تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۸۴۸۸

قطبی شدن سیاست


عباس عبدی

قطبی شدن سیاست چیست؟ چرا رخ می‌دهد و چه تبعاتی دارد و چگونه می‌توان از آن پرهیز کرد؟ و اگر چنین حالتی خطرناک است، آیا خطر آن جامعه ما را تهدید می‌کند؟

بهترین مثال اجتماعی و سیاسی از قطبی شدن جامعه را در نظریه مارکس می‌توان یافت. آنگاه که براساس تحلیل خود معتقد بود که جامعه سرمایه‌داری در ادامه حیات خود به دو قطب اصلی کارگر و سرمایه‌دار تقسیم می‌شود و چون آب این دو گروه در یک جوی نمی‌رود، به ناچار انقلاب کارگری بساط سرمایه‌داری را برمی‌چیند و جز انقلاب و درگیری نیز میان این دو راه دیگری فصل‌الخطاب نیست.

در واقع فقط مقدمه تحلیل‌ مارکس غلط از آب درآمد، و اگر آن مقدمه محقق می‌شد، نتیجه امر نیز عملی می‌گردید. مارکس با توجه به پیشینه‌ای که از جامعه سرمایه‌داری مشاهده شده بود، تصور می‌کرد که جامعه دو قطبی می‌شود و این روندی ضروری و حتمی است. و اگر چنین می‌شد، انقلاب کارگری نیز نتیجه جبری آن بود. اما نظام سرمایه‌داری به دلایل مختلف دو قطبی نشد، گرچه کماکان دو قطب سرمایه‌دار و کارگر در تقابل با هم حضور داشتند، اما در این میان طبقه متوسطی شکل گرفت که فضای میان این دو قطب را کاملاً پرکرد، و آن دو قطب متضاد را در مقایسه با خود به اقلیت تبدیل کرد. طبقه متوسط مانع انقلاب مارکسیستی و رأساً لنگرگاه جامعه شد و ثباتی نسبی را در دل جامعه جدید پدید آورد. به دلیل همین ویژگی طبقه متوسط بود که انتساب افراد به این طبقه از منظر طرفداران انقلاب مارکسیستی نوعی فحش تلقی می‌شد. زیرا طبقه کارگری که در پی انقلاب است، خوش ندارد که میان انقلاب (کارگری) و ضدانقلاب (سرمایه‌داری) را گروه سومی پر کند.

چرا جامعه دو قطبی می‌شود؟ سازوکار موجود در جامعه، هنگامی که براساس تقابل و حذف قرار گیرد، منجر به قطبیت جامعه می‌شود. هنگامی که منفعت یک گروه دقیقا برابر هزینه‌های گروه دیگر تلقی شود، به ناچار افرادی که در وسط طیف بمانند از هر دو سر طیف ضربه می‌خورند. هنگامی که گروه میانه رشد کند، دو سر طیف به طرز نانوشته‌ای علیه عناصر متوسطی که لنگرگاه ثبات اجتماعی هستند، متحد می‌شوند.

در چنین فضایی هر چه قطبیت جامعه بیشتر شود، به نقطه تقابل و درگیری نزدیکتر می‌شویم. جامعه دو پاره می‌شود و به معنای دقیق‌تر ما شاهد دو جامعه در دل یک اقلیم خواهیم بود، چون چنین امری شدنی نیست، درگیری و خشونت سرنوشت بازی مرگ و زندگی یکی از دو قطب را تعیین می‌کند.

تفاهم و گفت‌و‌گو و مشارکت سازنده از میان رخت خواهد بست و تمام سازوکارهای تشدیدگننده این فرآیند اصلاحی و مسالمت‌جویانه به حاشیه رانده می‌شوند و زور و خشونت حرف آخر را خواهد زد.

اما هر چه حجم و کیفیت و تأثیرگذاری گروه میانه بیشتر باشد، دو قطب در اقلیت قرار می‌گیرند، و قادر نخواهند بود از طریق مواجهه و خشونت مسائل را حل و فصل کنند. این جامعه مثل هر چیز دیگری با قدرتمندی طبقه متوسط و در میان دو قطب، به وضعیت طبیعی نزدیکتر می‌شود. جنبش اصلاحی به یک معنا درصدد آن بود که قطب‌های سیاسی را در دو سر طیف کوچک کرده و به حاشیه براند، اما از سال 1381 که این جنبش راه خطا را پیمود، به مرور میانه طیف ریزش کرد و عناصر قطبی از هر دو سوی قطب تقویت شده‌اند. و همچنان هم طرفین افراطی دو قطب در یک نقطه اتحادنظر دارند، و آن اصالت دادن به قطب‌ها و نفی گروه میانی است، تا درگیری و خشونت را اجتناب‌ناپذیر کنند.

اینکه به دانشجویان زندانی گفته می‌شود یا «ما» یا «VOA» [تعبیر از من است، ولی مفهوم گفته همان است.] روی دیگر گفته‌ی طرف مقابل است. اینکه به صورت تلویحی یا تصریحی خواسته می‌شود وطن را ترک کنند و در آن طرف آب رحل اقامت بیفکنند، دقیقاً مشابه قلابی است که از آن طرف آب برای شکار نیروها در داخل کشور می‌اندازند.

در این میان دود این فرآیند به چشم ملت خواهد رفت، چون تشدید این قطبیت سیاسی منجر به تشدید ناپایداری می‌شود. زیرا اکثریت مردم به دلایل متعددی حاضر نیستند که زیر عَلَم این دو قطب سینه بزنند. و اگر تحت فشار الحاق به یکی از دو قطب قرار گیرند، در نهایت مجبور به سکوت و گوشه‌گیری و انفعال می‌شوند. و تردیدی نیست که بهر‌ه‌جوی اصلی از این انفعال بیگانگان خواهند بود که خواب تجزیه و تضعیف این کشور، تنها آرزویی است که هر شب با آرزوی دیدن آن به بستر خود می‌روند.

روند قطبی شدن طی دو سال اخیر آگاهانه و عامدانه تشدید شده است، طی ماه‌های اخیر برخوردهای متعدد با اقشار مختلف جامعه اعم از دانشجویان، کارگران، زنان و نیز فشارهای مضاعف به مطبوعات، کتاب، سینما و... نمونه‌های عینی قطبی کردن سیاست از یک سوی طیف است، و از سوی دیگر طیف نیز مصادیق متعددی را در تأیید این گرایش می‌توان دید که یک مورد از آن را وزیر اطلاعات در خصوص قصد جناح دیک چنی برای براندازی نرم عنوان کرد.

اما نکته اساسی این است که قصد براندازی هر رژیمی صرفاً هنگامی به ذهن و مخیله مخالفانش خطور می‌کند که زمینه‌های آن فراهم باشد، و بدون حذف این زمینه‌ها نمی‌توان چنین قصدی را بی‌اثر و خنثی کرد. اگر انزوای ایران در منطقه، یا انفعال جوانان و مردم در داخل یا فشارهای اقتصادی و تورم به مردم زمینه را برای تحقق چنین قصدی فراهم می‌کند، به ناچار باید این زمینه‌ها را کم‌رنگ و حذف کرد و نمی‌توان با پاک کردن صورت مسأله، آن را حل کرد.

قابلیت قابل، شرط اصلی برای تحقق هر هدفی است، تا وقتی که جامعه‌ای قابلیت لازم را برای براندازی داشته باشد و زمینه‌های آن فراهم شود، نمی‌توان بیگانگان را از سودای چنین هدفی بازداشت و بدترین چیز آن است که با نتیجه‌گیری غلط از این سودای بیگانگان، طرح‌ها و برنامه‌هایی را اجرا کنیم که بیش از پیش زمینه‌ساز تحقق آن هدف‌ها شود!

علی‌رغم تمامی علائم منفی که در خصوص قطبی شدن جامعه در عرصه سیاست دیده می‌شود، آزادی دانشجویان در هفته گذشته می‌تواند علامت مثبتی از تغییری در نگاه مسوولان به روند جاری و خطرات ناشی از این دو قطبی شدن باشد. گرچه اطلاعات دقیقی از دلایل و چرایی این رویداد در دست نیست، اما احتمال می‌رود که از این حیث اتفاق مثبتی در پشت صحنه سیاست ایران رخ داده باشد که باید به آن خوشامد گفت و امیدوارم که این تصور واقعیت هم داشته باشد و اگر هم واقعیت داشت پایدار نیز باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات