تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۴:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۸۴۸۳

نهادهای اسلامی، هدف جدید غرب


هادی محمدی‌فر

سمبل‌ها، الگوها و شخصیت‌هایی که در قلب ملت‌ها جای دارند، نقش مهمی در انسجام قومی ـ گروهی مذهبی و دینی دارند این سمبل‌ها خود به خود نوعی وحدت و یگانگی را ایجاد می‌کنند. خاورمیانه از جمله مناطقی است که به علت شرایط خاص فرهنگی که دارد سمبل‌ها و الگوها و نهادهای مذهبی برای یگانگی قومی ـ مذهبی و دینی نقش تعیین‌کننده‌ای در وحدت دارند.

پس از حملات یازدهم سپتامبر و پیش از آن تئوری پایان تاریخ و جنگ تمدن‌های هانتینگتون به نوعی یک تضاد فرهنگی بین اسلام و غرب مشاهده شد. حملات یازدهم سپتامبر پس از آن حمله به عراق افغانستان سبب شد تقابل اسلام و غرب دو چندان شود. مسلمانان که بیش از یک میلیارد جمعیت را در جهان دارا هستند با داشتن آئین خاص خود که زمانی یک امپراتوری اسلامی وسیع داشتند خود به خود برای غرب نوعی دشمن به حساب می‌آمد. اسلام با برخورداری از یک برنامه جامع و کامل و هموار نمودن سعادت انسان در نزد مسلمانان جهان جایگاهی خاص دارد و از آن روست که در نزد مسلمانان «اسلام بالاتر است و هیچ چیز بالاتر از آن نیست.» بنابراین در نزد غرب حداقل اسلام این پتانسیل را دارد که به صورت یک هژمونی در آینده درآید بویژه آنکه سابقه درخشان امپراتوری اسلامی از حکومت امپراتور سال‌های آغازین اسلام گرفته تا حکومت عثمانی و صفویه و از شخصیت‌هایی چون حضرت محمد(ص) به عنوان پیغمبر اسلام و مسلمانان صدر اسلام تا مسلمان محمد فاتح، صلاح‌الدین ایوبی و خاندان صفوی سبب شده است که اسلام برای غربی‌‌ها به نوعی یک تهدید محسوب شود. سقوط کمونیسم و فروپاشی شوروی سبب شد که در ایدئولوژی‌های معاصر جدید به نوعی نظام لیبرال و بازار آزاد همراه با دموکراسی از نوع غربی آن به عنوان یگانه مکتب نزد غربی‌ها تلقی شود. بنابراین سرمایه‌داری لیبرال دموکرات در ادامه توسعه‌طلبی‌های خود بویژه در منطقه خاورمیانه یک مانع را در پیش‌روی خود حس می‌نمود و آن اسلام به عنوان مکتبی که دارای یک نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. همین امر مقدمه تقابل این دو را فراهم آورد.

چاپ کاریکاتوری از حضرت رسول(ص) در روزنامه دانمارکی و ارائه تصویری خشن از آن حضرت به منظور تخریب چهره وی نزد مسلمانان که چنین وانمود کنند که آن حضرت بانی افراط‌گرایی و خشونت است در همین راستا آغاز شد. در حالی که آنچه که واقعیت دارد فراتر از آن چیزی است که غرب فرض می‌کند. آنچه مهم است این است که افراط‌گرایی در اسلام جایی ندارد نه مبنای شرعی و نه مبنای عقلی دارد و هیچ مسلمان آزاده‌ای دنبال افراط‌گرایی و تفریط نیست. حضرت رسول در نزد مسلمانان به عنوان «الگو» یاد می‌شود و غرب با آگاهی کامل از این موضوع سعی داشت که با تخریب چهره ایشان مقدمات توسعه و نفوذ سرمایه‌داری لیبرال دموکراسی را فراهم آورد. آنان می‌دانستند که در نزد مسلمانان «کان النبی الاسوة الحسنه» جایگاهی خاص دارد. بنابراین نخستین حمله فرهنگی خود را با حمله به پیامبر(ص) آغاز کردند بویژه آنکه شخصیت معنوی حضرت رسول(ص) جدای از الگو بودن خود به خود نوعی وحدت در میان مسلمانان ایجاد می‌نمود.

