پی‌درپی از دشمن ـ از جمله در جنگ‌های 1982، 1973 و  1967 ـ را در پیشانی دارند و از دل و دماغ فلسطینی‌ها افتاده‌اند و از این‌رو «فتحی‌ها» انتخاباتی بدون حماس ـ یعنی بدون حضور ملت فلسطین ـ و در چارچوب یک نمایش تبلیغاتی را طلب می‌کنند در حالیکه حماس مظهر و نشانه موفقیت است این آینده نزاع میان دو نیروی کهنه و نو در عرصه فلسطین را به خوبی نمایان می‌کند.

8- به نظر می‌آید اسرائیلی‌ها پس از شکست در جنگ 33 روزه از نظر داخلی در موقعیت بسیار شکننده‌ای قرار گرفته‌اند. اینکه اولمرت برای نخستین‌بار از «دو دولت فلسطینی و اسرائیلی» سخن به میان می‌آورد و بوش بطور معناداری او را «شجاع و واقع‌بین» می‌نامد. این بیان‌کننده آن است که احتمالاً در ماههای آینده شاهد تحولات مهمی در عرصه فلسطین خواهیم بود. در این شرایط اسرائیلی‌ها ـ به احتمال زیاد ـ گام‌هایی به عقب برمی‌دارند ـ یعنی رام‌الله‌، بیت‌اللحم و اریحا ـ را به محمود عباس تحویل می‌دهند.

آنان در شرایطی که خود را ناگزیر به کاستن از درگیری‌ها می‌دانند‌، به گمان اینکه چنین اقدامی جریان سازشکار را در فلسطین تقویت می‌کند احتمالاً نقاطی از محدوده اشغالی 1967 را تخلیه خواهند کرد. اما حتی در آن وقت فلسطینی‌ها آن را دستاورد مقاومت خود در برابر اشغالگران خواهند دانست نه سازشکاری محمود عباس و نیروهای او.

9- حماس اینک از تشکیل «دولت اسلامی» در غزه سخن می‌گوید‌، این برای رژیم‌های لائیک مصر و اردن که در طول 4 دهه گذشته خود را صاحب اختیار فلسطینی‌ها می‌دانسته و از جانب آنان تصمیم می‌گرفتند بسیار دردناک می‌باشد. پیوند اخوان‌المسلمین در فلسطین‌، مصر و اردن در حالی برقرار می‌شود که این گروه تا حد زیادی پوسته سلفی‌گری را کنار گذاشته و به مدل انقلاب اسلامی ایران بسیار نزدیک شده‌اند. این پیوند در آینده نزدیک به بار می‌نشیند؛ این همان وحشتی است که اسرائیلی‌ها‌، مصری‌ها‌‌ و اردنی‌ها را وادار به واکنش می‌کند اما واکنش آنان چیست مقابله یا دادن امتیاز؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات