احمد حاتمییزد
آتش دو جنگ خانمانسوز مردم عراق را همزمان فرا گرفته است، یکی جنگ عراقیان علیه اشغالگران و دیگری جنگ سنی و شیعه. در نتیجه بیش از ده درصد جمعیت 25 میلیون نفری آن کشور آواره شدهاند. آمار پناهندگان عراقی در کشورهای منطقه به روایت غربیها و ضعیت رقتبار این فاجعه را به نمایش میگذارد.
سوریه 000/250/1 نفر
اردن 000/750 نفر
لبنان 000/400 نفر
مصر 000/100 نفر
حوزه خلیجفارس 000/200 نفر
ایران 000/60 نفر
جمعا: 000/760/2
شاید به همین تعداد از مردم شهرها و روستاها نیز در داخل عراق آواره گشتهاند، تصور اینکه بر سر کودکان آواره چه میآید، موی بر بدن هر شنوندهای راست میکند. آیا امکان تامین نیازهای اولیه بهداشتی و واکسیناسیون اطفال و نوزادان آواره وجود دارد؟ آیا هیچ دولتی آمادگی دارد هزینه تحصیل کودکان عراقی، حتی در مقطع دبستان را تامین کند؟ دولت اردن برای رسیدگی به امور پناهندگان، درخواست یک میلیارد دلار کمک از سازمان ملل نموده است. طی دو سال اخیر اهالی شهرکها و محلات بغداد برای سکونت شیعه و سنی از یکدیگر تفکیک شدهاند. دیگر محلات مختلط شیعه و سنی وجود ندارد.
صدها هزار نفر از شیعیان بغداد از ترس هجوم تروریستها در جنگ فرقهای، خانه و کاشانه خود را ترک کردهاند و به شهرکها و محلات شیعهنشین پناه بردهاند. هر جا سکنه محلی از هر دو فرقه بودهاند، در جریان خشونتهای اخیر، یکی از ترس دیگری مجبور به ترک محل شده است. نوعی پاکسازی قومی و مذهبی در منطقهای که حرم مطهر امام حسن عسگری(ع) در آن قرار دارد، پیاده شده است، شبیه آنچه صربها در اوایل دهه نود بر سر مسلمانان بوسنی آوردند. آوارگان، مردمی بی سرپناهند که از فقر شدید، سوءتغذیه و فقدان هرگونه آموزش رسمی رنج میبرند. در مناطقی که جماعت سنی و شیعه، دهها سال در کنار هم زندگی میکردهاند، امروز مردم در خوف و ناامنی شدید به سر میبرند، تمام دارایی خود را از دست دادهاند و هر روز دهها و بلکه صدها نفر از افراد غیرنظامی و بیگناه در جریان بمبگذاریها، جان خود را از دست میدهند. سقوط رژیم صدام موجب شد نظامیان سابق و بعثیها از اریکه قدرت به زیر آیند، ولی اینها داستان نبوده و نیست. طبقه متوسط شهری هم که بدنه اصلی ادارات دولتی و شرکتهای سودآور خصوصی را تشکیل میدادند، نفوذ و موقعیت اجتماعی سابق را از دست دادهاند. اکثریت مردم شیعه و کرد عراق که در زمان رژیم سابق تحت فشار صدام میزیستند، امروز مهار حکومت را در دست دارند. وضعیت ائمه جماعات و سران قبایل در قلمرو و مثلث سنینشین عراق، دستخوش چنان تغییراتی شده که دیگر به آسانی سرسپردگی حکومت جدید را نمیپذیرند و حاضرند برای حفظ امتیازات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سابق، به جنگ ادامه دهند.
به پایان جنگ بیندیشیم
عربها از هر دو فرقه مذهبی، دستشان به خون آلوده گردیده و هر روز بر نفرتشان نسبت به یکدیگر افزوده میشود. پس از هر عملیات در این جنگ داخلی، آتش انتقام دوباره شعله میکشد، مایه تاسف است که منادیان نفرت بین مذاهب اسلامی تحت عناوین مقدسی مانند عملیات استشهادی به اقدام مسلحانه روی آوردهاند و از کشته شدن در این راه هم ابایی ندارند. در پنجاه سال گذشته در آسیا و آفریقا و اروپا، حدود 54 جنگ داخلی، شناسایی و مورد مطالعه قرار گرفته است. پایان بخشیدن به این جنگها از طریق مذاکره و اعلام آتشبس هر چند امکانپذیر بوده ولی از شانس موفقیت بالایی برخوردار نمیباشد. اینگونه منازعات مسلحانه قومی، اغلب بیش از ده سال به طول میانجامد تا تمامی توان و تاب طرفین درگیر، بسوزد و یا یکی از آنها به شکست کامل تن در دهد. در بسیاری از این منازعات مانند لبنان، ایرلند و رواندا دست عناصر ناپاک غربی در کار بوده است. ناآرامیهای عراق ابعاد خطرناک دیگری را در بطن خود گسترش میدهد که موجبات رنج و محنت دایمی مردم عراق و نگرانی کشورهای همسایه را برای سالهای آینده فراهم میآورد. امروز تنها آمریکا و القاعده نیستند که در عراق با یکدیگر میجنگند. بمبگذاران هر روز صدها نفر از مردم بیگناه عراقی را هدف قرار میدهند. ادامه خشونتها نه تنها روابط میان کردها، شیعیان و سنیهای عراق را برای دهها سال دیگر تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه متعاقب آن در تمامی مسایل ژئوپولیتیک حوزه خلیجفارس هم تغییرات عمدهای را به وجود میآورد. ایران برای آنکه از رنج و محنت این مردم کاسته شود، پس از 27 سال برای اولین بار، آمادگی خود را برای مذاکره با آمریکا اعلام نمود، در حالی که میداند آمریکا در عراق شکست خورده و راهی جز عقبنشینی ندارد.
پیامد حضور نیروهای بیگانه در عراق
1ـ تلفات بیشتر نظامیان آمریکایی
2ـ اوجگیری خشونتها در عراق
3ـ انزوای بیشتر آمریکا در مبادلات سیاسی بینالمللی
4ـ اوجگیری مبارزات ضدآمریکایی در منطقه
5ـ افزایش فشارهای سیاسی علیه بوش در داخل آمریکا
اما بدون داشتن تحلیلی شایسته از شرایط جنگ موجود نمیتوان پای در میدان مین نهاد، چرا که بررسی وضعیت عراق پس از خروج آمریکا به نحوه عقبنشینی نظامیان از عراق بستگی دارد. غفلت از این نکته جایز نیست، اگر آمریکا از عراق هم مانند ویتنام با فشار مبارزین مسلح اخراج شود، معلوم نیست صحنه سیاسی و قدرت نظامی در عراق به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ نیروی مبارزی که بتواند تا آخرین لحظه به جنگ با اشغالگران ادامه دهد، اندیشه سرنگونی حکومت منتخب مردم عراق را هم از نظر دور نخواهد داشت. آیا نظامیان عراقی و نیروهای طرفدار دولت نوری مالکی به تنهایی خواهند توانست ثبات و آرامش را به میهن خویش بازگردانند؟ آیا همانطور که در لبنان اتفاق افتاد پایان بخشیدن به جنگ داخلی نیازمند نشستی مرکب از سران کشورهای دیگر مانند کنفرانس سران عرب در طائف نیست؟ گمان نبرید که خروج آمریکا از عراق فینفسه برای بازگشت ثبات و آرامش کفایت میکند، و در پناه چنین آرامشی، پناهندگان عراقی میتوانند از سوریه، لبنان، اردن و غیر آن به موطن خویش بازگردند. بلکه به این سئوال بیاندیشید که موازنه قدرت میان اقلیت بیست درصدی عربهای سنی با اکثریت حاکم، در عمل چه صورتی به خود میگیرد؟ اینها که نیم قرن همه قدرت و ثروت و سلطه را در انحصار خویش داشتند و همه آن را به زیان اکثریت شیعه و کرد به کار گرفتند، آیا در آینده نزدیک، دست از خونریزی و کشتار برمیدارند و به قواعد بازی دموکراتیک تن میدهند؟
دستاورد مذاکرات ایران و آمریکا
توافق ایران و آمریکا در دور دوم مذاکرات بغداد مبنی بر تشکیل کمیته امنیتی سهجانبه اقدام خوبی است، اما در اهمیت آن نباید اغراق شود. هر جا که خطر اقدامات مسلحانه و مخل امنیت در مرزها احساس شود، فعالیت کمیتههای مشترک دولتها به عنوان نسخه شفابخش تجویز میشود. سالها پیش از این به منظور تشریک مساعی برای حفظ امنیت نواحی مرزی بین دولتهای ایران و پاکستان کمیته مشابهی تشکیل گردید، کما اینکه در سالهای اخیر کمیته دیگری فعالیت چریکهای کرد را در مرز ایران و ترکیه زیر نظر دارد. حضور نیروهای اشغالگر در عراق باعث میشود که دولت عراق نتواند کنترل مرزها را راساً عهدهدار گردد و برای حفظ امنیت در این نواحی برنامههای ویژهای تدارک ببیند. بنابراین کمیته پیشنهادی که در اصل باید صرفا شامل نمایندگان ایران و عراق میبود، در حال حاضر و تا زمان خروج اشغالگران از عراق به صورت سهجانبه برگزار میشود. آمریکاییها میکوشند که دستور کار این کمیته را به امنیت مرزهای عراق با ایران محدود سازند، در حالی که امنیت این کشور بیشتر توسط تروریستهایی در معرض خطر قرار گرفته که از مرزهای سه کشور عربی همسایه به عراق وارد میشوند و از حمایت مالی و تدارکاتی این سه دولت بهرهمند میباشند. دولت آمریکا خوب میداند که شکست مفتضحانهاش با تلفات سنگین حین عقبنشینی و فرار نیروها همراه خواهد بود. حال آنکه خروج آمریکا از عراق میتواند با توافقی آبرومندانه و نه با شکستی مفتضحانه همراه شود،. دولتهای همسایه عراق در تحقق هر یک از دو گزینه زیر نقش مهمی خواهند داشت.
1. فرایند خروج نیروهای اشغالگر پس از مذاکره و امضا توافقنامه با دولت عراق میتواند با درخواست رسمی نخستوزیر عراق و تحت نظارت سازمان ملل متحد انجام شود. در این گزینه آبروریزی دولت آمریکا در حداقل خواهد بود. دولت بوش خیلی زود باید عراق را ترک نماید و زمان کافی برای تکرار سناریوی خروج آبرومندانه نیروهای انگلیس از هنگکنگ را در اختیار ندارد. آمریکا و دولت عراق هر دو امیدوارند که آرایش صحنه سیاسی به نحوی تغییر کند که خشونتها پس از خروج آمریکا تا حدی مهار شود. اما استراتژی آمریکا برای نیل به این هدف مورد تایید نوری مالکی نمیباشد. آمریکا با کمک مالی و تسلیحاتی به سران قبایل اقلیت سنیان از آنها میخواهد که با عوامل سازمان تروریستی القاعده به ستیز برخیزند و در عوض به آنها وعده میدهد که از سهم بیشتری در موازنه قدرت سیاسی داخلی برخوردارشان سازد. آنقدر که از طریق صندوقهای رای، چنین سهمی برای آنها دستیافتنی نمیباشد.
2. عقبنشینی بدون تشریفات قانونی، تحت فشار مبارزه مسلحانه نیروهای معارض به نفع هیچکس نیست. وقوع آن برای آمریکا بسیار خطرناکتر است و باعث میشود منافعی که این کشور در عراق برای خود قائل بود، به کلی و برای همیشه از دست بدهد. دولتهای مهم طرفدار آمریکا در منطقه، به ویژه عربستان، اردن و مصر نیز، که از حمایتهای امنیتی و تسلیحاتی آمریکا برخوردارند، به خاطر حفظ موقعیت خویش نمیخواهند شاهد شکست مفتضحانه آمریکا باشند و تا جایی که در توان دارند از هیچ کوششی برای جلوگیری از آن فروگذاری نخواهند کرد. طرفهای مذاکرات سیاسی با دادوستد امتیازها، به تعادل و موفقیت میرسند اگر تنها یک طرف بر حقوق ولو قانونی خویش پافشاری کند و دیگری هیچ امتیازی به دست نیاورد، مذاکره سرانجامی نخواهد داشت. جمهوری اسلامی میتواند به آمریکا کمک کند تا با حداقل تلفات، نظامیان خود را از عراق خارج نماید و این تنها امتیازی است که اشغالگران میتوانند از آن بهرهمند شوند، زیرا که بزعم ما، عقبنشینی سازمان یافته و منظم نیروهای بیگانه به نفع مردم عراق و کشورهای همسایه هم خواهد بود. در غیر این صورت خشونتها و درگیریهای مسلحانه همزمان با عقبنشینی نیروهای اشغالگر شدت مییابد، احتمال گسترش هرج و مرج در بعضی مناطق بغداد و شهرهای سنینشین مانند فلوجه، انبار و عماره وجود دارد. طی مدت کوتاهی دامنه خشونتها از این مناطق به آسانی به نقاط شیعهنشین نیز سرایت خواهد کرد. به بهانه حمایت از عربهای سنی دولتهای وابسته در منطقه میتوانند دست به حمایت گسترده از گروههای ضد شیعی بزنند و همچنان بر آتش جنگ داخلی بدمند به امید آنکه گسترش نفوذ ایران در منطقه مهار شود. آنها بدشان نمیآید که شاهد تکرار فاجعه زمستان 84 در سامرا باشند. نحوه خروج آمریکا از عراق میتواند به عنوان مهمترین موضوع در دستور کار مذاکره ایران و آمریکا قرار گیرد. آمریکا هم برای اینکه بتواند با حداقل تلفات عراق را ترک کند، بایستی همه راههای ممکن برای مهار خشونت در عراق را بررسی نماید. برای مهار گروههای ترور، آمریکا میبایستی دول عربی همسایه را تحت فشار قرار دهد تا مانع رسیدن کمکهای مالی و تسلیحاتی به تروریستها و گروههای به اصطلاح استشهادی شوند. تنها در این صورت دولت عراق قادر خواهد بود زمینه خروج بدون تلفات نیروهای آمریکا را فراهم سازد. جمهوری اسلامی ایران نیز هرگونه درخواست کمک از دولت عراق را با نظر مثبت مورد توجه قرار دهد. نقش ایران میتواند شامل اتخاذ مواضع سیاسی مناسب، گسترش همکاریهای تجاری و اقتصادی با عراق و استفاده از نفوذ معنوی خویش برای بازگشت آرامش باشد. اما هیچ یک از کشورهای همسایه هرگز نمیتوانند و نباید عهدهدار نقشی شوند که کنفرانس سران عرب در طائف به عهده سوریه گذاشت و حافظ اسد نیز پس از خاتمه جنگ لبنان آمادگی خود را برای پذیرش آن اعلام کرد. ورود نیروهای نظامی کشورهای همسایه از جمله ایران، هرگز نمیتواند به حفظ امنیت عراق کمک کند، نه دولت منتخب مردم عراق و نه گروههای معارض و مسلح، هیچ کدام از نظر سیاسی با ورود هر چند محدود نظامیان همسایه موافقت نخواهند کرد، حتی اعزام گروههای آموزشی نظامی به عراق، با توجه به حساسیتهای قومی موجود در این کشور، برای ایران و ترکیه به مصلحت نمیباشد، زیرا که تروریستها به آسانی آنها را به عنوان هدف عملیات انتحاری خود انتخاب خواهند کرد.