حجتالاسلام و المسلمین محسن کدیور همزمان با شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان، مبحث "دینداری" و "معنویتگرایی" را به عنوان دو جریان و تفکر از گروههای معاصر، در حسینیه ارشاد مورد نقد و بررسی قرار داد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)کدیور در ابتدای سخنان خود نسبت به آزادی سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر و حجتالاسلام و المسلمین هادی قابل اظهار امیدواری کرد.
وی تفاوت دو مفهوم دیانت و معنویت را مورد تاکید قرار داد و افزود: معنویتگرا کسی است که جهان را منحصر در امر مادی نمیداند؛ یعنی واقعیتی متعالی و مجرد برای آن قائل است.
کدیور خاطرنشان کرد: : در دو قرن اخیر وقتی از معنویتگرایی اسم برده میشود باید به تاریخچه آن پرداخت. از نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی شاهد نهضتی بودیم به نام ادیان جدید. نهضتی که ارائهکننده دینهایی تازه غیر از ادیان قبلی جهان بود. این نهضت زمانی به وجود آمد که ادیان موجود به ضعف افتاده بودند و سخن روحانیون و نمایندگان ادیان همچون گذشته خریدار نداشت. در این بین کسانی بودند که نمیخواستند به پوچگرایی یا نهلیست برسند. آنها احساس میکردند دین دیگر کارکرد سابق را ندارد و متافیزیک فروریخته است. پس پرسیدند چه باید کرد؟ لذا به این فکر افتادند که نکات مثبت را از مجموعه ادیان اخذ کنند و نکاتی که میپندارند منفی است کنار بگذارند. بنابراین از مجموعه آنها یک جریان بوجود آمد. این جریان به دنبال معنایی تازه میگشت که در صورت سایر ادیان نبود. در این اندیشه جدید خداوند چندان نقشی نداشت. آنها حتی خدای اخلاقی کانت را هم قبول نداشتند. همچنین معانی محوری دینداری مثل وحی و نبوت و معاد و آخرت نیز مورد تشکیک این جریان قرار گرفت. پس از دین چه میماند؟ هنوز دین به قول آنها نکات فراوانی دارد که میتوان بر آن تمسک کرد و معنویت را در جامعه حفظ کرد؛ لذا آنچه معنویتگرایان به دنبالش بودند و هستند بیش از همه اخلاق است.
وی افزود: معنویتگرایان هرگز علیه خدا، وحی، نبوت و آخرت مانیفست و اعلامیه ندادند بلکه کسانی بودند که کوشش کردند جوامع از دینگریخته را با ارزشهای باقیمانده ادیان بازسازی کنند؛ لذا اینگونه معنویت رقیب ادیان سنتی محسوب شد.
کدیور ادامه داد: جامعه ما هم از موج ادیان جدید بینصیب نمانده و اگرچه در روایت ایرانی خوشبختانه معنویت نکات مثبتی حتی نسبت به اصل اروپایی خود میتوان مشاهده کرد. روایتگرایان فارسی معنویت هم اهل اخلاصند و هم اهل حسن نیت نسبت به دین و اسلام اما به هر حال اگر معنویت را آنچنان بر مؤلفههای اصلیش به حداکثر برسانیم نمیتوانیم از معنویت دینی یا اسلامی سخن بگوییم بلکه میتوانیم بگوییم این اندیشه اسلامی است و آن اندیشه معنوی. پس در برخی موارد نمیشود شاهد جمع شدن هر دو باشیم.
این محقق و پژوهشگر حوزه دین به 10 تفاوت معنویتگرایی نسبت به دینداری با رویکرد اسلام اشاره کرد و توضیح داد: اول اینکه معنویتگرایان بر ارزشهای جهانی و کلی تاکید میکنند نه ارزشهای محلی، بومی، متغیر یا زمانی و مکانی بلکه ارزشهایی که به تمام جوامع مربوط میشود و نه بر یک جامعه عرب یا هندو یا چینی یا اروپایی را مورد توجه قرار میدهند. بنابراین جریان معنویت بر روی ارزشهای مشترک و کلی تاکید میکنند و میبینیم حد مشترک همه آنها میشود اخلاق اما این در حالی است که هرچند این نکته تا حدی مورد پذیرش است اما لزوما نتیجهای که از آن گرفته میشود آن نیست که معنویتگرایان به آن رسیدهاند. از منظر دینداری باید پاسخ داد میتوان منالجمله با معنویتگراها همراه بود اما بالجمله با این نتیجه که فروکاستن دین و اخلاق است نمیتوان همراه شد؛ چراکه غیر از اخلاق امور دیگری مثل فقه و مسائل قراردادی و مدنی هم در دین وجود دارند که به جای خود مورد تایید هستند.
وی در تشریح تفاوت دوم معنویتگرایی با دینداری، افزود: معنویتگرایی به دنبال قداستزدایی و تقدیسزدایی از اشخاص است بدون آنکه تفاوتی میان افراد قائل باشد. آنها میگویند هیچ شخصیتی تافته جدابافته نیست و بالاتر از دلیل و استدلال قرار ندارد. هرکس حرف میزند باید جواب دهد چرا؟ و نمیتواند بگوید چون من میگویم. هرچند این ویژگی بهرهای از حقیقت دارد و متاسفانه پیروان اکثر ادیان به تدریج بعد از نهادینه شدن در میان روحانیون آنها گونهای سلوک پیش آمده که انگار مردم موظفند سخن آنها را بدون استدلال بپذیرند اما در این زمینه باید تامل بیشتری کرد.
کدیور خاطرنشان کرد: معنویتگرایی در این حوزه میگوید اگر پاپ هستی باش یا آیتالله یا کاهن و هر شخص دیگری باید سخن مستدل بگوید تا پذیرفته شود. اعتبار سخن به قول است نه قائل اما باید در این مورد از منظر دینداری اینگونه سوال کرد که آیا همه گزارههایی که ما انسانها به کار میبریم یکسان مستدل و معقولند؟ چه بودا و چه غیربودا؟ و هر کدام از این نحلهها؟ لذا اگر شخصا تفکر کنیم میبینیم برخی از گزارههای ما معقول و مستدل هستند اما برخی دیگر نه معقولند و نه ما دلیلی بر آن داریم اما همهمان باورشان داریم. نتیجتا بالجمله نمیتوان با این ایراد معنویتگرایان همراه شد.
کدیور گفت: در تفاوت سوم میان این دو تفکر، معنویتگرایان خود را فرزند زمان تزلزل متافیزیکهای سنگین میدانند. آنها معتقدند زمانه متافیزیک به سر آمده و اینگونه نیست که یک مکتب پاسخ همهچیز را بدهد. میگویند ما به دنبال کاهش درد و رنج شماییم که این نیاز بدون متافیزیکهای پیچیده هم فراهم میشود. این در حالی است که ما مدعی هستیم امروزه براهین تازهای بر آن مدعیات کهن ایجاد شده و اگر علوم انسانی، فلسفی یا تجربی بسیاری از براهین گذشته را از کارکرد انداختهاند اما در کنارش بسیاری از براهین را تازه به عرصه وارد کردهاند؛ لذا مدعی هستیم مدعیاتی چون توحید، نیاز به عالم متعالی، روز قیامت و موارد مشابه هنوز از اعتبار برخوردارند؛ اگرچه با ادله دیروزی و بلکه با ادله امروزی. پس قرار نیست هر دلیلی که شما نپسندید از اعتبار خارج شود. بسیاری از این ادله هنوز برای دینداران قانعکننده است و مهم این است که دینداران قانع شوند که میشوند.
وی افزود: تفاوت چهارم معنویتگرایی با دینداری بحث بر سر دنیاگرایی اندیشه اول است. یعنی به معنای اصیل اندیشه معنویتگرا، سکولاریته را هدف قرار داده و به مساله آخرت بیتوجهی میکند. در این اندیشه دین و تقدسات در زندگی دنیوی محوریت و موضوعیت ندارند.
کدیور در همین زمینه تصریح کرد: رواج تفکر معنویت در جامعه ما نیز باعث تکاپوی بیشتر دینداران میشود تا حواسمان را بیشتر جمع کنیم و همه امور را به آخرت نسپاریم. باید دنیای بهتری هم داشته باشیم و در جامعه مدنی ما باید ارزشهای اخلاقی در بین دینداران برجستهتر از دیگر جوامع باشد و اگر نیست وای بر ما و حق دارند که ما را نقد کنند.
وی تاکید کرد: نباید فراموش شود که در متن دین ما بارها تاکید شده که نتایج بسیاری از امور در این دنیا امکان بروز ندارند و برای مومن در آخرت عرضه خواهند شد. پس اگر زندگی را فقط در اینجا، اکنون و دنیا خلاصه کنیم اسلام و اکثریت مولفههایش حذف میشود؛ لذا چنین استدلالی صحیح نیست. بلکه قرآن در آیات شریف خود هم دنیا و هم آخرت را یکجا بر ما تاکید میکند پس ما اگر از امر دنیوی غفلت کردهایم اما دوستان ما یعنی معنویتگرایان هم از امر آخرت غفلت کردهاند. در تاکید این نکته بسیاری از فلاسفه و حکمای بزرگ نیز صحه گذاشتهاند. چنانکه افلاطون فیلسوف بزرگ میگوید "این دنیای مادی امکان بروز بسیاری از حقایق را ندارد و دنیای برتری باید" که او عالم مثل را پیشنهاد میکند.
این محقق درباره تفاوت پنجم این دو اندیشه، اضافه کرد: معنویتگرایی به دنبال این است که تاریخ فاقد قطعیت است و نمیتوان به آن اعتناء کرد و ادیان بیشتر خود را به تاریخ بستهاند پس قطعیت ندارند مثلا جریان موسی و وجود فرعون و معجزات او را کدام تاریخ اثبات کرده است؟! آیا اصلا عیسی مسیح و مصلوب شدن او وجود خارجی داشته است؟! بسیاری از این امور به اعتقاد آنان به لحاظ تاریخی جای سوال دارند. این در حالی است که ما معتقدیم به گزارش قرآن این پیامبران بودهاند و وقایع اصلی تاریخ اسلام به لحاظ تاریخی فارغ از گفته مومنان قابل اثبات است. مثلا شخصی به نام محمد بن عبدالله (ص) وجود خارجی داشته است. اینگونه نبوده که صرفا گزارشگر حیات ایشان مسلمانان باشد بلکه دیگران هم این موضوع را تایید کردهاند و ضمنا وجود این تمدن(اسلامی) خود دلالت دارد که دچار توهم نشدهایم. هنوز وقتی نام پیامبر(ص) برده میشود شور برمیانگیزد و شعور ایجاد میکند. ایشان هجرت میکنند، ادعای پیامبری میکنند، در برابر دشمنان هم معجزههایی از جمله قرآن کریم را ارائه میکنند که آن را وحی از جانب خداوند بزرگ میفرمایند که هنوز هم در دست ماست. بنابراین صحیح نیست صرف اینکه که ادعا کنیم که تاریخ علم قطعی نیست هر واقعیت خارجی را با ضربه عدم قطعیت از صحنه خارج کنیم.
کدیور همچنین درباره یکی دیگر از تفاوتهای این دو اندیشه، عنوان کرد: طبق نظر معنویتگرایی هر امر دینی باید مستدل و مبرهن باشد. بر این اساس معنویتگرایان میگویند دینداری با تعبد مساوی است اما معنویت و مدرنیته گوهری و جوهر عقلانیت دارد و امکان اقامه دلیل بر هر گزارهای دارد. مراد از تعبد یعنی اینکه اعتبار گزاره دینی به گویندهاش یعنی خداوند یا رسول و امام اوست. تعبد با این تفسیر نفی عقلانیت است اما باید پاسخ داد که هر امر قابل تعقلی اگر بدون استدلال ذکر شود مراد و حجت نیست. آیا همه باورهای انسانی امکان معقولیت دارند؟ خوشبختانه در این پاسخ نه فقط دینداران بلکه عرفا، حکما و حتی عدهای از همین معنویتگرایان هم اشتراک نظر دارند. به عبارتی دیگر این نیست که اگر گزارهای خردپذیر نبود خردستیز باشد. یعنی اگر در گزارهای دینی به نکتهای رسیدید که توانستید نقیض آن را به سادگی اثبات کنید راحت به شما میگوییم آن گزاره را قبول نداریم؛ چراکه در دین ما گزاره خردستیز وجود ندارد بلکه همگی خردپذیر هستند و امکان ارائه دلیل بر آنها وجود دارد. چه کسی گفته خداوند را تعبدا بپذیرید؟ اینکه آخرتی باید وجود داشته باشد و باید مستدل هم باشد آیا برای شما نیست؟ هیچکدام از گزارههای اصلی اعتقادی ما تعبدی نیستند.
وی درباره یکی دیگر از این تفاوتها به مساله تفاوت نگاه معنویتگرایان به نوع زندگی اشاره کرد و متذکر شد: معنویتگرایان به دنبال زندگی اصیل هستند و زندگی تبعی را نقد میکنند یعنی زندگی که انسان خود با دلیل به مقصود برسد و آنچه را خود دریافت کرده عمل کند، میپذیرند و اما زندگی تبعی یعنی اینکه انسان برای دیگری زندگی کند و به اعتقاد دیگری عمل کند را قبول ندارند. آنها مدعی هستند دینداران همیشه نقش بازی میکنند و هنرپیشههای خوبی هستند. پاسخ این ادعا این است که دینداران زندگی یا حیات طیبه و خود را به رضای خداوند منطبق میکنند و متن دین ما هم میگوید هم شما از او راضی باشید، هم او از شما راضی باشد. پس اگر دینداری را به معنای واقعیش درک و عمل کنیم در این صورت رضایت نفس هم حاصل میشود و با یاد خدا دل آرام میگیرد و شادی و لذت نیز به دست میآید. فلاسفه نیز در این باب تاییداتی دارند.
کدیور همچنین اظهار کرد: مهمترین پرسش انسان معنویتگرا این است که چه کنیم یا چه باید کرد؟ نه سوال از کجا آمدهایم و به کجا میرویم؟ حال آنکه سوال چه باید کرد؟ هم زیباست اما میتوان دیندارانه به آن پاسخ داده شود و میتوان عرفی نیز به آن پاسخ گفت اما اینکه مهمترین سوال است مورد بحث است و پذیرفتنی نیست.
وی درباره نهمین تفاوت معنویتگرایی و دینداری اظهار کرد: آنها میگویند دین به ساحت تاریخی رفته و اعتبار تاریخیش ساقط شده یعنی مشخص نیست این آیه یا سخنی که میگویید از کجا آمده است؟ حال آنکه چنین نیست و در بسیاری از کرسیهای معتر دانشگاههای امروز دنیا نیز در اثبات اعتبار تاریخی در حوزه وحی قرآن مباحث مختلفی مطرح شده است و شاهدیم که محقق مشهور آلمانی جوابها و نکات بسیاری را اخیرا در این زمینه به اثبات رسانده است؛ لذا به لحاظ تاریخی میتوانیم در جایی از رسالت تاریخی قرآن و اینکه این کتاب شریف همانگونه است که پیامبر از جانب خداوند آورده دفاع کنیم. حال آنکه شاید کسانی این استدلال را نپذیرند، اشکالی ندارد و ما نیز از آنها دعوت نمیکنیم که به آن ایمان بیاورند. ما این ادله و دعوت را برای کسانی میآوریم که معتقدند این گزاره صحیح است و به لحاظ تاریخی قابل اثبات.
کدیور در تحلیل آخرین تفاوت اندیشه معنویتگرا با دینداری، اظهار کرد: معنویتگرایان میگویند این کتاب قرآن به چه دلیلی معتبر است؟ به لحاظ معرفتشناسی آیا شما حق دارید به گزارههای این کتاب استناد کنید؟ طبق علم شناخت و معرفت آیا ادلهای را در کتاب میبینید یا میشنوید یا از طریق عقل و شهود و علم باطن یا حافظه درک میکنید؟ اتفاقا باید پاسخ گفت تفاوت قرآن با دیگر گزارهها در همین مورد است. سخن ما این است که حجیت معرفتشناختی در میان مسیحیان مطرح شد و در آن زمان بحث این بود که عیسی مسیح سخنانی میگوید که نه علم است، نه معقول و نه محسوس بلکه یک چیزی جداست اما برخی مسیحیان به این نکته رسیدهاند که این سخن خودش برای ما مومنانش معتبر است؛ لذا ما هم ادعا نداریم امور وحیانی ما حجیت معرفتشناختی برای غیرمومن داشته باشد بلکه آنکه ایمان نیاورده گزاره قرآنی را باور ندارد؛ لذا برای مومن این گزاره حجت است و همین کفایت میکند. از سوی دیگر باید پرسید آیا همه گزارههایی که شما معنویتگراها یا غیردینداران به آن قائل هستید معقول و محسوسند؟ همین که گزارهای محتمل شد و در عمل نتایج نیکویی داشت و به قول شما از رنج و آلام درونی ما انسانها کاست کافی است همانطور که اعتقاد به آخرت چنین بهرهای دارد.
به گزارش ایسنا، همچنین دکتر محمدمهدی جعفری در این مراسم درباره شیوه برخورد حضرت علی (ع) با مخالفان، به ایراد سخنرانی پرداخت.
وی با بیان اینکه " علی(ع) در سراسر دوران مسوولیت خود با مخالفان گوناگونی سر و کار داشت" افزود: باید این مخالفان را دستهبندی کرد تا مشخص شود علی(ع) در برابر هر دستهیی چه روشی در پیش گرفتند.
جعفری با بیان اینکه " روش هرکسی با مخالفان به تناسب هدفی که از مدیریت و مسوولیت دارد" افزود: اگر کسی قدرت و حکومت طرفش باشد به هر قیمتی شده مخالفان را از سر راه برمیدارد تا بدون مزاحم قدرت خود را تحکیم بخشد.
وی افزود: اما اگر کسی مسوولیت را هدفی قرار داده باشد برای رسیدن به اهداف انسانی والا در این صورت شیوه رفتار او با مخالفان متفاوت است و علی(ع) چنین کسی بود.
جعفری هدف امیرالمؤمنین (ع) را اقامه حق و از میان برداشتن باطل عنوان کرد و افزود: حضرت علی (ع) لحظهای از این هدف غافل نشدند و هیچ روشی از سوی دشمن مانع بصیرت ایشان نشد.
وی با اشاره به اینکه مخالفان حضرت علی(ع) به سه دسته ناکسین، قاسطین و مارقین تقسیم میشوند" افزود: دسته اول خواستار امتیاز بودند که در راس آنها طلحه و زبیر قرار داشتند اما علی(ع) نظام امتیازدهی را از میان برداشت و از ابتدا اعلام کرد همه در گرفتن سهم از بیتالمال مساوی هستند.
وی افزود: علی(ع) همواره تاکید داشتند اگر کسی ادعای تقوا، ایمان و جهاد در اسلام را دارد روز قیامت که پروردگار میزان دقیق گذاشته هرکس به نسبت ایمان خود، پاداش میگیرد اما برای من عرب و عجم و کهنه مسلمان و تازه مسلمان هیچ فرقی ندارد لذا کسانی که امتیاز بیشتری میخواستند نسبت به این مساله اعتراض کردند هرچند که اگر علی(ع) به آنها امتیاز اقتصادی هم میداد برای آنها کفایت میکرد اما علی(ع) کسی نبود که چنین کند.
جعفری در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد : امیرالمومنین (ع) اولین کاری که کردند آگاهسازی بود.