گام دوم حمله فرهنگی با حمله به نمادهای فرهنگی آغاز شد. تخریب مسجدالاقصی به عنوان نخستین قبله مسلمانان که به پیشنهاد «دیوید روتم» از اعضای پارلمان اسرائیل صورت گرفت، مرحله‌ای دیگر از آغاز جنگ فرهنگی بود. همین مسئله واکنش شدید اسلام و مسلمانان را در پی داشت. این طرح پس از آن صورت گرفت که طرح خاورمیانه جدید نئومحافظه‌‌کاران با شکست مواجه شد و غرب از ارائه طرح‌های مورد نظر خود ناکام ماند. پس از تخریب مسجدالاقصی برای مبارزه با مسلمانان ملکه انگلستان به منظور شعله‌ور نمودن احساسات مسلمانان لقب «شوالیه» را به سلمان رشدی اعطا می‌نماید تا مسلمانان را حساس نماید. زیرا از نظر آنان هر چه مسلمانان حساس‌تر شوند افراط‌گرایی و خشونت بیشتر می‌شود و زمینه حملات جدید نظامی و توجیه قانونی غرب فراهم می‌شود. چون افکار عمومی جهان این اجازه را می‌دهد که آمریکائیان بر علیه افراط‌گرایی و خشونت وارد عمل شوند. حمله به بارگاه حرمین عسکریین(ع) در شهر مسلمان‌نشین سامرا نماد واقعی عراق شیعه و سنی بود نوعی دیگر از حمله فرهنگی غرب بود. این حمله اگر چه مستقیما توسط غرب صورت نگرفت و به نام افراط‌گرایان پیرو القاعده تمام شد اما از آنجا که عراق کشوری اشغالگر و مستقیما مسئولیت بین‌المللی آمریکا را در پی دارد و نیز از آنجا که زمانی ایالات متحده خود از متحدان القاعده بوده است، می‌توان گفت طراحی آن توسط غرب بوده است.

سومین مرحله جنگ فرهنگی غرب در حد یک تئوری و پیشنهاد است، پیشنهاد بمباران کعبه و مسجدالنبی توسط «تانکردون» عضو کنگره آمریکا در ادامه همان جنگ فرهنگی است. ویژگی فرهنگی کعبه و مسجدالنبی بیش از هر چیز نمایانگر یک نظم اجتماعی خاص در بین مسلمانان است که می‌تواند وحدت مسلمانان را هموار سازد.

حمله به سمبل وحدت مسلمانان آن هم در ایام مبعث حضرت رسول پیامبر عظیم‌الشان اسلام، یادآور مرحله سومی از تهاجم غرب به جهان اسلام باشد که شاید از نظر آنان ضربه نهایی به اسلام تلقی شود. اما از نظر مسلمانان همین قصد و نیت غرب و نمایندگان نئومحافظه‌کاران کافی است چون از نظر مسلمانان قصد و نیت انجام هر عملی فرض بر انجام عمل تلقی می‌شود و بی‌گمان جنگ صلیبی دیگری در راه خواهد بود که شروع‌کننده آن نه مسلمانان بلکه غربی‌ها هستند. بیش از هر چیز آنچه که مسلمانان را به تعجب وا می‌دارد این است که آیا آن دموکراسی که ظاهری درخشانی دارد و غرب از آن به عنوان یک ارمغان به جهان سوم نام می‌برد در باطن خود حمله به اعتقادات را طرح‌ریزی می‌نماید. همین ظاهر دروغین دموکراسی غربی است که وحدت و یگانگی مسلمانان را دو چندان می‌نماید و بی‌اعتمادی به همین رفتارهای متناقض می‌باشد که طرح‌ها و استراتژی‌های نئومحافظه‌کاران یکی پس از دیگری شکست می‌خورد.

آنچه که مهم است این است که سمبل‌ها، نمادها و الگوهای اسلامی، شرف، حیثیت و کرامت هر مسلمان است و حمله به این الگوها، نمادها و سمبل‌های دینی در حکم حمله به کرامت مسلمان شرقی است که تحمل آن برای وی غیرقابل پذیرش است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات