"اگر امروز ملتهای اروپایی به این نتیجه رسیدهاند که آمریکا تهدیدی برای صلح جهانی است ملتهای منطقه چه باید بگویند؟! ملتهای منطقه که از آغاز استعمار آمریکا تا به امروز تاوان سیاستهای تجاوزگرانه واشنگتن را میدهند، بسیار پیشتر از این اعلام داشته بودند که آمریکا تهدید اول برای صلح جهانی است اما هیچ گوش شنوایی وجود نداشت، چرا؟ به خاطر آن که کشورهای اروپایی خود را شریک این استعمار میدانستند و سود مشخص خود را از چپاول ثروتهای منطقه به عنوان حقالسکوت دریافت میکردند. امروز که دیگر چپاولگریها و خودراییها و خودخواهیهای آمریکا از حد و مرز خود گذشته است، اروپا از این تغییر ملموس احساس خطر میکند و معتقد است آمریکا یک تهدید واقعی برای صلح جهانی است." پایگاه اینترنتی عرب سایت با ارائه تحلیلی تحت عنوان "آمریکا ابزاری در دست اسرائیل" مینویسد: «اینکه در نظرسنجیهای انجام شده توسط مطرحترین انجمنهای پژوهشی یا رسانههای خبری اروپایی مشخص میشود که ملتهای اروپایی معتقدند آمریکا تهدیدی برای صلح تلقی میشود یک واقعیت است و نباید به این واقعیت مشکوک یا مظنون شد. متاسفانه زدوبندهای سیاسی معروف اروپا با ابرقدرتهای جهان در راس آن آمریکا برای چپاول ملتهای منطقه پیشینه بسیار تاریکی در ذهن ملتهای منطقه از اروپا باقی گذاشته است و همیشه موضعگیریهای متناقض اروپا در مسائل منطقه به ویژه قضیه بحران فلسطین بر شک و تردید منطقه نسبت به بیطرفی اروپا به قضایای منطقه میافزود. اعتراف ملتهای اروپا به خطرساز بودن آمریکا نسبت به صلح جهانی این بار در چارچوب زدوبندهای سیاسی با سرپوش گذاشتن بر یکی دیگر از رسواییهای ائتلاف غرب در نابودی منطقه نیست. اینبار ملتهای اروپایی روح شرور آمریکا را از نزدیک مشاهده کردهاند و دیگر نمیتوانند حقیقت را کتمان کنند.»
روح پلید حاکم
در ادامه این تحلیل آمده است: «حقیقت آن است که روح پلید حاکم بر ساختار دولت آمریکا منجر به بدنامی کل ملت این کشور شده است. این ساختار که از گروهی آمریکایی صهیونیست تشکیل شده است، سالها است که آمریکا را به ابزاری برای محقق ساختن اهداف اسرائیل تبدیل کرده است. آمریکای امروز دیگر ابرقدرت سابق نیست. در سابق آمریکا به عنوان پدرخواندهای برای اسرائیل تلقی میشد و در راستای حفظ منافع خود در منطقه، امنیت و موقعیت لازم برای اسرائیل را نیز فراهم میکرد. امروز این مقوله برعکس شده است و این دولت اسرائیل است که برای آمریکا و منافع این کشور تصمیم میگیرد. از حادثه 11 سپتامبر و مطرح شدن جنگ جهانی با تروریسم تا آغاز جنگ عراق همه تصمیمات کاخ سفید به دستور و خواسته مستقیم اسرائیل انجام گرفته است. واشنگتن اگر تنها درصدد تحکیم موقعیت خود در خاورمیانه بود این امر را میتوانست به شیوههای مسالمتآمیزتری محقق سازد و نیازی به جنگ عراق و دشمنی با ایران و سوریه یا درافتادن با حزبالله لبنان و جنبش حماس نداشت.» در این تحلیل همچنین آمده است: «برای آنکه این موضوع مطرح شده را به صورت روشنتر و واضحتری برای خوانندگان عزیز تبیین کنیم جنگ عراق را به عنوان نمونه مثال میزنیم. پیش از آغاز جنگ عراق دولت آمریکا ارتباطات بسیار قوی با نظام سابق عراق داشت. واشنگتن حامی اصلی دولت صدام بود. از همان آغاز تاسیس نظام بعث در عراق تا آغاز جنگ علیه این کشور کاخ سفید از هیچ حمایتی نسبت به حفظ قدرت بعثیها در عراق کوتاهی نکرد. اگر حمایتهای نظامی آمریکا در جنگ عراق با ایران وجود نداشت عراق هرگز نمیتوانست این جنگ را ادامه دهد. در تمامی مدارک و اسناد به دست آمده در قتلعام و سرکوب شورشهای داخلی عراق تا جنگ با ایران ردپای حمایتهای آمریکا از دولت بعثی عراق وجود دارد. سوال این است چرا ناگهان این معادله تغییر کرد؟ جواب این سوال بسیار ساده است، نظام بعث سابق عراق در یک موضوع یعنی خصومت خود با اسرائیل بسیار جدی بود و هرگز حاضر به تغییر این سیاست خود در قبال تلآویو نبود. حملات موشکی بغداد در جنگ اول خلیجفارس به تلآویو حکم پایان عمر نظام بعث در عراق را به امضا درآورد و مقامات مسئول اسرائیلی عزم خود را برای براندازی حکومت صدام جزم کردند.»
جنگ اسرائیل علیه عراق
پایگاه اینترنتی عرب سایت مینویسد: «جنگ آمریکا علیه عراق به معنای واقعی کلمه یک جنگ اسرائیلی علیه عراق بود و اهداف این جنگ نیز اهداف کاملا اسرائیلی بودند. نظریه ارتباط نظام بعث سابق عراق با شبکه القاعده و دستیابی این نظام به سلاح کشتار جمعی درست پس از حادثه 11 سپتامبر انجام گرفت، حادصهای که تا به امروز ردپای اسرائیل در آن به روشنی قابل مشاهده است و از همان آغاز نیز بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی و غیرآمریکایی به مشکوک بودن این حادثه و دست داشتن تلآویو در آن اشاره کردهاند. چیزی نگذشت که در جریان ساختگی این بحرانهای بینالمللی جنگ عراق آغاز شد و تا به امروز نیز شاهد ادامه بحران عراق و چپال ثروتهای ملی این کشور هستیم. درک کردن این واقعیت یعنی تاثیرپذیری مستقیم سران کاخ سفید از اسرائیل برای اروپاییها نیز قابل قبول و قابل تحمل نبود. شاید بسیاری از اروپاییها حامی اسرائیل و تاییدکننده سیاستهای تلآویو در قبال کشورهای منطقه باشند اما سیاستهای اروپایی قبل از هر چیز منافع ملی خود را در نظر میگیرد و پس از آن منافع اسرائیل که بالطبع در این زمینه نیز منافع مشترک اروپا و اسرائیل با هم در نظر گرفته میشود اما آمریکا بر این اساس اقدام نمیکند و منافع ملی اسرائیل را بر منافع ملی خود برتری میدهد و این به خودی خود میتواند برای نظام کشورهای اروپایی خطرناک و خطرساز باشد.»
در پایان این تحلیل آمده است: «عقبنشینی اروپاییها از حمایت جدی آمریکا در زمینه پرونده هستهای ایران ناشی از این واقعیت ملموس است. اروپاییها که از آمریکا در جنگ عراق حمایت کردند این بار به خوبی میدانند که تلاشهای آمریکا در زمینه پرونده هستهای ایران نیز در راستای محقق ساختن اهداف اسرائیل انجام میگیرد. ایران چون عراق بلکه سفت و سختر از نظام سابق عراق بر خصومت و دشمنی خود با اسرائیل اصرار دارد، بنابراین مطمئناً تلآویو درصدد محقق ساختن تراژدی خود علیه ایران به واسطه ابزارهای آمریکایی صهیونیستی در کاخ سفید است.
برای ثابت کردن این موضوع یعنی وابستگی تام آمریکا به اسرائیل و تبدیل این کشور به ابزاری برای محقق ساختن اهداف اسرائیل در منطقه دیگر نیازی به ارائه مدرک و سند نیست. آنچه که امروز مهم است آن است که ملتها و حکومتهای منطقه از نقطه ضعفهای فعلی آمریکا برای جبران بسیاری از اشتباهات خود استفاده کنند، در غیر این صورت تک تک کشورهای منطقه هدف بعدی سردمداران آمریکایی صهیونیست خواهند بود؛ چرا که امنیت اسرائیل در منطقه تنها با از میان رفتن این کشورها یا تضعیف قدرت بازدارنده آنها محقق میشود.»