علی امینی
هم زمانی سفر کاندولیزا رایس و رابرت گیتس سکانداران دستگاههای سیاسی و نظامی آمریکا به منطقه با اعلام خبر فروش تسلیحات پیشرفته آمریکایی به عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس به میزان 20 میلیارد دلار و اعطای کمکهای 30 میلیارد دلاری آمریکا به رژیم صهیونیستی و 13میلیارد دلاری به رژیم قاهره در یک دوره زمانی ده ساله از تغییر رویکرد و بلکه راهبرد آمریکا در منطقه خاورمیانه حکایت میکند.
به اعتراف بسیاری از مقامات و نظریهپردازان نومحافظهکار آمریکا از قبیل «ریچارد هاوس»، رئیس موسسه استراتژیک اینترپرایز که از جمله مهمترین مراکز تصمیمسازی جریان جنگ طلب آمریکا محسوب میشود، طرحهای خاورمیانهای بزرگ و جدید آمریکا شکست خورده و آمریکا بایستی سیاستها، برنامهها و استراتژیهای منطقهای خود را تغییر دهد.
سیاست یک جانبهگرایانه آمریکا در منطقه و برخورد نظامی و مستقیم این کشور با مسائل منطقهای سبب ایجاد، تقویت و گسترش مقاومت استراتژیک منطقهای در برابر اهداف راهبردی آمریکا شده است. عراق به عنوان یک کشور از جغرافیای سیاسی خاورمیانه بزرگ، نمای کوچکی از این رویارویی است که آمریکا را با یک بنبست استراتژیک مواجه ساخته و چارهای جز تغییر رفتار و دگرگونی رویکردها برای دولت واشنگتن به منظور برون رفت از شرایط موجود باقی نگذاشته است. آمریکائیها با 160 هزار نیروی نظامی و ارابه جنگی و تجهیزات مدرن نظامی علیرغم تلاشهای فراوان تاکنون نتوانستهاند در عراق در راستای منافع خود «امنیتسازی» کنند. آنها در مقابل جریانها و گروههای کوچک اما مجهز و موثر که امنیتسازی آمریکا را بر نمیتابند مستاصل و درمانده شدهاند. فرایند تحولات امنیتی و سیاسی منطقه گویای آن است که عصر رویارویی مستقیم آمریکا برای امنیتسازی در منطقه خاورمیانه به پایان رسیده و آمریکا چارهای جز تغییر راهبردهای منطقهای خود ندارد.
تغییر در الگوی رفتاری استراتژیک آمریکا و عقبنشینی از رویارویی مستقیم در برخورد با تحولات منطقه که نتیجه مقاومت استراتژیک کشورهای منطقه است، طرح جدیدی نیست بلکه سیاستی است که پیش از این و در دهه 70 و 80 قرن گذشته در کارنامه استراتژیهای آمریکا مشاهده میشود.
زمانی که آمریکائیها گرفتار باتلاق ویتنام شدند در منطقه خلیجفارس به جای رویارویی و برخورد مستقیم نظامی با تحولات، برخی از دولتهای منطقه مثل رژیم شاه ایران و عربستان سعودی را تجهیز نظامی و حمایت سیاسی کردند تا به نیابت از دولت آمریکا منافع آنها را در منطقه تامین کنند.
پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه و نظام امنیتی خلیج فارس، آمریکائیها به رژیم دیکتاتور بعث روی آوردند و آن را برای مقابله با قابلیتهای سیاسی و استراتژیک ایران اسلامی مجهز و مسلح کردند. در این فرایند عراق که میبایست به نیابت از سوی آمریکا ایفای نقش میکرد و منافع این کشور را تامین میکرد بتدریج خود به یک معضل امنیتی برای آمریکا بدل گشت و کشورهای متحد عرب آن را اشغال و یا تهدید کرد.
پس از اینکه عراق از چارچوب مولفههای امنیتساز راهبردیهای آمریکا در منطقه خارج شد و در زمره بازیگران نامطلوب شمرده شد آمریکا بار دیگر الگوی رفتار استراتژیک خود را تغییر داد و به رویارویی مستقیم روی آورد. اما اینک باتلاق عراق آن را به تجدیدنظر اساسی در رویکرد منطقهایش واداشته است و به نظر میرسد آمریکا به سوی استراتژی کهنه اعطای نقش نیابتی به متحدین منطقهای خود گام برمیدارد تا از طریق آنها منافع راهبردی خود را تامین کند.
1- استراتژی رویارویی مستقیم آمریکا در منطقه شکست خورده و شواهد و قرائن گویای آن است که آمریکا به دنبال ایجاد ائتلافی از کشورهای منطقه است تا با استفاده از آنها «استراتژی نیابتی» را جایگزین «استراتژی رویارویی مستقیم» کند.
2- تجربه رژیم شاه و صدام بیانگر آن است که بازیگران نیابتی نمیتوانند نقش امنیتسازی موثر و پایداری در منطقه داشته باشند. چه بسیار خود به معضل امنیتی منجر شوند و یا دچار طوفان خشم ملتها گردند.
3- ایفای نقش نیابتی برای هر کشور از کشورهای منطقه بیش از آنکه منافع آن را تامین کند به تقویت و تثبیت قدرت فرامنطقهای آمریکا در منطقه منجر میشود و این با اهداف کشورهای منطقه که به دنبال هویت مستقل سیاسی میباشند در تعارض و تضاد است.
4- تجربه رژیم شاه و دیکتاتور بغداد گویای آن است با توجه به مقاومت استراتژیکی که در منطقه شکل گرفته است، همراهی هیچ یک از کشورهای منطقه با برنامههای استراتژیک منطقهای آمریکا به نفع حیات سیاسی آنها نیست. هر واحد سیاسی که قدرت و قابلیت استراتژیک خود را در گرو نیاز امنیتی آمریکا قرار دهد موقعیت سیاسی خود را در زمان کوتاهی از دست میدهد.
5- آمریکا پیش از تجهیز و تسلیح کشورهای منطقه به سلاحهای مدرن و پیشرفته، این رویکرد را در عراق تجربه کرده است. این کشور طی چند ماه گذشته بسیاری از عشایر اهل سنت عرب مناطق غرب عراق را در چارچوب پروژه امنیتسازی تجهیز و تسلیح نموده اما استراتژی تجهیز عشایر عرب سنی به آمریکائیها در امنیت عراق نه تنها هیچ کمکی نکرد بلکه تلفات نظامیان آمریکائی را نسبت به گذشته در عراق بیشتر نموده است.
به نظر میرسد تلاش آمریکا برای تغییر الگوی رفتاری استراتژیک خود در منطقه و تجهیز و تسلیح کشورهای همپیمان و سازماندهی آنها در قالب ائتلافهای منطقهای برای مقابله با امواج بیداری اسلامی فاقد نتیجهای مطلوب برای دولت آمریکا باشد. زیرا کشورهای منطقه حاضر نیستند با ایفای نقش نیابتی برای آمریکا حیات سیاسی خود را به مخاطره انداخته و تجربه شکست خورده محمدرضا پهلوی و صدام حسین را اجرا کنند.